نخستین 200 خط.
Silver Ocean Team Sub By: Marzieh_m.n_04 & Glory
نبرد شیرین-
قسمت بیست و هشتم-
وقتی بابام ازش خواست بیاد ضربه مرگ یاد بگیره مینگ تیان رد کرد
چی میخوای بگی؟ - میخوام بگم مینگ تیان به خاطر تو از چیزی که میخواست دست کشید -
چرا فقط این ناراحتی قدیمی و فراموش نمیکنی؟ چرا انقدر برا خودت سختش میکنی؟
به عنوان یه مبارز حرفه ای تو باید بهتر از هرکسی بدونی
توی رینگ فقط یه نفر میمیره یه نفر زنده میمونه
هیچ اشتباهی پذیرفته نیست
راستش، اتفاقی که اون سال واسه باباش افتاد واسه این بود که بدشانس بود
حتی قانون هم ثابت کرد اون بی گناهه
بعد از این همه سال تو این عذاب وجدان و گذاشتی رو دوش مینگ تیان این خیلی بی انصافیه
من اینکارو نکردم
بذار اینجوری بگم
با اینکه میدونم مینگ تیان گناهی نداره
ولی اینکه خودمو قانع کنم که دوباره باهاش باشم
مثل این میمونه که خوشبختی خودمو
روی درد و رنج عمو جی بسازم
قلبم نمیتونه این موضوع رو هضم کنه- فنگ یو،تو لازم نیست انقدر احساس گناه کنی-
به نظر من عمو جی هم خودش میخواد اون اتفاقایی که افتاده رو فراموش کنی
اون خیلی نگرانته و نمیخواد به خاطر اون ناراحت باشی
ولش کن
الان خیلی سردرگمم،باید یهش فکر کنم
باشه
این فرمول رو به دست میارین XE با حذف
چرا نمیتونم تمرکز کنم؟
به خاطر مینگ تیان و فنگ یو عه؟
نه، فکر نکنم
فکر کنم از وقتی سون هائو بهم گفت
که "ا سان" مرده اینجوری شدم
ا سان
چرا اومدی اینجا؟- به خاطر تو اومدم-
یادت رفت اینارو امضا کنی، زود باش، امضای تورو میخواد
بیا بریم یه جای دیگه حرف بزنیم
شوهرم قبول کرد،چون میدونه که آخرای عمرشه
اون بیمه نامه رو امضا کرد واسه همین من و پسرم میتونیم یه زندگی راحت داشته باشیم
اینجوری در حق بقیه ظلم میشه
چاره ای نداریم، اگه بخوایم کسی یا چیزی رو سرزنش کنیم اون بدشانسی شوهرامونه
...نکنه
دانشجو سونگ شائومی،لطفا بیا پای تخته و مسئله رو حل کن
چی؟
استاد پرسید کسی هست که بتونه مسئله رو حل کنه و تو بلند شدی وایستادی ابله
گفتنش راحته اما انجام دادنش سخته
خیلی سخته که خودم این کارو حلش کنم
ولی این پام نبود که این یکی پامه
عالیه
بعدش باید چیکار کنم؟
...نکنه من
آقای چنگ،چیزی احتیاج دارین؟
لطفا بشینین
اومدم یه پیشگویی بکنم براتون که باور نکردنی به نظر میاد
اما خیلی واقعیه
سرنوشت شما رو انتخاب کرده که بیایین تو زندگی من و مراقب من باشین
بعدش چی؟
نمیشه فقط دستشو بگیرم و بهش بگم باهام بیاد خونه؟
فنگ جو دنبال من میگشتی؟
از امروز به بعد صاحبخونه اتون منم
میتونی با خواهر برادرت برگردی
احتیاجی نیست،من دارم دنبال یه خونه ی جدید میگردم از لطفت ممنونم
همونطور که قبلا گفتم،این مشکل به خاطر ما بوجود اومد
پس برنگشتنت به اینجا فقط احساس گناهمونو بیشتر میکنه، همینو میخوای؟
معلومه که نه
پس خیلی خوب،برگرد اینجا
لازم نیست نگران باشی،باید کرایه اتو بدی
ممنونم
خواهرت....چطوره؟
