Frasier

Frasier

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Saison 6

Informations sur la version

Frasier S06E02 Frasiers Curse 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Un commentaire de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 6 قسمت 2 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Publié le: 2025-11-25
Téléchargements: 26
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 194 premières lignes.

اوه، ممنونم.

این یه شوخی خیلی بچه‌گانه بود.

حالا قهوه‌ام رو خراب کردید.

اگه نمی‌تونید مثل آدم بزرگ‌ها رفتار کنید،

نباید بیاید به کافه‌ی آدم بزرگ‌ها.

ما نبودیم.

نمی‌خوای سر اونا داد بزنی؟

مطمئنم همین الان شنیدن که سر شما داد زدم.

نایلز، ممنون که با این وقت کم قبول کردی منو ببینی.

قسم می‌خورم تو یه بحران تمام‌عیار هستم.

اگه منظورت اون کمربند زرق و برقه، من بند شلوار اضطراری دارم.

کمربند نیست.

امشب دورهمی دبیرستانمه و تو از تاریخچه‌ام خبر داری.

اوه، باز هم این مزخرفات. مزخرفات نیست!

مزخرفاته. اصلاً مزخرفات نیست!

به خاطر خدا نایلز! هر بار که دورهمی من می‌شه،

با یه افت شدید تو زندگی من مصادف می‌شه.

پنج سال پیش، لیلیث ازم طلاق گرفت.

پنج سال قبل از اون، پای محراب تنها موندم.

پنج سال قبل از اون، با صورت افتادم تو پیچک سمی.

و حالا اینجاییم، طبق برنامه، تازه اخراج شدم.

من هنوز نمی‌دونم چرا اصلاً اون سالِ پیچک سمی رفتی.

نایلز، منظورم اینه که، ده دقیقه دیگه،

یه مصاحبه کاری فوق‌العاده مهم دارم،

یه کاری که من کاملاً براش واجد شرایطم،

اما الان دیگه هیچ شانسی برای گرفتنش ندارم.

خب، تو از کجا می‌دونی؟

چون سرنوشت اجازه نمی‌ده.

نقشه سرنوشت اینه که من امشب برم تو اون دورهمی،

همون‌طور که همیشه می‌رم، بازنده‌ی کلاس.

مورد ترحم و طرد همه قرار بگیرم،

تا اینکه آخرش کنار بیچاره‌ترین آدم‌های اونجا بنشینم.

منظورت، باشگاه شطرنجیه؟

بدتر.

گروه چهارنفره آوازی باشگاه شطرنج.

اوه، همون "چک‌میت"ها!

قسم می‌خورم حس می‌کنم یه نفرین رومه.

فریژر، تو یه مرد علمی هستی. می‌دونی که نفرین وجود نداره.

برای تمام این‌ها یه توضیح کاملاً منطقی هست.

لگدت گرفت و افتادی تو پیچک سمی.

ایستگاه رادیوت فرمت عوض کرد. زنت دوستت نداشت.

اگه این یه سخنرانی روحیه دادنه،

لطفاً وارد قسمت روحیه بخشش می‌شی؟

ممنون، خیلی ممنون.

تنها دلیلی که به این مزخرفات نفرین وزن می‌دی،

اینه که از مصاحبه کاریت عصبی هستی.

اما تو یه حرفه‌ای با استعدادی.

هر ایستگاهی خوش‌شانس می‌شه که تو رو داشته باشه، این‌طور نیست؟

بله، فکر کنم. خب، پس از خودت شک نکن.

تو لایق اون شغلی، پس برو و به دستش بیار.

تا یک ساعت دیگه، اون مال توئه.

و بعد از یه سفر کوتاه به فروشگاه برای پس دادن اون کمربند،

می‌تونی از دورهمیت حسابی لذت ببری.

خب، حق با توئه نایلز.

باید مثبت فکر کنم.

این مصاحبه خوب پیش می‌ره و امشب هم همین‌طور.

حالا تنها کاری که باید بکنم اینه که یه قرار پیدا کنم. کجا می‌تونم یه زن پیدا کنم

که انقدر برای یه شب بیرون رفتن ناامید باشه،

که قبول کنه به دورهمی یه نفر دیگه بیاد؟

اوه، هی، فریژر. اوه.

می‌بینی؟ شانس تو داره همین الان تغییر می‌کنه.

سلام.

