نخستین 200 خط.
تنظيم: Dogtor
! انجامش دادي
چي کار کردم ؟
دروازه رو باز کردي
ليليت آخرين قفل بود
من کُشتمش و لوسيفر رو آزاد کردم
. يه دوشنبه است
. يه روز مثل هر روز ديگه
... من دهکده رو ترک کردم
... براي نابودي تباهي
. اين سرنوشت منه
. اين چيزيه که بايد انجام بديم
. چيزي که اونا به من ميگن
. به شما ميگم
، فقط براي خوردن خون اون جنده رو مي خواستي يا چيز ديگه ؟
. من در درونتم
تو شمشير ميکائيل هستي
منظورت چيه که من شمشيرم ؟ - تو سلاح ميکائيل هستي -
من يه پوستهام ؟ - تو يه پوستهي مخصوصي-
روفوس ترنر يه شکارچيِ
من چيزيام که شما براي بقاءِ تون دنبالش هستين
کمک کنيد
اين ديگه چه کوفتيه ؟
يه مهر و موم باستاني
شما رو از هرچي مخلوق فرشتهاي هست پنهان مي کنه از جمله لوسيفر
اميدوارم وقتي که ميان اينجا ، من باهاشون باشم
الن ... اين تقصير من بود
اما کارِ جو ، بيرون خوب بود
تو عصباني هستي و من درک ميکنم
عصباني ؟ موضوع ، سر عصبانيتِ من نيست
اين در مورد شکار يا چيز ديگهي منه ؟
... تو يه اهريمن رو به برادرت ترجيح دادي
من ديگه فکر نکنم بتونم بهت اعتماد کنم
تنظيم: Dogtor
مثل سه روز قبله ؟
بهش دلگرمي داديم
شايد بايد بريم ، پُشتش رو بماليم
دين
خب ، پس چي کار کنيم؟
... ببين
... شايد بايد فکرهامون رو روي هم بذاريم و يه جوري بهش بگيم
که بابي ديگه نمي تونه از صندلي بلند بشه
تو پاکت چيه ؟
... رفتم راديولوژي
چند تا عکس گرفتم
بذار اينجوري بگم که دکترها گيج شدن
خدايا
آره ، خب « کَس » براي تو هم حَک کرده
سلام ؟
کَستيل
صحبت با شياطين
ااه ... بيمارستان سنت مارتين
... چي ؟ تو چي
کَس » ؟ »
موبايل « کَس » ؟ واقعاً ؟
، از کِي تا حالا فرشتهها يکي رو بخوان باهاش تماس مي گيرن ؟
شما از فرشتهها پنهان هستين ... از همه فرشتهها
... من هم نمي تونم
چرت و پرت بسه
! بيا داخل ببينم تو دستهاي غير روحانيت چي داري
منو شفا بده ... حالا
نمي تونم
! دوباره بگو
من از بهشت بريدم و خيلي از قدرتهام رو از دست دادم
مسلماً يه کارهايي رو مي تونم بکنم ، يه کارهايي رو نميتونم
داري ميگي حالا که من لازمت دارم قدرت شفا بخشيت رو از دست دادي ؟
حالا که بايد منو از اين گَند كه تا بقيه زندگيم هست ، بيرون بياري ؟
متأسفم
برو کونِت رو بده
خب ، بالاخره يه حرفي زد
شنيدم چي گفتي
وقت زيادي ندارم ، بايد حرف بزنيم
باشه
نقشهتون اينه که لوسيفر رو بُکُشين
آره ، مي خواي کمک کني ؟
نه . احمقانه است ، شدني نيست
اوه خب ، مرسي از دلگرميت
اما معتقدم يه راهي هست
يه نفر ديگه به غير از ميکائيل هست
قدرت اين رو داره که لوسيفر رو پايين بِکِشه
اونقدر قدرت داره که قيامت رو متوقف کنه
اون کيه ؟
کسي که منو احيا کرده و شما رو در هواپيما گذاشت
کسي که سرآغاز همه چيزه
خدا
مي خوام برم خدا رو پيدا کنم
خدا ؟ - آره -
خدا ؟ - آره -
تو بهشت نيستش ، يه جايي بايد باشه
نيومکزيکو رو امتحان کن ، شنيدم داره تورتيلا « يه نون مکزيکي » مي خوره
نه اون نون نميخوره
، گوش کن کُسخُل ... اگه حتي خدايي هم باشه
اون هم با مُرده هاست و اين تئوري بخشندگيشِ
يه جايي اون بيرونه ، دين
يا مياد بالا و يه درِکوني « كونلگدي » ميزنه
