Ang unang 200 linya.
خیلی خب بچهها، وقت خوابه، چراغها خاموش.
چراغها رو خاموش کنید، بچهها.
برو بخواب، هری.
ریچارد؟
ریچارد؟
حراست، یه نفر فرار کرده، بخش جنوبی.
اون تیت هست.
حراست، برگرد.
داره به سمت شما میاد.
یه قطعه اطلاعاتی دیگه از معدن دادهها:
یه گزارش پلیس رو در خارج از کلیولند، اوهایو شنود کردیم.
ممنون.
یه بیمار روانی فراری.
سر یه نگهبان رو چرخونده و شکسته،
یه پرستار رو تیکهتیکه کرده،
و بعد از حصار الکتریکی عبور کرده.
اگر این فرازمینیها دارن سعی میکنن با تبدیل کردن ما به خودشون،
سیارهمون رو اشغال کنن،
چرا باید یه آدم توی تیمارستان رو انتخاب کنن؟
و اصلاً چطور ممکنه
در معرض سیگنال زیستی قرار گرفته باشه؟
یه یوفوی دیگه؟
شاید قضیه اونقدری که به نظر میاد پیچیده نباشه.
این یکی به ما ربطی نداره.
ما قطعاً باید بررسیش کنیم.
کافری، تو پروتکلهای «آستانه» رو نوشتی.
باید اینجا باشی تا اجراشون کنی.
وقت نداری که دنبال هر چی «یتی»،
دایره مزرعه یا روانییی که به دستمون میرسه بدوی.
میفهمم... «کاونا» رو بفرست!
اگه چیزی باشه که ارزش بررسی داشته باشه،
اون بهت خبر میده.
نیازی نیست خبر بده.
این عکس صحنه جرم از اتاق فراریه.
این همونیه که فکر میکنم هست؟
نقاشیهای جنگل شیشهای،
درست مثل همون خوابی که دیدم.
از ایالت باکآی لذت ببر.
میتونی درک کنی
که چرا کنجکاوم.
چرا مردم در واشنگتن...
ما به تمام اطلاعاتی که
در مورد این فراری داری نیاز داریم.
ریچارد تیت.
اون یه جورایی اسطوره محلیه.
سال ۷۹، خونهشون رو آتیش زد.
فقط ۱۳ سالش بود.
خانوادهاش رو زنده زنده سوزوند.
به دلیل جنون تبرئه شد.
عجب، چه تعجبی!
به بریجویو فرستاده شد،
جایی که ظاهراً تا امشب آروم زندگی میکرده.
دستور بازداشتش رو صادر کردید؟
امروز صبح صادر شد.
عکسش همهجای ایالت پخش شده.
احتمالاً وقتی بشنوه چه بلایی سر موسیقی راک اومده،
خودش برمیگرده.
این اتاقشه؟
آره.
به هیچی دست نخورده.
برات آشنا نیست؟
آره.
طبق پرونده تیت، اون اسکیزوفرنی پارانوئید داره.
آیا رفتارش خشن بود؟
نه. ولی باید یادتون باشه که وقتی من اومدم اینجا،
سالها بود که تحت رژیم «والپروات» بود.
یعنی تقریباً شبیه یه تیکه مبل بود.
سال ۹۶، شروع کردیم به دادن «اولانزاپین» -
کمخطرتر و در مورد تیت، بهاندازه همون مؤثر بود.
تا حدود یک هفته پیش،
دوزش رو به ۵ میلیگرم در روز رسونده بودیم.
یه هفته پیش چی شد؟
مجبور شدیم دوز رو بالا ببریم.
کابوس میدید،
با جیغ و فریاد از خواب بیدار میشد، از اون نوع کابوسها.
توهم داشت که فرازمینیها بین ما هستن -
که برای این نوع بیماریها خیلی غیرطبیعی نیست.
ببینید، فرازمینیها اغلب نماد نیمه تاریک ما هستن.
وقتی ذهن نمیتونه ماهیت خودش رو بپذیره،
روح یا فرازمینی
یا یه لولوخورخوره دیگه میسازه.
خوابهاش رو برات تعریف کرد؟
روی دیوارها کشیده.
چیزی که دارید میبینید، چشمانداز یه دنیای دیگه است:
ذهن یه اسکیزوفرنی پارانوئید.
به درختهای شیشهای دقت کنید،
که نشوندهنده یه حس شکننده از خویشتنه...
ممنون از وقتی که گذاشتید، دکتر اورباسیک.
هر چیز دیگهای نیاز داشتید، فقط بهم خبر بدید.
باشه، حتماً.
بسیار خب، مطمئن بشید
که هیچ نقاشی یا عکس یا ویدیویی همراهش نداشته باشه.
آخرین چیزی که میخوایم اینه که اون نابغه
درباره بیمار ستارهاش کتاب بنویسه.
همین الان نیروهایی رو فرستادم خونهاش.
