نخستین 200 خط.
کار صربهاست برادر.
بانک مناسس، واشینگتن دی.سی. متأسفم، اما نمیتوانم این کار را انجام دهم.
این حساب به نام من هم هست.
اما همسرتان دیروز انتقالها را مسدود کرد.
اگر شغلت را میخواهی، پول را منتقل کن.
متأسفم که میبینم این موضوع باعث ناراحتی شما میشود، خانم پولچک،
من فقط دارم از رویههای بانکی پیروی میکنم.
اگر میخواهید با مدیر صحبت کنید، مایلم که...
جورجتاون واشینگتن دی.سی.
فکر میکنی من میخواستم بدانم؟
و اصلاً او کیست؟
آنطور که فکر میکنی نیست...
آیا این تمام چیزی است که برای گفتن داری؟
او زندگی مرا تغییر داد.
خودت میشنوی چه میگویی؟
دیگر تو را نمیشناسم.
شب و روز خودت را در کارگاهت حبس میکنی.
آیا آنجا با او صحبت میکنی؟
او زندگی تو را هم تغییر خواهد داد.
تو احاطه شدی.
دیگر برایم کافی است.
تو هیچ غلطی نمیکنی.
تو چطور؟
تقاطع خیابان نوزدهم و اچ در واشینگتن دی.سی.
لطفاً، گوشت خوک.
آیا کارت شناسایی خود را از بخش امنیت همراه دارید؟
در این شرایط، من همه آنها را گرفتم.
متأسفم، فردا صبح باز میشود.
روز خوش.
من مأمور مولی کوپر هستم.
و مأمور شان کالاوی از امنیت داخلی (DHS).
میتوانید به ما بگویید اینجا چه اتفاقی افتاده است؟
سرقت نبود، چیز جدیای نیست.
به اندازه کافی جدی هست که متوقفش کنیم.
یکی از صندوقدارهای ما با یک مشتری درگیر شد.
هیچچیز آنقدر جدی نیست که بخش امنیت بخواهد نگران باشد.
امنیت داخلی به رفتارهای مشکوک در بانکها علاقه دارد.
مخصوصاً اینجا در واشینگتن.
آیا صندوقدار آسیب دید؟
نه، فقط شوکه شده.
ما میخواهیم با او صحبت کنیم.
او شیشه را با مشت شکست انگار که اصلاً چیزی نبود.
او سعی داشت مرا از میان راه بردارد.
و بعد نگهبان صدای مرا شنید.
او آمد و زن آنقدر محکم او را هل داد که در سالن پرواز کرد.
خانم پولچک مثل یک لوکوموتیو است.
آیا این آدرنالین است یا چیزی شبیه آن؟
ممکن است.
گفتم که با پلیس تماس میگیرم
و بعد او آن سگ احمق را برداشت و به سمت لیموزین رفت
و آنجا را ترک کرد.
من میترسم.
من این کار را نمیکنم.
این زن به من حمله کرد.
من نگرانی شما را درک میکنم.
آه، میفهمم، شما مأموران FBI به اینجا آمدید چون او ثروتمند است.
و شما اجازه دادید او از آنجا برود، درست است؟
باور کنید، این آن چیزی نیست که قصد انجامش را داریم.
متأسفم، خانم.
بله حتماً.
مأموران ما در حال ردیابی کریستینا پولچک هستند،
و احتمالاً مشکل جدیدی داریم.
چی؟
تحلیلگران ما حادثه را در بیسیم پلیس ثبت کردند.
یک زن در گوشه خیابان نوزدهم و اچ، نزد یک دکه هاتداگ منفجر شد.
واکنش به یک عفونت بیگانه، یا یک هاتداگ خیلی بد.
بیا برویم.
تو کافی.
خیلی خب.
بیایید فنوی را برای بررسی این جهش بفرستیم.
یک زن همین الان سر یک انسان را از پنجرهای در جورجتاون به بیرون پرتاب کرد.
سه زن مختلف احتمالاً آلوده شدهاند
و همه اینها در عرض پنج مایل.
ما یک اپیدمی داریم.
آستانه فرزند "فرزند"
ترجمه: مستر لانگ زیرنویس: نگاتیو
اصلاح: جولینار فیت: نگاتیو
لعنتی، تیم تاکتیکی از قبل محل را امن کرده است.
اگر این زن آلوده بوده ، باید از آنها محافظت کنیم.
آنها در حال انجام عملیات هستند.
پیشنهاد شما چیست؟
ما سلاحها را بارگذاری میکنیم
و باید کنترل را به دست بگیریم.
خیلی خب.
مأمور کالاوی.
این مأمور کوپر است. از DHS.
این زن برای بازجویی در مورد یک پرونده فدرال تحت تعقیب است.
- چه چیزی میتوانید به ما بگویید؟ - کمی.
نام او لیبی درنان است.
همسایه نیم ساعت پیش تماس گرفت.
او داشت خانه را ترک میکرد که... آن چیز از پنجره به بیرون پرتاب شد.
او سر آن مرد بیچاره را قطع کرد.
این یک برش تمیز نیست.
او جدا شده است.
او فقط سرش را از شانههایش جدا کرد.
برنامه شما چیست؟
هیچ نشانی از مسلح بودن وجود ندارد.
اگر همه همسایهها را تخلیه کنیم
ما یک نارنجک صوتی میاندازیم تا او را گیج کنیم
و وارد آپارتمان میشویم.
