Az első 200 sor.
این منـم؟
من به یکی چاقو زدم؟
اون یارویی که توی مترو بود، همون مرد اکلیلی بود؟
اون کیفـم رو برده. این مال همونـه؟
همین حالا باید برم به جزیره کنی.
جواب آزمایش دیانای که برای پروژه مدرسۀ هنری گرفته بودیم اومد.
نگران این باشم که پسرم، پسرم نباشه؟ نه اصلاً.
میدونی، راستش اومدم به اینجا چون نگرانـتم.
- لازم نیست نگران من باشی. - چرا هست.
یه چیزای عجیبی داره توی این ساختمان اتفاق میافته، چارلز.
به اطلاعاتی که بگه این یارو کیـه نیاز دارم.
یه چیزی که یه تکونی به حافظهام بده.
وقتی مرد اکلیلی رو پیدا کردم...
این همراهش بود.
سلام. کجایی؟
لوسی! خودت کجایی؟
- توی خونۀ توام. - ببین باید...
اومدم تو رو ببینم.
- لوسی! - اوه، این یکی رو میشناسم.
با یه قطعی کامل برق طرفیم، بچهها.
جنایت توی نیویورک خیلی سریع .و وحشیانه اتفاق میافته
هر روز یه تیتر جدید مهیج میاد بیرون.
"جسد وارث در کلکسیون شخصیِ عروسکهایش پیدا شد."
"مردی توسط حیوان خانگی همسر سابقش که یک پلنگ است، در آپارتمانش دریده شد."
بعد از مدتی، همهشون کم کم .فراموش میشن
اما گاهی هم...
یک قاتل برجسته میشه
و اثر خودش رو توی تاریخ میزاره.
پنجتا قسمت همینطوری چرت و پرت گفتن.
با این روند پلیسها زودتر از اونا پرونده رو حل میکنن.
کاش شماها نظریۀ قاتل خیابون ششـم .من رو جدی میگرفتید
مارو، ما یک قسمت کامل از پادکست طرفداران رو بهت دادیم
تا اون پروندۀ "قاتل سریال بانی رو کشته" رو ارائه کنی.
نگرفت. هیچکس باورش نمیکنه. بیخیالـش شو.
اون واقعیـه.
- و آزاده. - ببین...
نمیدونم کامل آماده این باشم
که بیخیال "فقط و فقط قتلهای..." بشم یا نه، اما این مدت چندتا پادکست دیگه هم گوش کردم
قسمت اول اون پادکست "اختلاس سیاسی" رو شنیدید؟
پول رو بردار و فلنگ رو ببند. بدک نبود.
اگه سر و کله یه جسد هم توش پیدا بشه .که دیگه غوغا میکنه
اختلاس؟
چطور دارید به عوض کردن پادکستی که بهش وفاداریم فکر میکنید؟
اونـم وقتی بچهها هنوز وسط فصل دوم هستن؟
واقع بین باش، مارو. دیگه درجا زدن.
اگه زیادی بهشون وفادار باشیم
ما رو هم با خودشون میکشن پایین.
هی! سلام!
آخه ببینـشون. هان؟
شما شاید طرفداران نیمـه راه باشید،
اما من تا آخرین قطره خونم همراه این پادکست میمونم.
این آواخر چش شده؟
وقتی داشت به اون چنگال نگاه میکرد، ریده بودم به خودم.
قاتل خیابان ششـم اوایل هزارۀ جدید .سر تیتر روزنامهها شد
اون سالها به قتلهاش ادامه داد، همیشه قربانیان خودش رو...
از بین کسانی که توی خیابان ششـم زندگی میکنن انتخاب میکرد.
یا نزدیک به خیابان ششـم.
چندباری هم هفتـم و هشتـم.
توی خیابونهای برادوی و آمستردام.
درواقع کل نیویورک محل شکارش بود.
هیچکس توی هیچ خیابونی جاش امن نبود.
بجز اونایی که توی خیابون سوم زندگی میکنن. به نظر میاومد اونا مشکلی ندارن.
و اون هیچ وقت گیر نیوفتاد.
- لوسی! کجایی؟ - تنها چیزی که میدونیم اینـه که...
