نخستین 200 خط.
... آنچه در « تماس » گذشت .دیر کردی. زودباش -
.سلام. مادر " سولیل " هستم
" ایشون پدر من هستن. پدربزرگ " سولیل - .کارل " هستم " -
" این کارو نکن ، " فرانسیس
.منو از زندگیت ننداز بیرون
... کتابدار بازنشسته " فرانسیس نوربرگ "
... دارای 2 فرزند. " ویلیام " و
" کلوین "
.دختر من پیش " کلوین نوربرگ " ـه
.داره خوب پیش میره
" تو دختر خیلی خاصی هستی، " امیلیا
،و شاید اینو ندونی
اما قراره یه روزی
.به خیلی از آدما کمک کنی
.من دست به گناهی مرگبار زدم
.قتل
،اگه آرامش میخوای .از کاری که میکنی دست بکش
،تا وقتی همه اون 36 نفر نمردن .نمیتونم از این کار دست بکشم
.چون خودم هم یکی از اونا هستم
یعنی چی خودش رفته؟
.مثلاً قرار بود تمام حرکاتش رو زیر نظر داشته باشی
! " امیلیا "
!نـــه
! " امیلیا "
" بنیاد " مندلبروت .جدیداً آپارتمانی رو در مرکز شهر خریده
فکر میکنی اینجا جاییه که " کلوین " زندگی میکنه؟
.حدس خوبیه
" صفر تماس بی پاسخ "
لوسی " ؟ "
لوسی " ، هنوز بیداری؟ "
!اوه، نه. نـــه
.شما با " لوسی " تماس گرفتید .پس از شنیدن بوق، پیغام بگذارید
.لوسی " ، " مارتین " هستم "
لطفاً باهام تماس بگیر. باشه؟
.من نگرانم
،ببین، فقط میخوام بدونم
که پیش پلیس نرفتی. باشه؟
.لطفاً باهام تماس بگیر
.لعنتی
.جیک " ، یالا رفیق " .باید بیدار شیم
.شرمنده رفیق، اما باید بریم
.پلیسها دارن دنبالمون میگردن
چه اتفاقی افتاده؟
... تو
تو اینجا چه کار میکنی؟
.خودت میدونی چه کار میکنم اون کجاست؟
،فکر میکنی درد داره .پس بهتره حرف بزنی
" پیغام صوتی از طرف " مارتین
،شیطان به او گفت
،اگر تو پسر خدا هستی .به این سنگ دستور بده که به تکههای نان تبدیل بشود
... مسیح توسط روح القدس به طرف صحرا هدایت شد
... جایی که به مدت 40 روز
.به وسیله شیطان وسوسه شد
،و شیطان به او گفت
" ... اگر تو پسر خدا هستی "
" ... به این سنگ بگو "
" .که به تکه های نان تبدیل شود "
.سلام
گم نشدی که. درسته؟
.نه. نه قربان
نقشه راه رو داری؟
.اگر نداری، من اضافه دارم
.دارم. تو کیفم
،باشه. ببخشید که اینو میگم
.شما زیاد شبیه گردشگرها نیستی
.متوجهم، قربان
،اما خدا منو به یک دلیلی اینجا فرستاده
.و برنامه منم اینه که انجامش بدم
.اوه، باشه
میدونی که صخرههای اینجا .میتونن خطرناک باشن
.باید مجهز باشی
... غذا، آب، سرپناه، لباس مناسب
.بهتون اطمینان میدم، من مجهزم
.یه لطفی کن .تو مسیر اصلی بمون
،اینجا آنتن نمیده
و منم دارم دنبال یه نفر .که گم شده میگردم
.خیلی خب
.مراقب باش
.روز خوبی داشته باشی
" .به دلیلی شرایط خطرناک، مسیر بسته است "
جیک " ؟ "
یالا رفیق. باید کولهات رو جمع کنی. باشه؟
" جیک "
.زودباش
.جیک " ، اونو خاموش کن "
.زودباش رفیق بهتره بریم. باشه؟
.اینم کولهات
.جیک " ... خواهش میکنم "
89/2
.خیلی خب، رفیق .گرفتم
.این دفتر " سولیل " ــه
میخوای باهاش چی کار کنم؟
میخوای بهش برگردونیم؟
.خیلی خب. باشه .بهش میگردونم
.جیک " ، فهمیدم دیگه " 89/2
اما لازم نیست اینقدر صداش زیاد باشه. خب؟
.مرسی
" در خلأ ، امواج رادیویی با سرعتی یکسان "
.با همه تابشهای الکترومغناطیسی حرکت میکنن " " .که این سرعت 299.792.458 متر بر ثانیه ست
" ،اما بشر ، در خلأ زندگی نمیکنه "
