Les 200 premières lignes.
خب، شنوندگان عزیز، دوباره فصل آنفولانزا از راه رسید.
طبق معمول،
KACL واکسن آنفولانزای رایگان برای کارمندان و خانوادههاشون ارائه میده.
حالا، برای اینکه اهمیت واکسن آنفولانزا رو نشون بدم،
من میخوام ترس مادامالعمرم از سوزن رو کنار بذارم...
و وقتی برگشتیم، همینجا جلوی آنتن واکسن بزنم.
نیم ساعته این بیرون نشستم. من کار دارم!
خب، دکتر کلامن تو راهه، بابا.
فریژر، تو واقعاً از سوزن میترسی؟
نه راستش. فقط برای تشویق مردمی که میترسن اینو میگم.
خب، اونا به کمک نیاز دارن.
میدونی، اون سوزنایی که استفاده میکنن، تقریباً اینقدر بلنده...
و اگه حین فرو رفتن به یه عصب بخوره... بس کن، راز!
واکسنها کاملاً بیخطرن. هیچچیزی برای نگرانی نداری.
اوه، البته که هر از گاهی یه داستانهایی میشنوی...
...در مورد اینکه یه نفر تو رگش حباب هوا میره...
...یا سوزن تو استخون گیر میکنه و نوکش میشکنه.
ولی خب اینها استثنا هستن!
اوه، بسه. ما داریم میریم.
ولی واکسن آنفولانزای من چی؟ من همیشه واکسن آنفولانزا میزنم.
امروز واکسن نمیزنی. بهم گفتی منو مکگینتیز پیاده میکنی.
خب، من به دوک گفتم ساعت ۵ سرِ وقت میبینمش.
و اگه سر وقت اونجا نباشم، قهر میکنه.
اونجا میشینه و لب پایینش رو آویزون میکنه...
و همه آجیلهای برزیلی توی کاسه رو میخوره، چون میدونه من دوستشون دارم.
پس یالا، بریم.
خوشحالم که میدونم مردها تو بارها هنوز مشکلاتشون رو به همون شیوه قدیمی حل میکنن.
دکتر کرین. اوه، دکتر کلامن.
متاسفم دیر کردم. بیمار آخرم خونریزی داشت.
اوه.
پونزده ثانیه! ادبم کجا رفته بود؟
شاید... شاید شما اول واکسن بزنی.
من قبلاً واکسن زدم.
ولی من حتماً به یه چکاپ نیاز دارم.
روی آنتنی. اوه، آره.
خب، دوستان. ام... برگشتیم.
در این دقیقه آخر برنامهمون، دکتر موریس کلامن به ما ملحق شدن...
...که قراره به من... واکسن آنفولانزا بزنن.
ولی میدونید، عجله برای چیه؟
شاید ما علاقهمند باشیم بدونیم...
...امسال چه گونههایی از آنفولانزا رو شناسایی کردید؟
عمدتاً سنگاپوری، رانگونی و مالایی.
آستینتون رو بالا میزنید؟
و چطور فرض میکنید به اینجا منتقل شدن؟
اطلاعی ندارم. آستینتون رو بالا بزنید.
ممکنه یه توریست بیملاحظه بوده باشه؟
یه... یه باربر؟ یه وک آلوده؟
دکتر کرین، وقتمون تقریباً تمومه.
شما که میخوای اون واکسن رو بزنی، نه؟
بله، بله.
باشه. اول، فقط قراره این ناحیه رو با یکم الکل تمیز کنم...
...و بعد بهتون واکسن میزنم.
خب، تموم شد.
واقعاً؟
خب، اصلاً درد نداشت!
دکتر فریژر کرین تازه واکسینه شده، با شما خداحافظی میکنه.
نه، نه، اون فقط الکل بود. این سوزنه.
آخ!
خب، دیر کردی. همه میزا پره.
نه، یکی همونجاست. این میز واسه منه!
راز، نایلز اول رسید.
نه، ولی من با یکی قرار دارم. لطفاً، بچهها؟
اوه، کیه؟ یکی دیگه از اون روابطت که یه شبه تموم میشن؟
نه، کله پوک. این پسریه که فکر میکنم واقعاً شانس داره.
