200 ensimmäistä riviä.
... آنچه گذشت
دکستر چه غلطی میکنی؟
.شاید بهتر باشه از شرِّ جسد خلاص بشیم
.میتونیم مثل یه خودکُشی نشونش بدیم
چطوری؟
.بنزین
.یه پمپبنزین همین نزدیکیها هست
.من میرم چند گالُن بگیرم
... اگه "دوکس" واقعاً «قصاب لنگرگاه» نبوده
بهترینکار اینه که یه نگاهی... .به روزای آخرِ عمرش بندازیم
... باید با کابینِ توی "اورگلید" شروع کنیم
.جایی که "دوکس" مُرد...
... ماریا" متقاعد شده که "دوکس" بیگناه بوده"
.و قاتلِ واقعی ممکنه تو باشی...
!من؟
.کاری که باید بکنی رو بکن
.از «سازمان رسیدگی به متخلفان محکومشده» بود
.هکتور استرادا" میخواد عفو مشروط بگیره" - استرادا"؟" -
یادته در مورد طرز مرگ مادرم برات تعریف کردم؟
اون یکی از کسایی بود که کُشتنش؟
.اون رئیسشون بود .خودش دستور داد
.شاید دنیا داره بهت یه کادوی کریسمس میده
هیچکس بجز تو نمیتونه .اینطوری قضیه رو ببینه
!"استرادا"
تو با اون کار میکنی، مگه نه؟
.اون پلیس جندهه
.همون که آزادم کرد
لاگوئرتا"؟"
.تخمحروم برام تله گذاشت
.این تو نیستی که برات تله گذاشتن
"دبرا" توی بیمارستانِ "سینت جوزف" .در "هایلیا"ست
.با ماشین تصادف کرده
... خب، منم مطمئنم که یه مُشت قرص
.نخوردم...
... پس یعنی وقتی دیشب
توی خونهت بوده، مسمومت کرده؟...
.باید مدرکش رو پیدا کنیم
...هانا" قرصها رو توی آبِ "دب" حل کرده"
.که پشت فرمون بیهوش بشه...
."خودکارِ "سال پرایس
اگه آزمایشش کنی .اثرات اقونیطون رو روش پیدا میکنی
.باورم نمیشه میخوای لوش بدی
،تا وقتی که اون آزاد باشه .جای تو امن نیست
.باید منو میکُشتی
* قسمت آخر از فصل هفتم * * !سورپرایز، حرومزاده *
.انگار آفتابسوخته شدی
.از قایق ـه
رفتارِ خوبی باهات دارن؟
.ده دقیقه هواخوری بهم میدن
.همسلولیم بنظر آدم خوبی میاد
از یه مشروبفروشی دزدی کرده .که بتونه یکم شیشه(مواد) بخره
- ببین، تو کاملاً حق داری که
.تو گفتی عاشقمی- .هستم -
پس من اینجا چیکار میکنم؟ - .تو "دبرا" رو مسموم کردی -
.چون میخواست ما رو از هم جدا کنه
باید چیکار میکردم؟
.نمیدونم
.میتونستی راحت ازم جدا بشی
تا کاملاً آزاد بشی "دب" رو بکُشی؟ .نه
.من تمام عمرم رو توی زندان میمونم
.چارهی دیگهای برام نذاشتی - .یه چاره داشتی -
.قرار بود منو انتخاب کنی
.اون خواهرمه - .اوه، خدایا -
.من هیچوقت شانس نداشتم
.اینکارو نکن
اصلاً واسه چی اومدی؟
.باید میدیدمت
اگه میترسی حقیقت رو ،در موردت به بقیه بگم
.پس نگران نباش...
.رازت پیشِ من امنه
واقعاً؟
.من هیچوقت اینکارو باهات نمیکنم
- من اومدم چون میخواستم
... میخواستم بدونی
- اگه راهِ دیگهای...
... هرراهی، که بتونم "دبرا" رو امن نگه دارم
.پیداش میکردم...
.خیلی دلم برات تنگ شده
.منم همینطور
... تو تنها آدمِ توی دنیایی
.که مجبور نیستم چیزی رو ازش مخفی کنم...
