نخستین 200 خط.
آنچه گذشت...
خیلی وقته که برای من مرده.
شرکت مال منه.
باید این مسئله رو پشت سر بگذارم.
هممون در این جا یه خونوادۀ دیوونــه و فشل هستیم.
اگه به پول نظر داشتم، در مورد چه مبلغی حرف میزنیم؟
نیم درصد از سود سه ماهه چهارم در شرکتهای ویورلی.
و من یک کرسی در هیئت مدیره میخوام.
هر وقت که پول در ازای رابطه جنسی رد و بدل میشه،
یکی این وسـط ازش سوءاستفاده میشه.
کِی سایمون رو دیدی؟
قبلش با مقداری غذا برای همدردی به خونهاش سر زدم.
فکر کنم بالاخره آمادم که خونوادۀ خودم رو تشکیل بدم.
چند سال پیش تخمکهام رو منجـمد کـردم.
شاید بتونی به من کمک کنی تا این موضوع مادری رو مدیریت کنم.
یه زوج متأهل چطور در گیر دنیای "رابطه جنسی در ازای پول" میشن؟
ما به شدت مدیریتش میکنیم.
فکر کنم نمیشـه همه چی رو باهم داشت.
بِری،ما همه چی داشتیم، ولــی از دستش دادیم.
به نظر میرسه که میخوایم یه سایت دوستیابی بسازیم.
ولی بیشتر شبیه یک سایت همراهی برای تحقق آرزوهاست.
ما مردای باکلاس و با سابقۀ لخت شدن رو جور میکنیــم.
برای زنان حرفــهای که به دنبال یه همـراه کوتاهمـدت هستن.
من شروع میکنم، باشه؟
مطمئنی نمیخوای صبر کنی؟ ما تقریباً کارمـون تمـوم شـده.
نه، میتونم از پسش بربیایم.
باحال میشــه!
از همۀ شما برای اینکه امـروز اومدید،متشکرم.
کمی از برنامه عقبیم،
پس لطفاً وقتی صداتون زدم، آماده باشید.
استیون اسپرانگ.
خُب، امروز چطور بود؟
عالی.
فهرست در حال تکمیلـه،
و سایت هم باید تا آخر هفته راهاندازی بشــه.
و ما هم باید پیشنهاد بهروز شده رو تا امشب براتون آماده کنیم.
از این حرفت خوشم اومد.
بِری، وقتش رسیده.
اگه قراره چراغ اینجا رو روشن نگه داریم، و فرآیند راهاندازی رو ادامه بدیم،
حالا به تعهد کامل تو احتیاج داریم.
باشه، بگذار دوباره چندتا عدد رو بررسی کنم.
همه چی خوب به نظر میرسه، فردا صبح با یــه چک میآم.
اوه، من کروسان شکلاتی
و کاپوچینو با ۲% شیر رو دوست دارم.
نوشتم.
واقعاً سرمایهگذاری میکنه.
میتونیم تا آخـر ماه کسب و کارمون رو شروع کنیم.
پرسنل نیاز داریم.
و یک دستگاه کاپوچینو ساز.
ما واقعاً داریم با هم یک کسب و کار اسکورت رو شروع میکنیم.
مشکل ما چیه؟
چی شده؟
یه نفسی بگیریم.
اوه.
اوه، خدای من.
ممنون.
یه لیوان آب میخوام، دارم میمیرم..
هی، خیالت راحت باشه؟
پول همۀ بعدازظهر رو حسـاب کـــردم.
آه.
هی، فکر کنم به یـه چـکه از آبت نیاز دارم.
مطمئناً همینطوره.
این چیه...
تو اینجا چکار میکنی؟
سوال اصلی اینـه کـه تو اینجا چکار میکنی؟
تقریباً دو هفته از زمانی که من و ترومنها کمکت کردیم
تا از اون مخمصۀ دشوار با پدرت خارج بشی،گذشته.
کجا بودی؟
تریش هنوز اونجاست؟
میفهمم.
هیچ چی مثل غرق شدن تو کار نیست.
وقتی میخواهی زندگیات رو فراموش کنی، غم ها رو غرق کنی.
روزالی؟
بفرستش خونه.
هی، هی، صبر کن، چی؟
نگران نباش، مطمئن میشم که ازش مراقبت بشــه.
تو نمیتونی همینجوری بیای داخل!
اوه، منظورت مثل کاریـه که تو خونــۀ من کـــردی،
دنبال یک لطف؟ مطمئناً میتوانم.
من برای تو خودم را به خطر انداختم، سایمون.
میدونی که حتی یه بار هم تشکر نکردی؟
میدونی چیه، واقعاً متأسفم.
از تمام کمکهات متشکرم.
تازگیها با مسائل زیادی روبرو بـودم.
راستش بگم، الان به احساسات تو هیچ اهمیتــی نمیدم.
ما یک معامله داشتیم.
تو صاحب یه شـرکت چند میلیون دلاری شدی،
شرکتی که من حالا در سودش سهیمم،
و عضو هیئت مدیرهاش هستم.
تو باید بری سر کار.
میفهمم.
به من نیاز داری.
اوه، برعکس، عزیزم، تو به من نیاز داری،
چون با توجه به اوضاع و احوال، رو لبـه ایستادی،
و نامتعادل به نظر میرسی.
