Az első 200 sor.
اين يک واقعيت اثبات شده است که ما همه مشتاق فرار کردنيم
من هميشه به سمت کتاب مورد علاقه ي خودم "غرور و تعصب" فرار ميکنم
چندين بار خوندمش
کلماتش همينجور تو ذهنم گفته ميشن
مثه يک پنجره که باز ميشه
انگار من واقعا همونجام
تبديل به مکاني شده که من ميشناسم...خيلي نزديک
ميتونم اون دنيا رو ببينم...لمسش کنم
ميتونم "دارسي" رو ببينم
آماندا!
کجا بودم؟
Bia2BestDL ترجمه از مائده
من هيچ حقي ندارم که از زندگيم شکايت کنم
من اين حساب رو ميخوام...مشترک.آره؟ ميخوام اسمش محو بشه!
منظورم اينه که واسه همه همينجوره
و من...کاري رو ميکنم که همه ميکنن- کاري کردي؟-
ميخواي بزنم زير گوشت؟
من با اين وضع مقابله ميکنم
و خودم رو با کتاب "جين آستن "بهبود ميبخشم
ميدونم به نظر خيلي بي عرضه ميام
منظورم اينه که راستش من دوست پسر دارم
فقط گاهي اوقات ترجيح ميدم با "اليزابت بنت" تو خونه بمونم
پيرانا!فکر کردم اينجا نميموني!!- نميمونم!مايکل مياد اينجا؟-
نه
چرا نمياد؟- امشب شب پسراست-
بعد از اون مياد اينجا- نه نمياد.بهش گفتم نياد-
من برنامه هايي دارم که به جز خودم شامل کس ديگه نميشه.همچنين تو.پس برو پي کارت
قيافم چطوره؟- انگار رژ لبت رو خوردي-
از هيچي که بهتره
شما اشتباه ميکني آقاي دارسي
اگه فرض کردين که طرز بيانتون اثر ديگه اي روي من گذاشته
پس براي رفع نگراني
که به خاطر رد شدن شما حس ميکنم
اميدوارم رفتار محترمانه تري داشته باشين
فقط ميخوام کتابم رو بخونم
داري چيکار ميکني؟
اين چيزيه که داري بهم پيشنهاد ميدي؟
آره
تو مستي
با من ازدواج کن عزيزم
زن صادق من بشو
اصلا نميدوني.ميدوني که چه روش غير رمانتيکيه؟
پيرانا؟-
خيلي خارق العادست
اما ازتون استدعا دارم خانم اسپاسنر که اين توصيف من رو
صادقانه بدونيد هر چند که کمي براي باور کردن متمردانه هست
خانم اسپانسر دري در اتاق زير شيرواني پدرم هست
که کسي جز خدمتکارها و خود من نديدنش
زماني که باز شد انگار 4 طبقه در هواي آزاد اومدم بالا
جايي که ديگه هيچ اتاقي فراتر از اون نبود
اين يک در بدون جهته
تا امروز حتي يک بار هم باز نشده
به خاطر وجود شما اين در براي من باز شده خانم اسپانسر
شما کليد اين در هستين
چي باعث شده فکر کني اسم من اسپانسره؟
اين اسم رو لباس هاي زيرتون دوخته شده
اسم من پرايسه.آماندا پرايس
حالتون چطوره خانم پرايس؟ ...من اليزابت
بنت هستم- بنت.بله ميدونم-
مندي؟- يه لحظه-
عزيزم؟
خيلي خب.اليزابت بنت تو حموم خونه ي منه
واضحه که خيالاتي شدم
چرا؟زيادي کتاب آستن رو خوندم؟
اگه مامانم بود ميگفت به حد کافي دوست پسر نداري
اون مواد مصرف نميکنه سرت غر نميزنه
اينجا خيلي شلختست
بهش ميگن دوباره دکور کردن خونه اين کاريه که زن هاي همسن من انجام ميدن
وقتي طلاق ميگيرن
مثل سکسه.فقط واسه خوردن چاي و بيسکوئيت ميتوني ازش دست برداري
يه سيگار بهم بده- نه-
تو داري بهم ميگي بايد با کي ازدواج کنم
دارم بهت يادآوري ميکنم آماندا تو کسي هستي که هستي
اگه زندگيت رو با تظاهر به اينکه يکي ديگه هستي تلف کني پشيمون خواهي شد
من بهش اعتماد ندارم مامان- ...اون فقط با يه خدمتکار خوابيده-
دو شب- اما اون يه مرده-
يه سري نيازهايي داره
من هميشه اين مکالمه رو با پيرانا دارم ولي اون هيچوقت درک نميکنه
من دلم پيش دارسي نيست
من نميخوام تو خونه بشينم و يکسره رو دکمه ي استپ تلويزيون کليک کنم و کالين فيرتز رو تو شلوار چسبونش ببينم
... من
عاشق اين داستان عاشقانه ام
من عاشق اليزابتم
عاشق...رفتارهاشونم
و طرز بيانشون...
