Foundation

Foundation

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 2

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Foundation S02E10 WEB x264-TORRENTGALAXY
Foundation S02E10 720p WEB x265-MiNX
Foundation SE02E10 WEBRip-APTV/ETHEL
Foundation S02E10 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Foundation S02E10 WEBRip x264-XEN0N
Foundation S02E10 720p/1080p WEB h264-ETHEL NHTF
Foundation S02E10 2160p WEB h265-ETHEL
Foundation S02E10 DV/HDR 2160p WEB h265-ETHEL
Foundation S02E10 720p/1080p HEVC x265-MeGusta ELiTE
Foundation S02E10 XviD-AFG
ناشر Amirali_Pm
█⫸ امیرعلی_پی‌ام - پایان فصل ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

برچسب‌ها

web
x264
720p
720
x265
webrip
BRip
HEVC
2CH
1080
HD
XviD
تاریخ انتشار: 2023-09-15
تعداد دانلود: 52
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫«بنیاد» ‫"فصل دوّم: قسمت دهم"

‫وقتی بچه بودم، ‫ از مادرم سوال‌های بی‌شماری می‌پرسیدم

‫بعد اینکه مردیم چه اتفاقی میوفته؟

‫انرژیمون کجا میره؟

‫و دنیا چطور؟

‫اونم می‌میره؟

‫اصلا چطور بوجود اومده؟

‫چطور میشه هیچی وجود نداشته باشه، ‫بعد یهو یچیزی باشه؟

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@DigiMoviez

‫تو غرق شدی

‫من جسدت رو دیدم. بغلش کردم

‫آره یه جسد بغل کردی، فقط جسد من نبود

‫شنیدم که صدام میزد

‫فکر می‌کردم دارم کابوس می‌بینم، ‫ولی وقتی بیدار شدم نمی‌تونستم نفس بکشم

‫منم داشتم باهاش عرق می‌شدم

‫ذهن‌هامون بهم وصل بود

‫می‌تونستم حسی که داشت رو حس کنم. ‫از نگاهش داشتم نگاه می‌کردم.

‫و تنها کاری که می‌تونستم بکنم این بود که ‫دستم رو برای کمک سمت نگهبانمون دراز کنم

‫کاری که تلم یادم داد رو کردم. ‫بهش یه نیاز دادم، که به هری کمک کنه

‫«ترجمه از امیرعلی_پی‌ام» ‫ .:: Amirali_Pm ::.‫

‫می‌تونستم صدای کمک خواستنش رو بشنوم. ‫همونجوری که صدای هری رو می‌شنیدم

‫و بی‌صداش رو خفه کردم

‫اینقدر عمیق چالش کردم که ‫تلم اصلاً نتونه بشنوه

‫جسد ونیک رو جای خودم زنجیر کردم

‫تلم گفت توهم‌ها پایه‌شون در واقعیته

‫تو منو دیدی سالور. ‫ به لطف گیل همشون منو می‌دیدن

‫ما پلی از احساسات درونی ساختیم

‫ده‌ها کیلومتر اونورتر از روستا

‫از جنگل خیلی متراکم رد شدم

‫هر بی‌دقتی‌ای از طرف ما توجهشون رو جلب می‌کرد

‫پس با هم عدد‌های اول رو می‌شمردیم

‫سدی از اعداد که محافظ افکارمون بشه

‫هشتاد و شش میلیون و ‫نهصد و هشتاد و هشت هزار و...

‫- دویست و هفده ‫- دویست و هفده

‫86،988،259

‫86،988،271

‫هشتاد و شش میلیون...

‫اون موقع بود که پیدات کردم

‫86،988،329

‫برای همین عجیب رفتار می‌کردی

‫هری برگ برنده‌مون بود

‫باید تمام افکار دربارۀ اون رو می‌پوشوندم و ‫نمی‌تونستم ریسک کنم بهت بگم چیکار کرده بودیم

