نخستین 200 خط.
جیکی، بیدار شو، بیدار
آره، برادرم کیلب اومده پیشم. میدونم، برای خودمم سورپرایز بود
ولی دفعهی قبلی که اینجا بود، با ملیسا خیلی مچ شدن، و وقتی ملیسا فهمید
قراره بیاد فیلی تا برای کار مربیگری شخصی درخواست بده
دعوتش کرد بیاد پیش ما بمونه
توی اتاق من. توی تخت من
دلم واسه تختم تنگ شده
صبح بخیر گلپسره. گشنته؟
املت و پنکیک با طرح لبخند؟ آره دیگه
اینجا بهشته؟
پس پنکیکهای من کو؟
آخ، آره. شرمنده، خمیرم تموم شد
ولی اولیش رو انداختم توی سطل آشغال، اگه میخوای برو درش بیار
هنوز نمیفهمم چرا کیلب نمیتونه توی اتاق مهمون بخوابه
بهت که گفتم. چون اتاق مهمون واسه مهمونه. کیلب خانوادهست
مل، به نظرت ممکنه، اوم، جیکوب بعداً بیاد توی اتاق من؟
چون دکوراسیون رو عوض کردم و یه قلعهی خیلی باحال درست کردم
هر کی رو دلت میخواد بیار پیشت. اتاق خودته
نه، نیست
چرا، هست. مل گفت. خودش گفت. نه، نیست
من دارم اجاره میدم، کیلب. اتاق منه. اول من گفتم ماله منه، باشه؟ من
همهتون خیلی خوب پیش رفتین و این امتحانها رو عالی دادین
حالا میریم سراغ گشتوگذار توی اعماق دریای آبی
اوضاع واقعاً خوبه
تعداد دانشآموزام شده ۳۷ تا، چون چند تاشون رو توی مرکز خرید گم کردم
نه اینکه واقعاً "گم" شده باشن
یعنی چون منتقل شدن به مدرسههای دیگه، از دستشون دادم
منظورم اینه که واقعاً از این بابت ناراحتم
خیلی دلم براشون تنگ شده
خب کی میتونه بهم بگه بزرگترین پهنهی آبی روی زمین چیه؟
باید بگی کدوم اقیانوس "آرام" مد نظرت بود؟
فهمیدی چه شوخیای کردم؟
هی جنین. روز خوبی داری؟ آره، آره
عالیه. خب، اوضاع روبهراهه؟
آره، هست. خب، از زندگی لذت میبری؟
ممنون که پرسیدی. راستش آره. ولی دیگه نه
بیاید تو بچهها
اوم، ایوا، این بچهها کیان؟
اوه، اینا انتقالیهای دبستان مکداول هستن
یادت میاد تیم ساختوساز ما رو دزدیدن، بعد ما پسشون گرفتیم
تا بتونیم از اون مرکز خرید بزنیم بیرون؟ آره
خب، کف مدرسهشون فرو ریخته و شهرداری هم مدرسه رو تعطیل کرده
بفرما، اینم از این
باشه، ولی من همین الانشم ۳۷ تا دانشآموز دارم، پس با این ۵ تای دیگه میشه
چهل و دو تا
درسته کنستانس. آفرین
موفق باشی دختر. نه، ای-ایوا
خـ-خب. همگی ساکت... آروم بگیرید
و اسم شماها چیه؟
همهچی ردیفه رفیق؟
یه جوری به اون قهوهساز زل زدی انگار دلت رو شکسته
آره، یادم رفت یه قوری جدید بذارم
اشکالی نداره. همون تفالههای ته قوری رو میخورم
ای بابا زن، خب چرا یدونه تازه دم نمیکنی؟ واو
داغه. چندشه. اصلاً جون ندارم
کلاسم رو هواست. کلمهای فراتر از "داغون" داریم؟
به انگلیسی یا لهستانی؟
غرقشده، خردشده، مضطرب
اصلاً باورم نمیشه ایوا این همه بچهی اضافی رو انداخته رو سرت
اوه، تازه، جولیسا هم افتاده توی کلاست
