نخستین 200 خط.
...آنچه در "دکستر" گذشت
،اگه تو قصابِ بندرگاه بودی از مکانی مثل این استفاده میکردی؟
شرایط اینجا به شیوهی کاری اون نمیخوره
شاید قصاب یه بحرانِ هویتی پیدا کرده
برادرت یه معتاده
نعشهای؟ اون هیچوقت یه سیگار هم نکشیده
به نظر "کودی" از زمانش لذت میبره
دکستر" خیلی باهاش صبوره" - دکستر" مثل یه امامه" -
امیدوار بودم بتونی یه پروندهی قدیمی رو برام از زیر خاک در بیاری
تاریخ داری؟
صحنهی جُرمیه که "هنری" منو پیدا کرد
چقدر؟ - سیصد بسته، کم و بیش -
منتظر فرصتی بودم تا دهنت رو سرویس کنم
میدونم چه حسی داری، گروهبان
.از خط قرمز گذشته، ستوان به زور وارد آزمایشگاهم شده
احتمالاً میخواد دوباره تعقیبم کنه - گروهبان "دوکز" تعقیبت میکرده؟ -
.تا یه جلسهی معتادینِ ناشناس دنبالش کردم اون عوضی در این مورد هم دروغ گفته
عقدهی روانی پیدا کردی - نکردم -
!و ازت میخوام ببینیش
"شام فوقالعاده بود، "ریتا
یه جورایی ازش خوشم میاد
دکس"، فقط زنگ زدم چک کنم"
صورتِ "ریتا" رو تصور کن اگه بهش میگفتم من و تو یه شب رو توی هتل گذروندیم
"تمومه، "دکستر
فقط امیدوار بودم "لاندی" فرق داشته باشه
چرا؟ - بهش احترام میذارم -
دوستش داری - نه. مثل بابامه -
میخوای بهم بگی چه خبره؟
تو اونی هستی که !گفتی باید احساساتم رو حس کنم
!حالا بهت میگم تحت کنترل بگیریشون
اون چه قدمی بود؟
از تمام بوم نقاشی استفاده کن
.از بالا شروع کن کار کن و بیا پایین
ضربههای سبک و پَر مانند
!عالیه
محشر
حالا ضربههای طولانیتر رو امتحان کن
معرکهست
،واقعاً میدونی چی میخوای مگه نه؟
امیدوارم بدت نیاد
بعضی مردها میاد
نه
...همیشه به نظرم دستورالعملهای آموزشی
خیلی به درد بخور بودن
نوبتِ توـه
تو چی میخوای؟
فکر کنم همون بود
...بیخیال
باید یه سری
...خیالاتِ تاریک داشته باشی
.خواستههای ارضا نشده
تو عمل کردن به اونا خیلی خوبم
جدی؟
پس همونجوری منو بُکن
لامپت سوخته
به خاطر سیم کشیه
چند هفتهست که
از صاحبخونهم خواستم تعمیرش کنه
حالا میتونم بهتر ببینم
صاحبخونهم اونجا زندگی میکنه
حالا مجبوره درستش کنه
بعداً میبینمت
باید "لایلا" رو تحسین کنم که اوضاع رو به دست خودش میگیره
که شامل منم میشه
مامان
!زودباش، بزن بریم زانوی غم بسه
غم زده نیستم. خوابیدم
.بیش از حد خوابیدی، سومین دفعهت تو این هفته تنها راهی که باهاش میتونی بیخیالِ "دکستر" بشی
اینه که ریاستِ روزت رو به دست بگیری
.بیا دیگه تو دبیرستان نیستی
،برو صورتت رو بشور و منم یه مقدار جوی دوسر گرم میکنم
دیشب نشنیدم که اومدی
خب، دیر وقت بود
ساکت بودم
آره، تو ساکت بودن خوبی
"گمونم با من که اینجام و مامانِ "ریتا که اونجاست یه جورایی مجبوری باشی
