Az első 200 sor.
صبح به خیر
کی اومدی خونه؟
هممم... چه عرض کنم، خورشید دراومده بود
- میری؟ - آره، کار دارم
خوب خوابیدی؟
خب... دیگه خوابم پرید
- بهتره برم - بمون
- نمیتونم - امروز مرخصی بگیر
- نمیتونم - بمون دیگه
نه
دیرم میشه
- فعلا خداحافظ - تا بعد
تلفن
میشه برداری؟
الو؟
سلام، شان ام
الو؟
شان ام
- کیه؟ - پسرت
چی؟ الو؟
نگران نباش، یادم نمیره
ساعت 3 اونجا ام
میآم، نگران نباش
خیلی خوب، 3 میبینمت
باشه
- حالا برو به درست برس - باشه
بای بای
خداحافظ
میری دیدنش؟
- آره، امروز - امروز؟
ساعت 3
تصادف کردن
- تصادف؟ - مادرش...
- خوبه؟ - بیمارستانه
- شوخی نکن - چیز خاصی نشده
خود شان چطور؟
میمونه پیش فک و فامیل
اما پای زنم
یعنی زن سابقم، شکسته
میخوان چند تا آزمایش بگیرن، زمان میبره
- با چای چطوری؟ - زحمت نکش
ویسکی میزنم
و یه کم دیگه میخوابم
با اون دست فرمونش
انتظار همچین چیزی هم میرفت
خیلی خوب
بهتره برم
به من هم بده
دستم باشه؟
باشه، دست خودت باشه
میبینمت
کاری داشتی زنگ بزن
میبینمت
خیلی خوب
ممنون
امسال کار و کاسبی کساده
روزی 30 تا مُشتری از کف میدیم
تو هر دو تا شعبه هم وضع همینه
میشه از سر و ته مواد اولیه زد
اما از این فکر خوشم نمیآد
درسته که فکر من بوده
اما بهتره بیخیالِ پریکس فیکس دو نفرهی 7000 یِنی بشیم
پریکس فیکس یعنی یک خوراک کامل ( شامل تعدادی غذای محدود ) با قیمت مشخص
خیلی خوب
متاسفم
اما سودی نداره
درسته
خوبه
تصادف جزئی بوده
آره... اما ظرف دو سال گذشته پسرم خودش رو سوزوند
از بارفیکس افتاد و آسیب دید
و حالا هم این تصادف
حتم لعن و نفرین پدرمه
شاید
بابت طلاق ناراحت بود؟
حالا چرا شان رو نفرین کرده؟
نمیدونم چجوری بگم
سلام، در رو باز میکنی؟
سلام
اینها چی چیه؟
- زود اومدی - آره، یککمی
- شان همراهمه - چی؟
فک و فامیل بهش روی خوش نشون ندادن
- کمک میخوای؟ - نه، همینه
شان کجاست؟
نه، تو ماشین خوابیده
مونده بود پیشِ...
خواهر-زن سابقم، اما...
آبشون تو یک جوب نرفت
خب؟
چه کار کنم؟ لب به چیزی نمیزنه
دست کم تماس بگیر...
گمونم راست میگی
ببخشید، خیلی یکهویی شد
بگذاریم تا یک چندی بمونه
این "چندی" یعنی چند وقت؟
خب، شاید یک ماه. بیشتر نه
یک ماه؟
تُرش نکن
دل بد نکن عزیزم
آهای، شان!
خودت رو معرفی کن
- حالا سلام بده - شان تاکاهاشی!
ایشون از دوستان عیاقِ باباییه
خوشوقتم
احوالت چطوره؟
من آکی ماتسونو ام
ایشون آکیه
درد میکنه؟
قوی هستی تو
دستش یککمی پیچ خورده، برای همین...
- او هم تو ماشین بوده؟ - آره...
نگفته بودی
خب، بوده دیگه
گرسنه ای؟
نه، غذا خوردیم، مگه نه؟
- غذا خوردید؟ - همبرگر خوردیم، مگه نه؟
نزدیک ایستگاه
که اینطور
میشه برم بالا؟
بالا؟
خیلی آشفتهست
میشه برم؟
- اگه میخوای باشه - میخوام برم
خیلی خوب، مراقب باش
کثیف میشی ها
چراغ... همینجاست
چرا پکری؟
زنگ نزدی
آخه خیال نمیکردم برگشته باشی
زنت چی گفت؟
گفت چاره چیه!
پس مشکلی نداشت؟
نه
به چند تا راهکار فکر کردم ها
میتونستم شب رو خونهی شان اینا بگذرونم
اما خب اینجوری مجبور میشدم
پیشش بمونم
ترجیح خودت هم اینه که
اینجا باشم، مگه نه؟
هیچ جایی نبود که ببرمش
حالا یک فکری میکنم
میتونستی باهام مشورت کنی
ببخشید
آخه یعنی چی که برای خودت بریدی و دوختی؟
برم ببینم چه میکنه
چه کار میکنی؟
بازی گیرآوردی، هان؟ آفرین
مامان همیشه میگفت «این بالا نیایی ها»
اما حالا بزرگتر شدی
یک فکر بکری به سرم زد
چه فکری؟
چطوره که...
اینجا رو بکنیم اتاق تو؟
راستی؟
- خوشت اومد؟ - آره
- میشه اینجا رو بکنم دژ خودم؟ - دژ؟
یعنی دژِ پنهانی؟
با همین جعبهها درستش میکنم
خیلی خوب، بریم تو کارش. یک دژ پنهانی
اما باید یک قولی بدی
چی؟
که با آکی خوب باشی
میدونی، او و بابایی...
باهم کنار میآیید دیگه، هان؟
راستی راستی؟
قول میدی؟ قسم بخور
شان!
هنوز خیلی سَبُکی
آره؟
بزن بریم
بالاخره خوابش برد
چی؟
خیلی یکهویی شد
خیلی شرمنده ام
وقتی...
اونموقع که مادر شان فهمید که
ما باهم زندگی میکنیم
بند کرده بود که هیچوقت نیارمش اینجا
اما امروز
لابه کرد و گفت خواهش میکنم مراقبش باش
الان دیگه هشت سالشه
دلم نمیخواست
از او پنهونت کنم
فرصت خوبیه تا بشناسدت
نمیشه که تا ابد پنهانش کرد
راستی؟
به گمونت از من خوشش میآد؟
شان؟
گمون نکنم تا الان فهمیده باشه
- از من بدش میآد؟ - اصلا
بچه خوبیه، یخش باز میشه
چرا با من صلاح-مشورت نکردی؟
من واقعا معذرت میخوام
دلم نمیخواد برات کار بتراشم
نمیخوام باری رو دوش تو بگذارم
حالا کارِت چی میشه؟
با مدیرمون حرف زدم
الان دیگه دَم تعطیلات تابستنونه
به هر حال، باید بیشتر باهاش وقت بگذرونم
No comments yet. Be the first to leave one.