पहली 200 पंक्तियाँ।
باعث افتخاره زنی رو معرفی کنم که سالها الهامبخشم بوده
به زنهای این ایالت نشون داده اگه واقعاً اراده کنیم،
هیچ کاری غیرممکن نیست
فرماندار زن؟ اووو، چندش!
فقط منم که از زنها متنفرم؟ هان؟
خانمها و آقایان، فرماندار فعلی و آینده، نینا ملچر!
صبح بخیر، بریکلبری
افتخار بزرگیه که برای...
هووو!
من اومدم فرماندار رو ببینم، نه خدمتکار شلختهش رو!
وودی! چه مرگته؟
هیس! صبحونهش رو سر کشیده. ببینیم آخرش چی میشه
میگم مشکلم چیه!
نمیخوام یه فرماندار زنِ پررو بهم دستور بده!
اومدم یه اعتراض روشنفکرانه بکنم!
سینههات رو نشون بده! سینههات رو نشون بده!
با اون بودم، احمق! هی استیو، سینههای خوبی داری
آقا، چیزی هست که بخواین به من بگین؟
بله، فرماندار «فِلچر»، هست!
این کشور ۷۰۰ سال پرافتخار دست مردها بود!
سراسر شجاعت، جسارت و سوسیسهای بزرگ آویزون
ولی بعد «زنها» افتادن سر کار
بعدش چیه؟ تامپون رو پرندهٔ رسمی ایالت میکنین؟
یا نوار بهداشتی؛ بال هم داره
پیشنهاد میکنم ساکت شی و کمی احترام بذاری، وگرنه پشیمون میشی
همه پناه بگیرین! گرگرفتگی گرفته!
اون دهن زنستیزت رو ببند!
اوه، میخواد چی کار کنه؟
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
این دیگه چه کوفتیه؟
«بزرگراه یادبود وودی جانسون، عوضیِ زنستیز»؟
نه!
نه!
نه!
یه بزرگراه لعنتی از وسط پارکم کشیده!
شاید دفعه بعد قبل از درافتادن با فرماندار دوباره فکر کنی
اون یه پیتبوله
فقط شانس آوردی هیچ اصطلاح تحقیرآمیزی برای «سگ ماده» یادم نمیاد
ـ من یکی دارم... کانی ـ اوه
اگه میخوای بزرگراه جمع بشه، باید از فرماندار عذرخواهی کنی
من هرگز از یه زن عذرخواهی نمیکنم!
و اگه این ناراحتت میکنه، اتل، خب، معذرت میخوام
ولی همین الآن عذرخواهی کردی
اوه، با منطق لزجِ واژنت گیرم ننداز!
عیسی مسیح، وودی، مادرت باهات چی کار کرده؟
مادرم قدیسه بود
خیلی بهت افتخار میکنم، پسرم. تولد هشتسالگیات مبارک
حالا این جنده رو بکن تا همجنسگرا نشی
و اینطوری وودی با زن اولش آشنا شد
صبح بخیر، محیطبانها
«برگرد آفریقا، کاکاسیاه»
ـ وودی! ـ چی؟ فقط نوشتهٔ روی لباسش رو خوندم
چندتا گردنکلفت روستایی بهم دادن. بیرونن و برای شبهنظامیشون نیرو میگیرن
پس چرا پوشیدیش؟
برام مهم نیست روش چی نوشته. تیشرت مجانیه
خوشم اومد. مدل پورتوریکویی هم داره؟
ای بابا. حالا باید با یه گروه شبهنظامی هم سروکله بزنیم؟
این هفته واقعاً بد آوردم. استیو، برو جمعشون کن!
استیو کدوم گوریه؟
اِم... کمک؟
گور بابای استیو. کانی، تو برو جمعشون کن!