اون دختره به تنهایی قدِ یه شهر کوچیک انرژی داره
قراره به زودی پدر و مادرش ببرنش تست بیشفعالی بده
پس شاید دلیلی براش باشه. ولی اون اصلاً مشکل اصلی نیست
مشکل، تعدادِ وحشتناکِ بچههاست
و البته سر و صدای وحشتناکِ بچهها
به هر حال، من دارم میرم زیرزمین ببینم میز اضافهای پیدا میکنم یا نه
میدونی، خوشحالم که دارن از جولیسا تست میگیرن
آره، منم همینطور. شاید بتونه براش دارو بگیره
فقط امیدوارم واقعاً تستش کنن
نه اینکه مثل قدیم فقط یه قرص بندازن جلوش
اوه آره. دههی ۹۰ رو یادت میاد؟ مثل نقل و نبات ریتالین میدادن
به هر بچهای که قبل حرف زدن دستش رو بالا نمیبرد
دنبال یه راه میانبر بودن که واسه همه جواب بده
ممهوم. درسته
بعضی وقتا اصلاً نمیدونم واقعاً به دارو نیاز هست یا نه
نه نه. من بیشفعالی دارم
و اگه دارو خوردن براش یه راه میانبره
پس این میانبریه که من هر روز انتخابش میکنم
هی، به نظرتون این تیپ بهم میاد؟
نه
چرا نه؟ عضلات ساقت به درد این کار نمیخوره
ولی در عوض آلن کامینگ... محشره
اه، میدونی چیه؟ هیچکدوم از لباساش به دل من نمیشینه
آره. همهشون خیلی جیغ و تو چشمان. فهمیدیم دیگه
انگار خیلی داره زور میزنه
و میدونم خیلی عجیب به نظر میاد
ولی همون موقع بود که من و الایژا عاشق موسیقی "هانکی-تانک" شدیم
ممم
جیکوب، بسه دیگه انقدر "هانک هانک" نکن
گرگوری و ملیسا، نوبت شماست که برید ورزش
اوه. خیلی خب. باشه
صبر کن، صبر کن. ما هنوز معلم ورزش لازم داریم
برادرم کیلب دنبال کاره
راستش امیدوار بود استخدامش کنن تا عضلات "راک" رو باد کنه
ولی شرط میبندم این کار رو هم قبول میکنه
من کلی اولویت دیگه دارم قبل اینکه بخوام معلم ورزش استخدام کنم
مثلاً تموم کردنِ این بحث
آره، انقدر سعی نکن خودت رو بچپونی توی حلقهی نزدیکان ایوا
فقط من و اونیم در برابر کل دنیا
بچهها، فکر نمیکنید کیلب تو این کار میترکونه؟
مگه اون واقعاً عموی ملیسا رو به کشتن نداد؟
نه نه، فقط بلد نبود چطوری نبض بگیره
واسه همین اشتباهی اعلام کرد مرده. ولی یاد گرفته. بزرگ شده
باشه. گوش کن، من کیلب رو مثل پسرم دوست دارم
ولی مسئلهی ورزش اینه که باید واسه این بچهها مربی باشی
باید باهاشون مثل بازیکنهای کوچولوی یه تیم فوتبال رفتار کنی
تا بتونی بیشترین کار رو از اون بدنهای کوچولوشون بکشی
آره، فکر کنم تا وقتی یه جایگزین واقعی پیدا کنیم، خودمون بتونیم از پسش بربیایم
یعنی، نمیخوام پز بدم ولی خودم یه پا ورزشکارم
امکان نداره از تمرین پا بگذرم
پس چالش اسکات من رو قبول کن
نه
من عضلههای چهارسرِ مستر جِی رو دیدم. اصلاً شوخیبردار نیست
اگه اون منو ببره، تصویری که از خودم دارم خدشهدار میشه
و من این ریسک رو نمیکنم
و اونجاست که به طرف میگی
"اوه، تو بارِ تیم رو به دوش میکشی."
