نخستین 200 خط.
آنچه در «فوقهیجانزده» گذشت...
به این کار میگن اولویت بندی بیمارها تراویس
تو اونی هستی که داره از نارسایی کبد میمیره
و منم اونیام که میخواد کمکت کنه نمیری
چون من خیلی زنده و سرحال دارم کارم رو میکنم
پاشدم رفتم هولدر رو آوردم توی کار خودم دارم مشکل رو حل میکنم
قهرمان کشورتی
آره، چه عالیه که جفت پسرهام دارن میترکونن
آره
تُندتر برو!
بانی کلنیک هستم
لطفاً پیام خودتون رو بذارین
تا باهاتون تماس بگیرم ممنون
توصیههای تو چیه؟
توصیههام رو نوشتم و کم هم نیستن
تبعیض جنسیتی، دروغگویی کمبود استفاده از دو جنس بهعنوان کارمند
اینا بهتنهایی همینطور بد هستن ولی این تازه شروعشه
گزارشِ هولدر یه موردش این بوده که تو رو حذف کنیم
همیشه یه دوست اینکارها رو میکنه
ولی نمیتونم اجازه بدم چیزی من رو نابود کنه، حتی تو
مطمئن باش به هیئت مدیره میگم که درستش کردی
میان به کارمندها میگن که رفتی مرخصی
چند وقته داری این نقشه رو میکشی؟
وایسا یه لحظه، اینکار قانونیه؟
همچین هم غیرقانونی نیست
اگه قانون خودش از اول کصشر باشه
تا حالا اسم گریبال به گوشِت خورده؟
«فوقهیجانزده: جنگ بر سر اوبر» «قسمت هفت: همین لقب»
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
پیامبری که برای تغییر دنیا بهدنیا میاد
نه از بقیه خوشگلتره نه جاش گرم و نرمتره
اون هم مثل بقیه با گریه و زاری و خونی و لزج
بهدنیا میاد
یهسری از عوضیها میخوان از همون اول بکُشنش
و اگه مسئولهای حرومزاده
و اعضای خود زرنگ پندار شهرداری لاشی راه خودشون رو پیش بگیرن
تاکسیهای زرد ممکنه هنوز هم بتونن سلطه کنن
ولی اوبر هم از راه درستش عمل کرد؟
بهنظرم جواب واضحه: معلومه که نه
آیا از فنآوری سرّی و شاید حتی غیرقانونی استفاده کردن
تا قانونگذارهایی که میخواستن
کسایی که رو مخ قانون بودن رو گول بزنن
قانونگذارهایی که جلوی تاکسیهای شخصی
بدون مجوز رو از مسافر زدن میگیرن؟
و آیا اوبر بهخاطر این اتهامها
توی دردسر افتاد یا نه؟
خب...
همونطور که گفتم
خونی و لزج توی جنگ برای زنده موندن
- به تراویس زنگ بزنیم؟ - نه
- خب، میشه فقط من بهش زنگ بزنم؟ - نه
تف توش
خیلی بد شد
گریبال، اصلاً خوب نیست
چه وضعشه؟
با چه عقلی همچین کاری کردید؟
یا همون بیعقلی همیشگی بوده که دنبال...
دووم آوردن؟ بُردن؟ رشد کردن؟ اخراج نشدن؟
اینا فکرهای پایهای هستن که براساس دستورهای تیکی هستن
با توجه به بقیهی دستورهاش...
هرچی نباشه تو تیکی رو انتخاب کردی تا شرکت رو جلو ببره
ما گروه «به هر قیمتی شده انجامش بده» بودیم حاجی
درست ولی من یهبار هم به کسی نگفتم...
تیکی دستور میداد امیل تأییدش میکرد
و الان هم که اینجا نیستن تا یه جوابی پیدا کنن
یا یه راهحل جدید بدن و یا ماستمالیش کنن
گندش بزنن
اگه ما اینطوری نگران شدیم ببین سرمایهگذارها چه وضعیان
گُه توش
اینجا رو ببینید میشه ترس رو توی
قیافهی همهشون دید
انگار هیچکس نمیدونه بدون تیکی و امیل باید چیکار بکنه
حقیقتش، بدون تیکی من خودم نمیدونم باید چیکار کنم
آره، مشخصه
خب...پس میتونم بهش زنگ بزنم؟
نه!