اِ... جلسهٔ شبهنظامیها اینجاست؟
ـ من رو فرستادن که... ـ آره! میخوای عضو شی؟
ـ بودین، چه غلطی میکنی؟ ـ چی؟ عضو لازم داریم، بابی
ضدهمجنسگراییم، یادت نیست؟
اون همجنسگراست
آره بابی، یادمه، ولی قوی به نظر میاد و هیچکس دیگه عضو نمیشه
حتی برادر دیوونهات یا خواهر فلجت
یا خالهٔ فاحشهٔ کثیفت که سعی کرد کیرم رو گاز بگیره
حرف حساب. خب، یه اعلامیه دارم
میتونی عضو شی. از الآن طرفدار همجنسگراها هستیم
وای! وای! وای! تا حالا هیچکس دعوتم نکرده بود عضو یه گروه بشم
اینم تیشرت مجانیات
هورا! تیشرت مجانی!
سوپ چطوره؟
ـ چی؟ ـ سوپ!
ـ گه؟ ـ نه! سوپ!
میدونم!
میگم سوپت مزهٔ گه میده
آخ! اوه! لعنتی!
مطمئنی نمیخوای عذرخواهی کنی؟
هرگز! بهترین استفاده رو از این وضعیت میکنیم!
این دیگه از کجا اومد؟
ـ تو دیگه کی هستی؟ ـ مرد، چه خوب که بازین
این اولین استراحتگاه توی کیلومترهاست
باید از نوک خروسم یه جیش حسابی بگیرم
این دیگه چه کوفتیه؟
هی، مدیر شمایی؟ فکر کنم توالتتون رو ترکوندم
ولی نگران نباش. مردم هنوز دارن استفاده میکنن
بِلَخ!
ـ این دیگه... ـ گفتی «بهترین استفاده رو بکن»
بسه! دیگه تحمل ندارم!
آبیر، شیفتت زودتر شروع میشه
جکپات
به نظرم خیلی خوبه که عذرخواهی میکنی. وجه حساسات رو نشون میده
هی، اینا چه گلهاییان؟ بنفشه؟
نه، دستهگل «خفهشو»ئه
هر کاری میکنم تا اون بزرگراه رو از پارکم بندازم بیرون
واو! چه عمارت خفنی!
چرا ما توی همچین جایی زندگی نمیکنیم؟
آهان، درسته! چون اون خانم فرماندار از تو مردتره
سلام، فرماندار
اوه، تویی. زود باش جانسون. برای یه سخنرانی خیلی مهم دیرم شده
فقط یه ثانیه طول میکشه
فقط میخواستم بگم م-م-م-م...
چه بیعرضهای
م... معذ... اِه!
متأسفم که از مردونگی من احساس خطر کردی
و وقتی حقیقت رو گفتم زدی زیر گریه!
ـ خب ـ این عذرخواهیته؟
بهعلاوهٔ اینا
بیشتر شکلاتها رو توی راه خورد
با توجه به کونت، لطف بزرگی بهت کردم
شوخی کردم. کونت اونقدرها هم...
خب، خیلی گندهست، ولی هنوز با چراغ خاموش میکنمت
دوباره دوستیم؟
یه قول بهت میدم، آقای جانسون
تا وقتی فرماندار این ایالتم، اون بزرگراه حتی یه سانت هم جابهجا نمیشه!
چی؟ نمیتونی این کار رو باهام بکنی، جندهٔ کث...
حالا اگه اجازه بدین
پس توقفگاه کامیون میمونه. باشه
باید برگردم خونه و چندتا سوراخ دیوار توالت رو وصله کنم
نه به این زودی! حرفم تموم نشده
برو کنار خانم! منم یه اعلامیه دارم
من، وودرو وایلند جانسون، نامزد فرمانداری میشم!
سؤالی هست؟ بله، خانم سیاهپوش
چرا این خبر رو توی مراسم خاکسپاری پسرم اعلام میکنین؟
اوه اوه، فاکس نیوز گفت تروریستهای همجنسگرا
میخوان اسلحههامون رو با سقطجنین عوض کنن
واسه همینه که وودی باید فرماندار بشه
چک کمکتون رو در وجه مالوی بنویسین
هی بچهها! منم، استیو!
