نخستین 200 خط.
.ششم 9521 تاريخ ستاره اي
.گزارشات کاپيتان،سفينه ي اکسلاشير يو اس اس
.هيکارو سولو" دستور ميده"
،بعد از سه سال
،من اولين ماموريتم رو به عنوان فرمانده ي سفينه به پايان رسوندم
سياره هاي گازيِ غير طبيعي در يک چهارم بتا .را فهرست بندي کردم
.ما با تمام نيرومون داريم ميريم به سمت خونه
من مفتخرم که گزارش بدم که سفينه و .کارکنانش ماموريتشون رو به نحو احسن انجام دادن
.با توجه به اين،ما بايد نقشه برداريمون رو از ناحيه ي ورودي تکميل کنيم
.من در درجه ي 240مرز دروازه ي 6 يه موج انرژي دارم،قربان
.تصويريه
خداي من
!سپرها،سپرها
.سفينه جواب سکان رو نميده
.با دقت بريد سمتِ راست .بچرخيد به سمت موج
چشم
.يک چهارم نيروي جهشي
.ميزان خرابي رو گزارش بديد
.همه ي دستگاه ها دارن چک ميشن،کاپيتان
.بهم درباره ي هر گونه بارش شهاب سنگي چيزي نگفتي
.منفيِ،قربان
.موجهاي لرزشي شبه فضايي نشات گرفته از مرز 75 مختصات 3-2-3
...موقعيت
."اون "پراکسيسه"،قربان.اون قمرِ "کلينگونه
.پراکسيس"کليدشون توليدِ راحتِ انرژيه"
.به "کلينگون" يه حکم عالي بده
.اِکسل شير صحبت ميکنه،يه سفينه ار فدراسيون "
.ما شاهدِ يک انفجار بزرگ در ناحيه ي شما بوديم"
"احتياج به کمک داريد؟ "
.بله،قربان - آقاي "والتان"،اطلاعات ديگه اي داري؟ -
...بله،قربان.من موقعيت پراکسيس رو تاييد کردم،ولي
چيه؟
.من نميتونم موجوديت پراکسيس رو تاييد کنم
.بيار رو صفحه
.بزرگش کن
.افزايش کامپيوتري
اين پراکسيسِ؟ - .چيزي که ازش مونده،قر بان -
.کاپيتان .يه پيام از پراکسيس دريافت کردم
.نمايشش بده
.من براگِدير کِرلا هستم و جواب حکم عاليتون رو ميدم
.اينجا در پراکسيس يه واقعه رخ داده
.هر چند،همه چيز تحتِ کنترلِ .ما احتياجي به کمک نداريم
.اطاعت از معاهده قيد شده و بيرون ماندن از منطقه ي بيطرف
.اين ارسال الان به پايان مي رسه
يه حادثه"؟"
ما بايد اينو گزارش بديم ،قربان؟ - داري شوخي ميکني؟ -
ما اينجا چيکار ميکنيم؟
.شايد اونها برامون جشن بازنشسته گي گرفتن
.براي من که خوبه،ميرم يه قايق ميخرم - .بهتر که خوب باشه -
.فکر کنم اين يه همايش تو دانشگاهه
کاپيتان اين فقط براي افسرهاي ارشد نيست؟
اگه همه ي ما اينجاييم،پس "سولو" کجاست؟
.کاپيتان "سولو".ماموريته اسپاک"کجاست؟"
.اين حکم محرمانه است ."خانمها و آقايون،"سين سي
.بشينيد
،براي اينکه اين اطلاعيه مختصر بشه
.پادشاهي کلينگون50 سال با استبداد زندگي کرده
،براي جزئيات کامل اين حکم رو واگذار ميکنم
.به پيام رسان مخصوص فدراسيون
.صبح به خير
دو ماه پيش،يه سفينه ي فدراسيون يه انفجار رو
.در پراکسيس قمرِ کلينگون گزارش داد
ما به ابن باور رسيديم که علت اين
.يه احتياط بي خطرِ نا کافي بوده
.ضايعاتِ قمر آلودگيه بسياري در اُزُن ايجاد کرده
اونها ميتونن منابع مارو از اکسيژن خالي کنن
.در 50 سالِ آينده
،با بودجه ي نظامي بزرگشون
اقتصاد کلينگون منابع نداره
.که بتونه از پس اين فاجعه بربياد
،ماه گذشته،طبق فرمان سفير ولکان