دوباره برگشتـه.
با یه قطعی کامل برق طرفیم، بچهها.
باید بریم دنبال لوسی. اون تک و تنها توی واحد منـه.
- اگه قاتل دنبالشـه... - وایسا...
لوسی؟
دختر نیمه ناتنیـت؟
الان نه مارو. توی یه حالت بحرانی هستیم.
برق کل شهر رفتـه؟
احتمالاً برق حوزۀ شرقی رفتـه.
شاید فقط فیوز آشپزخونه پریده.
من سفارش یکم پیچیده بود.
پیام از طرف شرکت برق:
برق کل شهر رفتـه!
میبینی؟ بعضی وقتا یه چیزایی حالیمـه.
آنتن ندارم. کسی آنتن داره؟
من آنتن دارم. همین الان یه ایمیل گرفتم.
اوه خدای من. جواب آزمایش دیانایـه.
بزن روش تا جوابی که این همه منتظرش بودی رو بگیری.
میزنم روش. میزنم روش. باز نمیشـه. خدا لعنتـش کنـه!
دکلهای مخابراطی مختل شدن.
همه دارن در آن واحد تلاش میکنن که با همدیگه ارتباط برقرار کنن.
من از قطعـی برق متنفرم.
یه نخ باریک تمدن و بلبشو رو از هم جدا کرده،
و اون نخ، برقـه.
باید بریم به آرکونیا تا قبل از قاتل
- لوسی رو پیدا کنیم. - من میتونم...
میشه نظریـۀ قاتل خیابون ششـمم رو بهتون توضیح بدم؟
- میدونم دیگه گیر افتادید و... - وقت نداریم مارو.
آره و ما گیر نکردیم، خیلی خب؟
- همونطور که میبینی، داریم میترکونیم. - آقای پاتنام، صبر کنید!
یخچال کار نمیکنـه. این سسها خراب میشن.
مجانیـه، خواهش میکنم. بهمـون لطف میکنید.
اولیور، بیا بریم.
میشه برام بزارید توی نایلون؟
شاید یه نایلون بزرگ؟
مترجم: حـسـیـن هـیـدن تلگرام: Hossein_hidd@
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
قـسـمـت هـشـتـم - فـصـل دوم سـلـام تـاریـکـی
روش کار قاتل خیابان ششم ساده بود.
زنهای سن بالا رو انتخاب میکرد.
اما زنهای جوان هم ممکن بود اهدافـش باشن.
همینطور مردها از هر سنـی.
به روزش بستگی داشت.
بدجوری شهر رو به وحشت انداخته بود،
و هیچ وقت هم گیر نیوفتاد.
تنها نکتۀ مثبت یه قاتل زنجیرهای آزاد
اینـه که یک شهر از هم جدا شده رو، دوباره کنار هم قرار میده.
همه همزمان توی آپارتمانهاشون جمع میشن،
همه هم از یه روانی وحشت دارن.
هیچی اندازۀ یه بحران نمیتونه ساکنین نیویورک رو کنار هم جمع کنـه.
نگهبانی. خودمون میدونیم برق قطعـه. چطور میتونم کمکـتون کنم؟
آسانسور کار نمیکنـه؟
چطوری باید این خرت و پرتها رو ببرم به آپارتمانـم؟
راه پلهها اون طرف هستن، فرانک.
من توی طبقۀ هشتـم زندگی میکنم.
وقتی توی براکستون زندگی میکردم، اونا موتور برق داشتن.
هی، هی، هی! همگی ببندن!
خودتون که میدونید چطوریـه.
پنج دقیقهای تموم میشه. یا پنج روزه.
پس آروم باشید
و بیایید بنوشیم.
هم شفا بخشـه، هم مغذی...
و یکمی هم الکل داره.
اولی رایگانـه. بعدش...
فقط پول نقد.
نگهبانی.
خودمون میدونیم برق قطعـه. چطوری میتونم کمکـون کنم؟
لستر، نینا هستم. یه بسته برام اومده؟
بله خانم لین. همین الان جلومـه.
میشه لطفاً برام بیاریش بالا؟
اما آسانسورها کار نمیکنن.
