Az első 200 sor.
جوریو کُمانشه؟
آره، این اسممه
یه ایشوالان؟
شما کیمیاگرها مستحق مرگید از خدا فاصله گرفتید
جرأت و شجاعتت رو تحسین میکنم خیلی شجاعت میخواد که منو اینطور به چالش بکشی
من کیمیاگر نقرهای هستم
از آخرین نبردم خیلی میگذره
خب، انگار یه نوازشی کردمت
به نظرت این نوازشه؟
هرگونه استفاده مادي از اين زيرنويس در سايت ها فروشگاه ها و... غيرقانوني و غيراخلاقي است
!آهای زودباش
متاسفم
میدونی که نمیتونم بین مردم ظاهر بشم خطرناکه
باشه. ولی اگه از قطار جا بمونی ولت میکنم میرم
من اونی نیستم که فراموش کرده آزمون کیمیاگریش امروزه
هان؟ چی گفتی؟
هیچی
اون قطار مرکز شهر نیست؟
لعنتی!
لعنت!
خدا رو شکر!
حتما خیلی گرسنه بودی که غش کردی
اون پای سیب من بود
...ها؟ هی هی هی
...اینجوری بهتره. متاثر شدم
که مردم اینجا اینقدر مهربونن
خیلی ممنون
من لین یائو هستم، از شینگ
شینگ؟ امپراتوری شرقی؟
...آره، خب
خیلی دوره برای گشت و گذار اومدید؟
اومدم تا در مورد کیمیاگری بیشتر یاد بگیرم
تو شینگ بهش میگیم هنرهای تطهیر
درسته، هنر تطهیر شینگ
یکم با کیمیاگری متفاوته، درسته؟
معتقدم که کاربردهای بیشتری در زمینه پزشکی داره
عجـب! شما دو تا خیلی اطلاعات دارین
خب ...
گوگرد سرخ، میدونید چیه؟
دارم دنبالش میگردم
چیزی در موردش میدونید؟
نه. نمیدونیم
مطمئنید؟
فکر کنم یه چیزایی بدونید
و با این گوگرد سرخ میخوای چیکار کنی؟
راز جاودانگی رو بفهمم
بیخیال!
بریم، آل
میخوای چه غلطی کنی؟
به خاطر وضعیت خانوادمه واسه همین لازمش دارم
هیچکس تکون نخوره!
دنبال یه عوضی ارتشی میگردیم که امروز سوار این قطار شده
اگه همکاری کنید به کسی صدمهای نمیرسه
یه عوضی ارتشی؟ فکر میکنی آدم مهمی سواره این قطاره؟
کی میدونه؟ ارتش پر از آدمهای عوضیه
نکنه سرهنگ رو میگن؟
هوی! دهنت رو ببند و بشین!
خب تو....برات خوب نیست همچین چیزی رو سمت من بگیری
چه زری داری میزنی؟
نه
شماها کی هستین؟
خیلی خب
بعدا بهم بگین
باید برم روی قطار
چه خبره؟
تو قراره همه چیز رو بهمون بگی
در مورد گوگرد سرخ بهمون بگو
بگو
الان مشکلات بزرگتری داریم
برو به جهنم!
چه رو مخی! انقدر تکون نخور
چی؟
برادر!
برادر خوبی؟
خیلی دیوونه اید!
پس دیگه جلوی خودم رو نمیگیرم
قراره بهمون نشون بدی چی زیر اون ماسک داری؟
دختری؟
ادوارد
سرهنگ؟
میدونم که این تو نیستی
پس هنوز زندهای، اِنوی؟
خودت رو جمع و جور کن
تو یه قربانی انسانی با ارزشی
نمیتونیم بذاریم اینجا بمیری
بدن استثنایی داری
به بدن چند نفر وارد شدی؟
ها؟ تو داری اینو میگی؟
چند تا؟
گوش کن
من واقعا از جنگیدن متنفرم
اِنوی؟
نه. من فقط یک بار مردم
خودت رو اذیت نکن
این یارو یه هومونکولوسه
هرقدر بکشیش باز هم نمیمیره
پس یعنی جاودانه است؟
یه چیزی تو همین مایهها
رانفان، برو بگیرش
بریم
هر کاری میخواین بکنین
بریم، آل
تقریبا به ایستگاه مرکزی رسیدیم
وقتی پیاده بشیم، تحویلت میدم
هدفت از اینجا اومدن چی بود؟
قرار بود یه افسر ارتشی آمستریایی رو گروگان بگیریم
که از طریق اون یکی از افرادمون رو آزاد کنیم
بیخیال! باز چه خبره؟
شاید نقشهمون شکست خورده باشه ولی ترمزها رو بریدیم
اینطوری توی ایستگاه مرکزی تصادف میکنیم هم خودمون میمیریم هم اون عوضی
این خیلی بده، برادر! ایستگاه مرکزی ایستگاه پایانیه
آره، مردم قراره منفجر بشن!