من حس میکنم شیمی زیادی بین ما هست.
موریس! سلام!
خدای من! شما دو تا کی از جلوی چشمم دور شدید؟
بعد از اینکه واکسن زدی، سی ثانیه از حال رفتی.
خب، هیچکس تکون نمیخوره. ممکنه تا ابد اینجا بمونیم.
خب، نایلز، فکر کنم میتونیم یه میز رو شریک بشیم.
چند تا صندلی اونجا موجوده.
اوه، خدای من. ما نمیتونیم با زنهای غریبه بشینیم.
چرا که نه؟ ما با زنهای غریبه ازدواج کردیم!
این... میدونم.
واقعاً، حوصله ندارم. میدونی، فقط سعی کن آرامش داشته باشی.
برات خوبه که برای یه بار هم که شده یه کار خودجوش انجام بدی.
آره، من فقط... من فقط نمیدونم چی بگم.
و به علاوه، من یه مرد متأهلم. اوه، نایلز، خواهش میکنم.
کی از شر اون بهونه قدیمی و خستهکننده خلاص میشی؟
...رابطه نصفهونیمهات با ماریس؟ بیخیال.
سلام، خانمها. ببخشید.
خیلی بدتون میاد اگه ما هم به شما ملحق بشیم تا وقتی یه میز دیگه خالی بشه؟
اوه، خواهش میکنم.
اوه، خیلی ممنون. لطف دارید.
من فریژرم، و این آقایی که داره دنبال اثر انگشت میگرده برادرم نایلزه.
من لورا هستم، و این بثه.
سلام. از آشناییتون خوشبختم.
لورا. نایلز. بث. نایلز.
شما دو تا خانم چیکارهاید؟
اوه، نمیخواید در موردش بشنوید.
خب... چرا که نه؟
اوه، فقط خستهکنندهست. حداقل برای آقایون.
وقتی صحبتش پیش میاد چشماشون مات میشه.
اوه، بیخیال بابا.
ما یه مشت آدم ساده از سر کوچه نیستیم.
چرا ما رو امتحان نمیکنید؟
ما آشپزخونه طراحی میکنیم.
برعکس، من همیشه حاضرم در مورد مزایای...
...اجاق گازهای فندار و کاشیهای پشت سینک بحث کنم.
اوه! تو بچه کی هستی؟ ها!
همین که اسمش میاد
یه سینک دوقلو استیل ضدزنگ با آبچکان سرخود
باعث میشه مثل یه فریزر سابزیرو وزوز کنم.
میدونی، به نظرم راز یه آشپزخونه خوب، راحتیشه.
خب، این یه ترند جدیده، یه حس و حال نشیمن توی آشپزخونه.
البته به جز با پدر ما،
که حس و حال آشپزخونه رو توی نشیمن ترجیح میده.
جالبه.
تو خیلی باهوشی.
ممنونم.
ببین، نایلز، یه میز خالی شد. نه، نرو. بمون.
آره، این باحاله.
خب، آره، لذتبخشه، مگه نه، نایلز؟
خب، بهت گفتم که همینطور میشه.
چرا من نرم برامون چند تا قهوه بگیرم؟
ام، میدونی. من، ام... من، ام...
من کمک میکنم.
میدونستم که هول میکنی.
خب، متأسفم. این هنوز برام یکم جدیده.
و تازه، اون دو تا دارن پاپیچ ما میشن.
میدونی، اونا خیلی جذابن. میدونم.
شاید باید ازشون بخوایم بریم بیرون.
قرار؟ ما تازه همدیگه رو دیدیم.
نکته خوبیه، نایلز. شاید باید چند بار دیگه باهاشون بریم بیرون
قبل از اینکه ازشون بخوایم بریم سر قرار.
منظورم اینه که یه کم عجولانه به نظر میرسه.
خب، دقیقاً برای همین باید انجامش بدیم.
ما امروز داریم خودجوش عمل میکنیم. این برامون خوبه.
دارم از این لذت میبرم، و...
باشه، انجامش میدم. اوه، ولی صبر کن!
ما داریم اینجا یه فرضیه میکنیم.
ممکنه هر دومون به یه زن علاقهمند باشیم.
