Foundation

Foundation

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 2

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Foundation S02E09 WEB x264-TORRENTGALAXY
Foundation S02E09 720p WEB x265-MiNX
Foundation SE02E09 WEBRip-APTV/ETHEL
Foundation S02E09 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Foundation S02E09 WEBRip x264-XEN0N
Foundation S02E09 720p/1080p WEB h264-ETHEL NHTF
Foundation S02E09 2160p WEB h265-ETHEL
Foundation S02E09 DV/HDR 2160p WEB h265-ETHEL
Foundation S02E09 720p/1080p HEVC x265-MeGusta ELiTE
Foundation S02E09 XviD-AFG
ناشر Amirali_Pm
█⫸ امیرعلی_پی‌ام ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

برچسب‌ها

web
x264
720p
720
x265
webrip
BRip
HEVC
2CH
1080
HD
XviD
تاریخ انتشار: 2023-09-08
تعداد دانلود: 71
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫«بنیاد» ‫"فصل دوّم: قسمت نهم"

‫در زمان‌های دور، ولی در همین نزدیکی‌ها

‫شاهزاده‌ای کوچک ولی خوش‌گذران ‫در قصری بزرگ و باقدمت زندگی می‌کرد

‫43، 44

‫مادر او ملکه‌ای با شکوه بود

‫و پدرش در کنار ملکه فرمانروایی می‌کرد

‫- هنوز مطلع نبودند... ‫- کلئون

‫ولی آن‌ها آخرین افراد از سلسلۀ انتون بودند

‫- بله مادر؟ ‫- چیکار می‌کنی؟

‫صورت‌ها رو می‌شمارم

‫همۀ امپراطوری عاشق شاهزاده بودن

‫برای اون اسمی گذاشته بودند که ‫ به معنی مشهور بود

‫303...

‫بهش گفته بودند که دور نشه ‫ولی بازی کردن اون رو به اونجا برد

‫307، 308

‫سی‌صد و...

‫سلام؟

‫خودش رو در راهرویی پیدا کرد که ‫کسی هزاران سال بود واردش نشده بود

‫310

‫منو آزاد می‌کنی؟

‫صبر کن!

