نخستین 200 خط.
وقتي هوشياريم رو اونقدر ناگهاني
از "ريون" قطع کردي فکر مي کردي چه اتفاقي ميفته؟
فکر مي کردي چه بلايي سرم مياد؟
فکر مي کردي ذهن منم مثل ذهن تو وقتي توي خواب مصنوعي بودي ساکت مي موند؟
اصلا به مغزت خطور کرد تبديل شدي به شکنجه گرم ؟
حتي يه ثانيه هم بهش فکر نکردي مگه نه؟
!لحظه به لحظه اش هوشيار بودم
.نمي دونستم هري
تازه فهميده بودم که ريش مرده و ...آينده اي براي ما وجود نداره
!مشکل خودت و ريش بود
.اون از همه چيز خبر داشت گيل. همه چيز
!صبر کن
.الان وقت دعوا نيست هري
.محاسبات رو ديدم .نقشه از مسيرش خارج شده
چرا نقشه از مسيرش منحرف شده گيل؟ .نمي دونم
فکرشم نکن که خودت رو بزني به کوچه .علي چپ گيل
.خوبم مي دوني
محاسبات من بر اساس پيشبيني تشکيل يه بنياد دوم بود يادته؟
بنياد دوم؟
تو کي هستي؟ سالور هاردين. دختر گيل
دختر؟
تو يه دختر داري؟
!نقشه خراب کن دخترم داره .آره. من رو مي شناسي
وقتي از دهليز اومدي بيرون .من واردن ترمينوس بودم
ترمينوس؟ ترمينوس؟ من توي ترمينوس بودم؟
.آره. نه. نه. نبودي .اون بود. اون يکي
.اون از ذهن تو خبر نداره .تو هم از ذهن اون خبر نداري
بنياد اون داره به سمت .جنگ ميره
.امپراطوري به زودي پيداش مي کنه
صبر کن. چي داري مي گي؟ .جنگ. ترانتور. ترمنيوس. خيلي زود
.چي؟ بايد بهشون کمک کنيم
...بايد بهشون هشدار بديم که !آره! فکر خوبيه
!قرار بود اين کار رو بنياد دوم بکنه گيل
!دخالت تو حوادث
!هري سلدان
.تو من رو نمي شناسي. ولي من تو رو مي شناسم
اگه اين سفينه رو از سياره
همين الان بيرون نبريم !بنياد دومت هيچ شانسي نداره
.توي پردازنده مرکزي هستي .نقص دستگاهاي الکترونيکيمون رو برطرف کن. بهمون کمک کن
!هري
.انجامش داد چه خبر شده؟
.نقص رو برطرف کرد مي تونيم بريم؟
.لعنتي. تقريبا
.يکي از تثبيت کننده ها جم کرده
.انگار داخلش مرجان رشد کرده بوده
.بايد برم بيرون به زور بازش کنم
وقتي گفتم موتورا رو روشن کن .دستگيره رو تا وسط ببر جلو
.باشه
.سالور، بجنب. الانه که بهمون برسه
!تقريبا رسيدم
!سالور، بيا تو
!آره
!موتورا رو روشن کن! منتظر من نباش ...ولي
!موتوراي لعنتي رو روشن کن گيل
.لعنتي! باشه
!واو
بکي، چي شده؟
بوي آب مياد؟
اين رو براي کلاريک مي بريم، هم؟
چي شده بکي؟ بوي دردسر مياد؟
.اوه لعنتي
.لعنت برادر! انگار خود يخ بود
.برو پي کارت. مريضم .خماري
.و شايد هنوزم مست باشي. دستت رو بده من .نه. نه. ديگه نه. ديگه نه
!نه، ديگه نه. ديگه نه
!لعنت بهت برادر
.همش رو بريز بيرون
.سلدان عزيز
.شلوار. بپوش
خب، پاکسازي موثري بود، مگه نه؟
.تر و تميز مثل آينه
.تو يه شيطاني .تو هم ديگه مست نيستي
يه دقيقه صبر کن. بعدش اونقدر سرحال ميشي که کون خودت رو پاک کني
.و با لبخند به اين روز زيبا سلام کني
.يه تهديد به مرگم پيدا کردم .البته اگه علاقه داري
،خب