خدای من، به این فکر نکرده بودم!
باشه، من اعلام میکنم.
من به بث علاقهمندم.
خوبه، خوبه. واقعاً از یه مخمصه فرار کردیم.
اوه، بث کدوم یکیه؟ اوه، این یکی اینجاست.
عالیه! باشه.
و ما اینجاییم. آره.
اوه، فریژر، چه آپارتمان عالیای!
خب، این فقط یه چیز کوچیکه که سرهم کردم.
میدونی، یه آبژه اینجا، یه عتیقه اونجا.
و این هم اون صندلیه.
وای، شوخی نمیکرد.
اوه، سلام! بابا.
بابا، با بث آرمسترانگ و لورا پاریس آشنا شو.
مارتین کرین. حال شما چطوره؟
لطفاً بنشینید. بفرمایید بشینید. آره.
پس دبل دیت رفتید، آره؟
خب، تقریباً.
ما امروز بعدازظهر همدیگه رو دیدیم و بعدش متوجه شدیم که
پسرای شما دارن ما رو شام میبرن و بعدش به تئاتر سیاتل رپ.
چی دیدید؟ مردی که برای شام آمد.
درباره یه آدم بدخلق و مریضه که میاد خونه این آدما
و فقط اونا رو دیوونه میکنه.
کمدی؟ قبلاً فکر میکردم.
خب، آقای همهچیزدان،
در واقع داشتم یه لطفی در حق شما میکردم.
شری و من نمیتونیم این آخر هفته بریم کوهستان.
و هزینه کلبه رو هم پرداخت کردیم. فکر کردم شاید دوست داشته باشید ازش استفاده کنید.
اوه، ممنون، بابا.
ولی لورا و من برنامه داریم بریم سمفونی.
تو چطور، نایلز؟
بث و من داریم میریم یه نمایشگاه هنری.
خب، اگه کسی رو پیدا کردی...
از آشنایی باهاتون خوشحال شدم، خانمها.
واقعاً خوشحالم که پسرا شما رو آوردن.
و خیلی وقته که این رو گفتم و واقعاً منظوری داشتم.
خب، بابا زیاد از زنهایی که باهاشون ازدواج کردیم، خوشش نمیاومد.
بله. خوشبختانه، سلیقه من از اون موقع خیلی بهتر شده.
به نظرم سلیقه شما فوقالعادهست.
البته منظورم برندی بود.
بافتی مخملی، بدنی عالی.
من نه.
خب، به افتخار اتفاقی که امروز افتاد، یه نوشیدنی.
به بداههپردازی.
چه هیجان بزرگتری هست جز رفتن در مسیری ناشناخته
در حالی که مطمئن نیستی به کجا میرسه.
فقط لذت بردن از مسیری که میپیچه و...
و، ام... اوهوم.
و چطور به نظر میرسه و و به کجا میره، ام...
شاید باید یه رد خردهنان میذاشتی
قبل از اینکه این نوشیدنی رو شروع کنی.
میدونی، فریژر، بدم میاد که تو یه آخر هفته تو طبیعت رو از دست بدی
فقط برای اینکه منو ببری سمفونی. ما میتونیم هفته دیگه بریم.
یه دقیقه صبر کن. یه فکری دارم.
روح بداههپردازی ما رو تا اینجا آورده.
چرا برنامههامون رو عقب نندازیم
و همگی این آخر هفته با هم به کلبه نریم؟
خیلی دوست دارم. به نظر سرگرمکننده میاد.
خب، پس حل شد.
صبح شنبه میریم به مناطق کوهستانی.
ببینید، شما دو نفر پنج دقیقهست که اینجا هستید،
هنوز آشپزخونه فریژر رو ندیدید.
واقعاً چیز خاصی نداره. بذارید متخصصها قضاوت کنن.
من یه جورایی کنجکاوم یه نگاهی بندازم. خب، نگاه بندازید. نگاه بندازید.
بله، یه روزی، وقتی از کانترتاپهای شبهگرانیتی او حرف میزنید، و خواهید زد،
مهربان باشید.
شما خیلی بامزهاید.
چه خبره؟ خب، اوضاع داره خیلی سریع پیش میره.
No comments yet. Be the first to leave one.