و تواضعشون
اين يه بخش از اون چيزي شده که هستم و چيزي که ميخوام
مامان دارم ميگم من يه استانداردهايي دارم
خب حتما استاندارد هايي داري عزيزم
اميدوارم اين استانداردها وقتي 70 سالت شد کمکت کنن ژاکتت رو بپوشي
من که ارزش خودم را به توانايي هايم ميدانم
و هميشه خلوص سخاوتمندانه ي خواهر خود را خوار شمرده ام
و ما نامزد کرده ايم...
همين الان هم مشخص شده که
ما شادترين زوج جهان خواهيم شد
اين عجيب نيست؟
با اين چيزي که در دسترس من هست
بايد کار ديگه اي به جز بازي کردن باهاش تو تمام روز انجام بدم
خانم بنت.فکر ميکنم کمي دستپاچه و عصبي باشم
ميدوني
من يه آدم واقعيم
و تو يه آدم خيالي
تو به دست جين آستن خلق شدي- من با اين شخص آشنايي ندارم-
تو يه شخصيت تو يه کتاب هستي
اين يکي 200 سال پيش توسط اون نوشته شد
اين من رو اندوهگين ميکنه خانم پرايس که بايد با شما نزاع کنم
پوسته ي من گوشتيه
مثل مال شما
چيزي بهم بگو که امکان نداشته باشه بدونم.خواهش ميکنم
.يه اطلاعاتي که الان تو مغزم وجود نداشته باشه.بگو
پارک ندرفيلد واگذار شده- نه نه.اين رو ميدونم-
اين خبر همين امروز پخش شده و من به کسي جز خانم آمبروزا نگفنم
من ماجراي آقاي دارسي رو هم ميدونم.همه چي رو
اما تو نه.تو هنوز نديديش
خيلي خب.يه چيز ديگه بگو.خواهش ميکنم
بخشي از آمريکاي روسي که خيلي به درياي شمالي نزديکه
" اسمش هست "پوينت بارو
هيچوقت اسم آمريکاي روسي رو نشنيدم
اين بخش قسمت شمالي آمريکا رو شامل ميشه
اما اون که آلاسکاست- هيچوقت اسم آلاسکا رو نشنيدم-
در رو نشونم بده خانم بنت
اين که در نيست.منظورم اينه که ميتونسته يه در باشه ولي الان بخشي از ديواره
پشتش پر لوله کشيه.مهر و موم شده
با اينحال من از اون وارد شدم
نميفهمم
منم همينطور خانم پرايس
... اما اينجا مطمئنا خونه ي منه
ببخشيد خانم ولي امشب اينجا شام ميل ميکنيد؟
آقاي بنت ميخوان بدونن که بايد انتظار چند نفر رو سر ميز داشته باشن
لطفا آقاي بنت رو مطلع کنيد که من ميام پايين...بي درنگ
من ...دنبالشون ميگشتم
بله خانم
بايد بگم که اين پيغام رو کي به آقا داده خانم؟
يکي از دوستان خانم اليزابت
خيلي خب.اين جدا عجيبه و من ميخوام برم خونه
اليزابت..اليزابت!