پيام نسبتا مخوفي .براي بنياده
.خنجره يه کم زياده روي بود
.صاعقه به درخت زده عمدي بوده؟
که اون بالا ببندنش تا صاعقه بکشتش؟
.اوه بله. کاملا عمدي بده
يه قرني ميشه امپراطوري .از اينجا رفته
.چيزي جز خصومت هم باقي نذاشته
و ظاهرا ذائقه مردم بومي .براي خارجيا تلخ ترم شده
.کلاريک ريس. مي شناختمش
.يه جادوگر خوب با چشماي غمگين
هميشه حس مي کردم بايد .براي يه چيزي عذرخواهي کنم
متاسفانه به خاطر باورش به آموزه هاي .هري سلدان کشته شد
.سيونا همه جور آدمي داره
اين هشدار لزوما نمي تونه .کار مذهبيا باشه
.علامت خداي صاعقه محلي
يه نفر حس مي کنه .به خدايانشون داره اهانت ميشه
.ولي مي تونن خدايانشون رو نگه دارن
ما فقط داريم نيروي عظيمي که .پايه همه چيز هست رو براشون روشن مي کنيم
سر راه يه گوشه هايي رو هم .روشن کرديم که بعضيا ترجيح مي دن تاريک بمونه
.ايمان چيز بامزه ايه برادر
مي خوان بعدا بهمون شبيخون بزنند مگه نه؟
.بدون شک. هالهات رو شارژ نگه دار
.جلوي صاعقه فايده خاصي نداره
.پس از صاعقه دوري کن
.شهبانو هانلو. يکي از حکام بزرگ
و اون بچه نحيف هم تبديل ميشه ،به شهبانو امنتيک
.ميشه گفت حتي بزرگتر از حاکم قبلي
سلسله اون ها 4 هزار سال پيش شروع شد .و دو هزاره بعد به پايان رسيد
.بسيار طولاني تر از دوره "کِلاني" ما
مناطق تحت کنترلش چهار برابر بود
و دوران شکوفايي دانش و فرهنگ .رو به ارمغان اورد
نتيجه بررسي حافظه داسک و دان .رسيده
سابقه تماسي با فرشتههاي کور يا کس ديگهاي
.خارج از افراد هميشگيشون وجود نداره
پس هيچ کدوم از برادرهام قصد کشتنم رو نداشتن؟
اين روزا چه قدر استاندارد هامون .رو پايين آورديم
،يا بايد دقيق تر بگم .يادشون نمياد که کسي رو براي کشتن شما اجير کرده باشن
.خب، اينم فرضيه که بايد بهش رسيدگي کنم
.بله. بهش رسيدگي مي کنم
خاطرات پرسنل پزشکي رو هم .ويرايش کردم
هيچ خاطرهاي از صدمه ديدن .هيچ يک از ما نخواهند داشت
.دشمن تو خونه من
.بنياد در حال قاپ زدن حاشيه بيرونيه
امپراطوري مثل يک گربه عصباني .توي دستم پيچ و تاب مي خوره
باعث ميشه براي تحکيم اين ازدواج .مصمم تر بشم
به همين دليل، کسي رو پيدا .کردم که با بنياد درگير بشه
پانزده سال تجربه در ناوگان .سوپرلومينال
.يک دهه سابقه در اطلاعات
!اوه دست بردار .صادق. فساد ناپذير
بل ريوز؟
.به هيچ وجه .بهترين فرد براي اين کاره
"بالاي ستاره "ليميول کلاستر .زير آنش عقب نشيني کرد
با تاکتيتش دشمن رو قيچي کرد
و درگيري رو با کمترين .تلفات پيروز شد
.اهميتي نداره. از من سرپيچي کرد
اگر از روي غرور تصميم بگيريد .تلاشتون براي نابو کردن بنياد راه به جايي نميبره
غرور؟ ريوز فکر مي کنه مي تونه .خواسته امپراطور رو ناديده بگيره
!فقط يک بار بخت باهاش بود
و مردمش، به عنوان قهرماني .که زندگيشون رو نجات داده ستايش مي کنند