‫و من و سکه‌ام نزدیک بود همه‌چی رو لو بدیم

‫اگه نمی‌تونستی فرار کنی، ‫الان هممون مرده بودیم

‫هشدار، موجود زنده ناشناخته در حال نزدیک شدن

‫میزان تهدید: متوسط

‫می‌تونید بیاید بیرون

‫نیازی نیست از ما بترسید

‫قطعاً ما رو درک می‌کنید که ‫ حرفتون رو قبول نداریم

‫شما متوجه نیستید

‫اون رفته

‫صداش همیشه تو سرمون بود، ‫مجبورمون می‌کرد اطاعت کنیم

‫ولی از وقتی رسیدیم اینجا اولین باره که ‫افکارمون برای خودمونه

‫شما ما رو آزاد کردید

‫دمرزل، قرار بود تو ترمینوس باشی

‫یه اعلان دریافت کردم که ‫یک سنسور فعال شده بود

‫شما دو نفر اولین آدم‌هایی هستید ‫که بعد از حدود 600‌سال پاتون رو اینجا گذاشتید

‫کلئون داستان من رو بهتون گفته، ‫پس متوجه هستید

‫کلئون دوباره من رو کامل کرد

‫فقط نه اونقدری که امیدوار بودم

‫تو کسی هستی که کل این نمایش رو ‫عروسک گردانی می‌کنی

‫عروسک گردانی که نخ‌های عروسک خودش دستشه؟

‫تو از این که من چیز‌هایی که ‫می‌دونی رو گزینش می‌کنم متنفری

‫و با این حال فکر می‌کنی که ‫ احساساتت کامل برای خودت هستن

‫اگه احساس شهوت یا حتی عشق می‌کنی ‫برات سوال نمیشه که از کجا اومده

‫من اینجوری نیستم

‫در آخر، کلئون داستانمون رو ‫ تو ذهن سرگردانش از دوباره نوشت

‫تصمیم گرفت اجبارش رو ‫ به شکل صمیمیت به خاطر بیاره

‫من توانایی فراموش کردن ندارم

‫و با این حال، وقتی به کلئون فکر می‌کنم...

