Az első 200 sor.
ترجمه از رضا حضرتی و ماهشاد Mahshad , RezaH
قبل اینکه چیزی بگی باید بگم که من برادرت نیستم
برادر ناتنیت هستم
یعنی چی؟
چرا باید بحثو اینجوری شروع کنی؟
چون میخوای ازم پول بخوای
و هر وقت که بهت میگم چرا باید بهت پول بدم؟
میگی چون داداشتم
ولی هیچوقت نگفتم که برادر ناتنیتم
هیچوقت نگفتم. ولی اخیرا اتفاقاتی افتاده...
سلام پکستون. لرزش نامنظم سرت چطورن؟
اینو پرسیدم چون یه مقاله خوندم
راستش، تحت کنترل گرفتمش
کارای هنری سیمانیت در چه حالن؟
یه قطعه به قیمت 50 هزار دلار فروخته
یه آبشار منجمد
به این شرایط میومد
از چه لحاظ به این دوره میخوره؟
اصلا میدونی چیه؟ مهم نیست
راستش زنگ زدم ببینم حالت چطوره
چون شنیدم اوضاع نیویورک بده
بده. انبیای رو هم کنسل کردن
شنیدیم لندن توی قرنطینه کامله
راستش بهم مرخصی دادن
- عالیه - آره
حالا دیگه هیچ هدفی تو زندگیم ندارم
لیندا چطوره؟
یه جایی تو خونه ست
مشکلی هست؟
مشکلی هست؟ بذار ببینم
یه دروغ مناسب برای تحلیل جنایی
مشکلات خونوادگیمون یا گفتن حقیقت؟
خیلی خب، همون دروغ مناسب
نه. مشکلی نیست. ما اوکیم
میتونی بهش بگی بعدا از اسکایپ بهش زنگ میزنم؟
راستی دیوید، موتورسیکلتم رو فروختم
چیکار کردی؟
آره، یه خریدار دارم. بعد اینکه
از این زندون جهنمی روانی
خلاص بشیم پولشو میده
با شعله های کوفتی تنهایی سوزان
بگایی قرنطینه تا وقتی که
نتونی بدن خودت و از وسایل خونه تشخیص بدی
گاز دادن و ادامه راه
عملا غیر ممکن شده. تونستم مودم رو بهتون انتقال بدم؟
چرا موتورت رو فروختی؟
تو موتورتی. موتورت تویی
آره، خودمو فروختم
من خود سابقم رو فروختم
دلم برای موتورم میسوخت
لیاقتش کسیه که بتونه با عدالت رو در حق روحش برقرار کنه
کسی که هنوزم میتونه قوانین رو بشکنه
پس تو و لیندا باهم دعوا کردین؟
لیندا گفت که میخواست تموم کنه
رابطمون یا هر چی که بود رو تموم کنه
چون از هم دور شدیم
یعنی اون پیشرفت کرده و من پس رفت
میخواست قبل از اینکه قرنطینه اعلام بشه این کارو بکنه
...چون داشتیم داد میزدیم
من یه چیزایی گفتم اونم یه چیزایی گفت
و الان اینجا پیش هم گیر افتادیم
در حالی که حرفایی که زدیم
مثل صدای زنگ توی خونه میپیجه
برای دو هفته اینجا پیش هم گیر افتادیم
بگذریم. راستش رو بخواین فقط میخواست صدای یه نفرو بشنوم
- و انتخابت ما بود؟ - آره، چرا که نه
مایک چی شد؟ دوستت مایک
نه نه. من و مایک دیگه باهم حرف نمیزنیم
اون از حدش... پیک اومد!
