نخستین 200 خط.
اوضاعمون اینجوریه.
ما هنوز حدود ۲۰۰ نفر ناشناس، و احتمالاً
آلوده در منطقه دی.سی. داریم.
که گوجهفرنگیهای آلوده خوردند.
و من هنوز حتی قهوهام رو هم نخوردم.
هیچ سرنخی از هویت هیچکدومشون دارید؟
آره، تونستیم هویت هشت مشتری ثابت اون غرفه فروش محصولات رو شناسایی کنیم.
آیا اونا آلوده بودن؟
پنج نفر آزمایش شدن و جهش نداشتن...
دو نفر آلوده بودن ولی دستگیر شدن.
«در حین انجام جرم.»
اونا حس ذاتی دارن که چطور عفونت رو پخش کنن.
همینطوره.
مردی که توی جورجتاون گرفتیم...
میدونست که رابطه جنسی محافظتنشده میتونه باعث انتقال عفونت بشه.
مأموران فدرال! تکون نخور!
بندازش زمین!
از پا درش بیارید!
اون زنی که در الکساندریا بود مشخصاً میدونست گوجهفرنگیهایی که خودش رو آلوده کردن...
بقیه رو هم آلوده میکنه.
قاشق، قربان!
گفتی هفت تا از مشتریهای ثابت رو ردیابی کردی...
هشتمی چی شد؟
اون دستیار سرآشپزه. آپارتمانش رو فروخت و از شهر رفت.
آره... سه جعبه گوجهفرنگی هم با خودش برد.
میتونی یه تیم فوتبال فضایی تشکیل بدی.
مأمورامون دارن همین الان ردیابیش میکنن.
- عالیه. - چی؟
اگه دنبال یه منبع جدید برای استرس میگردی، خوششانسی.
اون زن فضایی آلوده که بارداره، قراره بچهاش رو به دنیا بیاره.
زیرنویس: awaqeded -addic7ed. com
خب؟ آمادهایم برای این کار؟
با در نظر گرفتن اینکه مادر فضایی ما فقط دو ماهه بارداره...
خیلی عجیبه که چقدر آمادهایم.
آره، چه انسان باشه چه فضایی.
چرا فنوی نمیتونه آزمایش دیانای روی جنین انجام بده؟
سوزنهاش نتونستن کیسه آمنیوتیک لیبی رو سوراخ کنن.
مطمئنی این تخت نوزاد به اندازه کافی محکمه؟
تا جایی که ما میدونیم، فضاییهای نسل دوم
ممکنه دو برابر والدینشون قوی باشن.
تیتانیوم محکمترین ماده در دسترسه.
فنوی دو ترکیب درست کرده که از شیر مادر الگوبرداری شده.
یکی با پنج برابر میزان پروتئین بیشتر.
هر دو ارگانیک.
خوبه...
چون نمیتونیم ریسک کنیم که لیبی خودش از بچه مراقبت کنه.
این وظیفه ماست.
هی... دکتر کفری، خودت دلت میخواد یه روزی بچه داشته باشی؟
اگه سه ماه پیش ازم میپرسیدی،
بهت میگفتم که تا ۳۹ سالگی قصد دارم سه تا بچه داشته باشم.
ترجیحاً از هر دو جنسیت.
و حالا چی؟
حالا تمام برنامههای شخصیام رو خلاصه کردم توی یه مفهوم ساده...
فقط، این هفته رو بگذرونم.
ممنون که کمک میکنید، بچهها.
- حتماً... - مشکلی نیست.
تکنسینهای آزمایشگاه توی این دستمال مرطوبهای بچه یکم زیادهروی کردن.
ما اینجا دو جعبه داریم!
شوخی میکنی؟
۵۰ دلار شرط میبندم تو دو هفته اول همهشون رو تموم میکنه.
برو بابا!
آره، جدی... نوزادها توی ماه اول روزی ۱۰ تا پوشک استفاده میکنن.
این رو از کجا میدونی؟
خواهر دوقلوم قبل از اینکه به اینجا برسم، سه تا بچه داشت.
تو دوقلو داری؟
آره... و نه... اونم نابغه نیست.
واو... یه نوجوون با سه تا بچه...
کجا بزرگ شدی؟
اوه... اون یه داستان کاملاً متفاوت از «اپرا» است.
بیا روی «ای.تی» کوچولومون تمرکز کنیم.
چه خبر؟
دو مأمور ما که داشتن اون آشپز آلوده رو ردیابی میکردن،
۱۲ ساعته که هیچ تماسی نداشتن.
این جیپیاس ونشون هست؟
آره، توی یه شهر خیلی کوچیک در ویرجینیا به اسم آلنویل نشسته.
آشپزمون چرا باید بره اونجا؟
آلودهها میخوان تا جایی که میتونن مردم بیشتری رو آلوده کنن...
چرا به جای یه کلانشهر دیگه، فرار کنن به یه شهر پرت؟
سؤال خوبیه.
بیا یه نگاه به پروندهاش بندازیم.
جیسون بولتون، بزرگشدهی شیکاگو...
مدرسه آشپزی در نیویورک...
اولین کار در دی.سی...
هیچی درباره ویرجینیا نیست.
خانوادهاش چی؟
مادر، باربارا اسمیت سابق، اهل شیکاگو.
هیچ خواهر یا برادری نداره...
پدر، آدام بولتون،
اون هم تمام عمرش در شیکاگو بوده...
خواهرش کارول، ازدواج کرده در فینیکس...