ببخشید، من دنبال دفتر استیون راگلی هستم.

خب، جای درستی اومدید. اوه، محشر!

میشه قبل از مصاحبه‌ام برام یه قهوه بیارید؟

خب، بهتره که...

یه فنجون چای بابونه باشه با کمی آبلیمو،

و یه قاشق چای‌خوری پر عسل.

سعی می‌کنیم به محض اینکه دستیارم برگرده، براتون آماده کنیم.

من استیون راگلی هستم، رئیس KJMC.

اوه، خدای من، من... از آشنایی باهاتون خوشبختم.

خیلی متاسفم. اشکالی نداره دکتر کرین.

راستی، کت و شلوار خیلی خوبیه‌. ممنون.

شما... می‌دونم.

یکم ریسکیه. مردم تمام روز راجع بهش نظر می‌دادن.

بله، خیلی به چشم میاد ولی رک بگم، من از توجه خوشم میاد.

تو راه اینجا از پارک رد شدم.

چشم خیلی از خانم‌های جوان رو گرفت.

اوه، خدای من. زیپ شلوارت.

فکر کردم داری در مورد کمربندم حرف می‌زنی.

خب، مصاحبه رو شروع کنیم؟

اوه، خوبه. هنوز شروع نکردیم. خب...

خوشحالم که تونستید بیاید، دکتر کرین. من از کار شما لذت بردم.

اوه، خیلی لطف دارید آقای زشت.

این درست از آب در نیومد، درسته؟ منظورتون چیه؟

طرز بیان اسم شما الان جوری بود که انگار صداتون زدم آقای زشت.

بهتون اطمینان می‌دم دیگه اتفاق نمی‌افته.

ببینید، فقط قضیه جداسازی حرف "ر" هست.

آقای راگ...

آقای راگ...

آقای راگ...

لی. آقای راگلی.

به هر حال، فکر می‌کنم شما ممکنه اینجا مناسب باشید.

ما باید یه جایگزین برای دکتر وندی پیدا کنیم.

واقعاً؟ بله.

احساس کردم دیگه درست نیست که ایشون رو نگه دارم.

خب، اجازه بدید بگم که قضاوت شما در این مورد رو تحسین می‌کنم.

یعنی، رک بگم، سبک شیرین‌مانند دکتر وندی...

شاید خیلی محبوبه، اما می‌دونید، واقعاً در حد و اندازه استانداردهای شما نیست، هست؟

دکتر وندی مادرمه.

خیلی مریضه. خب دیگه.

میشه حرفتونو قطع کنم؟ اوه، خواهش می‌کنم.

منشی: چند تا پیغام دارید.

برای یه لحظه عذر می‌خوام. البته.

آقای جیمسون مجبور شده کنسل کنه. (با بی‌حوصلگی) اوه، خیلی خب.

چرا به فلیس موندرر زنگ نمی‌زنی ببینی می‌تونه یه وقت دیگه تعیین کنه؟

یادت نره ماشینمو از تعمیرگاه بگیری.

قبلاً انجام دادم. اون طرف خیابونه.

یه احمقی بی‌ام‌و‌شو جای تو پارک کرده.

خب، بده یدک‌کش ببره. قبلاً زنگ زدم.

و می‌تونی به والتر هکت زنگ بزنی

و ببینی می‌تونه برای چهارشنبه یه وقت دیگه تعیین کنه؟

دکتر کرین؟ بله.

چای نداریم ولی قهوه میل دارید؟

اوه، عالی میشه. بله، ممنون.

همه چیز خوبه؟ بله، خیلی خوبم، ممنون. اوه.

اون چیه؟ هیچی. اوه.

این زرافه کتابخونه منه؟ بله، بله، خودشه. متأسفم.

داشتم نگاش می‌کردم. تو دستم از هم پاشید.

اما اگه بچتون شبیه بچه من باشه

خوشحال میشه یکی جدید براتون بسازه.

راستش، بابام بعد از سکته‌اش اینو درست کرد.

خب، فکر کنم دیگه کافیه.

از دیدنتون خوشحال شدم. آخ! آخ!

متأسفم، می‌دونی باید عجله کنم

اگه بخوام از یدک‌کش جلو بزنم.

مارتین: آسانسور رو نگه دار.

ممنون. سلام، بابا.

سلام.

دیگه هیچ‌وقت به اون سوپرمارکت اون طرف خیابون نمی‌رم.