به نیروهایتان بگویید که مراقب باشند.
او بسیار خطرناک است.
ما همیشه مراقب هستیم، خانم.
ببخشید، اینجا. لطفاً دور شوید.
ممنونم. متأسفم.
یک لحظه، یک لحظه. لطفاً دست نزنید.
آیا این زن را میشناسید؟
من دکتر مارتین ریگلی هستم، از FBI.
او در ارتباط با تحقیقات جاری در دفتر من تحت تعقیب است.
بهخدا چه اتفاقی برای او افتاده؟
این یک راز است.
من خودم به جسد رسیدگی میکنم.
با تمام احترام، دکتر. منطقه ما، سردخانه ما.
وقتی جسد را بررسی کردیم، آن را به شما تحویل میدهیم.
عالی است، اما شما به یک آمبولانس یهودی نیاز دارید.
جری، هنوز صبر کن.
ما چیزی درباره این زن نمیدانیم.
نمیدانستیم او یهودی بوده است.
ظاهراً متوجه نشدید.
حرف عبری "هه".
نماد یهودی زندگی.
من اینجا به این رسیدگی میکنم.
ممنونم.
گوشی را بردار! منم.
آنجایی؟
گوشی را بردار.
دستها بالا! روی زمین!
همین حالا! روی زمین!
چه مرگش بود؟
این یک تکنیک جدید برای ناتوان کردن است.
او باید حدود نیم ساعت بیهوش بماند.
بسیار خب.
ممنون از کمکتان.
من حوزه قضایی فدرال را وارد میکنم.
از نیروهای شما میخواهم منطقه را ترک کنند.
داریم میرویم، آقایان.
بسیار خب.
کاوانا، اینجا به تو نیاز دارم.
اثر هنری جالبی است.
انگار شک داشتیم.
او داشت یک جنگل شیشهای از بیگانهها را تقلید میکرد.
مرکز فرماندهی آستانه در واشینگتن
زن در بانک، کریستینا پولچک.
آیا میدانید او کیست؟
بگویم؟
او همسر میلیاردر نفت، کنا پولچک است.
او یکی از دوستان نزدیک رئیسجمهور است.
و در لیست نهایی برای سمت وزیر انرژی قرار دارد.
او میلیونها دلار در اختیار دارد.
باید سریع عمل کنیم.
افراد آلوده میخواهند عفونت را پخش کنند. پول چطور به آنها کمک میکند؟
نمیخواهم بدانم.
چی؟
آنها یک مشاور جدید امنیت ملی انتخاب کردند.
اصلاً وقت تلف نکردند.
رئیس جدید ما کیست؟
اد ویتاکر.
سناتور سابق کنتیکت؟
همان.
من او را از همان اوایل با «آستانه» آشنا کردم،
بالاترین درجه دسترسی را به او دادم.
برویم.
سوزان مدرانو، ۳۹ ساله.
وکیل، مجرد.
او در سیلور اسپرینگ زندگی میکرد.
در گوشه خیابان نوزدهم و اچ، در روز روشن منفجر شد.
لیبی درنان، ۳۶ ساله، هنرمند چند رشتهای.
او از خانه در جورجتاون کار میکرد.
حدود ۲ ساعت پیش، با دستان خالی سر همسرش را قطع کرد.
یک تبلیغ متحرک برای وضعیت تجرد.
و در آخر کریستین پولچک، ۳۲ ساله.
او یک مدل از کالیفرنیا بود.
او در پوتوماک با همسر میلیاردرش زندگی میکند.
امروز صبح او یک سوراخ در گاوصندوق ضدگلوله بانک در آدامز مورگان ایجاد کرد،
به صندوقدار حمله کرد و نگهبان را به بخش مراقبتهای ویژه فرستاد.
ما باید یک وجه اشتراک برای این سه زن ظاهراً بیارتباط پیدا کنیم.
آرتور هنوز در حال بررسی است که آیا این سه زن اخیراً با هم ملاقات داشتهاند یا نه،
اگر اصلاً داشتهاند.
دکتر فنوی، میخواهم به وضعیت لیبی و همسر مرحومش رسیدگی کنی.
یک چیز دیگر. آزمایش سوزان مدرانو، کسی که در خیابان منفجر شد،
جهشهای ژنتیکی را نشان داد.
فقط با نگاه کردن به او توانستم این را بفهمم.
کاوانا، خانههای سوزان و لیبی را بگرد و ببین آیا ارتباطی وجود دارد
و لوکاس را با خود ببر. کامپیوترهایشان را هک کنید.
حتماً.
هی، من نابغه کامپیوترم.
به همین دلیل باید به جیتی کمک کنی بفهمد کریستینا پولها را کجا فرستاده است.
امور مالی او را بررسی کن، ببینیم ما را به کجا میرساند.
موفق باشید.
مولی.
میتوانم لحظهای با تو صحبت کنم.
حتماً، چه اتفاقی افتاده؟
دیشب کریستینا پولچک را در خواب دیدم.
خوابت چطور بود؟
همان که جنگل شیشهای داشت.
میفهمم.
خیلی بد نبود، اما دوست دارم بدانم چرا این اتفاق برای من افتاد.
تو در معرض سیگنال بودی.
و افراد آلوده از رویاها برای برقراری ارتباط استفاده میکنند.
او میخواست با تو ارتباط برقرار کند.
No comments yet. Be the first to leave one.