و اصلاً ما رو تُخمش هم حساب نميکنه
منظورم اينه به اطرافت نگاه کن پسر ، دنيا رفته توي توالت
... ما معنيِ پايان روزهاييم
و اون بيرون يه جا نشسته و مست شراب نارگيله
بسه ديگه
اين يه بحث ديني نيستش
يه استراتژيه
با کمک خدا ما ميبريم
« اين يه اميد واهيِ « کَس
من دو تا فرشته رو ، توي اين هفته کُشتم
برادرهام رو
من يه شکارچي شدم ، يه شورشي
و همه اينها رو ... براي ... شما کردم
و تو شکست خوردي
تو و برادرت دنيا رو نابود کردين
و من همه چيز رو از دست دادم ... به خاطر هيچي
پس نظرت رو براي خودت نگه دار
... اگه نميخواي که ما رو تو يه چاله جديد بندازي
پس چي ميخواي ؟
من براي چيزي اومدم
يه طلسم
يه طلسم ؟
از چه نوعِش ؟
خيلي کمياب ، خيلي قوي
در پيشگاه خدا درست شده ، کمکم ميکنه که پيداش کنم
يه رديابِ خدا ؟
خب ، من که نميفهمم شما دربارهي چي حرف ميزنيد
من که همچين چيزي ندارم
مي دونم که نداري
چي ... اين ؟
مي تونم قرض بگيرمش ؟
نه
دين ، بدش به من
باشه بگيرش
گُمش نکني
مسخره است ، حس ميکنم لُختم
باهاتون در تماسم
وقتي خدا رو پيدا کردي ، بهش بگو برام پا بفرسته
کمربندت ، کمربندت
هي ، محکم بگيرش
سلام ؟
بابي
بابي لعنت بهت ، صدام رو ميشنوي ؟
صدات رو ندارم
گوش کن به کمکت نياز دارم
شياطين دارن کونَم رو پاره ميکنن
به کُل شهر هجوم آوردن
کجايي ؟
پ ... رادو
کلور ... کلورادو
ريورپس ، کلورادو؟
ريورپس ؟
روفوس ؟
اونجايي ؟
روفوس
... بابي
تنها راه خروجمونه
آنتن نداره
حق با روفوس بود ، شياطين کُل راهها رو بستن
... به نظر بايد پياده بريم اونجا
و فقط ضربه زدن رو ادامه بديم
الن ؟
سلام ، پسرها
الن ، اينجا چه خبره ؟
ما خودمون هستيم
واقعاً خوشحالم که ديدمتون پسرا
بايد از اون کونکِشها ، حال شما رو ميپرسيدم
اوخ
نميتونستيد تلفن رو برداريد
چِتونه ... حساسيت داريد که من خيالم راحت باشه ؟
بايد از روفوس بشنوم که شماها زنده هستين ؟
متأسفم الن - آره ، بايد هم باشي -
بهتره که منو توي شمارههاي اضطراريتون بذارين
بله ، خانم
چه خبره الن ؟
بيشتر از اونه که تنهايي از پسش بر بيام
چند تا اهريمن اون بيرون هستن ؟
خيلي زياد ... کُل شهر
مِنهاي مُردهها و آدمهايي که اينجان
خب ... همينه ديگه ، درسته ؟
پايانِ دنيا ؟
داره اتفاق ميافته
شبيه همونه
منم
اينا هم سم و دين هستن
شکارچي هستن ... براي کمک اومدن
شما با اين مسائل شيطوني و اهريمني سروکار دارين ؟
آره ، تو چطور ؟
چشمهاي همسرم سياه شد ، يهو با آجر افتاد دنبالم
يه جورايي شما ماوراءالطبيعه رو بغل کردين
خيلي خب ، بهتره به کارمون برسيم
شک دارم که بيشتر از شما بدونم
روفوس زنگ زد گفت اين شهر رو طالع نحس گرفته
همه شهر ناگهاني تسخير شدن
... من و جو اين اطراف بوديم
با جو به شکار ميري ؟
آره ، الانا اينطوريه
... اومديم اينجا و اينجا
خب ، شبيه به همون چيزي بود که ديدي
نتونستيم روفوس رو پيدا کنيم ، پس منو جو از هم جدا شديم
داشتم بيرون رو ميگشتم ، که شما رو پيدا کردم
نگران نباش ، پيداش ميکنيم
از طرفي ، اين آدمها هم نمي تونن همين جوري بشينن
بايد الان از اينجا ببريمشون
... نه اينقدرها هم ساده نيست ، من سعي کردم
No comments yet. Be the first to leave one.