تو و "ریتا" توی سکس هم ساکتین؟
،و شروع کرد درست جلوی خطِ آغاز
،چون من حتی مُردههای لعنتی رو هم بیدار میکنم
یه مشکله - میدونم، خوب هم میدونم -
ترسناکه، درسته؟
بعضی وقتها خودمُ هم پریشون میکنم
خب، "ریتا" چه جور صداهایی در میاره؟
...میشه درمورد سکس حرف نزنیم
یا "ریتا"؟
چرا؟
چون از هم جدا شدیم
جدی
تمومه
.جدا میشین، برمیگردین پیشِ هم این چیزیه که ادامه پیدا میکنه
یعنی، تو و "ریتا" ابدی هستین
بگو متأسفی و یه سری گلِ تخمی بفرست
گوش نمیدی چی میگم
،وقتی تمام این قضایا خوابید ...چند روزی خونهی "گابریل" میمونم، و
میتونی هرچقدر میخوای بلند "ریتا" رو بُکنی
"خبرهای بزرگ، "دکس - حس میکنم تو یه موج گیر افتادم -
"روزنامهی "تریبونِ میامی یه متنِ 32 صفحهای رو تو نامههاش دریافت کرده
به نظر میاد که برای قصابِ بندرگاه باشه
این یکی رو قبلاً هم شنیدم - ببین، این ممکنه درست باشه -
اون متن شامل اسامیِ 3 قربانیای میشه که هیچوقت به مطبوعات انتشار ندادیم
خبرهای بزرگیه
"از طرف مأمور ویژه "لاندی "الان دارم میرم سراغِ روزنامهی "تریبون
منو مسئولِ تیم گذاشته
"برو، "اِینجل - آره، هیجانیم -
.آره، منم همینطور چیزی نمونده که منتشر بشم
من اون متن رو به روزنامه "تریبون" فرستادم
،گمونم تازگی از "لایلا" تأثیراتی گرفتم
.و نه فقط هم توی تخت
"از واکنش نشون دادن به حرکاتِ مأمور "لاندی
و اَبَر جماعتش خسته شدم
وقتشه واسه تغییر هم شده حرکاتِ اونا رو کنترل کنم
.بتسی کورت"، 16 ساله" ضرب و شتم با نیروی غیر نافذ
به نظر میاد که داشته واسه خودش آفتاب میگرفته و هیچوقت انتظارش رو نداشته
کی گزارشِ جنازه رو داده؟
.کریگ ویلسون"، پدرخوندهش" درست اونجاست
ویلسون" به افسرِ گزارش نویس گفته"
که واسه ناهار اومده و این شکلی پیداش کرده
تو و "دکستر" مشکلاتتون رو حل کردین؟
تا جایی که به من ربط داره. چرا؟ کونده اومده پیش تو گریه کرده دوباره؟
،اینجا کارِ خونی واسه انجام هست ،و اگه نمیتونی خودت رو کنترل کنی
باید زنگ بزنم یه کارآگاهِ دیگه بیاد
چیزی نمیگم که احساساتِ دختر کوچولو رو جریحه دار کنه
خدا لعتنش کنه، "جیمز". شوخی نمیکنم - من الان دارم میخندم؟ -
نمیدونم، کاش میخندیدی. قبلاً اینجوری بودی - کسشر. من هیچوقت نخندیدم -
آره، میدونی چیه؟ احتمالاً راست میگی
.ببین، دیگه سعی نمیکنم بترسونمت واقعیت اینه که بلیطِ قِسِر در رفتنت تموم شده
"الانش هم یه بار جلوی "دکستر رو گرفتم که شکایت علیهت پُر نکنه
"هیچوقت ازت نخواستم اون کارو بکنی، "ماریا - ،خب، کردم -
از روی نگرانیِ خودم به خاطر رفتار وسواسیت
حالا اعتبار من وسطه، پس اگه دوباره ،از هر لحاظی قلدریِ "دکسترو" رو بکنی
،اگه حتی چپ بهش نگاه کنی من مسئولیتِ عواقبش رو گردن نمیگیریم
