نخستین 200 خط.
کساني که مُقدر شده با همديگه ملاقات کنند، در نهايت همديگرُ خواهند ديد
آدمي که من بايد ملاقاتش کنم، اينجاست
بيمار ِاورژانسي ِ
فوراً براي "اِم آر آي" آماده ش کنيد
باشه، فهميدم
بفرماييد
برو آماده ش کن
خسته نباشید
دکتر کجاست؟
!دکتر! دکتر
اينجا مرگ موضوع ِ غريبي نيست
به هر حال مرگ بايد عجيب باشه
بدون ِ توجه به مکان ِ اون
آدمي که من بايد ملاقاتش کنم
با مرگ شوکه نميشه
دکتر کجاست؟
همين کار ِ ساده رو هم نميتوني انجام بدي؟
چرا سوالمُ جواب نميدي؟
اون وقت سر يه نفر ديگه داد ميزني؟
ميخواي بهت يه درس اساسي بدم؟
نه
اينجوري رفتار ميکني چون من دچار استرست ميکنم؟
اين کارُ نميکنيد؟- البته که نه-
دهنتُ ببند- نه لطفاً-
دهنتُ ببند
اين ديگه چيه؟
تو دکتري؟- نميتوني ببيني؟-
من يه دکترم
اينجا محل ِ درمان ِ بيماران ِ
اگه بيمار نيستيد لطفاً بريد
کي به تو اجازه داده به رئيس ِ من بگي چيکار کنه؟
من شخصي هستم که بيمارها رو درمان ميکنه
وظيفه ي من ِ که بهترين محيط رو براي درمان فراهم کنم
اجازه نميدم يه دختر منُ درمان کنه
براي من يه دکتر ِ مرد بياريد
به چشم ِشما يه دختر ميام؟
براي من، شما با هيچ کدوم از بيماراي اين بيمارستان فرق نداريد
لطفاً اينجا رو تميز کنيد و مزاحم ِ بقيه بيمارها نشيد
تو، تو، تو، تو، تو
فکر نميکنم اين دختر متوجه بشه
ببريدش بيرون
بله رئيس- بله رئيس-
هِي، بکِش کنار
ببين دکتر، چرا نميري يه کم استراحت کني؟
هِي، ما به خاطر دختر بودنت آسون نميگيريما
براي اينکه بیشتر شرمنده بشي بايد از دست ِ يه دختر کتک بخوري؟
بگيريدش
متاسفم
هر کسي که صدمه ديده رو خودم درمان ميکنم
رئيس، رئيس
رئيس- رئيس، حالتون خوبه؟-
رئيس
از اينجا بريد بيرون
ميخواي بذاري بميره
باشه، هر جور خودت ميخواي
اما اگه اتفاقي براش بيُفته
زندگيت به آخر ميرسه
بيا شروع کنيم
پزشکان = قسمت 1 =
اتاق ِ دبيران
13 سال پيش
درش بيار
صدامُ شنيدي
...چرا تو
مشکلت چيه؟
گفتم زانو بزن و منتظر بمون
خيره نشو
اين آخرين هديه ي ِ من به توئه
عاشق ِ اين بودم که اخراجت کنم
اما پدرت میومد و التماس ميکرد دختر ِ بيفايده ش رو اخراج نکنم
اما حالا اخراجت ميکنم
برو ديگه
واستا
نبايد تشکر کني!؟
اميدوارم تا زمانيکه از آلزايمر مدفوعتُ بمالي به ديوار زنده بموني
چطور جرات ميکني؟
من ديگه شاگرد ِ شما نيستم
اينُ بهت قول ميدم
يه سال ديگه تو بار بايد جمعت کنن
شبا پشت ِ سرتُ بپا
حتي آدماي سالم هم
بعد از يه تصادف ِ کوچيک ميميرن
تو يه شيطانی
...هِي
سوار شو- خودت برو-
سوار شو- برو خونه-
کِي ميخواي دست از اينکارات برداري
فکر ميکني تا کِي ميتونم مراقبت باشم؟
مردم فکر ميکنن تو چه باباي فوق العاده اي هستي
مياي اينجا و التماس ِ دبيرامُ ميکني
فکر ميکني اينجوري بابا ميشي
ميخواي الان چيکار کني؟
عُمرمُ حروم کنم
سليطه دارم سعي ميکنم باهات خوب حرف بزنم
نگاه نکن
اونجوري نگام نکن
ميدوني با کارات چقدر به همه سخت ميگذره؟
بچه ي بداخلاق
منُ بکُش
مثل ِ مامانم که کُشتي