،مذاکره رو با "گورکان" شروع کردم .صدراعظم مجلس عاليِ کلينگون
.اون پيشنهاد کرده که مذاکره رو يکبار شروع کنيم
مذاکره براي چي؟
ايستگاه فضاييمون رو بايد از بين ببريم و ،پايگاه هاي ستاره اي در ناحيه
،و در پايان تقريباً خصومت مداوم
.هم اينکه کلينگوني ها هم نميتونن زياد استطاعت کنن
بيل"،تو ميگي که ناوگان فضاييمون رو از بين ببريم؟"
خُب،من مطمئنم اکتشافاتمون و برنامه هاي علميمون
...مي تونه ساده باشه کاپيتان،ولي - اعتراض دارم -
براي اينکه "کلينگون" رو به جاي امني تبديل کنيم .در داخل فدراسيون فضايي خودکشيه
.کلينگون" تبديل به سطل زباله ي بيگانه ها در کهکشان ميشه"
،و اگه ما ناوگان رو از کار بندازيم
در مقابل مهاجمهاي فضايي بي دفاع ميشيم
با يه رد پا تو سرزمينمون
.اين فرصتي بهشون ميده که اونها به ما نزديک بشن
بعد ما مي تونيم تو يه موقعيت به مراتب بهتري باشيم .که بتونيم شرايطمون رو ديکته کنيم
قربان؟
."بگو کاپيتان"کِرک
.کلينگوني ها" هيچوقت قابل اعتماد نبودن"
.من با ژنرال"کارت رايت" موافق هستم
.اين يه ايده ي وحشت انگيزه
ضروريه که ما در برابر "گورکان"پيش قدمي کنيم
مبادا بيشتر عناصر محافظه کار بر عليه امپراطوري ترغيب بشن
.که بهتره يه چاره ي نظامي و جنگي مرگبار رو مورد توجه قرار بديد
،"شما،کاپيتان "کِرک .اولين سرشاخه ي ما بوديد
ما براي رويارويي با ناوگان داوطلب داريم
وقتي که صدراعظم "گورکان" پاش به زمين برسه
.و براي بدرقه اش با امنيت به فدراسيون فضايي
من؟
خُب،در کلينگون چه کسي به پيمان صلح فکر ميکنه
."به جزء خودت و ژنرال "کارت رايت
ولي اونها مي تونن فکر کنن که ميتونن به اينترپرايز تحت فرماندهي شما .حمله کنن
.من خودم شخصاً اين موضوع رو براتون تضمين ميکنم،کاپيتان
شخصاً تضمين مي کني؟
،شما ميتوني با صدر اعظم "گورکون"دپلماتيک و خيلي مودبانه رفتار کني ."کاپيتان"کِرک
...ولي يه سفير ميتونه بهتر مجهز
،اگه موضوع ديگه اي نيست
.دوست دارم که تو و خدمه ات اينکارو بکنيد .ممنون، خانمها و آقايون
.من بهتون يادآوري مي کنم،اين جلسه محرمانه است
.نميدونم که بايد بهتون تبريک بگم يا نه،جيم
.من نيستم
ما داوطلبيم؟
:يه ضرب المثل "وُلکاني هست که ميگه ."فقط نيکسون ميتونه بره چين"
چطوري ميتوني بهم ضمانت بدي؟
.اون يه جسارت متکبرانه است
...پدرم ازم خواست که مذاکره رو شروع
،من ميدونم که پدرت يه سفير ولکانيه ،براي رضاي خدا
.ولي تو ميدوني احساس من نسبت به اين چيه
.اونها حيوونن
.جيم"،اين يه فرصت تاريخيه"
.باورشون نکن. بهشون اعتماد نکن
دارن ميميرن - .بزار بميرن -
وقتي سه ماه با اين خدمه ها بموني چه اتفاقي برات ميافته؟
.ما کار خودمون رو براي شاه و کشور انجام داديم
.تو بايد بهم اعتماد کني
،هستم SD103 اتاق نظارت،من .دارم به ورودي فضايي نزديک ميشم،تمام
شما بايد کاپيتان کِرک و مهمانانشون رو ،SD103
.برسونيد،تمام NCC1701 به
.گاپيتان روي عرشه است
...به جاي خود،ستوان - .والِريس" قربان" -
،به ما گفتند شما به يه مدير احتياج داريد - .بنابراين داوطلب شدم