ليديا
گفتم که اگه به ندرفيلد دعوت بشم
لباس ابريشمي ميپوشم پس ميپوشم!
ليديا از اونجا که پدرت مودبانه رد کرده که آقاي بينگلي رو دعوت کنه
خيال همچين سفري کاملا سزاوار سرزنشه
خدايا من رو بکش!منظورم اينه که خداي من!
من رو عفو کنيد
اما سر و صداي توي اين قصر پر از جنون بيشتر از اون چيزيه که يک مرد کتاب خوان بتونه تحملش کنه
...پس شما-
دوست اليزابت هستيد
بله.آماندا پرايس
آقا
چقدر شگفت انگيزه داشتن گروهي از بانوان
که بي قاعده حرف نميزنن
اجازه بديد خودم رو در کنار زيرزمين خدمتکاران معرفي کنم
من پدر اليزابت هستم.کلود بنت
کلود؟شوخي ميکني!
در اين مورد نظراتي داشتم اما اين اسمي بود که والدينم انتخاب کردن
پس شما اهل اينجا نيستيد خانم پرايس؟
من در همراسميت سکونت دارم.يک بخشي از لندنه
من به مکاني سفر کردم که شايسته ي همچين اسميه
اما مايل ها از لندن دور بود- ممکنه همون بوده باشه-
و چگونه با ليزي آشنايي داريد؟
اليزابت رو چندين ساله که ميشناسم
تا ديروز اسمي از شما نشنيده بودم
اين هم ممکنه که تنها فراموش کرده باشم چون ليزي در اين مورد زياد سخنراني ميکنه
سن بالا خانم پرايس.نميتونم توصيفش کنم
همسرم
ليزي به شما راجع به همسايه ي مهيج جديدمون چيزي گفته؟
آقاي بينگلي؟- به حد کافي خوش برخورده.اما از لحاظ فکري قوي نيست-
امروز قبل از ظهر از آقاي بينگلي دعوت کردم.به همسرم چيزي نگفتم
اما اون از تکليف خودش رو ندونستن لذت ميبره
ما از همين ابتدا با هم ميسازيم.درسته؟
شما طرز بيان خيلي مبهمي داريد خانم پرايس
پس ليزي رفته همراسميت تا شما رو ببينه
اما شما اومدين به لانگبرن تا اون رو ببينين
من رو عفو کنيد که بايد بگم تنظيم قرار ملاقاتتون به نظر عيبي داره
حالتون خوبه؟- يه کمي حس...نامعمول بودن دارم-
ميشه برگردم طبقه ي بالا؟- البته-
ميتونيم اين موضوع رو فردا تشريح کنيم
تخت ليزي رو بگيرين. ادعا ميکنه که نسبتا نرمه
خوب بخوابين- ممنون-
خب من به اين ميگم گمراهي.
...آقاي بيگهام اينجاست- بينگلي مامان-
... و پدرت.چه
گفتم بينگلي گفتي بيگهام
اگه ميخواي باهام مخالفت کني برو تو اتاقت
من احتمالا به اندازه ي همين خونه اونجا يک همسري پيدا ميکنم
اوه ليديا.همين الان بشين سر جات.آقاي بنت!
چرا من اينقدر بدبختم؟
اليزابت
خانم پرايس
نميخواستم بترسونمتون- ...نه نه نه فقط-
... بابا ما رو فرستاد تا ببينيم اتاق ليزي رو پيدا کردين يا نه اما واضحه که شما
بله.ممنون
تو کيتي هستي.درسته؟
و تو ماري هستي.من خيلي راجع بهتون خوندم...حس ميکنم ميشناسمتون
خوندين؟- شنيدم-
... وقتي که داشتم با اليزابت حرف ميزدم که
دوستمه.
چيزي هست که بتونيم واستون بياريم؟يه ظرف خوراک خوک؟
خوراک خوک خيلي خوبه.ممنون
... فکر کنم فقط
بهتره برم بخوابم
No comments yet. Be the first to leave one.