نخستین 200 خط.
باید وکیل بگیریم
میدونی وقتی اون کار رو بکنیم، چه اتفاقی میُفته؟
ما رو دستگیر میکنن
اورت، حالـت خوبـه؟
فقط اینجام که صحبت کنیم
درست بیرون خونه است
اینا نقرهان- تو اینا رو دست کردی؟
برای کشتن گرگینهها؟- آره-
برای کشتن ما؟
کمتر از بیست درصد مهار شده
میدونی این یعنی چی؟
هر چیزی که میتونه بسوزه، داره آتیش میگیره
پس اگه چیزی میدونی،همین الان باید بهم بگی
آستین، بهش بگو
بهش بگو چرا نمیتونی بخوابی
چرا حتی نمیتونی چشمات رو ببندی
آستین، درمورد اینکه چه کسی آتیش رو روشن کرده چیزی میدونی؟
در اونمورد نیست
در مورد آتیشسوزی نیست؟
بهش بگو
من یه چیزی دیدم
باشه
چی دیدی؟
توی بزرگراه
یه نفر رو توی بزرگراه دیدی؟
یه نفر نه؟
هرچیزی که دیده، مردم رو میکشته
و الان نمیتونه اون رو از سرش بیرون کنه
شما باید این چیز رو پیدا کنید
کدوم چیز رو پیدا کنیم؟
آستین
...یه چیزی اون بیر
همون چیزی که بهم گفتی رو بهش بگو
اون حرفم رو باور نمیکنه
در واقع، فک میکنم میدونم درمورد چی حرف میزنی
بزرگ بود، درستـه؟
آره
موهای سیاه، مشکی؟
آره
حدود دومتر و ده سانت؟
آره
آره
با دندون نیش و پنجه؟
،یه حیوون بود
یه جورایی شبیه یکی از اونا؟
آستین، نمیخوام که فکر کنی اون عکسها رو
،به عنوان یه نوع شوخی اونجا آویزون کردیم
مثل اینکه داریم شاهدها رو مسخره میکنیم
اونا رو اونجا گذاشتم تا بهم یادآوری کنن
یه حادثه تکاندهنده مثل این
چقدر قدرتمند و گیجکننده میتونه باشه
شکی ندارم که یه قوچ ۱۳۰ کیلویی
که مستقیم به سمتـت حملهور میشه خیلی ترسناکـه
یه قوچ نبود
اما یه هیولای دو متر و ده سانتی هم نبود
که دندون نیش و پنجه داره، درستـه؟
پس چهچیزی کانر رو کُشت؟
ما هنوز داریم دنبال کانر میگردیم
چی باعث میشه فکر کنی یه نفر اون رو کشته؟
یک نفر نه
آستین، میدونی کانر کجاست؟
نه
شاید باید از اون قوچ لعنتی بپرسی
آستین
خیلی وقته که اون بیرونـه
هنوز ده دقیقه هم نشده
تفنگ همراهشـه
من میرم بیرون
نتونستم اون بیرون چیزی پیدا کنم
در مورد اون پلیس مطمئنی؟
،آره، یه لحظه اونجا وایساده بود
،و سر من رو به دیوار فشار میداد
و بعد یهو دیگه نبودش
نبودش یعنی مُرده بود
بیایین فعلا نتیجهگیری نکنیم
هر اتفاقی که براش افتاده، به زودی میفهمیم
هیچکدومـتون تا الان چنینچیزی
شبیه به اون رو ندیدین، یعنی، هیچوقت؟
بهت گفتم، همه اینا برای ما هم جدیده
پس ما در امانـیم؟
قرار نیست ما رو بکشه؟
نه اگه ما بخشی از دسته اونیم
داره ازمون محافظت میکنه
در مقابل چی، یه پلیس بیعرضه؟
چطور میدونیم که هنوزم سراغ ما نمیاد؟
نمیدونیم
،پس باید یه راه چارهای پیدا کنیم
،چطور شما رو امن نگه داریم
چطور از خودمون محافظت کنیم
،آره، جنسـش نقره است
که در واقع خیلی گلوله خوبی از آب در نمیاد
فلز به اندازه سرب متراکم نیست، که بر روی دقت تأثیر میذاره
خودت درستـش کردی؟
من حدود 50 تا ازشون رو درست کردم
،شمش نقره رو به صورت آنلاین خریدم
نحوه قالب گرفتن گلوله رو یاد گرفتم
تو واقعا هیچوقت نمیخواستی ازشون استفاده کنی، درستـه؟
نه
خب، احتمالا
،باید به یاد داشته باشید، وقتی شما دوتا رو پیدا کردم
هر دو توله بودید
صبر کن، چی بودن؟
توله گرگ
