Az első 200 sor.
دیجی موویز در شبکه های اجتماعی: DigiMoviez@
تام ولینگ، برندن روث هنری کویل، تایلر هوکلین.
خیلیخب، حالا از بهترین به بدترین.
کریستوفر ریو، تام ویلینگ
برگشتم، ببخشید که دیر کردم.
کجای کار بودیم؟
دیگه نمیخوام سؤال و جواب مجلهای داشته باشیم.
بیخیال، فقط چندتا سؤال دیگه.
چرا کمر همت بستی که حواسم رو پرت کنی؟
خب، یه مشکل کوچیک در مورد دین بزرگ داریم.
دقیقاً مشکل قلبیات چقدر بده؟
اِما و من باید رآکتور هستهای مینیاتوری رو پیدا کنیم.
آلدن، رو، شما دین رو پیدا کنید
برگردین زندان و جاش رو با بری عوض کنید.
فقط ۴۵ دقیقه تا سر شماری وقت مونده. باید یه ماشین بدزدیم و گازش رو بگیریم.
مــترجم: وحــید فرحناکی ≡ @Night_Walker77 ≡
سروان برنر؟
- بله. - آره
وزارت دفاع خیلی سریع رد نشان هستهای رآکتور رو پیدا کرده
۲۰ کیلومتری شرق محل شما رو نشون داده.
- الان مختصات رو میفرستم. - دریافت شد
محوطهٔ جستوجو اینجاست.
کارت شناسایی نداره، پس سمت فرودگاه نمیره.
بندر هم نمیره، واسه اینکه قاچاقی سوار کشتی بشه هم پول لازم داره.
محاله اون حرومی که انگشتم داغون کرد رو تا طلوع آفتاب پیدا کنیم.
زنگ بزن سرویس امنیت ملی بیاد دیگه.
واقعاً میخوای به دولت یونان اطلاع بدیم
که یه رآکتور هستهای به کشورشون قاچاق کردیم؟
فقط از اِکسات میترسی.
از اول تا آخر آهنگ فیلم «ماما میا» رو توی پیغام صوتی برام خونده بود.
پخشش میکنم برات. ۵۷ دقیقهست.
عاشق زنهای دیوونهام. میشه شمارهام رو بهش بدی؟
بندر رو خوب گفتی. من دریا زده میشم.
هی!
عروسکه بابا!
فکر کردیم خرده شیشه نداری، دین
ندارم خب. فقط میدونستم که قراره دوباره برگردم زندان.
محاله که بری رو تو خطر بندازین
منم جلسه رو ترتیب دادم از قبل، پس خودتون دیگه از پسش بر میومدین، واسه همین رفتم.
بعد به ذهنم اومد که... این چهجور زندگیای واسه خونوادهام میشه؟
که از دست سرویس امنیت ملی، و اینترپل و سیآیای فرار کنم؟
بهتره که برگردم و حبسم رو بگذرونم تا پسرم تا آخر عمرش مجبور باشه فرار کنه.
هر چیزی که بخوام تو زندان گیرم میاد.
ولی عجیبه تنها چیزی که نمیتونم گیر بیارم
یه عروسک خرسیه که زیرش سوراخ نیست.
اگه تونستید اینو بدین به پسرم.
با کمال میل.
حس دلسوزیام واسه تو با انگشتم از دست رفت.
حالا یالا، باید برگردی ترکیه، احمق خان.
یه مقالهای خوندم که یه دکتره
کیر یکی رو روی دستش مجدد رشد داده بود.
- شاید بتونه انگشتت رو... - میکشمش
خبر خوب، دین رو پیدا کردن.
تو راهن.
بهتره عجله کنن، چون سرشماری شروع شده.
اونجاست، آخر خیابون.
تینا، اطلاعات چی گفته؟
آدرسش و همه موارد مشکوک رو داره
از ماشینهای دزدی گرفته تا سلاح و آدمای دزدی.
خلاصه که اوضاع قاراش میش میشه.
- مراقب باشید. - پشتیبانی تو راهه.
فقط اول باید ماشین رو بدزدیدم.
جلسهٔ بورو نیم ساعت دیگهست.
- باید همین الان بریم داخل. - دریافت شد.
اِما، مراقب باش.
ردیفم.
انگاری حسابی نگران امنیت دخترمی.
چی؟
صدا میاد؟ قطع و وصل میشه.
همه اونجا مسلح هستن. اول میرم.
تو حواست به پشت و راست باشه
و من به جلو و چپ.
ولی مراقب باش.
اونموقع که توی برنامه استعداد یابی پدر و دختری
«پیکنیک تدی خرسه» رو خوندیم یادته؟
- آره. - اون از این سختتر بود.
بریم پارهشون کنیم، بابا.
شاید کامپیوتره.
یا یه تیکه از موشکی چیزی.
وای لعنتی!
دانلود آهنگهای پخش شده 💢 @Night_sub 💢
- خوبی؟ - صحیح و سلامتم
مثل این.
آلدن، محموله تو دستمونه. میایم دنبالت واسه جلسه.
فکر نکنم این نقشه که آلدن خودش رو جای راننده شخصی دین جا بزنه جواب بده.
یعنی خب، بورو رو اونقدری میشناسم
که میدونم اگه یکی مثل زک گالیفیناکیس نیاد اونجا
گازش رو میگیره میره.
باید بهش ثابت کنیم
که دین بزرگ اونجاست.
آهای
شبیه یکی هستی که میشناسمت.
