Frasier

Frasier

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Saison 8

Informations sur la version

Frasier S08E01-E02 And the Dish Ran Away with the Spoon 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Un commentaire de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 8 قسمت 1 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Publié le: 2025-11-24
Téléchargements: 28
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 200 premières lignes.

به نظرم اومد بهتره این رو از دافنه پنهان کنیم.

چی رو پنهان کنیم؟ ما ازدواج کردیم.

دافنه، یعنی می‌خوای بگی به نایلز احساسی داری؟

فکر کنم آره.

نمی‌تونی همه اینا رو به نایلز بگی. اون میگه با مل خوشبخته.

اون هم میگه با دانی خوشبخته.

ولی من مطمئن نیستم حرف هیچ‌کدومشون رو باور کنم.

فقط یادت باشه، فِرَس، دو تا زندگی مشترک این وسط در خطره.

من طلاق می‌گیرم.

و تو هم می‌تونی عروسی رو کنسل کنی. من نمی‌تونم.

دانی مرد عزیز و فوق‌العاده‌ایه و من بهش قول دادم.

متاسفم. من تصمیمم رو گرفتم.

سلام. داشتم فکر می‌کردم شاید برای یه قرار آزاد باشی؟

نایلز: وای خدای من، بله!

برای اون بعداً وقت زیاده.

بزن بریم این قایقِ لامصب رو راه بندازیم!

چی...؟

باورم نمیشه. منم همینطور.

چی باعث شد نظرت عوض شه؟ خواهرزاده کوچولوم آدری، دختر گل‌ریز.

اون به من نگاه کرد و گفت:

"تو غمگین‌ترین عروسی هستی که تا حالا دیدم."

فهمیدم که اگه نتونم یه بچه چهار ساله با چشم‌بند رو هم گول بزنم، دیگه دارم کی رو گول می‌زنم؟

یادم بنداز برای جشن فارغ‌التحصیلی پیش‌دبستانیش یه ماشین بهش بدم!

چیز بعدی که فهمیدم این بود که داشتم از پنجره توالت می‌اومدم بیرون.

یعنی به دانی نگفتی؟

به هیچ‌کس نگفتم.

نمی‌تونی این رو تندتر حرکت بدی؟

خب، می‌خواستم، ولی باید حواسمون به سرعت... گیرها باشه.

من تا حالا هیچ‌وقت همچین کار دیوونه‌واری نکردم.

نگران نیستی؟

فقط نگرانم که از خواب بیدار شم.

جواب نده.

احتمالا برادرته که میخواد بدونه منو دیدی یا نه.

شاید مله که داره تعجب می‌کنه چرا...

نیم ساعت طول کشیده تا من اسپری حشره‌کش بزنم.

خوبه.

رسیدیم.

آخر راهروی ماشین‌رو.

از کدوم طرف بریم؟

خب، سمت راست سیاتله و سمت چپ، فکر کنم، کاناداست.

نظری نداری؟ چی برامون تو سیاتل مونده؟

همسران سابق و نامزد سابق.

یه گره کور از تلخی و دلخوری‌ها.

بله، ولی یک ارکستر سمفونیک عالی و رستوران‌های درجه یک جهانی!

بعد هم کاناداست، شروعی تازه. شانسی برای ماجراجویی.

خرس‌های گریزلی.

برام مهم نیست. فقط یکی رو انتخاب کن. بزن بریم.

شاید باید... نه. نمی‌تونیم به اون فکر کنیم.

من تازه از عروسیم فرار کردم. نمی‌تونم برگردم.

نیاز دارم که قوی باشی.

برای تو، من قدرت هرکول رو دارم.

دوستت دارم.

و منم دوستت دارم.

اونا که قرار نیست برن، مگه نه؟

اگه میخوای ادامه بدیم، من می‌رم.

نه.

بهتره برگردیم و با عواقبش روبرو بشیم.

باید اوضاع رو درست کنیم.

باشه.

باشه، باشه. داریم برمی‌گردیم.

ببخشید؟

نه، اینجا وندل فانگ نداریم.

این قراره افتضاحِ وحشتناکی باشه.

خب، شاید.

شاید هم نه.

گاهی اوقات آدم این چیزا رو تو ذهنش بزرگ می‌کنه.

و بعد معلوم میشه اونقدرها هم که فکر می‌کردی بد نبوده.