اون چی بود؟ خودکارم افتاد
خودکارت افتاد؟
واو
نه نه نه. نمیدونم توی اون یکی مدرسهتون چیکار میکردید
ولی پشتک زدن توی این کلاس ممنوعه، باشه؟
اون رو از کجا آوردی؟ از تیردانم دیگه. مگه نمیبینی؟
اون رو نگیر سمت من
تو هم نیا جایی که من نشونه گرفتم
به یه چیزی زل میزنی، بعد انگار بدنت رو پرت میکنی توی هوا
باحاله. نه! پشتک نداریم. مخصوصاً تو، متی
مرکز ثقلت پایینه. از پسش برنمیای. نه
من به یه کمکمعلم نیاز دارم
چی گفتی؟
من به یه کمکمعلم نیاز دارم
اون دستهای عرقیت رو از روی میزم بردار
چرا کمک میخوای؟ از پسِ چهار تا بچهی بیشتر برنمیای؟
نه، نمیتونم. باشه؟ همون "چهار تا بچه" اوضاع رو از کنترل خارج کرد
و الان دیگه مهارشون غیرممکنه. من کمک لازم دارم
گل گفتی
ببینم چیکار میتونم بکنم قبل اینکه آمپرت بزنه بالا
چرا میگی پشتک؟ هیچکس پشتک نمیزنه
واسه همینه که یه تابلوی "خداحافظ" لازم دارم. از اتاقم برو بیرون، عجیبالخلقه
و فردا دربارهی یکی از بدترین دنبالههایی که تا حالا ساخته شده یاد میگیریم
جنگ جهانی دوم
هی. یه لحظه وقت داری؟
آره
یکم راهنمایی میخوام
اوه. بیا تو. بشین
بذار از دانش و حکمتم برات بگم
نمیخوام قضیه رو گنده کنم
ولی اون حرفایی که دیروز توی اتاق استراحت زده شد، بدجوری ذهنم رو درگیر کرده
اوه، کاملاً میفهمم چی میگی. صد در صد. کاملاً موافقم
ولی داری دربارهی چی حرف میزنی؟ خب، خانم هاوارد
و خانم شمتی داشتن حرف میزدن و خانم هاوارد یه نظراتی داد
که به مذاق من خوش نیومد، چون من اونجوریم
واسه همین یکم توهینآمیز بود
وای خدای من. نمـ-نمیدونستم تو هم
خب، هستم
من متوجه تیکهی غیرمستقیم بارب شدم وقتی گفت آلن کامینگ "تو چشم"ـه
ولی نمیدونستم کسِ دیگهای هم متوجه شده
حسِ تشخیصِ همجنسگراییم انگار خراب شده، چون اصلاً متوجه نشدم
چقدر خوبه که بالاخره یه معلم "کوییر" دیگه هم توی این مدرسه داریم
دوست ندارم دربارش حرف بزنم. فقط
فکر نمیکنم خانم هاوارد واقعاً سختیهای این راه رو درک کنه
نه، واقعاً درک نمیکنه
و سخت بود که میدیدم انقدر سرسری از کنارش رد میشه
درکت میکنم داداش. همیشه اینطوری حرف میزنن؟
میدونی، ناراحتکنندهست. دیگه اصلاً متوجهش نمیشم
کس دیگهای هم میدونه؟
نه. تو تنها کسی هستی که توی اَبوت بهش گفتم
خب، خانوادهت چی؟ اونا چطور باهاش کنار اومدن؟
اونا انگار از اولش میدونستن
آره. خیلی چیزا رو روشن کرد
خب، قول میدم اوضاع بهتر بشه
شده. آره. میبینی، تو درک میکنی
اگه اذیتت میکنه، میتونی با باربارا حرف بزنی
نمیدونم. نمیخوام تو دردسر بیفتم
میدونی چیه؟ چرا من باهاش حرف نزنم؟
اسمی هم از تو نمیبرم
بعضی وقتا انقدر غیرمستقیم حرف میزنم که انگار اصلاً هیچی نگفتم
دانیال، بشین
بچهها، اونطوری نرقصید. کار درستی نیست
چرا؟ حتی نمیتونم توضیح بدم
اه. همیشه با تو یه مکافاتی داریم. اومدی اینجا که همین رو بگی؟
بله
و در ضمن، یه خبر خوب: برات یه کمکمعلم پیدا کردم. اوه
در واقع، بهترین کمکی که توی این منطقه وجود داشت رو برات آوردم
همهفنحریف، چندمنظوره، و برندهی چندین جایزه
صاحب و مدافعِ عنوانِ بهترین گواهیِ کمکمعلمی
سه سالِ پیاپی... اوه نه
اشلی گارسیا
برگشتم، من برگشتم
کفشات کو؟
اشلی، چرا نمیری خودت رو به دانشآموزها معرفی کنی
تا من یه گپی با ایوا بزنم؟
باشه، فکر خوبیه. و کفشات رو هم بپوش
سلام همگی. من خانم گارسیا هستم
و امیدوارم تشنهتون باشه، چون من مثل شربتم
گفت "کول-اید". آره
ایوا، من کمک خواستم، نه چهل و سومین دانشآموزم رو
خب، این تنها کمکمعلمِ آزاده، پس یا قبولش کن یا کلاً بیخیال شو
من گزینهی "بیخیال شدن" رو انتخاب میکنم. نمیتونی. واسه همینه که هیچوقت بهت کمک نمیکنم
من از قبل کاغذبازیهاش رو انجام دادم، باید مراقب باشی چی آرزو میکنی
No comments yet. Be the first to leave one.