و؟
و شما طبقۀ چهاردهم زندگی میکنید.
میدونی، ازم درخواست شده که هزینههای ساختمان رو کاهش بدم.
اخراج کردن یه پیرمرد که دری رو که...
خودش اتوماتیک باز میشه رو باز نگه میداره میتونه شروع خوبی باشه.
اگه یه پهباد به جات گذاشته بودیم میتونست اون بسته رو پنج دقیقهای به دستم برسونـه.
تا... یکم بیشتر از پنج دقیقه دیگه میام بالا.
میبینید؟ هرج و مرج شروع شده.
تا 15 دقیقه دیگه سر روی نیزه کردن و آدمخواری هم شروع میشـه.
من ازتون مراقبت میکنم.
کجا میرید؟ آسانسورها اون طرفی هستن.
برق نباشـه آسانسورها هم کار نمیکنن، عزیزم.
- اوه، نه. قطعاً نه. - هی!
بیا پیادهروی رو شروع کنیم.
اونجاست. اونجاست. نگاه نکن، نگاه نکن، نگاه نکن.
همونـی که بارونی برند گرینگراس پوشیده.
اوه آره. آره، این اطراف دیدمـش. خوشتیپـه.
خوب چیزی نیست؟
درستـه برق ها قطع شدن، اما اون همچنان میدرخشه.
برو ازش بخواه برید بیرون.
داری چی میگی؟
توی طبقۀ خودت زندگی میکنه.
برو در آپارتمانـش رو بزن، شق و رق وایسا،
پاهات رو به اندازه عرض شونه باز کن
که نشون بده اعتماد به نفس داری، و ازش بخواه برید بیرون.
با مفهوم سر تر بودن آشنایی داری، درسته؟
و به یکی نخوردن؟
به بهونـه قرض گرفتن باطری برای چراغ قوهات برو جلو.
خیلی بی کلاسـیه.
آخه مگه چی میشـه؟
ممکنـه بزنم زیر گریه. ممکنـه بالا بیارم. ممکنـه یهویی آتیش بگیرم.
ممکنه هم هست فردا بمیری، بدون اینکـه سر قرار عاشقانهای رفته باشی.
اگه هیچ وقت خطر نکنی، هوارد زندگیـت...
همیشـه همین شکلی میمونه.
من با زندگیـم مشکلی ندارم.
یه آپارتمان دارم. توی یه گروه کر یودل هستم.
من مسئول گسترش کتابهای...
کتابخانه عمومی مرکزی متهتن هستم.
تازه سولین رو هم دارم.
شاید زندگی چیزی بیشتر از گربهها باشه.
بهش نمیگم این رو گفتی.
ممنون دکتر.
خیلی خب، دیگه نمیتونم ادامه بدم. - تازه طبقۀ چهارم هستیم.
اصلاً من چرا باید به سمت چیزی برم؟
به محض این که برقها بیان، جواب آزمایشـم معلوم میشه
و هویتـم از بین میره.
دیگه "بابای دوست داشتنـی ویل" نخواهم بود. من فقط میشم...
عشق سسی که زنش توسط پادشاه سسها گاییده شده.
چه ربطی به بحران هویت تو داره.
داریم میریم پیش لوسی. اون بهـمون احتیاج داره.
- به همهمون. - زانوم هم داغون شده.
تازه عملشون کردم.
خیلی حساس هستن.
اونا مثل آلفا رومئو میمونن، نه موتور چهارچرخ.
نمیتونم این مدل آفرودها رو تحمل کنم.
منم اینا رو سال 2006 عمل کردم و حالا ببین. هنوز هم کار میکنن.
اوه جداً؟ کی تو رو عمل کرده؟
دکتر ارسلانیان توی تقاطع 85 خیابون لکس.
الکی نگو! زانوی من رو هم ارسلانیان عمل کرد!
توی زانو توی منهتن کارش از همه بهتره، درستـه؟
بی شک!
ولی بجاش منشیـش خیلی کثافت بود.
از شریل که اصلاً نگم برات.
آهای؟ قاتلِ آزاد؟
No comments yet. Be the first to leave one.