.نمیدونم بدون تو باید چیکار کنم
،دکستر .هنوزم خیلی دیر نشده
،تنها چیزی که برعلیهِ من دارن .اون خودکار لعنتی ـه
،اگه خودکار ناپدید بشه .ما هم میتونیم ناپدید بشیم
میتونیم بریم یه جایی که خواهرت .نتونه پیدامون کنه
میتونیم بریم آرژانتین .و برای همیشه باهم بمونیم
.هیچوقت نمیتونم بهت اعتماد کنم
- اما، الان گفتی
و تو هم میدونی که هیچوقت .نمیتونی بهم اعتماد کنی
.هردمون میدونستیم کار به اینجا میکِشه
که آخرش یکیمون یا میمیره .یا میافته پشتِ میلهها
.آره
با این تفاوت که من همیشه فکر میکردم .این بلا سرِ تو میاد
.متأسفم
.آره، منم همینطور
خدافظ .دکستر
.سعی کردم "هانا" رو بکُشم، اما نتونستم
میخوام برای کاری که با "دب" کرده .ازش متنفر باشم، اما نمیتونم
الو؟
... "یکی از مقیمهای کلانتریِ "میامی-دید
میخواد از طریق تلفنپولی... .باهاتون ارتباط برقرار کنه
هزینهش رو قبول میکنید؟
.آه، بله - .وصل میشه -
.آرلین"، خدا رو شکر"
هانا"، موضوع چیه؟" چی شده؟
.نمیتونم اینکارو بکنم .نمیتونم بقیهی عمرم رو اینجا بگذرونم
.میخوام کمکم کنی .میخوام همهچیز تموم بشه
.نه، تو قویتر از این حرفایی
.هنوز حتی محاکمهت شروع هم نشده
.میتونم بیام ملاقاتیت
.آرلین"، تو هم مدیونی"
.من بخاطرِ هردومون کلکِ اون وکیله رو کندم
و حالا به کمکت احتیاج دارم، خب؟
.نمیتونم اینطوری زندگی کنم
.بگو چیکار کنم
،نمیدونم کدومتون بدترید .تو یا اون
،هرموقع میام اینجا .همهجا پُر از اسباببازیه
نمیتونه تصمیم بگیره .کدومشون رو بیشتر دوست داره
.بچهس دیگه .همهشون رو میخواد
.میتونم اینا رو مرتب کنم
.برو واسه کارت آماده شو
.من درستش میکنم
."خیلی خب "هریسون
باید به "جیمی" کمک کنیم ... بعضی چیزا رو جمع کنه
.اما هنوزم میتونی با "توماس" بازی کنی...
.من "هانا" رو میخوام
،عزیزم، آه ...هانا" مجبور بود بره"
،اما حتماً دلش برات تنگ میشه...
.خیلی، خیلی زیاد باشه؟
.بیا، بذار ببینیم "توماس" بلده حرف بزنه یا نه
سروان؟
.دکستر
اینجا چیکار میکنی؟
شاید بهتر باشه "هریسون" رو ببری .توی یه اتاق دیگه
چرا؟
... چون میخوام تو رو به جُرمِ
.قتلِ "هکتور استرادا" بازداشت کنم...
دکستر؟
.ماریا"، حتماً اشتباهی شده"
.کاش اینطور بود - هکتور استرادا" کدوم خریه؟" -
.باید عقب بایستید
.دستت رو از من بکِش - .خانم، بیاستید عقب -
.جیمی، "هریسون" رو ببر توی اتاقش
.خواهش میکنم .چیزی نیست
.الان به "دب" زنگ میزنم
.دکستر مورگان
.تو حق داری سکوت اختیار کنی
... هرچیزی که بگی، یا کاری بکنی
.ممکنه در دادگاه برعلیهت استفاده بشه...
.این حق رو داری که یه وکیل بگیری
... اگه استطاعتِ گرفتنِ وکیل رو نداری
.دادگاه یکی برات میگیره...
موضوع چیه؟
.خدایا .لاوگورتا" مورگان رو دستگیر کرده"
ماریا"، داری چیکار میکنی؟"
."از سرِ راهم برو کنار، "انجل
چرا به دکستر دستبند زدی؟
.مدارکی دارم که اون «قصاب لنگرگاه»ـه
.دوکس" «قصاب لنگرگاه» ـه"
عقلت رو از دست دادی؟
دکستر قضیه چیه؟
.نمیدونم - چی شده؟ -
.اون فکر میکنه برادرت «قصاب لنگرگاه»ـه
اصلاً چطور ممکنه؟ - .ممکن نیست -
.ویلیام" همینالان دستاش رو باز کن"
.ولشون کن - ماریا" داری چیکار میکنی؟" -
.عقب بایست، ستوان
.دکستر زندانيِ منه .تو از اعضای خانوادهش هستی
.باید خودت رو از این پرونده سلبصلاحیت کنی
.بریم
."انجل" - .حواسم هست -
...فقط واسه اینکه روشن بشه
پس اظهاراتِ رسمیت اینه که دیشب ... برای ماهیگیری رفته بودی
.و بعد مستقیم رفتی خونه پیشِ پسرت...
.من "هکتور استرادا" رو نکُشتم
.نه
،تو جسدش رو تیکهتیکه نکردی
... توی کیسه و قایقت نذاشتیش...
و ننداختیش توی اقیانوس؟...
چرا باید اینکارو بکنم؟
... چون "هکتور استرادا" جلوی چشمات
.مادرت رو سلاخی کرد...
پس چطوره با گفتنِ حقیقت شروع کنی؟
.من «قصاب لنگرگاه» نیستم
.اون تمام سؤلاتت رو جواب داده
.هیچ مدرکی نداری - .هنوز سؤالام مونده -
.اینا رو دیشب با گوشیم گرفتم
و اونم تویی که داری .کیسههای پلاستیکی رو میبری توی قایقت
.یخ بودن که ماهیهام رو خنک نگه دارم
.کولرم خراب شده
.اما تازه گفته بودی که هیچی نگرفتی
توی کیسهها چی بود؟
یه پیرهن بود ... که خونِ "هکتور استرادا" روش بود
.و کیفِ پولش...
... تو کُشتیش
.همونطوری که تمام قربانیهات رو کُشتی...
...اعتراف کن .تو «قصاب لنگرگاه»ـی
.دکستر دیگه هیچی نگو
.کافیه گروهبان
No comments yet. Be the first to leave one.