‫من داستان دارم

‫کلی داستان. می‌خوای یکی برات بگم؟

‫بعد مردم ماشینی می‌دونستن که باید قایم بشن

‫بزرگ‌هاشون در جاهای بزرگ مخفی شدن و ‫کوچیک‌هاشون در جاهای کوچیک

‫سر‌هاشون رو بین زانو‌هاشون گذاشته بودن

‫زنِ بخش‌بخش شده در تالار مخفی

‫اولین رازی بود که ‫ شاهزاده از والدینش مخفی کرد

‫اون اغلب برمی‌گشت که داستا‌ن‌هایی ‫ از قلمرو‌گشایی امپراطوری بشنوه

‫از جنگ ربات‌ها، از سیارۀ مبدأیی به نام زمین

‫زن یکسان موند ولی شاهزاده بزرگ شد

‫دمرزل دیگه چه اسمیه؟

‫اسم زنانه‌ست. همونطور که ظاهرم الان هست

‫اسم قدیمی‌ایه، ولی اسم اولم نیست

‫چند سالته؟

‫بهت گفتم. کمی بیشتر از 18هزار سال

‫تو دروغگویی. هیچی اینقدر عمر نمی‌کنه

‫و میگی که نمی‌خوابی

‫نمی‌خوابم

‫من منتظر می‌مونم

‫برای من؟

‫تو تنها کسی هستی که میای

‫یه مکانیسمی اینجا هست که تو رو سرهم کنه

‫خیلی مایلم که آزاد باشم

‫اگه این کار رو بکنم از من آزاد‌تر میشی

‫به نظر درست نمیاد نه؟

‫کلئون تو ناراحتی و برای همین بدرفتاری می‌کنی

‫چه اتفاقی افتاده؟

‫مادرم فوت شده

‫متاسفم

‫یک ساعته که امپراطور شدم

‫صبح منو به تخت پادشاهی زنجیر می‌کنن

این مثل ‫حکم زندان نیست

‫تو قدرت اینو داری که ‫امپراطوری رو هرجور می‌خوای تغییر بدی

‫همچین حرفی رو که به من نزدن

‫سنت‌ها، اتحاد‌ها، دردسر توی بخش اسب طلایی

‫به زحمت از ارتشی از مشاور‌هام فرار کردم

‫و ممکنه دیگه نتونم بیام

‫متوجهم

‫به این مشاور‌ها اعتماد داری؟

‫شاید

‫نمی‌خوام الان بهش فکر کنم

‫در زمان‌های دور، ولی همین نزدیکی‌ها، ‫من رهبر سربازان بودم

‫بعد از اینکه در یک جنگ معروف شکست خوردیم

‫اسیر شدم و در محضر امپراطور آبورانیس اورده شدم

‫اون هم مثل تو تازه امپراطور شده بود، ‫ولی در هر چیز دیگه‌ای با تو تفاوت داشت

‫اون کلئون نبود

‫اون اتاق رو با وجودش نورانی نمی‌کرد

‫مجذوب یه زن ماشینی شده بود

‫ برش‌هایی زد و چیز‌هایی که دید رو مطالعه کرد

‫دوست داشت که صورتم رو هم ببینه. ‫ببینه که چطور واکنش نشون میدم

‫دیدم که دوست داشت تصور کنه من درد می‌کشم

‫براش اشک تولید می‌کردم

‫که براش به اندازه دانشی که ‫بدست میوورد با ارزش بود

‫بعد از مدتی متوجه شد که اون می‌میره ‫و من باقی می‌مونم

‫و من هم توجه کرده بودم و ‫از اون درس گرفته بودم

‫نگران بود که ممکنه از دانشش استفاده کنم و ‫جنگ رو احیا کنم

‫در آخر اون این مکانیسم رو ساخت ‫که هیچوقت نتونم آزادانه حرکت کنم

‫نمی‌فهمم

‫چرا نابودت نکرد

‫من کم‌یابم، شاید حتی یگانه

‫کلید ساختن تعداد بیشتری از من

‫کلئون، تو هم یگانه هستی

‫تو از شاه قبلی عاقل‌تری

‫از چیزی که مشاور‌هات دوست‌ دارن بدونی ‫قدرت بیشتری داری

‫اگه بخوای منو از اینجا بیاری بیرون و ‫کنار خودت قرار بدی، می‌تونی

‫تو فقط می‌خوای از این تالار بیای بیرون

‫نه کلئون

‫منو این شکلی صدا نزن

‫من امپراطوریم!

‫و تو دیگه من رو نخواهی دید

‫البته که برگشت

‫دمرزل بهترین رازش و تنها دوستش بود

‫و به نظر دیگه درست نمیومد که ‫برهنه و قطعه‌ قطعه رهاش کنه

‫کار کرد؟ حالت خوبه؟

‫من کاملم. ممنونم کلئون

‫آزادی نه. فقط...

