Season 1

Impormasyon ng release

Jaadugar A Witch In Mongolia S01E01 1080p WEB-DL x264
Komentaryo ni Ehsan_Cn
✦ ⫷ احـــســـان ⫸ | 𝐄𝐡𝐬𝐚𝐧_𝐂𝐧 ✦

Mga Tag

webdl
Na-publish noong: 2026-07-05
Mga Download: 29
May Kapansanan sa Pandinig: No

Preview ng subtitle na Farsi/persian

Ang unang 157 linya.

‫سال‌ ها پیش، دانشمندها از هندسه استفاده کردن ‫تا اندازه و وسعت زمین رو برای اولین بار بفهمن.

‫در این صورت، آیا ممکنه ‫از هندسه برای تعیین...

‫اندازه و وسعت سرنوشتی که ‫در دست داریم استفاده کنیم؟

‫این داستان جادوگریه که ‫قاره‌ پهناوری رو بازیچه خودش کرد.

‫ ⟡ مـتـرجم : احـــســـان ⟡ ‫⟡ چـنل تلگـرام : Sub_Ehsan@ ⟡

‫ ‫

‫و دقیقاً میخوای به کجا پرواز کنی، ‫پرنده کوچولوی من؟

‫واقعاً مایه‌ دردسری، بچه.

‫ ‫

‫[ هر چیزی که توی آسمون ها ‫و هر چیزی که توی زمینه ]

‫عاشق این همه شور و زندگی توی بازار هستم.

‫بانوی من.

‫وقتی دوره عده‌تون برای ارباب مرحوم تموم شد، ‫بیاید برای خرید به اینجا بیایم.

‫فکر خوبیه.

‫ولی برای امروز، امیدوارم خداوند ‫ما رو به سمت یه برده خوب هدایت کنه.

‫البته نه به خوبی تو.

‫همشون کاربلد و سخت‌ کوش هستن.

‫مثلاً این زن، توی آشپزی مهارت داره.

‫این یکی هم خیاط ماهریه.

‫و این یکی هم اهل گفتگوئه...

‫پس شاید هم‌ صحبت خوبی ‫برای شما باشه، بانو فاطمه.

‫شاید.

‫ولی چیزی که الان بیشتر از همه ‫به کمکش نیاز داریم...

‫تمیزکاریه. تمیز کردن اون عمارت بزرگ ‫به‌ تنهایی از عهده من خارجه.

‫درسته، و من هنوز هم مرتب کردن ‫وسایل شوهر مرحومم رو تموم نکردم.

‫آه، دیگه چیزی نگید.

‫پس، این زن چطوره؟

‫اون استعداد واقعی توی تمیزکاری داره.

‫اسم من انیسه.

‫تمیزکاری درباره این نیست که ‫چه چیزهایی رو میخواید دور بریزید...

‫بلکه درباره اینه که چه چیزهایی رو ‫میخواید نگه دارید.

‫روزگارتون مرتب و منظم میشه. ‫بهتون قول میدم.

‫این عالی میشه.

‫قیمتش چقدره؟

‫با ۸۰۰ درهم تقدیمتون میکنم.

‫میدونم برده‌ ها ارزون نیستن، ‫ولی خدای من...

‫آقای احمد، خواهش میکنم. ‫نمیتونید یکم ارزون‌ ترش کنید؟

‫در حالت عادی قبول نمیکردم...

‫ولی میتونم استثنا قائل بشم، ‫و اون رو با نصف قیمت بهتون بدم.

‫- چی؟ ‫- چی؟

‫ولی در عوض...

‫بیا.

‫یالا. همونطور که یادت دادم انجام بده.

‫اوه، چقدر نازه.

‫این کیه؟

‫همین چند روز پیش اون رو به دست آوردم. ‫اسمش ستاره هست.

‫اوه، اسمت به معنای ستاره‌ هست. ‫چقدر قشنگ.

‫یکم خجالتیه، ولی همونطور که می‌بینید، ‫لبخندش خیلی دلنشینه.

‫به نظرم اگه درست آموزش ببینه، ‫میتونه خدمتکار شخص بلند مرتبه‌ ای بشه.

‫پس پیشنهاد من اینه.

‫بانو فاطمه.

‫خانواده‌ شما اهل علم و دانشه...

‫و هوش سرشار ارباب محمد جوان ‫حتی اینجا توی توس هم میدرخشه.

‫درس خوندن توی خونه‌ شما ‫اعتبار زیادی بهش میده.

‫پس جسارتاً میتونم ازتون بخوام که ‫مدتی اون رو پیش خودتون قبول کنید؟

‫با معامله‌ش موافقت کردی؟

‫خواهش میکنم. برادر، در حال حاضر تو تنها ‫کسی هستی که صلاحیت آموزش اون رو داری.

‫من هنوز توی دوران عده هستم، ‫و معلمی رو خارج از خانواده‌مون نمیشناسم.

‫علاوه بر این، چه برده باشه و چه نباشه، ‫طلب علم وظیفه‌ هر مسلمانیه.

‫گمون کنم.

‫قرائت، سنگ بنای تمام آموزش‌ هاست.

‫اولین قدم توی این راه، ‫قرائت صحیح قرآنه.

‫حالا بعد از من تکرار کن.

‫«به نام خداوند بخشنده‌ مهربان.»

‫حالا نوبت توئه.

‫یالا. سعی کن بگیش.

‫بی‌ فایده‌ست. ‫این دختر اصلاً هیچ استعدادی نداره.

‫هر چی تلاش میکنم، فقط لبخند میزنه، ‫و هیچ علاقه‌ ای به یادگیری نشون نمیده.

‫ولی قول دادم که پناهش بدم.

‫تخفیفی که برای اون یکی برده ‫گرفتی رو بهت پس میدم.