برادرش گراهام، مجرد، ماساچوست...
صبر کن!
دکتر گراهام بولتون؟
بذار ببینم...
دکتر گراهام بولتون...
نویسنده «مدالهای خورشید»
پروفسور بازنشسته امآیتی، دارای خانههایی در کمبریج، ماساچوست و...
آلنویل، ویرجینیا.
بینگو!
خودشه.
میشناسیش؟
در موردش شنیدم.
اون جایزه نوبل فیزیک برده.
اگه بازنشسته نبود، شغل لوکاس رو داشت.
و شرط میبندم روشهای منحصربهفردی برای پخش سیگنال داشت.
باید خودمون دکتر گراهام رو پیدا کنیم.
قبل از اینکه برادرزادهاش اون رو آلوده کنه.
اگه مأمورامون به مشکل خوردن شاید به خاطر اینه که این منطقه خیلی دور افتادهست.
غریبهها خیلی زود تو چشم میآن.
برای همین با پوشش میریم، نه به عنوان مأمور فدرال.
دست چپ، لطفاً.
تو ما رو زن و شوهر اعلام میکنی...
فقط یادت نره کی رئیسه.
خب، بزن بریم!
«عزیزم.»
میخوام دست راستم رو بکنم توی جیب سمت چپ کتم...
- ببخشید قربان؟ - تا گواهینامهام رو دربیارم.
باید اهل شهر باشی...
دی.سی.
کار اشتباهی کردم، افسر؟
نه قربان، نکردید. این جادهها گولزنندهن.
من بیشتر وقتم رو صرف راهنمایی مردم میکنم، تا جریمه نوشتن.
- بعدازظهر بخیر، خانم. - بعدازظهر بخیر، افسر.
شماها دارید میرید به پریتور؟
نه، آلنویل.
اوکی، اشتباه از من بود... دارید راه درست رو میرید.
فقط اکثر کسایی که میرن آلنویل، راننده کامیونهاییان که دارن از اینجا رد میشن.
ما دنبال خونه برای خریدیم.
آره، یه جای دنج و خوب.
اوه، آره، اونجا خیلی دنج و آرومه.
معدن زغالسنگشون پارسال بسته شد و جمعیت رو سه چهارم کم کرد.
پس به نظر جای خوبی برای شماست.
حدود یه مایل دیگه ادامه بدید... یه تابلو سمت راست میبینید.
ممنون، افسر.
روز خوبی داشته باشید.
آدرسی که جیپیاس برای ونمون مشخص کرده کجاست؟
شماره ۱۷ چری بلوسام.
عالیه.
یه خونه برای فروش هست، سه تا خونه اونطرفتر.
بریم!
محل جیپیاس همین گوشه است.
اگه ون این مدت اینجا بوده، این برای بچههامون خبر خوبی نیست.
لبخند بزن.
حتماً برای اونا آشنا میزنیم.
زیادی توی سنگر موندیم، شهرهای کوچیک دوستانهن.
شنیدی؟
آره، از آدرس هدفی که داریم میآد.
بوی خون میآد!
ایست!
مأموران فدرال!
همین الان بایستید!
همین الان بایستید!
اونا دولتیان.
ما هم هستیم! حالا اون بلوک رو بذار زمین.
اونا دو تا از بهترین مأمورامون بودن.
میدونم.
این اصلاً منطقی نیست.
پارکر و تیلور خیلی بهتر از اون بودن که بذارن جیسون بولتون غافلگیرشون کنه.
احتمالاً نذاشتن.
اون آلودهش کرد.
حالا مرده.
چه جور مردنی!
حالا با این وضع چیکار کنیم؟
بیخیالش میشیم. به نظر یه تصادف میآد.
فکر میکنی اون کشتتشون؟
بچههامون عکس بولتون رو نشون یه نفر دادن که به نظر یه زن خانهدار معمولی بود.
اون غافلگیرشون کرد. حالا چی؟
خب، میدونیم که بولتون به خاطر عموش اومد اینجا.
کی میدونه چند نفر دیگه رو آلوده کرده.
وقتشه که نیروی کمکی بخوایم.
اصلاً سیگنال ندارم.
عجیبه، منم ندارم.
تلفنهای ماهوارهای همهجا کار میکنن.
بیا سریع از اینجا بریم و دنبال یه خط تلفن ثابت بگردیم.
برای ناهار اومدید؟
نه، فقط یه نوشیدنی ریشه.
دو تا. تلفن همگانی دارید؟
اوه، آره. عقب و سمت چپ.
شماها فقط دارید رد میشید، مگه نه؟
نه، من و شوهرم دنبال خرید خونه اینجا هستیم.
اوه، میدونستم! به محض اینکه وارد شدید فهمیدم.
بفرمایید.
تلفن همگانی خرابه...
باید... اینجا بخریم. میدونم.
شهر عالیایه، عاشقش میشید.
مهمون ما باشید.
دارید بهتر میشید، پس به پروتئین نیاز دارید.
- خوش اومدید. - ممنون.
تمام شهر آلوده است، مگه نه؟
آره...
باید چیکار کنیم؟
بخوریم.
خیلی خوشمزه بود. خیلی ممنون.
یه ساعت پیش یه استیک خورده بودم.
مشکلی نیست.
زود میبینمتون.
مشتاقانه منتظرم.
ببینمت!
- ممنون که اومدید. - خداحافظ. - مراقب خودتون باشید.
فکر کنم رسماً گیاهخوار شدم.
No comments yet. Be the first to leave one.