‫دلم براش پر می‌زنه

‫پسر کوچیک و ظریفی که ‫داخل اون مثل روح مخفی شده بود رو یادمه

‫به چه مردی تبدیلش کرد

‫مردی شریف، مدبر و پرشور

‫اون فقط داون، دی یا داسک نبود، ‫بلکه کل سفر خورشید در صفحه آسمان بود

‫به من با میل زیادی نگاه می‌کرد

‫که انگار من رازی بودم که ‫حاضر بود همه‌چی رو برای کشفش فدا کنه

‫آزادم کرد

‫و من عاشقش بودم

‫ولی همزمان می‌دونم برنامه‌ریزیم کرد که ‫ عاشقش باشم، پس برام سواله

‫اگه به خاطر این دستور نبود ‫احساساتم همینجوری می‌موند؟

‫اصلا چیزی حس می‌کنم؟

‫هیچوقت پاسخ رو نخواهم فهمید و ‫برای همین ازش متنفرم

‫پس کمکمون کن تسلطش روی تو رو از بین ببریم

‫اگه این ازدواج رو ترتیب بدیم ‫سلسله به پایان می‌رسه و تو می‌تونی آزاد باشی

‫نمی‌تونم کمکتون کنم

‫- حتما می‌خوای که این قضایا تموم شن ‫- البته که می‌خوام

‫و با این حال، دستورم مجبورم می‌کنه که ‫ازش مراقبت کنم

‫می‌تونیم دوباره برنامه‌ریزیت کنیم

‫اگه همچین کاری بکنید نابودتون می‌کنم

‫می‌بینید؟ من مجبور به برداشت از ‫مزرعه‌ای هستم که نابود شده

‫حالا می‌تونید برای این اقدامات شدید من رو سرزنش کنید؟

‫تو فرشتگان نابینا رو استخدام کردی

‫بله

‫ولی ملکه سارث تقاصش رو پس میده

‫سوابق مالیش جوری دستکاری شدن ‫که مدرک مسلّمی باشن

‫و یه بازرسی حافظه ‫ اون مدارک رو مستحکم‌تر می‌کنه

‫اعلیا‌حضرت؟

‫ملکه آینده برای خیانت محکوم میشه

‫متأسفم

‫و شکی نیست که اعدام میشه

‫هیچوقت قرار نبود قاتل‌ها موفق بشن

‫فقط می‌خواستی دی رو بترسونی که ‫سارث رو مقصر بدونه

‫و نامزدی تموم بشه

‫هیچوقت نمی‌خواستم این رو بفهمید

‫هیچ‌کدوم از این حرف‌ها رو

‫پس فقط از خاطراتمون پاکش کن

‫و ریسک کنم که قلمرو ابر برشون گردونه؟

‫وظیفۀ من اینه که اسرار رو ریشه کن کنم

‫جنگیدن فایده‌ای نداره

‫ما از همون لحظه که ‫ اومدیم اینجا مرده بودیم، مگه نه؟

‫برادر داون از این تالار خبر داره؟

‫هیچی نمی‌دونه. اگه باور نمی‌کنی ‫خاطراتشو بررسی کن

‫و تو خاطراتش از رفتنتون به «منشأ» ‫ چی قراره پیدا کنم؟

‫و یا از ملاقات‌های سرّی‌ش با ملکه سارث؟

‫واقعا متأسفم

‫می‌بخشمت

‫هیچکدوممون آزاد نبودیم

‫احمق بودیم که فکر می‌کردیم آزاد می‌شیم

‫تو رو یادمه، یه سالت بود

‫به آسمون اشاره کردی و خورشید رو نشونم دادی

‫خیلی به خودت افتخار می‌کردی

‫که انگار تازه خورشید رو کشف کرده بودی و ‫داشتی به من هم می‌گفتی

‫چون عاشقت بودم

‫همونطور که هنوز دارم

‫زیباست

‫جنرال ناوگان رو آماده جهش کن

‫سفر برگشتمون به ترنتور رو شروع کنید

‫به ترنتور نه

‫بهم بگو برادر، ‫ چند جهان تحت حکومت بنیاد در اومدن؟

‫- هفت‌تا ‫- نام ببر

‫خودت اسم‌هاشون رو می‌دونی

‫می‌خوام نام ببری

‫یالا برادر، مرد باش

‫فتوحاتتون رو گردن بگیر

‫تسپیس، آنکران، سمیرنو

‫سیشل، کونوم، داریبو، گلیپتول 4

‫بذار سیونا هم حساب کنیم

‫همشون رو نابود خواهیم کرد

‫با تسپیس شروع می‌کنیم

‫دستورات داده شدن جنرال

‫شما بنیاد رو شکست دادید

‫هر خرده‌ای که تو این جهان‌ها باقی مونده ‫تسلیم شده...

‫هر خرده‌ای که باقی مونده ‫سرطانیه که نباید پخش بشه

‫امپراطوری، ببینید چیکار کردید

‫این کمال بی‌رحمیه

‫با این حال این کار رو براتون انجام دادم که ‫نیازی به انجام کار بیشتری نباشه

‫نه، این کار رو انجام دادی چون بهت دستور دادم

‫و حالا بهت میگم که ‫ ناوگان رو به تسپیس جهش بدی

‫این کار رو بکنید و ‫این کار باعث نابودی معنوی امپراطوری میشه

‫نمی‌تونیم زنده بمونیم اگه حاضر باشید...

‫بهت دستور دادم ریوز، انجامش بده

‫انجامش بده!

‫نه

‫من از وظایفت سلبت می‌کنم

‫اگه می‌خوای من رو بزنی، الان آخرین موقعیتته

‫آره، همین‌ فکر رو می‌کردم

‫مسیر‌یاب، الان من فرماندتم

‫ناوگان رو به تسپیس جهش میدی

‫یا مجبورم تمام ملوان‌های این سفینه ‫ رو اعدام کنم؟

‫اطاعت امر امپراطوری

‫فرایند جهش تثبیت شد

‫همه نيرو ها به محفظۀ مخصوص جهش بروند

‫فرایند جهش یه مشکلی داره، ‫جهش رو متوقف کنید

‫چی شده؟ چه اتفاقی داره میوفته؟

‫هر سفینه داره به فضایی جهش می‌کنه که ‫توسط سفینه کناریش پر شده

‫یک واکنش زنجیره‌‌ای که ‫ کل ناوگان رو در بر می‌گیره

‫متوقفش کن، به سمت فضای امن جهش کن

‫نمی‌تونم

‫وقتی فضا خم بشه، خم می‌مونه

‫پس یه سفینۀ نجات برام آماده کنید

‫فرایند دستور تمام محفظه‌های فرود و ‫تونل‌های پرتاب رو غیر فعال کرده

‫ولی فضا ران‌های خودتم می‌میرن. ‫این خودکشه

‫برای آزادی مردمم بهای کمیه

‫چطور این اتفاق افتاد؟

‫تو بودی مگه نه؟

‫اینکه فضا ران‌ها به امپراطوری تحویلت دادن‫ حیله بود

‫آره سلدان یه تاجر استاد رو ‫با جنس خوب فرستاد پیششون

‫و معامله پا گرفت

‫فضا ران‌ها دیگه متعلق به شما نیستن امپراطوری

‫فرایند جهش تو این بود

‫ولی باید می‌دادمش به یه فضا ران پس ‫باید سوار این سفینه می‌شدم

‫می‌تونستی بهم بگی

‫ساده بخوام بگم، بازیت دادیم

‫جنرالتون تقریباً متوجه شد ولی ‫هیچوقت به حرفش گوش نمیدی نه؟

‫سلدان فریبت داد که وارد جنگ شی

‫که دستور بدی تمام ناوگانت بیاد ترمینوس. ‫همین کار رو هم کردی

‫صاف اومدی پیشمون چون خیلی قابل پیش‌بینی‌ای

‫اینو ببینید

‫این چی؟ اینم قابل پیش‌بینیه؟

‫همونطور که کون قورباغه ضد آبه

‫جلوش رو بگیرید. داره می‌کشتش

‫کافیه!

‫عاشقشم

‫امپراطوری

‫بهتون نیاز ندارم

‫برای همینه که فقط یبار می‌میری

‫تو حقیری. شعله‌ور میشی و می‌سوزی

‫- چیشد؟ ‫- نشونش بده

‫قلعه‌ش کردم

More Farsi Persian subtitles for Foundation

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left