خیلیخب.
دست بجنبون، چون اگه یه مو از سر بری کم بشه
تو رو به یه زندان ترکی بدتر منتقل میکنم.
زندانی که پنجره نداره و فقط شبکهٔ شوتایم رو نشون میدن.
مفهومه.
ولی اولش... میخوام اینو داشته باشی.
توی فروشگاهی که عروسکه رو پیدا کردم خریدم.
روی پات میشینه و باقی انگشتات رو تقویت میکنه.
وای. اصلاً نمیدونم چی بگم.
نیازی نیست بابا.
مسخرهام کردی؟
فکر کردی با همچین آشغال پلاستیکیای قراره ببخشمت؟
برو تو دریچه.
میدونی، سری بعد که بخوام برات هدیه بخرم، قبلش حسابی شک میکنم.
تن لشت رو بنداز تو دریچه.
آروم باش.
آقای پولونیا.
- چه به موقع اومدی. - تو دیگه کدوم خری هستی؟
جانشین رفیقمون، دین
مریض شده هنوز جواب آزمایشاش نیومده.
واسه سلامت خودش و خودتون فاصله گرفته.
اگه مهمترین مشتریاش رو مریض کنه آبروش میره.
تا حالا ندیده بودم دین اینقدر برنزه بشه
از دست سواحل یونان
دین بزرگ، دوست من.
وقتی حالت بهتر شد
چطوره که دوباره مثل قدیما مهمونی بگیریم؟
تظاهر کن که داری
با انگشت شلیک میکنی.
اونا علامت جاز هستن!
شلیک کن با انگشتات.
دین خودمی. دیوونه.
چشه؟
وکس مسخرهٔ پدرزنت جلوی زخمش رو نگرفته.
خونریزی داره.
جعبه رو باز نکن.
بابا
آلدن، تو راهیم.
خودم حلش میکنم، برید پیش بورو
لعنتی، نمیشه زدش.
بذار ببینم چی تو چنته داری، گنده بک.
تینا
میخوام بدونی..
- تو که دین بزرگ نیستی. - همین دیگه
چرا نمیفتی تخم سگ؟
وای نه!
وای خدا. کیرش رو صورتمه.
چی؟
دایانا؟
میدونستم.
بزن تو ساقش. باید بفهمیم خریدارها کی هستن.
دیدی؟
مثل همون دختره تو مراسم رقص.
بورو رو با بیحس کنندهٔ حیوانات زدیم
جنی پپرمن دو شات آبجوی ساده خورد و با موتور رفت تو دریاچه ویلو.
دقیقاً
«نیلوفر سفید»
با مردهها ور نرو، چندشه.
- قصد نداشتم. - آروم باش
کسی که دلش واسه کنستانتین خانِ تفتیشگر تنگ نمیشه.
زود باش این جسد رو بده اینجا.
پشت دریچه نزدیک سایرس، آدمخوار زندان قایمش میکنم.
چند تیکه ازش میکنیم که بفروشیم.
شوخی میکنم.
ولی باید اون گندهبک رو توی این سوراخ کوچیک جا بدیم.
تینا...
کاملاً باهات رو راست نبودم.
وقتی گفتم که چون تازهواردی میخوام تحت تأثیر قرارت بدم
دروغ بود.
میخواستم تحت تأثیر قرارت بدم چون..
ازت خوشم میاد.
و مشکل اینه که خیلی آدم تحسین برانگیزی نیستم.
من یه فلوت زن معمولی هستم
که چهار بار واسه «چرخ شانس» تست دادم و هیچوقت قبولم نکردن.
علیرغم اینا، تو این فکر بودم...
که اگه بخوای وقتی برگشتیم...
بخوای باهام بری سر قرار؟
فکر میکردم نپرسی اصلاً.
وقتی برگشتی میبینمت. راستی بری، پت سیجک لاشیه.
میدونم امروز خیلی ترسیدی.
میخواستم شجاع باشم، ولی میدونی...
زندان ترکیایه که دیگه.
نمیفهمی چی داری میگم. و کی شجاعتره؟
کسی که کاری میکنه که ازش نمیترسه
کسی که علیرغم ترسش کار رو انجام میده؟
امروز خیلی خفن بودی.
بهت افتخار میکنم.
ممنونم، لوک.
این بوی چیه؟
نیلوفر سفید اثر الیزابت دووری.
گند میزنه به حس و حالمون.
- زندانی در چه حاله؟ - رو انگشتش رو بهش نشون داد
مطمئنم نقض پیمان ژنووه.
- یارو نرهخر حسابی دهنت رو سرویس کرد. - نه، نه، نه.
شونهام در رفته فقط.
قبلاً همیشه وقتی فوتبال بازی میکردم اینجوری میشد.
باید دندون رو جیگر بذارم.
بهتره روش یخ بذاری.
- همین الان. - چشم قربان
خیلیخب.
عالی. فکر خوبیه.
باید اون مسابقهٔ استعداد یابی رو میبردیم.
آخه ریچل دانلوپ با پدر شعبده باز مسخرهش؟
- خیلی مسخره بود. - مامانت خیلی عصبی بود.
وقتی جایزه گرفتن پا شد و هو میکرد.
قبلاً پرسیده بودی که حاضر بودم یه کار اداری قبول کنم تا مادرت بمونه؟
باید کار اداری رو قبول میکردم.
باید دستشویی تمیز میکردم. باید چال میکندم.
No comments yet. Be the first to leave one.