آل، باید جلوش رو بگیریم
باشه
برادر!
اینطوری نمیتونیم کاری کنیم
برادر، اگه به زور متوقفش کنی از ریل خارج میشه
آره، فقط باید سرعتش رو کم کنیم
نزدیک بودااا
لعنتی!
ولم کن!
هی، تمام فلزی
نخواستم خوشآمد گویی بگیرید
بخاطر تو تو اینجا نیستم
کارت با قطار خوب بود
بمیر!
حرومزاده! فکر کردی کی هستی؟
سرهنگ روی ماستانگ
و همچنین، کیمیاگر شعلهای
فراموش نکنید
اولین بارتونه که مبارزه اش رو دیدین؟
شما قبلا دیده بودید، افسر دوم؟
آره دستکش سرهنگ از یه پارچهی قابل انفجار خاص درست شده
که یه مقدار جرقّه در اثر اصطکاک ایجاد میکنه
بعد هم اکسیژن اطرافش رو برای یه انفجار کوچیک دستکاری میکنه
بوم!
خبردار!
عوضیِ توی قطار
رئیس بزرگ، کینگ بردلی؟
برای محافظت از شما اومدیم، رئیس بزرگ
خوشحالیم که سالمید
کارتون خوب بود
میبینم که خوب نمایشی راه انداختی ادوارد الریک
نه
کارت خوب بود، کیمیاگر تمام فلزی
قاتلهای سریالی که کیمیاگرها رو میکشن؟
5 نفر در مرکز شهر کشته شدن و 10 نفر سراسر کشور
در ضمن، تمام کیمیاگرهایی که هدف بودن سربازهای ماهر هستن
کی اونها رو هدف قرار داده؟
کسی که با یک سلاح ناشناخته ازناکجا آباد پیداش میشه
فقط میدونیم که یه زخم بزرگ روی پیشونیش داره
یه زخم بزرگ؟
در واقع، الان "اِسکار" صداش میکنیم
اِسکار
یه علامت روی پیشونی
برای امنیتتون، بردا و فالمن همراهیتون میکنن
بهتره که خیلی تو چشم نباشین
ما با زندگیمون از شما محافظت میکنیم
گممون کردن؟
- برو - نه، هنوز دنبالمونن
ما که بچه نیستیم
به محافظ هم نیازی نداریم
مردی با یه علامت روی پیشونیش
"اسکار"
لباسش رو نگاه کن یعنی کیه؟
آل!
نمیتونیم ولش کنیم
من می چانگ هستم و این هم شیاومی اهل شینگ هستیم
اره، معلوم بود
برای گشت و گذار به آمستریس نیومدید، مگه نه؟
نه، بخاطر راز جاودانگی اینجام
جاودانگی تو شینگ مد شده؟
حالا هر چی، داشتم از گرسنگی میمردم
از صمصم قلب ازتون ممنونم
خب ما آدمهای نجیبی هستیم
تو یکی نه
تو داشتی ازم رد میشدی داشتی میرفتی
آقای آلفونس ناجی من بود
این کوتوله هیچ کاری نکرد
الان گفتی
کوتوله؟
آره، یه کوتوله فسقلی!
داری به من میگی فسقلی؟
دخترک! بیا اینجا ببینم
دستت هم بهم نمیرسه، کوتولهی فسقلی!
کمک! این غریبه داره دنبالم میکنه
مرسی که نجاتم دادین، قربان
آقای آلفونس، از شما هم ممنونم
آقای ادوارد
آقای ادوارد الریک
نمیتونین اینطوری ما رو بپیچونین
سرهنگ دستور داده ازتون محافظت کنیم
باشه باشه
ادوارد الریک
کیمیاگر تمام فلزی
- یه زخم روی پیشونیش داره! - نه، نکن
برادر!
فرار کن آل، این مرد آدم بدیه
باشه فرار کنین
برادر، از این طرف
No comments yet. Be the first to leave one.