نخستین 200 خط.
... آنچه در « تماس » گذشت
یه دوست از نیویورک بهم زنگ زد
در مورد یه نفر به اسم .گیرمو اورتیز " بهم هشدار داد "
.که عامل چندین قتل توی کشورهای مختلفه
.همه مقتولها استعدادی شبیه جیک داشتن
یعنی چی؟
.غیر ممکنه
آورام، تو اینجا چه کار میکنی؟
اومدم اینجا تا کمکت کنم .جیک رو در امان نگه داری
.تونستیم امیلیا رو به مادرش برگردونیم
امیلیا؟
.اوه، خدایا شکرت - از لوسی خواستم -
که دخترش رو ببره .و برای یه مدت ناپدید بشن
.مخفی شو، یه مقدار با دخترت وقت بگذرون
.به زودی برمیگردن - .فرار کن -
با بیشترین سرعتی که میتونی بدو. باشه؟
! بــــدو
دختره کجاست؟
اون یه رمزنگاره ؟ رمزنگار چیه ؟
رمزنگار یه وسیله است که با الگوریتم خاصی متن رو به رمز تبدیل میکنه
از اونا برای فرستادن
.و ترجمه کردن پیامها استفاده میشه
تراور ؟
چی شده؟ - .لوسی -
لوسی؟
.اوه، نه
لوسی چطور کشته شد ؟
تنها خبری که بیرون اومد این بود که
جسد لوسی رابینز
روی صندلی جلوی ماشینش
در انتهای درهای به فاصله 15 مایل " از " نیوبری اسپرینگز
.در صحرای " موهاوی " پیدا شده
.من تنهاش گذاشتم
.اوه، مارتین .اینطوری نگو
.نه، نه، من تنهاش گذاشتم
اون همه تلاش کردیم این 2 نفر پیش هم برگردن .و آخرش من تنهاش گذاشتم
چه فکری با خودم میکردم؟
.هیچ اشارهای به امیلیا رابینز نشده بود
.نباید هم شده باشه
،تا اونجایی که بقیه میدونن
.امیلیا مُرده. 3 سال پیش
.وجود خارجی نداره
.یه لحظه وایسا ببینم
.گفتی فقط 1 جسد پیدا کردن
.پس یعنی امیلیا هنوز زندهست
،وقتی تو صحرا بودم
،و اونا مادرم رو کُشتن
.همه چیز سفید و ساکت شد
.تا وقتی که صدای تورو شنیدم
.ممنون که منو به اینجا هدایت کردی
تو و بابات، تنها کسایی هستین .که برام باقی مونده
.اما من نمیتونم اینجا بمونم
.هنوز نه
،به محض اینکه بابات منو ببینه
.فوراً منو میبره پیش پلیس
اون فکر میکنه من مدرکی برای .تموم کردن این قضایا هستم
.و شاید هم باشم
.اما امروز، وقت این کار نیست
.امروز اون کار مهمتری برای انجام دادن داره
مردی که سعی کرد تورو بکُشه رو یادته؟
.اون هنوز زندهست
،پدرت بهش شلیک کرد .اما کارساز نبود
.اونو متوقف نکرد
.اون داره میاد سراغ ما، جیک
.داره میاد سراغ تو
.باید اول جلوی اونو بگیریم
.جیک، داری عرق میکنی
.تب داری
.حتماً اون داره نزدیکتر میشه
10 ، 26 ، 2000
بازم این شماره؟
.خیلی خب
.وقتی باباتو دیدی، اینو نشونش بده
.و اعداد رو دنبال کن تا منو پیدا کنی
.هنوز سرپایی
پیداش کردی؟ - .آره. پدرش رو هم همینطور -
.اینم آدرس
همینو میخواستی دیگه، نه؟
.آره
.فقط نقشههام داره عوض میشه
پس حالا میتونم پولم رو بگیرم؟
.هی، محض کنجکاوی میپرسم
پدره باهات چی کار کرده؟
.پسره قدرتمنده
.میخوام بکُشمش
چرا اینارو داری به من میگی؟
چون اینارو هیچوقت .برای آدمای زنده تعریف نمیکنی
.کلینیک درمان بیخوابی
.باورم نمیشه به اینجاها کشیده شده
،از زمانی که تو کالیفورنیای شمالی کار میکنم
.به نظر میرسه این بهترین فرصته
داروها اصلاً جواب نداده؟
،نه اون و نه کتابها
.نه تمرکز درمانی، نه موسیقی
.این بهای داشتن یه مغز استثناییه
" دیگه کلافه شدم " سایمون
.این مشکل به جاهای دیگه کشیده شده
.معذرت میخوام .میدونم داری زجر میکشی
.کلینیک، نتایج فوقالعادهای داره
دلمون برات خیلی تنگ میشه. میدونی؟
.منم همینطور
.چشماتو بهم بزنی، من برگشتم
" بیا داخل، " چاد
.مراقبت باشید با احتیاط ببریدش
