Az első 200 sor.
آنچه گذشت در این ما هستیم...
بیا یه صحنه به یاد پدرت انجام بدیم.
یه دستیار با بچههای سهقلو.
اون سرکارگر ساختمونیه،
و آدم پولداریه.
به اندازهی کافی پولدار نیست.
نمیتونه از پس سهتا بچه بربیاد.
اگه یه بچه گیرمون بیاد که مشکلات حادی داشته باشه
و ما آمادگیش رو نداشته باشیم؟
- اینا مال من هستن. - لباسهات رو اینجا میذارم.
- پسشون بده، جنده! - هی.
بث؟
حالمون خوبه. همه حالشون خوبه.
نه، همهچی... آره.
5 دقیقه، آقایون.
قبل از اینکه برف بباره
باید به سوپرمارکت بریم.
فیلم پخش اخبار چطوره؟
همیشه مجبورم میکنی فیلم پخش اخبار رو تماشا کنم.
تا حالا هم تماشاش کردی؟
ها.
- فیلم مهمانخانه؟ - اوه.
من از پاتریک سویز خوشم میاد. (بازیگر آمریکایی)
و من به فیلم مهمانخانه رای مخالف میدم.
هی، رندال. چیزی پیدا نکردی؟
نه. اگه توی برفها گیر بیفتیم،
روی دستگاه روب گلدبرگم تمرکز میکنم.
نمایشگاه علمی 3 هفته دیگهست.
دیگه راجعبه نمایشگاه علمی حرف نزن، رندال!
- هی، کو، آروم بگیر. - مال خودم رو برداشتم.
در مورد یه بچهست که میتونه حرف بزنه.
جان تراوُلتا. ایول.
- امروز چت شده؟ - چیه؟
نه! یکی قبلاً سهتا قسمت پسر کاراتهباز رو کرایه کرده!
وای نه. پسرم چجوری میخواد از تراژدی
تایتانیکی جون سالم بهدر ببره؟
- انقدر منو مسخره نکن. - چت شده؟
فقط میخوام برم خونه.
- آره. - اینجا فیلمی نیست،
- و هوا اینجا خیلی گرمه. - چته؟
هی، جک؟
داره آتیش میگیره.
مامان، وقتش رو ندارم که در مورد
ماشین جدید دختر خانم کورزن حرف بزنم.
فقط میخوام بدونم موقعی که بچه بودم آبله مرغون گرفتم یا نه.
- خیلی خارش دارم، بابا. قراره بمیرم. - بهت قول میدم،
بچه جون، هیچکی تا حالا از آبله مرغون
نمرده.
- خب، راس... - خیلیخب.
آره. بچههام مریض هستن.
مامان، باید برم. خب، خداحافظ.
موقعی که 3 سال بودم داشتم. و مادرم خیلی خستهکنندهست.
خوبه. حالا که دوتاتون آبله مرغون داشتین،
لازم نیست نگران این باشی که دوباره مریض بشی.
که مایهی آسودگیه، چون یه آدم بزرگ آبله مرغون بگیره خیلی سخت خوب میشه.
حالا، رندال تب یا
علائم کوین و کیت رو نداره.
سیستم ایمنی بدنم خیلی قویه.
چیز خیلی خوبیه، آقا.
ولی همیشه توصیه میکنم
بچههای یه خانواده سعی کنن با هم این مریضی رو بگیرن.
باید یهویی زد ناکارش کرد.
شماها دیوونه شدین؟
و بعدش بابابزرگ ویلیامز هلیکوپتر رو به پرواز درآورد.
بعدش بستنی آبنباتی خریدیم،
و بیدار شدم.
عجب خوابی بود.
تو چی، دژا؟
هیچکدوم از خوابهات رو یادت میاد؟
آره، منم همینطور، معمولاً.
خب. تموم شد، خوشگل خانم.
- ممنون. - خواهش میکنم.
آم...
دژا، اگه میخوای، میتونم موهای تو رو هم درست کنم.
چندتا سنجاق سر خریدم.
رنگهای قشنگی دارن.
دخترا بهم اعتماد میکنن. من هرگز موها رو سفت نمیکِشم.
- من نمرهی B منفی بهت میدم. - آره.
نه، نمیخوام.
باشه.
خیلیخب، کوچولوها،
چطوره برید وسایل مدرسهتون رو آماده کنید؟
برو که رفتی.
چند دقیقه دیگه میبینمتون.
نمیدونم چیکار کنم.
این هفته مدل موی انی رو 4 بار عوض کردم
فقط واسه خاطر اینکه موهاش جالب باشه.
مدل موی افرو پاف قشنگه،
ولی دژا موضوع رو نگرفته.
2 هفته گذشته. باید موهاش رو بشوره.
خب، داره حد و مرزش رو آزمایش میکنه.
میخواد ما رو دور نگهداره. میدونستیم قراره همچین اتفاقی بیفته.
آشپزخونه پر شده از بوی پوست فرق سر.
بهنظرم باید بشینیم اساسی در مورد این موضوع حرف بزنیم.
ببین، اون همینجوریشم از اینجا خوشش نمیاد، بث.
بهنظرت اگه بهش بگیم، "هی، ما با هم حرف زدیم
و موافقت کردیم که موهات بوی بدی میدن"، قراره کاری کنه که از اینجا خوشش بیاد؟
آره، چون من باشم همینجوری میگم.
بس کن، رندال.
مشکل بهداشتیه، باید در موردش بحث کنیم.
میدونم، ولی من...
ببین، بهمدت 9 سال، تو والدهی اصلی بودی...
