The Garden of Earthly Delights

The Garden of Earthly Delights

Farsi Persian felirat letöltése

Kiadási információk

The Garden of Earthly Delights 2004 DVDRip
Kommentár PhilAsefi

Címkék

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
TS
Közzétéve: 2024-04-04
Letöltések: 45
Hallássérülteknek: No

Farsi Persian felirat előnézete

Az első 200 sor.

‫برعکس دانته، ‫بوش، به ایده‌ی برزخ علاقه‌مند نبود

‫دل‌مشغولی او نه در ریاضت، که ‫در رستگاری بود

‫آن هم نه با مکافات

‫که با دادن پاداش به کسانی که، در عوض ‫دست و پا زدن در عذابِ انتظار، پی بردند که

‫یافتن دروازه‌ی بهشت

‫همین‌جا روی زمین نیز ممکن است

‫او در گُلشن شادگان خود

‫کسانی را که در دوزخِ ‫جان‌های خود عذاب کشیده بودند

‫نجات بخشید

‫او آرمان‌شهر خود را

‫مضمون اصلی سه لَتی خود قلم داد

‫و آن را پُر از آفریدگان گوناگونی ساخت...

‫که در کار پایکوبی تن‌کامانه ‫و کامکاری و تن‌آسایی بودند.

‫ ناسازگار با ‫ستیزه، همچنان که با تنهایی

‫تو در اسکله‌ی سن کاترینز سوار قایق بودی

‫و من رد شدم

‫بعد

‫یادمه، اومدی سراغ من و شروع کردی ‫به گفتن از...

‫نه، نه، نه. تو اومدی سراغ من، یادته؟

‫می‌خواستی بدونی اینکه تیمز به ‫خاطر ماه حدود 9 متر فراز و فرود داشته...

‫راستیت داره یا نه. بابت اون سخنرانی که ‫درباره‌ی بوش داشتی به این سوال برخورده بودی

‫- و من هم دعوتت کردم ‫- درسته

‫باید بگم که جا خوردم اون‌جا دیدمت

‫ببخشید آقا، در گالری ‫اجازه فیلم‌برداری ندارید

‫بری! طوری نیست، با منه

‫باشه عزیزم

‫ایشون کریسه، برای دُکترا به من کمک می‌کنه

‫کریس، ایشون بَریه. یکی از ‫کهنه‌کارترین افسرهای امنیتی ما

‫خب، کلودیا، بی‌زحمت یک ‫گذربرگ برای ایشون می‌گیری؟

‫آره، الان می‌خواستم ببرمش طبقه ‫پایین، طوری نیست، ممنون بری

‫کریس، با من بیا

‫می‌خوام ببرمت کار هنرمندی رو ببینی ‫که شاید بشناسیش

‫از نطقت لذت بردم

‫ممنون

‫خواستم دست بگذارم روی همون ‫نقاشی "باغ شادمانی‌های زمینی"

‫چون با این اثرِ بوش از همه بیشتر ‫احساس نزدیکی می‌کنم

‫خوشحالم که خوشت اومد

‫این هم یک کار دیگه‌ی بوشه

‫خیلی متفاوته

‫می‌بینی دیگه، چند تا شخصیت بیشتر نداره

‫و خود عیسی

‫جالبه که جفت‌مون همزمان ‫روی دکترا کار می‌کنیم

‫می‌دونم

‫خب، بگو ببینم، موضوعت چیه؟

‫خب، عنوان دکترای من اینه:

‫اصول ابعاد متناسبِ جابجایی ناوتن

‫ ‫در کشتی‌های باری نسل جدید

‫خیلی خوب

‫چیز زیادی در این‌باره نمی‌دونم

‫بیشتر برام بگو

‫درباره چیه...

‫درباره طراحی بخش‌های ‫مختلف تنه‌ی کشتی‌هاست

‫می‌خوام از "نسبت طلایی" استفاده کنم

‫می‌دونی چیه که؟

‫می‌دونم، البته...