ببین، میدونم که اوضاع سخت بوده.
کل زندگیات تغییر کرده،
اما با ثروت بزرگ، مسئولیت بزرگ هم میآید.
باید خودت رو جمع و جور کنی.
در غیر این صورت، افراد زیادی رو ناامید میکنی،
افرادی که به تو ایمان داشتند.
گریس یکیـش.
تو دیگه یه اسکورت نیستی.
رئیس یک شرکتی.
رفتار درست رو شروع کن.
و به خاطر خدا، ودکای بهتری بخر.
حالا مطمئنم از پسش بر میای.
روزالی.
خُب، چند وقتــه که یــه اسکورت حرفهای هستی؟
کمتر از یک سال.
و بگو چه چیزی رو در موردشون بیشتر دوست داری.
زنان.
من عاشق شنیدن در مورد زندگیشون هستم،
شادیها،دردها.
من عاشق بوی اونا، طعم اونا هستم.
شرط میبندم طعم شگفتانگیزی داری.
پیشینه تحصیلیت چیه، نیل؟
دانشگاه؟
لهجهات خیلی قشنگــه.
فرانسویـه؟
مادرم فرانسوی بود.
در کودکی مدتی رو اونجا بودم.
همینه.
زنای فرانسوی خیلی مرموزن.
جوری لبخند میزنن که انگار یه راز جنسی پنهانی رو مخفـی میکنن.
رازی رو مخفی میکنی، گریس؟
خُب، در موردش نمیدونم.
نه، ببین من الان چکار کردم؟
پرسیدی که آیا به دانشگاه رفتم، منم عشوه گری کردم، تو از موضوع خارج شدی.
داشتم صحبت میکردم.
ولی به سوالت جواب ندادم.
تا جایی که میدونـی،میتوانستم تازه از زنــدان آزاد شــده باشم.
داری مسخره میکنی.
نه،بیاحتیاطی میکنی.
- اوه...
اگر قراره برامون مصاحبه کنی،
پس باید حرفهای بمونی.
این یه تاکتیکه، نیل. چطور بدونم یه اسکورت احتمالی...
چه چیزی برای ارائه داره اگه کمی عشوه گری نکنم؟
آدریانا با تمام اسکـورتهای احتمالــی خودش میخوابید.
آره، شاید من باید تمام مصاحبهها را انجام بدم.
و تو روابط با مشتری رو بعهده بگیری؟
اوه، پس هیچکدممون قرار نیست خوش بگذرونیم؟
گریس، تمام هدف این کار اینـه که با هم خوش بگذرونیم، درسته؟
درست است.
درسته، فقط به... مرز گذاری نیاز داریم.
مثلاً، شاید فقـط هر ماه با یک نفر جدید بخوابیــم.
خُب، خیلی هم سرگرمکننده بنظر نمیرسه.
پنج؟
سه.
قبولـه.
- باید امضاش کنید. - حتماً.
ممنون.
از بِری رسیده؟
نه، این از...
انتشارات زایتلان، یا هر کی که هست.
یه فرم رضایته...
برای داستان زندگی من.
چی؟
این از کیت مارستونـه.
کی؟
ده سال؟
مدت زمان زیادیه.
و ازش لذت میبری؟
در مورد تو چطور؟
نیل.
چی...چه غافلگیری
دوباره دیدنت عالیـه.
من به دفترت زنگ زدم.
دستیارت گفت که میتونم اینجا پیدات کنم.
خانمها، لطفاً یک دقیقه به من فرصت میدیـد؟
- بله. - ممنون.
برای "اسکوایر" مقاله مینویسی؟
آره، در مورد کازینوهای پاپآپ.
یه دونه بزرگش فردا شب اینجا برگزار میشــــه.
خب، این واقعاً زمینۀ اصلی مقالهست.
بیشتر در مورد اسکورتها و قمــاربازان بزرگــه.
بگذار زاویۀ نگاهت رو حدس بزنم.
"هر وقت پول در ازای رابطه جنسی رد و بدل میشه..."
"یک نفر مورد سوءاستفاده قرار میگیره." آره، میدانم.
این دیگــه واقعاً رویکرد من نیست.
من...
اخیراً یک تجربۀ اصلاحی داشتم.
وقتی یک شب را با یه اسکورت گذروندم.
شاید مقاله را خوندی؟
چیزایی در موردش شنیدم.
خب، آره، میدانی،
تقریباً ۱۰۰۰ بار بازنشر شده.
و بیش از یک میلیون بازدید داشته.
و از اون یک قرارداد کتاب هم گرفتی.
اوه، خدای من...
به وکلایم گفته بودم کاری نکنند.
تا وقتی که فرصت کنم خودم با تو صحبـت کنم.
کیت، حالا میخواهی در مورد زندگی من کتاب بنویسی؟
نه، نه، نه، سبک زندگی تو.
نیل، در حال حاضر علاقۀ خیلیها به این موضوع جلب شده.
زنان مشتاقن بدونند همه چیز چگونه کار میکنه،
و این جنبهای از تجارته، که هرگز آشکار نمیشه.
ناشر من تقریباً ندیده عاشق تو شده،
و به من پول زیادی میده تا بنویسمش.
No comments yet. Be the first to leave one.