اگه تیکی هم خودش زنگ زد نباید جواب بدی
اگه اون مسیر رو بریم خبری از پیروزی و شرافت نیست، حداقل الان نه
فقط بیشتر نابود میشیم
پروردگارا، مرا ابزار آرامش خويش قرار بده
بگذار در هرجا كه نفرت است، عشق درو كنم
و هر جا آسيب است
روح عفو را احضار کنم
هرجا که نزاع و اختلاف است صلح تو را بیاورم
هرجا که خطاست حقیقت را بیاورم
هرجا که ظن است ایمان را بیاورم
هرجا که یأس و نومیدیست اُمید را بیاورم
مترجمین: امیر دلپسند و امیر فرحناک
صبح بخیر بیل
پس وقتش رسید؟
میدونم واسه چی اومدید
ما واسه کُل ماجرا اومدیم بیل
و حالا هم گریبال
گندش بزنن
بفرمایید
داستان گریبال داره حسابی سر و صدا میکنه
آره، منم هدفم همین بوده
داستانت تازه شروع ماجرا بود
باز هم قراره خرابی به بار بیاد خودت هم میدونی، نه؟
میبینی که دارم لپتاپم رو جمع میکنم مگه نه؟
سرنخ محکمی دستت اومده؟
یهسری داستان هست که بهصورت رسمی اتفاق نیوفتادن
و چندتا منبع ناشناس
آره یکی قراره بدجور ضربه بخوره
منظورت کلنیکـه؟
این خبر آخری
همراه بقیهی خبرهایی که درز کرده دیگه نابود میکنه
شرکت مثل یه سلاح فنآوری فراری شده
که یه آدم رزل و پست ادارهاش میکنه
مشتری محوری فیدلیتی بزرگ و متنوعه
که نمایندهی تمام کشورمونه
بین شرکتها کُلی رقابت هست
منتها فرق ما با اونا اعتماده
مشتریهای ما به ما اعتماد دارن
و بهعنوان رئیس شرکت این چیزی نیست که حاضر باشم
دیگه برای تراویس کلنیک به خطر بندازمش
کسی که توی عموم هم خودش رو غیرقابل اعتماد نشون داده
تو رو که میدونم باهاش موافقی
درک میکنم که یه شرکت محشر ساخته
و این کارش خیلی کمیابه
از کمیاب اونورتر
صد درصد
حتی از چرخهی تجارت هم فراتره
اتفاقیه که هر نسل یکبار میوفته
من و تو که دیگه از یه جنسیم بیل
و ما باید روی چیزی بیشتر از سود دهی تمرکز کنیم
روی فرهنگسازی
و تراویس هم فرهنگ خیلی بدی رو درست کرده، خودت هم میدونی
آدم میاد توی این کار تا پول دربیاره
میخوام بگم...
کُلی راه دیگه واسه پول درآوردن هست
آدم وارد این کار میشه تا...
یهچیزی رو بسازه
حتی بعضی وقتها از کسی حمایت کنه...
از کسی که جوون و خام هست
تا بهش قدرت بده تا...
دنیایی بسازه که قبل از اومدنش وجود نداشته
قطعاً آدم وارد این کار نمیشه
تا پرورشش بده و آخر بزنه سلاخیش کنه
تصمیم سختیه
بیخیال رفیق
خودت از قبل تصمیمت رو گرفتی
همونطور که اگه خودت هم جام بودی میگفتی
کاری رو اگه حتی سخت باشه انجامش میدی
چون کار درستیه
توی هیئت مدیره چندتا عضو وفادار داره
تازه سهامهای حق رأی بیشتر هم داره
خودت که میدونی
اجراش خیلی سخت میشه
برای همین فقط تو واسه این کار مناسبی
نه، دلم نمیخواد با اولیویا لانگوچو حرف بزنم
مخصوصاً امروز
ولی هیزلبیکر رو بگو زنگ بزنن به گوشیش زنگ بزن
به تلفن دفترش زنگ نزن
نمیخوام کسی بدونه با دفتر در ارتباطیم
گُه توش، باشه. هرکی که توی تیم روابط عمومی الان هست رو بگو زنگ بزنه
الو، سلام خوبی؟ تیکیـم
ببین، میدونم الان توی مرخصیام ولی خیلی مهمه
انقدر مهمه که...
نباید همچین کاری بکنی
میدونی، من هنوز هم رئیسم پس اگه کاری که میگم انجام ندی
یکی دیگه رو پیدا میکنم انجامش بده
تازهاش هم، من اونیام که خودش با پای خودش رفت مرخصی اجباری
با پای خودش یعنی من خودم خواستم که برم
من یه قدم اومدم عقب تا وقتی نیاز بود دوباره وارد شم
نه، من تصمیم میگیرم چه اتفاقی باید بیوفته
و اون بیانیه تا ۱۰ ثانیهی دیگه
باید خبرش روی گوشیم باشه فهمیدی؟
حالا گوشی رو بذار و انجامش بده
الو، پن میشه دنبال این احمق بری مطمئن شی
چیزی که قراره واسم بفرستن رو واسه من بفرسته؟
عالیه، مرسی منو وصل کن به گیل
گیل، چهخبر داداش؟ ببین...
جفتمون خوب میدونه که دعا دعا میکردی امروز بهت زنگ بزنم
تا کمکت کنم از این وضع کصشر در بیای مگه نه؟
هیچکس خبردار نمیشه حاجی
فقط یه دو دقیقه گوش کن...
گیل، گیل، گیل، گیل گوش کن
ببین، من به تخمم هم نیست که چی میگن
من هنوز مدیر عاملم و عضو هیئت مدیرهام
من هنوز صاحب سهامیام که روش کنترل داره
به حرفم گوش میدی و کاری که به صلاح شرکته میکنی
و بابت تسلیت ممنون واقعاً لطف کردی
گوش کن ببین چی میخوام
واقعاً تشریفاتش خوب بود بابا
میدونم دلت میخواست اونجا باشی
هرچند نمیتونستیم بذاریم جنازه رو زمین بمونه، زیاد درست نبود
خودش هم بود تصمیمش همین بود میدونی؟
- سلام - سلام
ماشینت قبل از من رسیده بود بیمارستان
دیدم بیرون پارک شده بود
چیکار میکردی؟
با تلفن حرف میزدی؟
نه، داشتم خودمو آروم میکردم
که بابا رو دیدم ناراحتش نکنم
عجب
ببین، من نمیخواستم بحث کنم، خب؟ مخصوصاً امروز
آره، منم نمیخواستم کسی بهم حسودی کنه
مخصوصاً امروز
No comments yet. Be the first to leave one.