.ستوان،باعث خوشحاليه که دوباره شمارو ميبينم
ستوان اولين"وولکان"يـه که درجه ميگيره
. در بالاترين درجه ي دانشگاه - .باعث افتخارمِ قربان -
.باور نمي کنم قربان
.در هر صورت اون يه ولکانه
.ديگه تمومش کنيد ."ايستگاه هاي حرکت"
"اِسکاتي" - بله،قربان؟ -
موتورخونه رو پيدا کردي؟
.سمت راست جايي که ترک کردم،قربان
."جانشين."اوهورا .سکان رو بديد به من
.برج مراقبت در حال آمادگيه،قربان
برج مراقبت،"اينترپرايز صحبت ميکنه .اجازه ي پرواز ميخواستيم
."مراقبت صحبت ميکنه،"اينترپرايز .اجازه ي پرواز صادر شد
.سي ثانيه تاز باز شدن دروازه ها وقت داريد
.قلاب ها رها شدند
.از اين لحظه منتظر باز شدن دروازه ها مي مونيم
.تمام قلاب ها رها شدند
.عقب سفينه رها شد
.ممنون،ستوان .با يک چهارم نيروي اصلي حرکت کنيد
کاپيتان،بايد يادآوري کنم که آئين نامه تعيين کرده که
از نيروي پرتاب در سکوي فضايي استفاده کنيم؟
جيم"؟"
.دستور را شنيديد،ستوان
.بله ،قربان
،گزارش کاپيتان .تاريخ ستاره اي 9522.6
،هيچوقت به کلينگوني ها اعتماد نداشتم .و هيچوقت هم نميتونم
.من نميتونم اونها رو به خاطر مرگ فرزندم ببخشم
بنظر مياد که ماموريتمون براي محافظت از صدراعظمِ
شوراي عالي کلينگون براي يه صلح عاليه
.که بهترين چيز مشکل سازه
،اِسپاک" ميگه اين يه موقعيتِ تاريخيه"
.و من بايد قبولش کنم
ولي چطوري تاريخ روي زمين ميتونه در خودش آدمي مثل من داشته باشه؟
.متاسفم
.شما بايد در بزني
.ما تقريباً به محل ملاقات رسيديم،قربان .فکر کردم شما دلتون ميخواد بدونيد
.درسته
.اجازه ميخوام که آزادانه حرف بزنم،قربان .باعث افتخار که بهتون خدمت ميکنم
.خلبانيتون در خروج از سکوي فضايي خوب بود،ستوان
.هميشه ميخواستم سعي کنم،قربان
.والريس"،کارت رو به خوبي انجام دادي"
،به عنوان ضامن شما در دانشگاه
،با رضايت از شما پيروي مي کنم
و به عنوان يه وولکان .تو ازتوقع من بالاتر بودي
.من اين تمثال رو درک نمي کنم
،اون يه نقاشي از اساطير باستانيه زمينه
.که از بهشت رانده شده بودن
چرا تو اقامتگاهتون نگه ميداريد؟
.بهم يادآوري ميکنه که هرچيزي يه پاياني داره
.اين درمورد پايانهايي که من دلم ميخواد ازشون صحبت کنم
.قربان،به عنوان يه هم قوم بهتون هشدار ميدم
تشخيص نميدي
که درجه ي چرخشمون مارو به نزديکي فدراسيون ميرسونه؟
.تاريخ پر از اين نقطه هاي چرخشه،ستوان
.تو بايد ايمان داشته باشي - ايمان؟ -
.که جهان ميتونه همانطوري که بايد همه چيز رو فاش کنه
...ولي اين منطقيه؟قاعدتاً ما بايد - .منطقي،منطقي و منطقي -
.منطق شروع داناييه،والريس
.پايان نداره
.اين آخرين سفر من به عنوان خدمه ي روي سفينه است
.ترس طبيعي يه خلاء ـه
.من قصدم اين بود که تو جايگزين من بشي
.من فقط ميتونم باهاتون موافقت کنم،قربان
.بگوش باشيد.کليه ي افسرها بيان روي عرشه
.سفينه ي جنگيه کلينگون از دروازه خارج شد
.همه ي افسرها بيان رو عرشه
.کاپيتان به عرشه وارد شد
.کاپيتان،ما بايد سپرمون رو فعال کنيم
No comments yet. Be the first to leave one.