چند روزه وسط بزرگراه گیر افتادم!
لطفاً بفرستین...
خیلی خب، تیم وودی! چقدر پول جمع کردیم؟
سی هزار دلار
بوم!
اوه، ببخشید. منفی سی هزار دلار
چی؟
هزینهٔ چاپ، تبلیغات رادیویی و اون دلفین برای مراسم تحلیف
خرید لحظهای بود، ولی پشیمون نیستم
وایسا، وایسا
خیلی پررویی که این رو توی دفتر کمپین من پوشیدی
این دفتر کمپین تو نیست، وودی
ایستگاه محیطبانیه
ـ توی جهنم بسوز، یهودی ـ چی؟
باز هم تیشرت مجانی شبهنظامیهاست، دنزل؟
نه، از گپ خریدم
ببین وودی، هیچ شانسی نداری
فرماندار ملچر بیکاری رو کم کرده،
بودجه رو متوازن کرده و مدال افتخار کنگره برده
تو یه نژادپرستِ زنستیز و جنایتکار جنگیای!
وقتی با این لحن منفی میگی، بد به نظر میاد، آره
ـ اوف! ـ وودی، قضیه اینه
باید ببری تا من توی عمارت فرماندار زندگی کنم
رقیبم یه زنه. معلومه که میبرم
توی نظرسنجی ۹۹ درصد عقبتری!
باید یه کار افراطی بکنیم
حق با توئه! باید یه دلفین دیگه بخریم!
نه! از این زن باج میگیریم
اوه، هوشمندانهست. یه مدرک کثیف پیدا میکنیم و تهدیدش میکنیم
نه، گفتم «مرد سیاه»، یعنی تو
ـ قراره باهاش فیلم سکس بسازی ـ آره، بعد باهاش جق میزنیم
نه، برای مطبوعات میفرستیم
تو به روش خودت، منم روش خودم
من عاشق سکس و وسایل الکترونیکیام. ولی چند سالشه؟
ـ نگران نباش. پیره ـ شنیدی، دیک؟
هیجانزدهای؟ انگار هستی!
آآآ!
آآآآآ!
نه، نه، نه، نه، نه!
اوه! لعنتی!
بودین، نمیگم ساکش بزن. فقط توی دهنت نگهش دار
ـ خوش اومدی، عضو جدید! ـ بچهها، خبر عالی دارم
یه عضو جدید آوردم! مربی زندگی منه
سلام
نه، نه، نه! مکزیکی ممنوع!
ما قطعاً ضد مکزیکی هستیم!
ولی چیمیچانگا آورده!
ـ خیلی خوشمزهان، بابی ـ باشه، قبوله! میتونی عضو شی
ممنون، رفیق
به مکزیکی یعنی «کریسمس بوریتویی»
هی، هی، فرماندار سکسی
اوه، من فرماندار نیستم. اون فرمانداره
چ-چ-چی؟
یه خبر بد برات دارم، دیک
تا کجا میری، رفیق؟
اون طرف خیابون
عالیه. میرسونمت
اشکالی نداره یه سر سریع خونهٔ پدر و مادرم بریم؟
آآآ!
چه هوای عجیبی داشتیم اخیراً، نه؟
ـ گفتی کجا میری؟ ـ اِ... اون طرف خیابون
عالیه! سر راه خونهٔ خواهرمه
فرماندار ملچر پس از انتشار
فیلم سکس با یک مرد سیاهپوست از رقابت کنارهگیری کرد
لعنتی، سینههات چقدر سفت و بالاست
اوه، ممنون
تعریف نبود!
ـ دنزل، چطور تونستی؟ ـ اوف! آسون نبود
No comments yet. Be the first to leave one.