گرفتی؟ - گرفتم -
داری پشتِ اون کیون دهی عجیبِ عقب مونده رو میگیری - "جیمز" -
کجا بودی، "دکستر"؟
واسم پیراشکی نمیاری
تو هم آهنگهای عاشقونه برام نمیخونی
چطوری، "کامیلا"؟
بهتر از اینم بودم
خب، به نظر خوب نمیاد
"گروهبان "دوکز دیروز اومد اتاق پروندههای من
درخواستِ پروندههای قتل محوطهی بارگیری 1973 رو داد
همون حرفی رو که وقتی ،تو اومدی بو کِشیدن بهش زدم
گفتم تمام اون چیزهای قدیمی تو زیرزمینِ شهرداری بستهبندی شدن
اون حرف واقعاً عصبانیش کرد
"منو ترسوند، "دکستر
.درست نیست نباید اون کارو بکنه
همیشه فرض میکردم پدرت ازم خواسته که اون پروندهها رو نابود کنم تا ازت حفاظت کنه
...حالا
مطمئن نیستم چه خبره
"کامیلا" - حالا، نمیخوام بدونم -
فقط نمیخوام اخراج بشم
.سال دیگه دارم بازنشست میشم بهت گفته بودم؟
منتظر خونه موندن پیش "جین" هستم
.بازنشستگیت رو از دست نمیدی نمیذارم این اتفاق بیفته
"میتونم گروهبان "دوکز ،رو واسه چند روز معطل کنم
،ولی در نهایت، میفهمه که اون پروندهها گمشدن درست همونطور که تو فهمیدی
،و ردش رو میگیره و میرسه به من درست همونطوری که تو گرفتی
ترتیبش رو میدم
بهت قول میدم
چقدر تهدید کردنِ "دوکز" اثر داشت
تا وقتی شاخههای در هم پیچ خوردهی ،شجرهنامهی خانوادگیم رو افشاء نکنه دست برنمیداره
از بیاحتیاطیهای پدرم تا برادر قاتلم
...تا ریشهی تمام پلیدیها
.من
چرا تو تریبون نیستی؟ - واسه چی؟ -
آدممون یه مدرکِ دی.اِن.اِی رو توی یه متن جا نمیذاره
ولی هیجانِ شکار
.اون هیجانِ به خصوص رو داشتم میسپارمش به مردهای جوانتر
،به علاوه
واسم راحتتره که بخشم رو از اینجا انجام بدم
آره؟ کدوم بخش رو میگی؟
،به خاطر لطف عمل کردن ،گرایشهای سیاسی
.ژست گیری
دارم سعی میکنم موزیکِ درست رو پیدا کنم
صحیح
،خب، وظیفهی من تمومه امروز ولی این گزارشِ اون اسکلههاست
،و بعد از تمرینم یه سر میام و یه کُپی از متنه برمیدارم
اون تخته رو ببین
این قتلها دقیق هستن
،ولی یه سیالیتی هم هست حتی یه مقدار ابتکار
...اگه فقط بتونم موزیکِ درست رو پیدا کنم
میخوای آیپادم رو قرض بگیری؟
از "شوپن" داری؟
نه. "شوپن" تازه تموم کردم
لعنتی
شوپن" معرکهست"
الان حرفِ زشت زدی؟
چی میتونم بگم؟ "هم نشینی باهات روم اثر کرده، "مورگان
ولی "شوپن" معرکهست
پس اینجوری کاری که میکنی رو میکنی
حقیقت از یه جای آرومی باهام حرف میزنه
باید صحنه رو جوری تنظیم کنم که بشنومش
میدونی منظورم چیه؟
نه
من با هرج و مرج راحتترم
ولی اینم خوبه
من نَکُشتمش
فقط سعی میکردم جلوی خون رو بگیرم
،هیچ پخش شدگیِ پُر فشاری نیست
.داره حقیقت رو میگه، میتونم بگم
No comments yet. Be the first to leave one.