.یه عتیقه 50 هزار ساله توشه
.فکر کنم وقتش رسیده
.خیلی دوستت دارم
.هی
" بای بای " لولو
.خداحافظ
.سلام رفیق
.هنوز بیداری
،اوه خدای من، جیک .داری از تب میسوزی
تراور ؟
میشه از آشپزخونه یه پارچه خنک بیاری لطفا؟
.باشه
خبر داری، مگه نه؟
.لوسی مُرده
،بعد از اینکه اون و امیلیا رو ترک کردیم .اونو کُشتن
.بیا
.ممنون - چی شده؟ -
.داره از تب میسوزه
.بیا
.جیک
.رمزنگار
.جیک برام یه شماره جدید گذاشته
.یک، صفر، دو، شش، دو، صفر، صفر، صفر
2000/10/26 .تاریخ تولد جیک
میتونی بری " برک وایر " ؟ - آره حتماً -
به سیستمهاتون نیاز دارم .تا این شماره رو بررسی کنم
.اونجا میبینمت - .باشه -
.پیداش کن
جیک؟
الان خواستی بهم چیزی بگی؟
چی میخوای بگی؟
... پــ ... پــ
.پــ ... پیداش ... کن
ترجمه از میثاق و ایلیا Eilia & Misaghcj
.آورام
.مارتین، خیلی وحشتناکه
.باورم نمیشه لوسی مُرده
.وقتی رفتم به جیک بگم، اون حرف زد - حرف زد؟ -
.اولین باره صداش رو میشنوم
چی گفت؟
" .پیداش کن "
پیداش کن؟ کی رو پیدا کن؟
حدس میزنم در مورد .گیرمو اورتیز " صحبت میکنه "
.یه شماره دیگه هم روی رمزنگار پیدا کرده
.بیا، نشونت میدم
.جیک، آورام اینجاست
.خارقالعادهست
.عدد داره تغییر میکنه
این 2 عدد همراه با خط تیره رو میبینی؟
.انگار به هم متصل هستن - شاید داره -
به 2 نفر از اون 36 نفر اشاره میکنه .که مسیر " گیرمو " به اونا میرسه
" به همین دلیل باید برم " برک وایر
باید این شمارهها رو تو سیسمهاشون .وارد کنم و ببینم ما رو به کجا میرسونن
اشکال نداره یه کم بیشتر از جیک مراقبت کنی؟
.بله، حتماً .تو برو، مارتین بام
.مشکلی برامون پیش نمیاد - .ممنون، آورام -
.رفیق، زود بر میگردم
،کمتر از 12 ساعت پیش
از تحولات نگران کننده یکی از
.شاخههای فرعی استرکورپز با خبر شدم
ترتیب یک تحقیق درون سازمانی رو دادم
.تا همه چیز هر چه سریعتر مشخص بشه
،و وقتی این حرف رو میزنم، باور کنید
.با مسئولین این اتفاق، برخورد خواهیم کرد
میخوام این اطمینان رو به سهامداران خودمون بدم
... که هیچ روش اجرایی بدی از طریق
.سلام
.صبح بخیر، آقای نوربرگ
" بنده معاون اجرایی " نیکول فارینگتون .در استرکورپز هستم
... نمیدونم که اخبار رو دیدید یا نه
بله، بله. همین الان داشتم .کنفرانس خبری ایشون رو میدیدم
" خانم " فارینگتون .مایلند با شما ملاقات کنن
.امروز صبح، اگر ممکنه
.ما میایم خدمتتون
شماره منو از کجا آوردید؟ - .یک ساعت دیگه میبینیمتون -
،بودجههای تخصیص داده نشده ...
،آزمایشات غیر اخلاقی
،تشکیلات و اماکن غیر مجاز و ثبت نشده
... به همراه سرمایه گذاریهای خطرناک و ناسالم در
.تراور
فکر کنم این یکی ما رو .به " گیرمو اورتیز " برسونه
چرا این فکرو میکنی؟
،چون وقتی تو رفتی
.جیک برای اولین بار حرف زد
.مارتین، این فوقالعادهست
بلافاصله تبش قطع شد و .روی رمزنگار مشغول به کار شد
.همون لحظه این شماره رو به من داد
این اولین شماره ایه که به من داده .و توش خط تیره وجود داره
چرا فکر میکنی این ما رو به " گیرمو " میرسونه؟
" چون اون بهم گفت : " پیداش کن
،ببین، " گیرمو " میخواست جیک رو بکشه .چون اون یکی از 36 نفر بود
بعد میخواست امیلیا رو هم بکُشه، درسته؟
مارتین، تو از فاصله نزدیک روی پشت بوم این ساختمون
،بهش شلیک کردی .من شک دارم اصلاً زنده باشه
.میدونم که زندهست .میتونم حسش کنم
.اوه، یه مورد پیدا شد
No comments yet. Be the first to leave one.