خیلی اذیتم کردن چون ادی رو با خودم بردم تو.

اوه، خب.

بابا، دقیقاً بهداشتی نیست.

وقتی از شر اون یارو چشم صورتی خلاص بشن

که داره نمونه پنیر پخش می‌کنه، اون موقع می‌تونن در مورد بهداشت با من حرف بزنن.

یه لحظه صبر کن. دیروز یه جعبه غذای سگ نیاوردی خونه؟

آره، اون ارزون‌قیمتا بود.

لب بهش نزد، پس باید همه‌شو پس بدم.

این مدل مورد علاقه‌شه.

خب، فکر کنم اون چیزی که میگن راسته.

وقتی یه بار فرآورده‌های جانبی حیوانی رو چشیدی، دیگه نمی‌تونی برگردی به اون ارزونا.

هی، برای امشب رستوران انتخاب کردی؟

یه فکر بهتر از این دارم.

کلانتری قدیمیمون داره یکی از مزایده‌های اموال توقیفی‌شون رو

اون پایین تو نمایشگاه برگزار می‌کنه.

اوه، فکر بهتر چی بود؟ اوه، بابا، نایلز، بی‌خیال.

این قاچاقچی‌ها بعضی چیزای خیلی خوبی دارن.

هرچقدر که دنبال یه کلاه مخمل بنفش لبه‌پهن گشتم،

واقعاً باب میلم نیست. بهت یه چیزی بگم

فقط برای یه مدت کوتاه میریم و بعد برای شام برمی‌گردیم اینجا.

چقدر خوشحالم اومدی خونه.

چی شده؟ دافنه: دکتر کرینه.

از وقتی از مصاحبه کاریش برگشته

خیلی افسرده به نظر میاد.

در واقع، اون بدترین حالتیه که تا حالا دیدمش.

اوه، فکر کنم خوب پیش نرفت؟ فکر نکنم.

یه چیزایی در مورد اینکه بدتر بود غر زد

از اولین اجرای سمفونی دوم شومان در درسدن.

و تو اونو تنها گذاشتی؟

کجاست؟

تو آشپزخونه‌ست.

ای وای! فریژر: آه!

آخ.

فریژر، حالت خوبه؟ قبل از اینکه جیغ بزنی خوب بودم.

چه مرگته؟ دافنه گفت افسرده‌ای.

اینجا تو سرت تو فره.

داشتم تمیزش می‌کردم، نایلز. برقیه.

اگه قرار بود به زندگیم پایان بدم

یه چیزی سریع‌تر از کبابی شدن انتخاب می‌کردم.

متأسفم که مصاحبه‌ات خوب پیش نرفت، فریز.

اوه، اشکالی نداره، بابا.

می‌دونی، گاهی اوقات کارا اونطوری که دلمون میخواد پیش نمیره

دقیقاً مثل قانون سختگیرانه من

مبنی بر "چرخ خرید ممنوع در آپارتمان".

مارتین: نگران نباش.

من پسش میدم، اما بهش نیاز دارم تا اون همه غذای سگ ارزون رو پس بدم.

میرم وسایل تمیزکاری بخرم، این کارو برات می‌کنم.

فکر کردم باید برای جشن فارغ‌التحصیلی آماده بشی.

اوه، خدای من، نه. من نمیرم.

چرا؟ چون طلسم شدم.

اگه قبل از مصاحبه امروز مطمئن نبودم، حالا هستم.

تو که هنوز هیچی نشنیدی.

از کجا می‌دونی شاید قبول شدی؟

باور کن، بابا.

احتمال اینکه ملکه زیبایی نوجوان آمریکا بشم بیشتره.

اوه، خدای من.

امشب چقدر غیررسمی هست؟ راز، خیلی متأسفم.

کلاً یادم رفت زنگ بزنم و بهت بگم که، خب، ما نمی‌ریم.

اوه. یه لحظه صبر کن.

تو دقیقه نود یه پرستار بچه پیدا کردم. یه لباس جدید خریدم.

میگل موهامو درست کرد و همین الان یک ساعت وقت گذاشتم

تا به خانم استی لادر گوش کنم که جراحی مثانه‌اش رو تعریف کنه

فقط برای اینکه یه آرایش رایگان بگیرم.

و حالا میگی نمی‌ریم؟ راز، من نمی‌تونم برم.

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left