The Silence (Tystnaden)

The Silence (Tystnaden) (Tystnaden)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

TheSilence 1963 BluRay Persian Subtitle
ناشر hamlethamletian
با تشکر از زحمات مترجمین قبلی این فیلم، ترجمه «سکوت»، شاهکاری از اینگمار برگمن تقدیم به تمامی دوستداران سینمای اندیشه. لینک دانلود فیلم ......................... https://public.upera.co/aNvL1m25

برچسب‌ها

BluRay
تاریخ انتشار: 2018-08-10
تعداد دانلود: 55
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 163 خط.

اکثرِ ديالوگ هايِ متنِ اين فيلم از رويِ کتابِ .فيلمنامه «سکوت» ترجمه «پرويز تأييدي» اقتباس شده است

«« سکوت »»

معنيِ اين چيه؟

.نميدونم

به چي اينطوري نگاه ميکُني؟ - .به پاهات -

چرا؟

آخه پاها هميشه خودشون تنهايي .آدم رو اين طرف و اون طرف ميکِشونن

اقلاً نبايست يه دکتر خبر کُنيم؟

سردته؟ - .يه کمي -

.هوا خيلي گرمه

،بذار من يه کم استراحت کُنم .صبح حرکت ميکُنيم و روزِ دوشنبه ميرسيم منزل

!خدا رو شُکر

.ميدونستم خوشحال ميشي

.هوايِ اينجا خفه ست

.آره، بگي نگي

.پس پنجره رو باز کُن

ميتونم در رو ببندم؟ - .البته -

يوهان»، بيا اينجا» .پُشتِ منو صابون بزن

.دارم ميام

.کافيه

.برو تويِ اون يکي اتاق

.بايد يه چُرت بخوابيم

.پيراهن و شلوارت رو دربيار

.بيا اينجا

بله؟

Hand

.مامان

.يوهان»، خواهشاً ساکت باش»

بهت که گفتم .ميخوام بخوابم

.سلام

.چقدر برنزه شدي

.من دارم ميرم بيرون

.صبر کُن

.چيه

.هيچي

.خيله خُب

!اين خيلي تحقيرآميزه !من اين حقارت رو تحمل نميکُنم

.بايد درست فکر کُنم

همه منو به عنوانِ .يه آدمِ معقول ميشناسن

خدايا، به من کمک کُن !اقلاً تويِ خونه بميرم

.حالم بهتر شد

.بايد سعي کُنم يه چيزي بخورم .شکمم کاملاً خاليه

چقدر احمقم که با شکمِ خالي .مشروب ميخورم

.متشکرم

گرسنه هستي؟

.پس بيا اينجا .ميتوني يه کم از غذايِ من بخوري

دلت واسه خونه تنگ شده؟

.دوشنبه ميرسيم خونه

اونوقت اجازه دارم برم پيشِ مادربزرگ؟ - .آره، فوراً -

چند وقت بايد پيشش بمونم؟ - .اول تمامِ تابستون رو، بعدش هم زمستون رو -

بايد همونجا پيشِ مادربزرگ .بري مدرسه

مامانم مياد اونجا منو ببينه؟

.حتماً اين کار رو ميکُنه

بابام چطور؟

.اگه وقتش رو داشته باشه

آخه هميشه .سرش خيلي شلوغه

.درسته

.اونجا بهت خيلي خوش ميگذره .يه عالمه اسب هست

.من يه خُرده از اسب ميترسم

واقعاً از اسب ميترسي؟

،ولي خُب .خرگوش هم هست

«تازه، ميتوني با عمو «پرِسون .بري قايقراني

آبِ اونجا ... قشنگ و سبز رنگه

و اونقدر صافه که با وجودِ عميق بودن .ميشه ته-اش رو ديد

.اينقدر غمگين نباش

تو هم مياي اونجا؟

ميتوني کنارِ اون پُلِ قديمي .ماهيگيري هم بکُني

راستي، بيشتر چه ماهي هايي ميگيري؟

.«ماهيِ «لوتي

و بعضي وقت ها هم .«ماهيِ «گول

.واسه غذا متشکرم .ديگه سير شدم

لطفاً در رو .باز بذار، عزيزم

اگه بخواي، واست .يه نقاشيِ قشنگ ميکِشم

.نگران نباش .مامان زود برميگرده

من هم که اينجا .پيشت هستم

پس حالت بهتر شده؟

!چه خوب

داري چکار ميکُني؟ - .ميبيني که دارم کار ميکُنم -

پس سرت به کارِ خودت باشه !و جاسوسيِ منو نکُن

فکرش رو که ميکُنم ميبينم !هميشه ازت وحشت داشتم

کِي برميگرديم خونه؟

.شايد امروز عصر

اِستر» هم باهامون مياد؟»