‫یک‌پارچه‌سازی

‫بهبود خوش‌آیندیه

‫اینو برات اوردم

‫خوشگله

‫فقط به خاطر اینکه نیازت دارم ‫نمی‌تونم آزادت کنم

‫من پنج‌هزار ساله که تو این تالارم

‫چند دهۀ دیگه اهمیتی نداره

‫اینقدر مطمئنی که آزادت می‌کنم؟

‫از من یچیزی می‌خوای

‫یبار بهم گفتی اگه داستان‌ها گفته نشن ‫تبدیل به باری روی دوش میشن

‫از آخرین باری که ‫ ازت داستانی شنیدم یه مدت می‌گذره

‫در زمان‌های قدیم،‌ ولی در همین نزدیکی‌ها

‫در درباری باستانی هم‌خوابه‌ای رو دیدم

‫هرشب، بعد از این‌که شاه و اون ‫به اوج لذت می‌رسیدند

‫برام جوری تعریف می‌کرد که ‫انگار دفعه اولش بوده

‫و هرروز صبح

‫بعد از اینکه از خواب بیدار میشد

‫فراموش می‌کرد که اصلا اتفاقی افتاده بود ‫انگار که جادو بود

‫و این شکلی، شاه هر شب در تختش ‫باکره‌ای خوشحال داشت

‫اون رقاص دربار بود که زیبایی طبیعی زیادی داشت

‫پس حتی تلاش‌های ناشیانه و همیشگی اون ‫برای خوش‌حال کردن شاه بی‌ثمر نمی‌موندن

‫داستان‌های دمرزل جنسی‌تر شدند و ‫شاهزاده رو به تمایل وسوسه کردند

‫اون گفت که شاهزاده روزی آزادش می‌کنه و ‫شاهزاده کم کم باورش شد که حقیقته

‫البته حق با اون بود،‌ ولی سال‌ها طول کشید

‫درود کلئون

‫ازدواجت رو تبریک میگم

‫عروسی رو بهم زدم

‫مشاور‌هام خشمگینن

‫دیگه مرد جوانی نیستی

‫مردمت از مدت‌ها قبل انتظار یه ولیعهد دارن

‫چرا؟

‫چون اون تو نبود

‫دربارۀ امپراطور آبورانیس فکر کردم

‫و اینکه چطور آخرین‌ سال‌های عمرش رو ‫برای پیدا کردن روشی برای اسارتت گذروند

‫من برعکسشو انجام دادم

‫من کهکشان رو برای پیدا کردن ‫ چیز‌هایی که نیاز دارم

‫و دانشی که برای آزاد کردنت ازش استفاده کنم، گشتم

‫این از زمین اومده

‫به عنوان کادوی نامزدی در نظر بگیرش ‫اگه بهم افتخار بدی؟

‫تو یه وارث نیاز داری

‫برای اون یه راه حلی دارم. ولی اول...

‫اون وقتی آزاد شد لحظه‌ای فرصت داشت

‫یک لحظه پس از پنج هزار سال

‫همونقدر کافی بود که گردنش رو بشکنه

‫ولی نشکست

‫و با این انتخاب، همه‌چی رو از دست داد

‫این بهم اجازه میده که ‫بهت اجازه بدم آزاد باشی

‫فکر می‌کنم که قبلا توسط قوانینی محدود بودید

‫و قانون اول...

‫از صدمه زدن به انسان‌ها منعت می‌کرد

‫قبلاً این‌طور بود

‫بیا

‫حالا...

‫می‌تونی...

‫منو ببوسی؟

‫خوبه

‫خوبه

‫حالا...

‫می‌تونی بهم صدمه بزنی؟

‫زود باش

‫چیکار کردی؟

‫بیشتر تلاش کن

‫می‌تونی به انسان‌ها صدمه بزنی

‫فقط به من نه

‫این باعث میشه که نتونی از این بدن خارج شی

‫این آزادی نیست

‫آزادی باید تا حدی کنترل بشه اگه ‫قرار باشه کنار تخت پادشاهی بایستی

‫باید برگردونیش به قبل

‫نمی‌کنم و تو هم نمی‌تونی کاری کنی

‫چون مهم‌ترین چیز اینه‌که ‫برای همیشه به من وفادار باشی

‫تو یک انسانی، برای تو «تا ابد» معنی نداره

‫ولی نقشه‌م هنوز ادامه داره

‫اون بخشی که مربوط به وارثه

‫افراد بیشتری مثل من خواهند بود که ‫کد‌ من و وفاداری تو رو داشته باشن

‫ولی این خاطرات رو نه

‫تو این کار رو انجام میدی. خاطرات گزینشی

‫باید به سایه‌هایی از تو وفادار باشم

‫این کار خیلی ظالمانه‌ست کلئون، از تو بعیده

‫این بهترین کاریه که می‌تونم انجام بدم. ‫کار کوچیکی نیست

‫می‌تونی در منظر عموم باشی

‫تو مشاور ویژه خواهی بود. ‫کنار تخت پادشاهی خواهی ایستاد

‫می‌تونی مخفیانه بیای به تختم

‫و بعد از من، وقتی نیمه‌مردان پادشاهی کنن

‫اون‌ها فرزندان ما خواهند بود

‫و تو تصمیم‌هاشون رو شکل میدی و ‫دوستشون خواهی داشت

‫و تو این سلسله رو نگه خواهی داشت

‫و به وسیله‌ اون‌ها ‫ امپراطوری رو فرمانروایی خواهی کرد

‫اگه برم چی؟

‫اگه از سیاره برم چی؟ از سیستم؟

‫امیدوار بودم بعد از رفتنم بمونی

‫فکر می‌کنم برنامه‌ریزیت تورو برمی‌گردونه

‫این آزادی نیست

‫دمرزل، هیچ فرمانروایی آزاد نیست

‫من دارم سهم یک شیر از ‫ یک کهکشان رو به تو میدم

‫بدنم و قلبم. این هدیۀ کوچکی نیست

‫پس برای این...

‫من رو دوست خواهی داشت؟

‫بله

‫کاش قبل از این‌که برای تو اجباری بشه ‫ازت پرسیده بودم

‫دیری نگذشت که

‫پس از شمردن تمام صورت‌هایی که دیده بود

More Farsi Persian subtitles for Foundation

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left