از حدش فراتر رفت وقتی گفت که
ویروس کوید نتیجهی
تزریق سری دی ان ای یهودیای فضایی ها
به سیستم آب پاشیِ
یه تفریحگاه گلف چینی بوده
انگار غذا رسید
- پس مزاحمت نمیشیم - غذا نیست. ساندویچه
آره، طاقت بیار برادر
- برادر ناتنی - به لیندا بگو بهش زنگ میزنم
باشه، براش یه یادداشت میذارم تا وضعیتمون ضایع تر بشه
ماریا، سلام! همه چی روبراهه؟
آره، همه چی عالیه
قوی میمونیم. آره، با پکستون حرف زدیم
آره، شنیدم. البته یکمیشو. بالش انداخته بودم رو سرم
گفت که علائم کرونا رو داری
فکر کنم دیگه گذشت. امیدوارم گذشته باشه. چه میدونم
باید طرز تهیه اسموتی گرین رو برام بفرستی
طرز تهیه نیست، یه عمله
فقط سبزی ها رو میریزی تو و دکمه استارتش رو میزنی
رابطه تو و پکستون چطوره؟
همه چی روبراهه؟
میدونی که همه چی روبراه نیست
نه تنها همه چی روبراه نیست
هیچی روبراه نیست
هیچی روبراه نبود و نیست. حتی اسمش هم روبراه نیست
خودشم میگه. میگه حتی اسمشم یه پیشگویی از قیامته
اخیرا همینجوری بوده
خیلی عوض شده
همه عوض میشیم
آخه لیندا، تو تکامل پیدا کردی. اونم جهش پیدا کرده
یکم کمک لازم داره
- یه مقاله خوندم... - دیروز گفت که
هر مردی که بالای 35 سالش میشه و سوار اتوبوس میشه یه شکست خوردس؟
هر روز سوار اتوبوس میشه. شایدم قبلا سوار میشد
- اینو واسه شکنجه خودش میگه - هیچ کسی همیشه کاملا هوشیار نیست
شنیدم که موتورش رو میفروشه
این قدم بزرگیه
آره، هردومون موافق بودیم که یه مقداری زمان میخواد
برای همین از پول فروش موتور استفاده میکنه
تا بره قزاقستان و درمورد زندگیش فکر کنه
چرا قزاقستان؟
ده سال پیش واسه سفر رفتیم اونجا
ده سال پیش؟ یه میلیون سال پیش
بگذریم، الان اینجا گیر کرده منم اینجا گیر کردم
- لیندا، کس دیگهای هست؟ - نه، فقط من و خودش
نه، منظورم پای مرد دیگهای وسطه؟
- نه - یه زن؟
چی؟
فقط به فکرم رسید
به اون شبی که توی لندن من و تو یکم زیادی روی کردیم فکر میکردم
اون فقط نتیجهی چت کردن و کنجکاوی بود
هر دومون ارضا شدیم، لیندا
میدونی این تماسها زیاد امن نیستن
بعضی وقتا درمورد اون شب فکر میکنم
- واقعا؟ - آره، تو فکر نمیکنی؟
گوش کن ماریا، کل روز تو اسکاپ و زوم تماس تصویری داشتم
اداره توی قرنطینه ست. باید یکم بخوابم
- خیلی خب، خدافظ - خدافظ
- دوست دارم - چی؟
یا خدا
پکستون، جایی میری؟
کجا باید برم؟
شلنگ تو اگزوز چیکار میکنه؟
میخواستم یه سلفی بگیرم
یکی از همکارام بهم پیام داد و پرسید که
با قرنطینه چه میکنم
برای همین خواستم یه عکس از خودم
با شلنگ که داخل کلاهمه بگیرم و جوابشو اینجوری بدم
گفتم خنده دار میشه
تصویری سرگرم کننده از ناامیدی
واقعا میخواستی سلفی بگیری؟
آره، گوشیم تو دستم بود دیگه
نمیخواستی استارت بزنی؟
اونوقت برم کجا؟ جایی نمیتونم برم
اومدم اینجا و بوی گاراژ و موتور رو حس کردم
و بوش... به دلایلی ناراحتم کرد
اونجا نفتیه، پشتت نفتی میشه
- محض رضای خدا، عجب روزیه! - بد؟
نه، مربوط به کاره. یه خبر بد بهم دادن
ولی در مقایسه با بقیه چیزا هیچی نیست
راستی، واقعا میخواستم سلفی بگیرم
«راستی»، «محض اطلاعت» «محض اینکه نگران باشی»
یه بازی کوچیک بود
یا تمرین
من... لطفا فکر نکن قصدی داشتم
میدونی ماریا زنگ زد و گفت که عاشقمه؟
- چی؟ - میدونم
اسرار نادرست آشکار میشن
کلید داری بیای تو؟
- نه - درو برات باز نگه میدارم
چی شده؟
تو با شلنگ و اگزوز بازی میکنی
و ما جوری ادامه میدیم که انگار همه چی عادیه
این اواخر عادی نبودم، اینو میدونم
چند وقته اصلا نمیخوابم
هیچوقت عادی نبودم ولی...
قبلا بهش افتخار میکردم ولی الان...
- الان چی؟ - چه میدونم
به طور شدیدی از ناراحتیای که ایجاد میکنه آگاهم
سوپر آنالیزم از هر چیز جزئیای
از هر کلمه
قرنطینه بدترش میکنه
باید یه راهی پیدا کنیم که این دوره رو جدا از هم بگذرونیم
فقط واسه این باهمیم که تو یه خونهایم
میتونیم قیافه همدیگه رو تحمل کنیم تا آزاد بشیم...
- چیه؟ جریان چیه؟ - هیچی
شب بخیر
یه دکور کریسمسیه
از کریسمس اونجا مونده
دکترم میگه باید سعی کنم تحملش کنم
به عنوان یه امتحان ازش استفاده کنم
تا الان میتونستم تحملش کنم
به عنوان یه امتحان برای اثبات پیشرفتم
خب، لعنت به پیشرفت
- چرا پایین نمیاریش؟ - نه، دکترم میگه...
- دکترتو گاییدم. پکستون... - تو تقریبا این کارو کردی
بزرگ شو، بیارش پایین
اگه اذیتت میکنه بیارش پایین، خب؟
کریسمس هم در هر حال خاطره خوبی نیست، هست؟
کریسمس خاطره خوبی نیست. باهات موافقم
شروع پایان ما بود، نه؟
برای من خیلی قبل تر از کریسمس بود
متاسفم
چرا مردم فکر میکنن صدافت خوبه؟
اصلا برای درمانت چیکار میکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.