ولي تنها کاري که اون .کرد از هم گسيختن انضباط نظامي بود
به نظرشون اگه پيروزي از دستورات انتخابي بشه
تا کي غذا براي پر کردن شکمشون و دارو براي ترميم زخم هاشون مي رسه؟
.اولين قدم به سمت آشوبه .يه نشونه ديگه از سقوط به هرج و مرج وسط خلاء به گا رفته
و همه چيز به سمت بي نظمي .تلو تلو مي خوره
من هم مثل يه نوزاد بايد تاتي تاتي کنان
دنبال تکههايي بگردم که .حداقل بشه توي دست نگهشون داشت
...از کائنات گرفته تا يک اتم
توي دستاي لعنتي خودت .فرو مي پاشه
انتظار داشتي طغيانم چه قدر طول بکشه؟
.يک دقيقه و پانزده ثانيه .بسيار کمتر از اون شد
با ريوز صحبت کنم؟
...اگه قبول نکرد
.بکشش
بل ريوز؟ .بهترين ژنراليه که داريم
.آره، خودشم اين رو مي دونه
،و اگه بخواد باهات تسويه حساب کنه .اوضاع از کنترل خارج ميشه
.ناوگانش به شدت بهش وفاداره
.ناوگاني نداره. تو زندانه
.خب، شايد بايد همونجا بمونه
.لطفا
.چنگال پايين
.دوباره شروع مي کنيم
.انگشت سبابه زير نوک چنگال .ساعدتون رو بچرخونيد. ساعتدتون رو بچرخونيد
به عنوان پرايم، برادرانم .بهتره ازم پيروي کنند
برادر، تطابق ژنتيکيت با نسخه اصلي
*.سه سانتي مورگان اختلاف داشت .مترجم: واحد اندازه گيري فاصله ژنتيکي
.تصحيح شده
.تصحيح دياناي راحته. عادت ها نه
.بايد به عنوان يک مرد جلوه کنيم
.فرقي نداره چه قدر تو... ما منحرف شديم
،در مورد ريوز
يادم مياد چالش مشابهي .براي امپراطور دالوبين چهارم هم وجود داشت
ژنرال فوق العاده کاريزماتيکي وجود داشت ...و اون
حالا علاوه بر مربي رفتار .معلم تاريخم دارم
.يه انگيزه جديد براي اين ازدواج .ديگه مجبور نيستيم اين کار رو بکنيم
،پس، بنياد دوم
چرا نذاشتي هري شروعش بکنه؟
.نمي دونم
.عاشق پدرت بودم
.با ريش احساس مي کردم کامل شدم
.و هري اون رو ازم گرفت
.مي دونستم نقشه مهمه
ولي تو اون لحظه، نمي تونستم .اون مرد رو از محاسباتش جدا کنم
،و اگه جدا کرده بوديشون مي تونستي به ترمينوس کمک کني؟
.پيچيده تر از اينه
.هري همه چيز رو بهت نمي گه .هيچ وقت نمي گه
،به يه دختر ماهي بده .يه روز غذا داره
....به يه دختر ماهيگيري ياد بده
درون منشور نخستين .رو ديدي گيل
.تا آخرش رو
،اگه برات مهمه .جوابات اونجان
،هر چه قدرم که دلتون بخواد
قرار نيست تو جنگ بين امپراطوري .و بنياد دخالت کنيم
.خب، تو گفتي محاسبات منحرف شده .پس بريم درستش کنيم
اونا بايد پيروز بشن، مگه نه؟
،ما دهه ها با ترمينوس فاصله داريم .بدون جهش ران يا دسترسي به يه دروازه
،و حتي اگه اوتا رو هم داشتيم
.مستقيم دخالت نمي کرديم چرا؟
بنياد اول بايد در جهل نگه .داشته بشه
روانشناسي تاريخي .الگوي طبيعي بشريت رو پيشبيني مي کنه
اگه به سيستم بيش از حد ،اطلاعات بدي
.مختلش مي کني
براي همين سيستم يه نقطه مقابل .لازم داشت
.يه بنياد دوم
No comments yet. Be the first to leave one.