با این حال، فکر کنم هیچ راه آسونی برای گفتن این حرف نیست.

من عاشق نایلزم و نمی‌تونم با تو ازدواج کنم.

دانی، حالت خوبه؟

دافنه: دانی!

مل، شنیدی چی گفتم؟

یه چیزی بگو. هر چیزی.

وای.

وای.

کسی اون کراب کیک‌های کوچیک رو امتحان نکرد؟

چی؟ خوب بودن. فریزیر: باشه، بابا.

ما تازه صندلی‌های ردیف اول رو داشتیم...

برای چیزی که به جرئت می‌تونیم بگیم فاجعه‌بارترین عروسی تاریخ بود.

نمی‌تونیم همین‌طوری با یه عالمه حرف‌های بی‌معنی نادیده‌اش بگیریم.

اون سس خردل که کنارشون بود رو امتحان کردی؟

خوب بود. نایلز!

راستش رو بخوای، من یه کم حرف‌های بی‌معنی رو ترجیح میدم...

به اینکه راجع به چیزی که واقعاً اون پشت اتفاق افتاد حرف بزنیم.

دانی بیچاره. هیچ‌وقت اینقدر ناراحتش ندیده بودم.

کاش خبر رو تو یه اتاق فرش‌شده بهش داده بودم...

به جای باغ صخره‌ای.

نمی‌تونم جلوی این احساس رو بگیرم که خوشبختی ما...

به قیمت ناراحتی مل و دانی تموم شده.

آره، هیچ راه آسونی برای خلاص شدن از این قضیه نبود.

شماها کار درستی کردین که برگشتین.

به هردوتون افتخار می‌کنم.

ممنون، بابا.

و ممنون، فریزیر.

با اینکه اونجا خیلی دردناک بود، ولی ما مدیون لطفتیم.

دافنه و من الان به خاطر تو اینجاییم.

خواهش می‌کنم، نایلز.

من واقعاً کار زیادی نکردم.

فقط یه تیر کوچیک از کمان کوپید بود.

مزخرفه. تو بودی که کل این ماجرا رو به راه انداختی.

بس کن. سرخ شدم. ها ها ها

همین که شما دو تا جوون رو کنار هم می‌بینم، خودش برای من کلی تشکره.

البته یه بطری "لاتور ۸۲" رو هم رد نمی‌کنم!

شوخی نمی‌کنه. می‌شناسمش.

اوه، نگاه کن. اون وینه‌بگوی من نیست که داره از پمپ بنزین میاد بیرون؟

آره، همینطوره.

بابا، تعجب می‌کنم گذاشتی "سایمون" سوار اون قراضه بشه.

اوه، مشکلی نیست. کلی در مورد رانندگی در حال مستی نصیحتش کردم.

فهمید منظورت این بود که تشویقش نمی‌کنی؟

البته.

اوه اوه.

فقط امیدوارم خانواده‌م رو سروقت برسونه فرودگاه.

نمی‌خوام از پروازشون عقب بمونن... اگه منظورمو می‌گیری.

آره، خودشونن، درست می‌گی. همه برادرات از عقب دارن برات دست تکون می‌دن.

دافنه: سلام. هی، چطوری؟

سلام. می‌بینمت.

اوه، خب، خیلی خوبه. آه...

مثل اینکه به اسم خانوادگی "مون" وفادار موندن.

دافنه: "سایمون" تو رو سالم رسوند خونه؟

بعد از اینکه خانواده‌م رو پیاده کرد فرودگاه؟

اوه، آره. حسابی کل محله رو سرگرم کرد

وقتی داشت تلاش می‌کرد "وینه‌بگو" رو پارک دوبل کنه.

بهترین قسمتش وقتی بود که یه ردیف کامل از قفسه‌های روزنامه رو صاف کرد.

چندتا رو زد؟ رکورد من پنج تاست.

حدس می‌زنم بعدش هم با یه حرکت دست و پا چلفتی اومد جلو.

اوه، تلاششو کرد، ولی بهش گفتم گمشو. بعدش رفت سراغ پرستار بچه‌م.

اونم نشونش داد که چرا ستاره تیم فوتبال جوانانشه.

می‌دونی، مامان ادعا می‌کنه که بچه بوده از دستشون افتاده زمین.

من فکر می‌کنم پرتش کردن.

بابت کمکت برای برگردوندن این کادوهای عروسی ازت بی‌نهایت ممنونم.