،هر جایی که هستیم " " .توسط محرکها احاطه شدیم
" .هم مثبت و هم منفی "
.ببین، همش ثابته
" ،وقتی محرکهای منفی دریافت بشن "
" .از مبدا تا مقصد حرکت میکنن "
" .در لایه مرکزی با سرعت 100 متر بر ثانیه "
" ،اما صرف نظر از سرعت کم نسبی اون "
" ،به احساس ناخوشایند اون میگیم "
" .درد "
" ،و به عنوان انسان، ما موظفیم هر کاری بکنیم "
" .تا از درد دوری کنیم "
.آب ... آب میخوام
شانس آوردی دور گلوت .چیزی نپیچیدم تا خفهات کنم
اون کجاست؟
درد رو احساس میکنی؟
کلوین " ، هر دردی که " ،الان داری حس میکنی
،در برابر دردی که من در 3 سال اخیر کشیدم !هیچی نیست
میفهمی چی میگم؟
حالا بگو، " امیلیا " کجاست؟
اون کجاست؟
.میدونم که میدونی - .آره میدونم -
.میدونم
کجاست؟
کجاست؟
،باید بدونی که ،تو همه این سال ها
.اصلاً بهش آسیب نرسوندم
.به دکتر نیاز دارم
.باشه. باشه کجات درد میکنه؟
.دندههام .شکسته شدن
اینجا یا اینجا ؟
.سمت راست
... خیلی خب
!دخترم کجاست؟
هی رفیق. باید کمی صبر کنیم. باشه؟
.هنوز یه کم زوده بریم خونه مردم
! " جیک " ، " جیک "
.صبح بخیر رفقا
" صبح بخیر آقای " هرش - " بگید " کارل -
.کارل " ... شرمنده این موقع مزاحم شدیم "
اما " جیک " یه چیزی پیدا کرده .که مال " سولیل " ــه
.و مشخصه که حس کرده نمیتونه صبر کنه
... جیک " ! معذرت میخوام "
.خود سر شده
.حرفشم نزن. بیا تو
قهوه میخوای؟ - .نه. ممنون -
.زیاد اینجا نمیمونیم
.جیک " ، اونو بذار سر جاش " .مال ما نیست
.اشکالی نداره .عکسای قدیمیه
.میرم ببینم " سولیل " بیدار شده یا نه
.شما راحت باشید - .خیلی ممنونم -
اینا چیه رفیق ؟
... این
.این مادر " کلوین " ــه
.اوه خدای من
.خب، " سولیل " هنوز تو رختخوابه
... کارل " ، امیدوارم جسارت نباشه، اما "
این زن رو از کجا میشناسی؟
.بگو اون کجاست
.خودم میرم میارمش .قول میدم
!فکر خوبی نیست ... " کلوین "
اون کجاست؟
.اون همینجا تو لوسآنجلسه
کجــا ؟
کجــا ؟
.برادرم
.این کارو به خاطر برادرم کردم
.برادرت برای من مهم نیست
دخترم کجاست؟
.تحقیقاتم
... " امیلیا " .نقشه بردای از مغز اون، کلید همه چیزه
،میدونم که دزدیدن اون کار اشتباهی بود
.اما، من خیلی نزدیک شدم
،و استعداد ذاتی اون .میتونه دنیا رو متحول کنه
" مثل اینکه نمیشنوی چی میگم، " کلوین
" کلوین "
" کلوین "
! " کلوین "
.بیدار بمون
.قرص مسکن ... تو اتاق خوابم
،بهم قرص مسکن بده .منم دخترت رو بهت میدم
تو از کجا " فرانسیس " رو میشناسی، " مارتین " ؟
.در واقع زیاد نمیشناسمش
.چند بار دیدمش
.من با پسرش " کلوین " دوست بودم
.و خیلی وقت هم هست که ندیدمش
.نمیدونستم پسر هم داره
ارتباط ما بیشتر به
.کتابخونه " سانتا مونیکا " محدود میشد
،من از داوطلبان بودم .اونم کتابدار اصلی بود
رومانتیکه، نه؟
.میدونی، من دنبال " کلوین " میگشتم
اون کجا زندگی میکنه؟
.ای کاش میدونستم
.به دلایلی، تصمیم گرفت که بیخیال همه چیز بشه
،از شغلش استعفا داد، خونه اش رو فروخت .هیچ آدرس دیگهای هم نداد
،بهم یه شماره تلفن داد
.اما هیچوقت باهام تماس نگرفت
.دیگه نمیدونم چه کار کنم
.فکر میکنم دلش نمیخواد باهام صحبت کنه .ای کاش میدونستم چرا
.زندگی خودشه .اما حس میکنم، لایق دونستنش هستم
No comments yet. Be the first to leave one.