خوبه. هنوز نفس میکشه. همین کافیه؟
من یه کاری دارم،باید برم
فنگ جو
میتونی کمکم کنی خواهرتو ببینم؟
مگه خواهرم بهت نگفت که فعلا نمیخواد ببینتت؟
اما من میخوام ببینمش
اگه ببینیش همه چی به عقب برمیگرده و واقعیت عوض میشه؟
به این فکر کردی که اگه ببینیش ممکنه همه چی بدتر شه؟
منتظر جواب موندن مثل اینه که توی زمین مبارزه فقط بتونی دفاع کنی و نتونی حمله کنی
با صبر کردن چیزی حل نمیشه
پس لطفا،فنگ جو،
کمکم کن و بذار امتحان کنم،نمیخوام بیخیال بشم
خیلی خوب ،با من بیا
خانم،تو فقط قسمت اولو بهم گفتی،پس قسمت دوم چی؟
چرا این قبلا به ذهنم نرسید؟
شاید این ایده جواب بده
داری تنهایی تمرین میکنی واسه همین من یه یار تمرینی برات پیدا کردم تا باهاش تمرین کنی
من توی شرکت یکمی کار دارم واسه همین زودتر میرم
فنگ یو
فنگ یو
چی میخوای؟
اگه اون کارو نمیکردم بس نمیکردی
فنگ یو، بیا حرف بزنیم،نمیشه؟
من احساسات تو رو میفهمم و میدونم که عمو جی چقدر برات مهمه
ولی واقعا این مال گذشته است
ما ناخواسته قاطی این ماجرا شدیم
ما هممون قربانی ایم
برای همین فکر کنم عادلانه باشه که به حرفام گوش کنی
پدرم
خیلی افسرده شد
بعد از اینکه اتفاقی یه نفرو کشت
تمام مدت مست بود تا بتونه این کارشو فراموش کنه
من نمیخواستم اینجوری بشه
لطفا باور کنین- نه تنها دیگه نتونست توی میدون مسابقه وایسته-
بلکه جرمش اونو از زندگی عادیشم محروم کرده بود
با اینکه چیزی که توی زمین مسابقه اتفاق افتاد جرم نبود، اما بازم همه اطرافیان به چشم یه قاتل بهش نگاه میکردن
وقتی مامانم برای خرید از خونه بیرون میرفت اونا با انگشت به هم نشونش میدادن
بهش فحش میدادن
آخرش،مامانم نتونست بیشتر از اون تحمل کنه و فقط یه نامه گذاشت
من و مینگ جو و مینگ لانگ و تنها گذاشت و رفت و دیگه هیچوقت باهامون تماس نگرفت
خیلی از اون نگذشته بود که،
پدرمم به خاطر رانندگی موقع مستی فوت کرد
اونا زمانای تاریکی بودن و ،
نمیخوام هیچ وقت به اون دوران برگردم
من از پدرم متنفر بودم
مامانمو سرزنش میکردم و از مبارزه هم به خاطر اتفاقی که افتاد تنفر داشتم
من به اینجوری زندگی کردن ادامه دادم
و بیشتر بیشتر ناراحت شدم
اما بعد از دیدن تو،
خیلی عوض شدم
تو قبلا بهم گفتی که،
اگه با مشکل مواجه نشم چیزی تغییر نمیکنه
تو بلدی چطوری مبارزه کنی؟پس چرا داری قایمش میکنی؟
از اینکه یه نفرو بزنی بیشتر از اینکه خودت کتک بخوری میترسی؟
میدونم قلدری کردن واسه بقیه اشتباهه،
اما میدونی چرا تو هدف اونا شدی؟
به خاطر اینکه تو کاری نمیکنی اگه هیچ کاری نکنی
معلومه که چیزی تغییر نمیکنه
به خاطر همین حرفا شجاعت رو به رو شدن با مشکلات و پیدا کردم
چون میخواستم تغییر کنم
خوشحالم که تصمیم درستو گرفتم و
به خاطر تو دوباره اعتماد به نفسمو به دست آوردم
و یاد گرفتم که چطور شاد زندگی کنم
و کسی که دوسش دارمم پیدا کردم
فنگ یو
تو به من شجاعت دادی
پس بذار منم همین کارو برات بکنم