ازش فراری بودم.

فقط بهم یادآوری می‌کنه که چقدر آدم رو ناامید کردم.

داف، امروز واقعاً گل کاشتی با این کیک‌های ذرت.

سبک، نرم، و ذرتین.

فقط به خاطر این وضعیت داره اینقدر با من مهربون میشه.

نه، جدی می‌گم. خیلی خوشمزه‌ن.

ازشون متنفره. حالا نگاه کن.

می‌دونی، اگه همه‌شون رو بخوری، یه دسته دیگه هم درست می‌کنم.

فریزر رو پر می‌کنم. می‌تونیم سر هر وعده غذا بخوریم.

باشه، باشه، تسلیم.

من فقط داشتم سعی می‌کردم یه کار خوب اینجا بکنم.

خب، این آخریشه. حواست باشه، دافنه.

دافنه: سایمون، احمق!

اوه، اعصابت رو خورد نکن. من قبلاً توی آسانسور انداختمش.

فکر می‌کنم به اندازه کافی برای یه روز کمک کردی.

سایمون، یه صبحونه کوچیک میل داری؟ اوه، نه، ممنون، مارتین.

من قبلاً یه وافل طلایی و خوشمزه و برشته خوردم.

و یه کاپوچینوی فوم‌دار هم توی وینه‌بگو.

چی؟ وینه‌بگو؟

اون که وافل‌ساز یا کاپوچینوساز نداره!

صبر کن، این کادوها انگار باز شدن و بعد دوباره بسته‌بندی شدن.

سایمون! دافنه، می‌دونی اون چیه؟

اون یه نان‌ساز (دستگاه پخت نان) ئه.

که تو اصلاً ثبتش نکرده بودی.

بعضی آدما واقعاً چقدر بی‌ملاحظه‌ن.

این دزدیه. این کادوها برمی‌گردن.

هرگز! برگردوندن کالای دست‌دوم غیر اخلاقیه.

و من، به هیچ وجه شریک چنین کاری نمیشم.

خب...

دارم می‌فهمم کادوهای عروسی رو برمی‌گردونید.

این یه مشکلی بود که "مل" و من با فرار کردن از عروسی ازش دوری کردیم.

کادویی برای پس دادن نیست وقتی که، خب...

وقتی با زن یکی دیگه می‌خوابی؟

دافنه: سایمون!

قهوه می‌خوای؟ خیلی دوست دارم. بزار کمکت کنم.

اوه. بابا، اینا خوب به نظر میان. چین؟

نگهدارنده در. ممنون.

دیشب چطور خوابیدی؟ من که نخوابیدم.

تو چطور؟ اصلا پلک رو هم نذاشتم.

امم، می‌دونی، هر چقدر هم که دلپذیر بود

دیروز سوار شدن و پایین رفتن از اون راهرو.

فکر نمی‌کنم به سختی بشه بهش گفت قرار ملاقات.

پس یه سورپرایز برات دارم.

برای امشب تو رستوران "او پی دو کوشون" رزرو کردم.

بعدش هم می‌ریم سالن "استارلایت روم" برای رقص.

این اولین قرار رسمی ماست. آزادی؟

این خیلی یهویی شد. می‌تونم بعداً بهت خبر بدم؟

آره، البته.

البته که آزادم، سوسیس کوچولوی احمق!

خب عالی به نظر می‌رسه.

امم، دافنه... اه...

راجع به ما...

فکر می‌کنم نباید تو هیچ کاری عجله کنیم.

مثل زندگی مشترک یا حتی روابط فیزیکی.

تا زمانی که اوضاعم با "مل" مشخص بشه.

تو در موردش نظری داری؟

چقدر آسوده شدم!

منم دقیقاً همین حس رو دارم.

اول باید همدیگه رو تو این فضای جدید بشناسیم.

ما کاملاً با هم هماهنگیم. آره.

البته، می‌دونی از بعضی جهات...

ما خیلی از اکثر زوج‌ها جلوتریم.

من که از قبل می‌دونم قهوه‌ات رو چطور می‌خوری.

خامه. یه دونه شکر.

و دو تا بوسه.

فریژر: صبح بخیر.

امم. صبح بخیر. نه، چیزی تو چشمت نمی‌بینم.

فریژر: خدایا!

برات خبر دارم، راز لو رفته.

خب، متاسفم.

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left