‫شرمنده‌م، برادر.

‫میگم دنبالت بیاد. ‫یکم اینجا منتظر بمون، باشه؟

‫حجره آقای احمد، درسته؟ من میرم.

‫آره. شرمنده که به زحمت انداختمت.

‫باید فرار کنم.

‫نمیخوام من رو به یه جای نامعلوم بفروشن. ‫دارم به خونه میرم.

‫گم شدم.

‫راه خروج کجاست؟

‫یه پسر؟

‫و هوش سرشار ارباب محمد جوان ‫حتی اینجا توی توس هم میدرخشه.

‫ببخشید.

‫در کجاست؟

‫این کار اصلاً شایسته نیست.

‫یه زن نباید با سر برهنه ‫در برابر یه مرد ظاهر بشه.

‫اشکالی نداره. ‫من هنوز کوچیک هستم.

‫خیلی نزدیک شدی.

‫به‌ علاوه، به نظر من تو هنوز ‫مثل یه بچه‌ هستی، ارباب محمد.

‫راستی، تو کی هستی؟

‫اسم من...

‫آه! اینجایی!

‫بعد از اینکه فرار کردی، ‫همه‌ جا رو دنبالت گشتم.

‫گل‌ های سرخ خیلی قشنگ بودن، ‫باید میومدم و نگاه میکردم.

‫اون داشت دنبال راه خروج میگشت.

‫باور نکردنیه. ‫چطور تونستی سعی کنی فرار کنی؟

‫خیلی خب. برادرم هر لحظه ‫ممکنه با احمد برگرده.

‫خیلی متاسفم.

‫میخواستی برگردی، مگه نه؟

‫نه به خونه‌ اون مرد.

‫به خونه‌ ای که با مادرم توش زندگی میکردم.

‫مادرم مُرد، و اربابش من رو فروخت.

‫پس اونجا خونه‌ تو نیست.

‫تو یه برده‌ هستی.

‫اگه یه خونه‌ واقعی برای برگشتن میخوای، ‫سخت درس بخون تا یه ارباب خوب تو رو بخره.

‫پس من هیچ‌ وقت هیچ‌ وقت درس نمیخونم!

‫نمیخوام درس بخونم! ‫دیگه قیافه‌ با‌مزه هم به خودم نمیگیرم!

‫این فقط باعث میشه با ارزش‌ تر بشم!

‫اگه درس بخونم، دوباره به جایی ‫حتی دورتر از اینجا فروخته میشم!

‫دیگه از رفتن به جاهایی که ‫هیچ‌ چیزش رو نمیشناسم خسته شدم!

‫دخترک. اسمت ستاره‌ست؟

‫پس برای همین اومدی اینجا درس بخونی؟

‫شاید سرنوشت‌ هامون خیلی با هم فرق کنه، ‫ولی با این حال...

‫بگو ببینم، زمرد.

‫میشه یه سطل آب برام از آشپزخونه بیاری؟

‫هر چی بزرگ تر باشه، بهتره.

‫البته.

‫باهام بیا.

‫کجا داریم میریم؟

‫پشت‌ بوم؟

‫این به درد میخوره؟

‫آره، ممنون.

‫میخوام این رو توی حیاط بندازم، باشه؟

‫ارباب جوان؟

‫واقعاً هیچ امیدی به اون دختر نیست؟

‫اون صدای چی بود؟ ‫چه خبر شده؟

‫اون چه صدایی بود همین الان؟ ‫همه حالشون خوبه؟

‫رعد و برق به خونه خورد؟

‫مطمئنید تحت حمله دشمن نیستیم؟

‫کار اون کوچ‌ نشین‌ های وحشیه؟

‫یه سطل آب؟

‫همشون وحشت‌ زده‌ هستن.

‫ارباب جوان، شوخی کوچیکتون ‫خیلی زیاده‌ روی بود.

‫جسارتاً میتونم بپرسم چرا شما دو تا ‫انقدر آروم و خونسرد هستید؟

‫خب، چرا نباشیم؟

‫میدونستیم قراره به زمین بخوره، ‫برای همین گوش هامون رو گرفتیم.

‫پس میشه گفت آینده‌ ای رو پیش‌ بینی کردید ‫که توش صدای بلندی ایجاد میشه...

‫و اقدامات احتیاطی ‫مناسب رو انجام دادید. درسته؟

‫خب، اوم، آره، فکر کنم.

‫شاید کل معنای یادگیری همین باشه.

‫در حال حاضر، نمیدونی کجایی، ‫چه اتفاقی داره میفته...

‫یا قراره چه بلایی سرت بیاد.

‫زندگیت پر از ناشناخته‌ هاست.

‫به نوعی، دایی و بقیه هم ‫اون پایین همینطور هستن.

‫ولی اگه درس بخونی و دانا بشی...

‫میفهمی بهترین اقدام چیه، ‫توی هر دردسری که باشی.

‫این هیچ وقت نمیتونه چیز بدی باشه.

‫درس خوندن یعنی این؟

‫دایی!

‫ببخشید ترسوندمتون! من بودم!

‫این سطل آب کاملاً کج شده، ‫و دیگه روی هم قرار نمیگیره.

‫دیگه حس خوبی نمیده.

‫برو بده تعمیرش کنن.

‫من به آشپزی میرسم.

‫خب، سلام ستاره.

‫اگه درباره چیزی سوالی داری، ‫راحت باش و بپرس.

‫می‌پرسم.

‫بدین ترتیب ستاره خودش رو در حال خدمت ‫توی یه خانواده اهل علم پیدا کرد...

‫در حالی که سخت درس میخوند.

More Farsi/persian subtitles for Jaadugar: A Witch in Mongolia

Mga Komento

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left