حق شهروندیای مونده که نقض نکرده باشی؟
زیربخش آلفا-۱۴ پروتکلت میگه:
«شواهد نفوذ فرازمینی،
فارغ از اینکه چقدر غیرمستقیم باشه، باید به هر قیمتی
به دست بیاد.»
میبینم که کلاسیکها رو خوب خوندی.
خب، چی دستگیرت شده؟
خب، سالها
یادداشتهای روزانه، داستانها، شعر...
لیستهای تصادفی،
نقاشیهای خطخطی...
هیچکدومشون هم معنی خاصی نمیده.
یه استادی داشتم که میگفت:
«نوشتن هر چیزی بدون اینکه درباره خودت به خواننده بگی،
غیرممکنه.»
رمزی رو بیار اینجا.
شاید بتونه اینا رو دستهبندی کنه.
شاید یه ایدهای بهمون بده که ریچارد تیت کجا رفته.
به نظر میاد یه آدم جدید توی جنگلمون داریم.
توی خوابهات هم همین شکلیه؟
آره. برای تو چی؟
انگار عکس گرفته.
آره.
برای اینکه فرار کنه،
تیت باید یه شوک ۹۰۰۰ ولتی رو تحمل میکرده.
چشمگیره.
چشمگیرتر هم میشه.
طراحی این حصارها طوریه که
اگر شوک کارساز نباشه،
جریان و ولتاژ به طور خودکار
تا سطح مرگبار افزایش پیدا میکنه.
چقدر بالا؟
تا حالا سرِ یه باتری ۹ ولتی رو
با نوک زبونت لمس کردی؟
آره. نه.
خب، ما دنبال کسی هستیم
که بتونه تمام روز باتری ماشین بمکه و هیچیش نشه.
سلاحهای بیحسکننده ما کافی نخواهد بود.
به لوکاس زنگ بزن - بهش بگو آمپر رو ببره بالا
و هرچه سریعتر تجهیزات جدید بفرسته اینجا.
اونجا یه تکه از حصار کنده شده؟
ظاهراً تیت شکستناپذیر نیست.
موقع فرار خودش رو زخمی کرده -
مقداری سلول پوستی و خون برامون جا گذاشته.
دور نمونه رو برش دادم که محافظتش کنم.
خوبه. درباره قربانیها خبری هست؟
هنوز نه. همه چی بستهبندی شده
و آماده فرستادن به «آستانه» برای تحلیله.
میخوام از همه کسای توی بیمارستان هم نمونه خون بگیرم.
هیچکس دیگهای علائمی نشون نمیده.
تا وقتی نفهمیم تیت چطور آلوده شده،
باید همه جوانب رو بسنجیم.
اوه، آقای بیلاک.
لوکاس، احتمال زیادی هست
که قراره مدت زیادی با هم کار کنیم.
فکر کنم میتونی من رو «جی.تی.» صدا کنی.
بله قربان.
فکرت درگیر چیه؟
اوه، سلاحها.
دکتر کافری میخواد آمپر فشنگهای بیحسکننده رو ببرم بالا.
چرا؟
یه چیزی درباره اون بیمار روانی آلوده است
که از حصار الکتریکی عبور کرده.
نگرانن که قدرت بازدارندگی بیشتری لازم باشه.
میتونی این چند تا مورد رو برام امضا کنی؟
دیودهای لیزری ۳۰۰ آمپری...
اورانیوم...؟
داری اون تو بمب میسازی، پسر؟
ببین، وقت زیادی ندارم، باشه؟
این سلاحها رو، مثلاً ۵ دقیقه پیش لازم داشتن.
رمزی هم نیست که توی محاسبات کمکم کنه.
پس اگه میتونی اینها رو تایید کنی،
خیلی ممنون میشم، باشه؟
فقط سعی کن ساختمون رو منفجر نکنی.
بله قربان.
آقای میلر؟
من مولی کافری هستم.
میخواستم چند تا سوال درباره ریچارد تیت ازت بپرسم.
و منم دلم میخواد کسی باشه که باهاش بازی کنم.
خب، فکر کنم جفتمون شانس نداریم.
اوه، اوه...
اوه، خوبه!
آره...
اوه...
چه سوالی میخواستی ازم بپرسی؟
تو دوست اون بودی، درسته؟
اوه، آره، من...
من اونو میشناختم...
برای دو سال.
سی-۱.
خانم.
آیا اون هیچوقت حرف زد که اگه فرار کنه چیکار میکنه؟
بی-۶.
خانم. ریچارد... ریچارد هیچوقت قرار نبود از اینجا بره بیرون.
آیا اون هیچوقت درباره کشتن خانوادهاش حرف زد؟
خب، یه بار گفت که اونها رو زنده زنده سوزونده
و میتونست صدای جیغشون رو بشنوه.
و بعد، یه بار دیگه گفت
که وقتی آتیش رو روشن کرده، اونها مرده بودن.
اوه، دی-۷.
خانم.
آیا اون هیچوقت درباره کابوسهاش حرف زد؟
اوه، جی-۱۰.
خورد.
ما همه کابوس داریم.
No comments yet. Be the first to leave one.