بیا به هم اعتماد به نفس بدیم
و با هم تجربش کنیم
شما به من 50 دلار دادین، بقیه اش میشه 20 دلار
ممنونم،خیلی خوش اومدین
آخ
چی شده آقای چنگ؟
میخواستم بیام اینجا نودل بخورم ولی نمیدونم چرا وقتی داشتم میومدم درد قدیمیم برگشت
لطفا بشینین،آروم
باید مواظب کمرتون باشین آسیب کمر خیلی بده مخصوصا تو سن ما
شرمنده،همه اش تقصیر منه
تقصیر شما نیست که،به خاطر اونموقع هاست که زیاد مبارزه میکردم حتی دکترم نتونست مشکلمو حل کنه
دارویی که بهم دادین،دارمش،یه لحظه صبر کنین
خیلی خوب،ممنونم ممنونم
خواهش میکنم
مامان هائو ببخشید که همش بهتون زحمت میدم
خواهش میکنم
این قسمته؟
بله،بله،بله
رگای اینجاتون خیلی سفت شدن
رگای اینجا خیلی سفتن
آقای چنگ،فکر کنم باید هر روز یه وقتی بذارین
و بیایین اینجا تا من ماساژتون بدم شاید با ماساژ بهتر شه
نمیتونم واسه این چیزا مزاحمتون شم- مراحمین -
این چطوره؟- خوبه خوبه-
من گزارشات سرمایه گذاری هارو مرور کردم
پدر بزرگ،قبل از اینکه وارد مسائل کاری بشیم باید یه سری مسائل خصوصیو باهاتون در میون بذارم
من خونه رو به مینگ تیان اجاره دادم
الان میخوای تو روی من وایسی؟
نه
من فقط کاری که باید و لازمه رو انجام میدم
دقیقا مثل وقتایی که میگید کارای شرکت و سرو سامون بدم
چطور میتونی اون دو تا رو با هم مقایسه کنی؟
میدونم تو قلب پدربزرگ چیزی مهم تر از حرفه ی خونوادگی نیست
حتی مهم تر از خوشحالی من و خواهر
بسه دیگه حرف نزن
پدربزرگ،من با شما فرق دارم،من به خواهرم اهمیت میدم
اون خودش باید تصمیم بگیره که با مینگ تیان باشه یا نه
لطفا دیگه دخالت نکنین
پدر بزرگ ازت خواهش میکنم
ارشد،نمیشه که تو اینجوری استراحت کنی،کلشو من دارم میارم
کی گفته من دارم استراحت میکنم؟ دارم از هر ذره از قدرتم استفاده میکنم
حتی هر دو دستتم به میز نگرفتی
اصلا چرا به من گفتی باهات وسیله جا به جا کنم؟ نباید به یانان شکمو میگفتی؟
یانان شکمو، یانان شکمو
وای ،حتی توالت خونتونم تعمیر شده
صاحبخونه جدیدتون خیلی دست و دلبازه ها
داداش جو گفت وقتیم بارون میاد دیگه سقف چکه نمیکنه و برقم نمیره
اگه اینجوری باشه و بارون اذیت نکنه اونوقت آبجی فنگ یو بازم میاد پیشمون؟
حتما
عالیه
شما دو تا هی دارین بیشتر شبیه یه زوجا میشین بهتون حسودیم میشه
راست میگه روزای بارونی دیگه تموم شد
نه ابری مونده نه قطره ای
راستی
یدفعه یه چیزی یادم افتاد،فکر کنم شماها هنوز نمیدونین
شما کسی به نام "ا سان" که تو مسابقات ماکائو بود یادتونه؟
شنیدم توی میدون مسابقه مُرده
آره راستی منم فکر میکنم که
مرگ ا سان عجیبه. بیاین راجع بش حرف بزنیم
نه، نمیخواد - مگه حرف اشتباهی زدیم؟-
نباید اینو میگفتی
فنگ یو ما یه کاری داریم که باید انجام بدیم، مینگ تیان
چی؟ - من حرف اشتباهی زدم؟ -
چیه؟ چته؟ - ما الان میریم -
!مینگ تیان!مینگ تیان- چیه؟چی شده؟-
بریم- باز چیو اشتباه گفتم؟-
!صبر کن
No comments yet. Be the first to leave one.