اونطوری اونا رو پیدا کردم
آوردمـشون به خونه با این فکر که اونا رو به منطقه
محافظت شده گرگها تحویل میدم و همهچی تموم میشه
پس چطور اینشکلی شدن؟
راستش، نمیدونم چطور اون اتفاق افتاد
پس تو گلولههای نقره درست کردی
محض احتیاط اگه ما دوباره تبدیل به گرگ شدیم؟
اصلا نمیدونستم شما قراره به چی تبدیل بشین
نمیدونستم که شما کی یا چی بودین
و تنها بودم
آیا من نهایتا به این حقیقت پی بردم
که شما دو نفر اندازه من و بقیه
انسان هستین؟
آره، البته
اما گلولهها رو نگه داشتی
و همینطور تفنگ رو...آماده شلیک
حالا میدونید چرا
پدر واقعی ما
ببخشید، این احتمالا چیزی نیست که
،شما الان بهش فکر میکنید
،اما ما قراره به چنونچیزی تبدیل بشیم
اونچیزی که پدر واقعی شماست؟
اون پدر من نیست
پس چیـه؟
یه قاتلـه
نمیدونم که گلولههای نقره واقعا ،گرگینهها رو میکشن یا نه
اما احساس میکنم که به زودی میفهمیم
دارم میبرمتون خونه
فردا میرین به مدرسه
درست مثل بقیه
من نمیتونم اون کار رو انجام بدم
فردا نمیتونم به مدرسه برگردم
،اگه اونا در حال بازگشایی مدارس هستن
شما باید اونجا باشید
باید طوری رفتار کنید که انگار همهچیز عادیـه
هر دوتون
طبیعی، جدی میگی؟
و دیگه به تماسهایی که از
شماره ناشناسان پاسخ ندید
پس چرا اون داره به ما کمک میکنه؟
خیلی مطمئن نیستم که در حال کمک باشه
،میدونم که گوشی نداری
،اما اگه نزدیک یه گوشی بودی و به چیزی نیاز داشتی
بهم زنگ بزن
ماژیک صنعتی(دائمی)؟
فکر کردم احتمالا تلاش میکنی و اون رو میشوری
هنوز هم میخوام اونکار رو بکنم
میدونم
امن نیست
اون گفت همینجا بمونیم
اون همچنین یه تفنگ با گلولههای نقره داره تا ما رو بکشه
من میرم بیرون
گفتم نه
،مدارس دوباره باز شدن
اما اتوبوسها رو راهاندازی نمیکنن
یکی باید اون رو برسونه
خب، ما اون رو تنبیه کردیم که توی خونه بمونه
اون رفت به خدا میدونه کجا
و نیمه شب برگشت
فکر میکنم آمادگی رویارویی با هر شرایطی رو داره
اینقدر ازش متنفری، که نمیتونی اون رو به مدرسه برسونی؟
من دوتا بچه دیگه رو هم بزرگ کردم
که بزرگسالهایی کاملا توانا هستن
که هیچوقت چنینکارهایی انجام ندادن
من از پسرم متنفر نیستم
من فقط نوجوون رو دوست ندارم
،تو مرحله قبل از نوجوونی رو هم دوست نداشتی
یا حتی مرحله کودکی رو
...اون به مدت چهار ماه جیغ میکشید
گریه نمیکرد، جیغ میکشید
شکمدرد داشت - میدونم -
اما اون همه حملات عصبی،اون ،همه روانشناس
اون همه قواعد و اصولی که نیاز به انجام دادن داشت
این همه فقط فریادزدنـه
،اورت، هی
تو به خاطر اضطرابـت قرص مصرف میکنی، درستـه؟
آره
چی مصرف میکنی؟
...منظورت اینـه که در صورت لزوم، یا
فرقـش چیـه؟
خوب، من هر روز یه قرص اِساِسآرآی مصرف میکنم
...برای اضطراب منتشر، اما اگه خیلی بد باشه
برای خوابیدن چهچیزی مصرف میکنی؟
یه قرص خوابآور
هر چند که کاملا متفاوتـه
داری ازشون؟
نباید برای اضطراب
قرص خواب بخوری
اورت، فقط لطفا بهم بگو اگه
چیزی داری که بهم کمک میکنه کمی بخوابم
رفیق
آره، میتونم چندتا بهت بدم
باشه
ایول، الان باهاتـه؟
،ببین، یه چیزی بهت میدم
اما باید اول برام کاری انجام بدی
چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.