‫اگر به همون شکلی باشه که در هنر و معماری ‫به کار می‌ره

‫آره گمونم. نسبت طلایی می‌شه 1:1.6

‫آره

‫حالا در مورد کشتی‌ها چطور به کار می‌ره؟

‫منظورم اینه که، الان داری روی ‫کارآمدتر کردن ناوتن‌ها کار می‌کنی؟

‫امیدوارم همون‌جور که در طبیعت جواب می‌ده، ‫روی ناوتن‌ها هم جواب بده

‫تا به کارآمدترین شکل ناوتن‌ها

‫دست پیدا کنم

‫خیلی خوب، پیروز باشی!

‫ممنون

‫این شمع‌دونی نمایانگر مریمه

‫و این تک‌شمع هم، مسیح

‫برای اینکه

‫شمع که مشتعل می‌شه، ‫مومه که تبدیل به آتش می‌شه

‫و این نمایانگر دگرگونی ماده به روحه

‫درست که ببینیم، مردی که این‌جاست

‫با دست چپ، دست راست این خانم رو نگه داشته

‫به خاطر اینکه خانم نسبت به ‫آقا در مرتبه‌ی پایین‌تری جای داره

‫یک چندی میوه هم در پس‌زمینه پیداست

‫لب پنجره، روی میز

‫و این میوه‌ها دست‌نخورده، و ناخورده‌ اند

‫و این نشانگر باردار نبودن

‫و اینکه... اگر ردای او چنین شکل و شمایلی داره فقط به خاطر اینه که مرسوم بوده

‫اون‌وقت، اگر دقت کنید ‫می‌بینید که پابرهنه هستند

‫این کفش‌های روی زمین...

‫که فوق العاده شکیل و زیبا هم هستند

‫بار دگر، نشانگر احترام اند

‫بنا به همین که از پا درآورده شدند

‫و سپس، این سگ

‫نشانگر وفاداریه.

‫ایشون قاضی کل، لئوناردو لُردین هستند، ‫فرماندار ونیز

‫به چشمانش نگاه کنید

‫که چقدر ستمباره اند

بی‌باریِ حکم دادگاه

‫او ناشنواست

این منطقه مغازه هم زیاد داره

کَشتی هم زیاد هست،، ‫بنابراین محل مناسبیه

‫این هم از...

‫این‌جا هم آشپزخانه‌ست

‫آه نه! نه، نه، نه، نه

‫- بله، راستش... ‫- نه، دیواره و بس

‫- چشم‌انداز نداره ‫- چشم‌انداز نداره

‫راستش، تو ونیز پیدا کردن جایی که چشم‌انداز ‫داشته باشه

‫تا حدی دشواره

‫اما، یعنی، باید چند جا رو ببینیم

‫آره، نورش خیلی خوبه

‫و چشم‌انداز فوق‌العاده‌ای از آب‌رو دارید

‫این‌یکی بهتره

‫آه، بله

‫کمی فضا و آب

‫این هم برای کوتوله‌های ونیزه

‫این یکی‌...

‫آه کریس، پنجره‌ها رو نگاه

‫- این‌ها از همین پنجره‌های ونیزی اند؟ ‫- بله

‫این هم که مردابه

‫همه‌چیز رو می‌بینید

‫زیباست

‫- این آینه هم... چه قاب قشنگی داره ‫- بگذار این اتاق رو نشونت بدم

‫آه خیلی نازه، خوشم اومد. ‫خیلی خوبه، خیلی ساده‌ست

‫این‌جا رو برمی‌دارید؟

‫برش می‌داریم، بله

‫چندوقته کرایه می‌کنید؟

‫هنوز نمی‌دونیم تا کی می‌مونیم

‫- پس تمومه ‫- خیلی ممنون

‫خوشحال ام

‫خب...