"والدهی اصلی"؟
موقعی که من توی اون دفتر نشسته بودم،
و در مورد الگوهای آب و هوایی حرف میزدم.
ولی الان داری تماموقت کار میکنی و لازمه بگم که با اون
- کفشهای چرم پاشنهدار جذاب شدی. - میدونم.
میدونم که میدونی.
ببین، انی زانوش رو زخم کرد،
و هنوزم اول پیش تو میره که زخمش رو ببوسی.
الان جدی جدی داریم در مورد اینکه اول چه کسی
زخم انی رو باید ببوسه، بحث میکنیم؟
میشه من رهبری رو به عهده بگیرم؟ لطفاً؟
فقط میخوام احساس کنه که از همون اول اینجا جا باز کنه
قبل از اینکه چیزی بگیم که منزویتر بشه.
خدا رو چه دیدی.
شاید وقتی با ما راحتتر بشه،
احتمالاً خودش بخواد موهاش رو بشوره.
خیلیخب.
بهتره که زود احساس راحتی کنه،
چون دخترت داره به سن بلوغ میرسه.
بذارید بسوزن.
تا عضلهها خوب دربیان.
اگه میخوای کیک بخوری،
- پس کیک رو بخور. - نمیخوام.
خب، درستش نکردم که نشان تلویزیون زینتی باشه.
اون سالمترین کیک مغزداریه که
تو عمرت خوردی.
با آرد گندم درستش کردم،
شیر بادام غیر شیرین و روغن دانهی انگور.
راستش، از بس سالمه، که بهسختی میشه اسم کیک رو روش گذاشت.
سعی نکن مجبورم کنی کیک رو بخورم.
باشه.
خب، پس، یه لحظه بهش خیره نشو و منو نگاه کن.
تو چند هفتهی اخیر خیلی تمرین کردی.
- ممنون. - ولی انگار... عقدهای شدی.
تو همین الانشم نصف غذاهای آشپزخونهمون رو دور انداختی.
اُرگانیک نبود.
تو هر روز به گروه وزنی میری. (گروهی که چند نفر برای وزنکم کردن دور هم جمع میشن و راجعبه چاقی حرف میزنن)
دیشب، فکر کنم داشتی توی خواب تردمیل میزدی.
و میدونی، ما همچینم با هم...
ارتباط برقرار نکردیم.
- دو روز پیش با هم سکس کردیم. - میدونم، و حین سکس
مدام داشتی کالری سوختهات رو با ساعت فیتبیت چک میکردی.
خیلیخب. ببخشید.
آخه این اولین اتفاق بزرگیه که
بابتش بهم پول دادن تا آواز بخونم، و باید عالی پیش بره،
- و باید اون لباس اندازهام بشه. - میدونم، و اندازهات میشه.
و با اون لباس خوشتیپ میشی.
همهی پسرای 13 سالهی بات میتزوا (جشن بالغشدن دختران یهودی)
با اون لباسی که قراره بپوشی، عاشقت میشن.
مرسی. خب، میتونی دوباره ویدیو رو پخش کنی؟
- آه... - هنوز 15 دقیقه از تمرینم مونده.
- خب. - ممنون.
اون عضلههای دلتوید رو درگیر کنید.
هی، کوین.
- براین، سلام. چطوری؟ - سلام.
آره، خوبم. هی، یه لحظه وقت داری؟
آره، شوخی میکنی؟ من همیشه برات وقت دارم،
تهیهکنندهی مورد علاقهی همیشگیم.
فقط به دین نگو این حرف رو زدم
چون یهکم...
- حسودیش میشه. - آره. میتونم پات رو ببینم؟
میتونی پاچهی شلوارت رو بالا بدی؟
آه، بالاتر.
- جدی؟ - بالاتر.
معمولاً باید به طرف شام بدی
- قبل از اینکه بخوای... - آره. نه.
جدی میگم.
خیلیخب.
- کوین. وای خدای من. - میدونم.
گوش کن، این... ظاهرش بدتر از چیزیه که هست.
میدونی، من یهکم توی صحنهای که با استالونه انجام دادم
آسیب دیدم، ولی در کل خوبم.
پس بهنظرت چرا
- یه دکتر توی صحنه داریم؟ - نه، میدونم.
- نمیخواستم کار تولید رو عقب بندازم. - یه دلیلی داره.
- میدونی، چون... ببین. - آه، هی.
میشه دیلینی رو سریع برام پیدا کنی...
- نه. براین. - تا بتونم برنامهی امروز رو باهاش در میون بذارم؟
براین، من پادشاه قدرتگرفتن تو همچین چیزایی هستم.
کوین،ازت درخواست نکردم. درخواست نکردم.
آخ. خیلی درد دارن، بابا.
آره، میدونم درد داری، رفیق،
ولی خواهرت، اونم همین درد رو داره،
و مثل یه قهرمان داره تحملش میکنه.
- خب؟ - خب، بهنظرم اگه یهکم جربزه نشون بدی
حالت بهتر میشه.
یهکم دیگه میخوام شما رو
توی آب یولاف حموم بدم،
- باشه؟ - رندال، چیکار میکنی؟
آره، چی پوشیدی، رفیق؟
بیرون دمای هوا 20 درجهست.
میخوام خودم رو در معرض آبله مرغون قرار بدم، همونطوری که دکتر گریدر گفت.
باید قبل از نمایشگاه علمی این بیماری رو بگیرم
- و خوب بشم. - نه، اینجوری یا سرمازده میشی
یا سینهپهلو میکنی، خب؟ فقط برو بالا
و لباست رو بپوش.
مامان؟
اوه، صدات از پشت تلفن
No comments yet. Be the first to leave one.