گندکاريتُ تميز کن بي خيال شو
تو چرا حتي گريه هم نميکني؟
من از درون مُردم
شام ِ مادربزرگ
خونه ي مادربزرگه
من تو يه شهر ِ کوچيک چيکار ميتونم کنم؟
به قدر کافي از دستت کشيدم
همون روزي که اون زن اومد
همه چيز بين ِ ما تموم شد
درمورد ِ نامادريت اينجوري حرف نزن
براي همينم ازت ميترسه
دوباره بهم زنگ نزن
فکر ميکني ميتوني از شر ِ من خلاص بشي؟
اين اجازه رو بهت نميدم
واقعاً که
تو فرصت داشتي
برام جاي سوال بود که چقدر طول ميکشه
که ترکم کني
امروز، همون روز ِ
...مامان
چرا هنوز اين بيروني؟
داشتم ميومدم تو
بابات کجاست؟
رفت
بايد بهتر از اين باشه
اين همه راهُ اومد
بدون سلام و خوردن ِ شامي برگشت
اون واقعاً يه الگوي وحشتناکه
عوضي ِ
اونُ بده من
خودم ميتونم
من قويتر از تو هستم
بيا تو
از فردا ميري مدرسه؟
حرف ِ مدرسه رو نزن
چرا نه؟ تو يه دانش آموزي
علاقه اي ندارم بگم
...اگه دوباره دردسر درست کني- با لگد پرتم ميکني بيرون؟-
نبايد اين حرفُ به من بزني
من قبلاً دور انداخته شدم پس منُ با اين چيزا نترسون
اين نمايشُ تموم کن
من هرگز نشنيدم کسي بگه دور انداخته شده
ميتونم يه کم غذای بيشتری بخورم؟
نخیر، اینم سوال ِ میپرسی؟
فقط بگو غذا بده
تو رو بيرون نميندازم
حتي اگه مشکل درست کني
نگو ميذاري ميري
اگه سه سال کوچيکتر بودم تحت ِ تاثير قرار ميگرفتم
خيلي پيچيده اي
تو ميتوني اين حرفُ در موردم بزني
اما هيچ کس ِ ديگه اي حق نداره
چرا؟- تو شبيه يه بچه ي گمشده اي که-
مردم تحقيرت ميکنن
من تمام دلايلي که مردم ميتونن اينجوري تحقیرم کننُ تجربه کردم
ميخوام دستمُ برات رو کنم
چرا ميخواي همچين کاري کني؟ بعضي چيزا بايد مخفي بمونن
اگه لو برن نتيجه ي خيلي بدي دارن
اگه اعتماد به نفس داشته باشم هيچ کس نميتونه ازم آتو بگيره
درسته
دوست دارم دستم رو باشه تا اينکه مرموز باشم
تو اولين آدم بزرگي هستي که باهام موافقي
با کيا رفت و آمد داشتي؟
بايد با آدماي خوب ملاقات کني
اميدوارم يه معلم ِ خوب گيرت بياد
هيچ معلم ِ خوبي وجود نداره
من ده سال ِ دانش آموزم اما تا حالا يه مورد ِ خوبشُ نديدم
سلام
سلام
صبح بخير- سلام-
صبح بخير
سلام
سلام آقای معلم
سلام- سو وو، دنبالم بیا-
يه امتياز ازت کم کرده بودما
دارم ميام
سلام آقای معلم- سلام-
بهتر ِ دويدنُ شروع کني، سو وو
سلام- سلام-
سلام، صبح بخير
به دويدن ادامه بده
اينُ ببر آزمايشگاه
چرا من بايد تمام دستوراتتُ اجرا کنم؟
دليل نداره- دليل نداره-
خودت ميدوني
هيچ دليلی نداره
هونگ ِ بي دليل
به نظر خيلي سنگينه بدش به من
اينم بده من- نميخواد-
واقعاً که
من لايق اين رفتار نيستم
فقط هونگ ِ بي دليل اينجوريه
شايد نميدونه بابات رئيس ِبيمارستانه
ممکن نيست ندونه مامانم همش داره ملاقات مدير مدرسه مياد
درسته، بابامم همينُ گفت
به هيچ کدوم از والدين اجازه ي ملاقات نميده
اما وقتي مادرت مياد دوست داره ملاقاتش کنه
مامانت هميشه يه هديه مياره
ميگه خيلي مودب ِ
ميتوني آروم باشي
No comments yet. Be the first to leave one.