‫- این هم از کلیدها ‫- ممنون

‫- مال شماست ‫- بله

‫مدارک و چمدون شما هم که در بنگاهه

‫درسته

‫پس یکی رو می‌فرستم که همه رو براتون بیاره

‫بسیار عالی

‫- دیگه تمومه ‫- خیلی ممنون

‫آره!

‫آره!

‫چه نفس راحتی!

‫آخ کریس، چقدر قشنگه

‫بگذارش زمین بیا این‌جا

‫یالا

‫خاموشش کردی؟

‫نه

‫از همه‌چیز فیلم برمی‌داری؟

‫از همه‌چیز

‫راستی که تا حالا بدون دوربین ندیدمت

‫گفتم که جدیده

‫دوست دارم باهاش کار کنم

‫شاید تونستی کمکم کنی ‫این فیلمِ بوش رو تموم کنم

‫می‌‌دونی، احساس می‌کنم ‫پیشاپیش دارم همینکار رو می‌کنم

‫درسته، اون روز هم از سخنرانی من ‫فیلم برداشتی

‫نظرت چیه؟

‫یعنی، چیز پیچیده‌ای در کار نیست

‫نه ادواتی، نه بازیگری، نه متنی ‫و نه همچین چیزهایی

‫خودتی و یک دوربین

‫گمونم فکر خوبیه

‫دوست دارم این کار رو بکنم

‫بیا... بیا...

‫بسه

‫خوبه. بیا

‫آهان، بسه

‫وسط ایستاده؟

‫قشنگ بیارش وسط. می‌خوام قشنگ تراز بشه

‫آهان، بیارش بیرون

‫دستخوش

‫آهان، همم...

‫روی میز

‫نظرت چیه؟

‫چطوره بگذاریش لب پنجره؟

‫اِ، مسخره‌بازی درنیار

‫بچرخونش

‫بهتر شد

‫خب...

‫نمی‌دونم، یک‌جورایی انگار ‫جلوی منظره رو گرفته

‫آره، این‌جوری سبک‌تر شد

‫من رو ببر دَدَر...

‫- چی می‌گی؟ ‫- گمونم خوب باشه

‫به‌ت می‌آد

‫راستی که گل کاشتی

‫ممنون

‫عاشقش شدم

‫داری با من چه می‌کنی؟

‫دلدادگانِ گُلشنِ بوش

‫خودشون رو در صدف‌هایی محبوس کرده ان، ‫که مرواریدها از دلشون به پرواز درمی‌اومدند

‫فقط پاهاشون بیرون آمده

‫اینکه درون صدف‌ نمناک چه می‌کنند ‫بر ما پوشیده‌ست

‫اما در صدف کبودی که بر پشت مرد دیگری ‫حمل می‌شه پنهان شدند

‫و انگار که دست یکی از ‫دلدادگان لبه‌ی صدف رو گرفته

‫و از حریم امن‌شون محافظت می‌کنه

‫چه بامزه همه‌چیز رو لمس می‌کنی. ‫چه می‌کنی؟

‫دارم سعی می‌کنم آدم‌هایی رو که پیش از ما ‫این‌جا بودند حس کنم

‫با این‌جور دست مالیدن

‫می‌شه همه‌جا احساس‌شون کرد

‫بوییدشون

‫آره... اگر دست بکشم، یک چیزی ازشون ‫دستگیرم می‌شه

‫حتی اشیاء هم قصه‌ای برای گفتن دارند

‫یک دختر 19 ساله صاحب این بشقاب بوده

‫ پیشخدمت بوده

‫و لباس سیاه‌سفید می‌پوشیده

‫بوی خیلی خوشی هم داره

‫جوان بوده

‫جوان‌تر از اینکه چنین اندوهناک باشه

‫با اینکه اولِ زندگی بوده

‫این‌جا زندگی می‌کرده

‫و این مال او بوده

‫و تو با یک دست کشیدن همه این‌ها رو فهمیدی؟

‫تو هم یک وقتی این کار رو بکن

Hozzászólások

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left