Az első 200 sor.
سـرزمیـن ارواح
قسـمت هجدهـم
.پاگودای کهربایی چیبائو
.افزایش قدرت
!چه سبک شد
آره
.مهارت های روحی مجاز نیستن
چرا؟
،اگر مهارتهای روحی استفاده نکنیم
پس برای چی داریم تمرین میکنیم؟
.روی قدرت بدنیتون کار میکنین
فایده اش چیه؟
تغییر شکل ببر سفید الماس تو چقدر میتونه باقی بمونه؟
.حدود یک ساعت
چرا نمیتونی طولانی تر نگهش داری؟
،اگر بیشتر از حد مجاز ازش کار بکشم .بدنم درد میگیره
صحیح
وقتی که شما از مهارتهای روحیتون ،استفاده میکنین
.بدنتون متحمل بار سنگینی میشه
،هر عضله
،هر استخوان
.تحت فشار قرار دارن
،اگر بدنتون رو به خوبی تمرین بدین
،میتونین از مهارتهای روحیتون طولانی تر
.و با قدرت بیشتری استفاده کنین
بازم کسی میتونه بگه اینکار بی معنیه؟
یالا
،اگر کسی نتونه تمومش کنه
.همه با هم جریمه میشید
.من دنبالتون نمیام
.پس میتونین در طول مسیر تقلب کنین
،فقط یادتون بمونه
شما میتونین من رو فریب بدین، ولی .خودتون رو نه
،بدون اراده ی محکم
.نمیتونین یک استاد روح حقیقی باشید
.بریم
یالا
.منتظر رونگ رونگ بمونین
.بجنبین
!نازپرورده ها باید برگردن به خونه هاشون
.بعدا بهت کمک میکنم
بجنب
!وایسید منم بیام
رونگ رونگ
.من دختر خانواده ی نینگ هستم
!هیچوقت تسلیم نمیشم
.خوبه
گانگ
بیا
.متوجه هدفت هستم
ولی به نظرت نباید گام به گام پیش بریم؟
اینکه از همون ابتدا ازشون خواستی
،همچین راه طولانی ای رو طی کنن
زیادی براشون سخت نیست؟
برای بعضیاشون غیرممکنه که بتونن .خودشون رو برسونن
نکنه میخوای چندتاشونو اخراج کنی؟
نه
فقط در اینصورت متوجه معنی کار .تیمی میشن
.درسته
برادر دای
بهتر نیست یکم برای بقیه صبر کنیم؟
امکان نداره
.علامت همون جلو عه
.فقط وقتی که رسیدیم استراحت میکنیم
.به پشت سرت نگاه کن
.آره، ما دیگه نمیتونیم ادامه بدیم
.علامت هنوز دور از دسترسه
عو سی که و نینگ رونگ رونگ
.دیگه نمیتونن ادامه بدن
چقدر راه اومدیم؟
.احتمالا هنوز نصف راه هم نرفتیم
عو سی که
.سنگهات رو بده به من
برادر دای
.سبد رونگ رونگ سبکتره
.تو سبد رونگ رونگ رو حمل کن
.نیازی نیست
.خودم از پسش برمیام
.به کمکتون احتیاجی ندارم
.ما الان یک تیم هستیم
.خودتون هم شنیدین استاد چی گفت
،اگر حتی یکنفرمون نتونه خودشو برسونه
.همه با هم جریمه میشیم
،اول ما سبدتونو حمل میکنیم
،وقتی که دیگه طاقت نیاوردیم
.بهتون برمیگردونیمشون
.من مخالفم
سنگینتره رو بدین به من. تو سبکه رو .حمل کن
عو سی که
.بده به من
برادر دای
امروز یکم با همیشه
.فرق کردی
چه فرقی کردم؟
امروز به طور ویژه ای مطیع دستورات .استاد بودی
و اینکه دیگه مثل قبل
.از دستم عصبانی نیستی
مگه من همیشه از دستت عصبانی هستم؟
تانگ سان
،وقتی که در جنگل ستاره بودیم
.تو منو سوپرایز کردی
من؟
.تو عزم راسخی داشتی
حتی تونستی به تنهایی از پس یک .حیوان روحی بر بیای
.این واقعا شگفت آور بود
.خجالتم میدی
من فقط میخواستم از خواهرم .حفاظت کنم
.راستش، منم میخوام قوی بشم
.واقعا اینو میخوام
میدونم
،تا وقتی که چیزی منو قویتر میکنه
.حاضرم هر کاری لازمه انجام بدم
حتی اگر اون آدمی با دو حلقه روحی ،باشه
و قدرت روحیش قابل مقایسه با مال .خودم نباشه
برادر دای
حقیقتش، استاد
.کسی نیست که تو فکر میکنی
تانگ سان
.سنگهامو بهم برگردون
.خودم میتونم حملشون کنم
.یکم دیگه صبر کن
بذار وقتی به علامت رسیدیم در موردش .حرف میزنیم
.اونجاست
یالا
بیاین
.برادر دای، یکم آب بخور
ممنونم
.تانگ سان، آب بخور
ممنون
شیائو وو
چرا این آب شوره؟
،اینو حتما استاد برامون درست کرده
.بیشتر بخورین
.زیاد نخورین
،بعد از اینکه کمی استراحت کردیم
.برمیگردیم
.سنگهای منو برگردون
.باشه، بیا
برادر دای
.سنگهای منم بهم برگردون
اگر دوباره نتونستی تحمل کنی، بهم .برگردونشون
.آروم، آروم
.فکر نکنم تا قبل ناهار برسیم
.خداروشکر صبحانه زیاد خوردیم
ناهار؟
همینکه بتونن تا قبل شام برسن، خودش .یه معجزه است
فکر میکنی
باید برم و اوضاعشون رو چک کنم؟
.حرفش رو هم نزن
.به دو دلیل
اول
،هرچی اوضاع براشون دشوارتر میشه
.ما باید بیشتر فاصله بگیریم
،در آینده
اونها باید خودشون به تنهایی
.با سخت ترین چالشها روبرو بشن
این اواخر نمیتونم جلوی افکارم رو بگیرم
.انگار که جایگاه هامون با هم عوض شده
.تو به تانگ سان عشق میورزیدی
حالا چی؟
.از منم بی رحم تر شدی
روش تدریس من بر اساس شایستگی .اونهاست
.اونها از پسش برمیان
!حتما، حتما، تو درست میگی
دلیل دوم چیه؟
دلیل دوم
.تو وقت نداری حواست به اونا باشه
چرا؟
.تو باید بری بیرون پول دربیاری
.اونها قراره هر روز گوشت بخورن
.پس ما هر روز به پول احتیاج داریم
الان مدیر کیه؟
تو بهم گفتی
.مسئول آموزشی هستم
!پول جور میکنم
.به موقع برگرد
،بعدا
هنوزم باید روی درسهاشون نظارت .داشته باشی
!تو با من مثل سگت برخورد میکنی
ما هونگ جون
.سنگهات رو بده به من
.میتونم تحمل کنم
چرت نگو
دلم نمیخواد به خاطر تو
.به شام هم نرسم
.از پسش برمیام
.حالم خوبه
.چند تا از سنگها رو بده به من
لازم نیست
برادر دای
برادر دای
.سنگهای هونگ جون رو بده به من
.خودم میتونم حملش کنم
.لازم نیست
چرا امروز انقدر یکدنده شده؟
بریم
.استاد ما اومدیم
رونگ رونگ
.اونا تقلب نکردن و جا نزدن
.غافلگیر شدم
No comments yet. Be the first to leave one.