.نميدونم

اسمِ اين شهر چيه، مامان؟

.«به گمونم «تيموکا

شما بهش چي ميگين؟

موسيقي"؟"

ميشه چند نخ سيگار بدي به «يوهان»؟ .سيگارِ من تموم شده

.اونجاست، رويِ ميز

ميتونم يکي دو نخ بردارم؟ - .البته -

.خيلي ممنونم

به نظرم شما دو نفر .امشب از اينجا بريد

نميتونيم تو رو .همينجا وِل کُنيم

.من هنوز در شرايطي نيستم که بتونم مسافرت کُنم .شايد يکي دو روزِ ديگه بتونم

اين چه موسيقي ايه؟ - .«باخ» -

.قشنگه

.من کمي ميرم بيرون

نميتونم گرمايِ اينجا رو .تحمل کُنم

.زود برميگردم

چرا يه چيزي واسه «اِستر» نميخوني؟

برو ديگه! تا وقتي که !وجدانت بهت اجازه ميده

.يوهان»، فعلاً برو بيرون» .ميخوام تنهايي با «آنا» صحبت کُنم

نميخواي چيزي واست بخونم؟ - .بذار بعداً -

.مامان، من ميرم تويِ راهرو

.ولي زياد دور نرو

عصري کجا رفته بودي؟

.رفته بودم گردش

کجا؟

.همين نزديکي ها

اما اين گردش .خيلي طول کِشيد

.نميخواستم برگردم اينجا

چرا نميخواستي؟

.خوشم نميومد

.دروغ ميگي

!ميخواي تمامِ جزئيات رو بدوني؟

تو فقط به سوالم .جواب بده

اون زمستونِ 10 سال پيش رو يادت مياد که با پدر تويِ «ليون» اقامت داشتيم؟

.من با «کلود» رفته بودم بيرون

و تو اون موقع هم مثلِ الان .منو همينطور سوال پيچ کردي

منو محکم گرفته بودي و ميگفتي ... اگه همه يِ جزئيات رو برات تعريف نکُنم

.ميري به پدر ميگي

رفتم تئاتر و تويِ يکي از .صندلي هايِ رديفِ عقب نشستم

،يه زن و مَرد، همونجا درست جلويِ من .داشتن با همديگه عشق بازي ميکردن

وقتي کارِشون تموم شد .بلند شدن و رفتن

،بعد يه مَرد اومد داخل .که تويِ "بار" ديده بودمش

بي محابا نشست کنارم .و شروع کرد ران-هام رو نوازش کردن

و بعد رويِ کفِ زمين .با همديگه سکس کرديم

دليلِ کثيف شدنِ لباسم .همين بود

داري راست ميگي؟

چرا بايد دروغ بگم؟

.درسته .چرا بايد دروغ بگي

ولي مثلِ هميشه .جزئيات رو دروغ گفتم

.مهم نيست

نشستم و اون زن و مَردي که داشتن با همديگه .عشق بازي ميکردن رو تماشا کردم

،"بعدش رفتم "بار

و پيشخدمتِ اونجا .همراهم اومد

،نميدونستيم کجا بريم .برايِ همين، به کليسا رفتيم

و با همديگه تويِ يه کُنجِ تاريک .پُشتِ ستون ها سکس کرديم

.آخه اونجا خُنک تر بود

!صحيح

ولي دفعه يِ بعد، حواسم هست که اول .حتماً لباس هام رو کامل دربيارم

نميخواي بري دراز بکِشي؟

.بيا پيشم بشين

.همينجا لبِ تخت

.فقط واسه يه دقيقه

الان ميخواي بري ببينيش؟

.لطفاً از ديدنش صرف نظر کُن

.حداقل واسه امشب

.آخه خيلي زجر ميکِشم

چرا؟

... برايِ اينکه

.برايِ اينکه احساسِ حقارت ميکُنم

اما نبايد فکر کُني .که حسوديم ميشه

.من ديگه بايد برم

.نه

قرار بود يه چيزي واسم بخوني؟

قيافه ات .عجيب غريب شده

چطوره الان واسم کتاب بخوني؟

به جاش نمايشِ «کاسپر» و پيرزن رو .برات بازي ميکُنم

!کمک !من دارم ميميرم

مَرده چي داره ميگه؟

.نميدونم

More Farsi Persian subtitles for The Silence (Tystnaden)

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left