Az első 200 sor.
همین بود برای امروز. فردا همین موقع.
چرا که نه. ساعت شش میبینمت.
مدیر صحنه: و پخش ما تموم شد. ممنون، استودیو.
خیلی ممنون.
اِم، جنی شما رو تا خروجی همراهی میکنه.
با جورج خوب بودم؟
وزیر بازنشستگی.
داگلاس: خب، ارقام درست رو گفتم؟
فقط یه لحظه.
چی، داری نگاش میکنی؟
عروسی چطور بود؟
ام، عروسی فامیلت بود، نه؟
با وزیر بازنشستگی خوب بودم؟
آره، البته که آره.
خب، هنوز نه، ولی تحقیق میکنیم.
عزیزم.
امروز عالی بودی.
فردا؟
ام، مراسم بزرگی بود؟
بزرگ چی؟
خب، آره، فکر کنم کتم رو جایی جا گذاشتم.
زن: لوازم آرایش رو گذاشتم تو اتاق گریمتون.
چند تا مهمون بود؟
دویست تا، سیصد تا.
پس، ام، اندازه مناسبی بوده.
نزدیکتر به دویست یا سیصد؟
ببخشید.
نزدیکتر به دویست یا سیصد نفر؟ شما چی میگین؟
بیشتر از سیصد نفر.
سیصد و پنجاه؟
ام، یه توییت اومده.
این یکی.
اصولاً شما رو شنیدن که یکم صداتون بلند بوده، اینطور نیست؟
خب، این که هیچی نیست.
منظورم اینه که هیچی نیست، مگه نه؟
البته که هیچی نیست.
من توی یه عروسی خانوادگی بودم، آخه!
آره، دقیقاً، یه عروسی خانوادگی.
این به کی مربوطه؟
حتی ارزش حرف زدن هم نداره.
میخوای در موردش حرف بزنی؟
خوبه. خب، پس خوبه. بیخیال. در موردش حرف نزنیم.
بیاید با شرح اتفاقی که افتاد، شروع کنیم.
یه شرح صادقانه.
میتونیم به سمت صداقت حرکت کنیم
وقتی که روی حقایق به توافق رسیدیم.
به سمت صداقت؟
من صداقت رو در این مرحله رد نمیکنم.
پس، شما در عروسی بودید، یه مراسم شبانه، دیروقت بود.
ام، یه کمی مست بودم.
به نظر من که نه.
من با مست بودن شما مخالفم.
شما اونجا نبودی.
نظر دادن در مورد چیزهایی که شاهدشون نبودیم
کل هدف وجود ماست.
ما اون اقلیت شجاعی هستیم که بعد از حادثه سروکلهمون پیدا میشه
و اونو برای بقیه که از دستش دادن توضیح میدیم.
با این همه بدبینی چطور روزتو میگذرونی؟
آسیبناپذیر. خب، پس در نقطهای، در احاطه دوستان،
احتمالاً دوستان خندان،
یه جور شوخی کردی.
بیضرر؟
"شنیده شد که مجری داگلاس بلوز
"در یک مهمانی عروسی یک شوخی بسیار جنسیتی کرده است."
من نکردم...
ظاهراً توییتکننده فکر نمیکنه که بیضرر بوده.
به نظر شما چرا؟
بیشتر بگو.
من اونو ندیدم. حتی متوجهش هم نشدم.
ولی در مورد حماقتش میدونی؟
فقط به خاطر یه توییت که شما رو به تبعیض جنسیتی متهم میکنه؟
به اندازه کافی کنایهآمیز.
چون شما هم فرض میکنی که توییتکننده یه زنه.
اوه، خدای من.
"پاتریک هارلند." مرد، من میگم، شما هم همینطور نمیگید؟
بله، به نظر محتمل میاد.
مذکر/او. به نظر کاملا مطمئن میاد.
شوخی چی بود؟
نمیدونم.
نمیدونی؟
سه روز پیش یه عروسی بود.
داشتم مشروب میخوردم. چرا باید یادم بمونه؟
باشه، متوجه شدم. پس شما شوخی رو یادتون نمیاد،
ولی یادتون میاد که بیضرر بود؟
درست مثل اینکه یادتونه که
یکی رو که حتی متوجهش هم نشدی، یه احمق و یه زن میدونی، فقط چون اون -اوه، ببخشید- یه مرده
اون رو یکم متفاوت از شما یادشه.
با وجود اینکه شما اصلاً یادتون نمیاد؟
من فقط دارم حقیقت رو بهتون میگم. مگه این چیزی نیست که شما میخواید؟
خب، حقیقت مفیده، بله، ولی من یه چیزی یکم متعادلتر ترجیح میدم.
ما توی خبر هستیم. حقیقت فقط یک روی سکهست.
این خبر نیست.
چه دوست داشته باشی چه نداشته باشی، داگلاس، و من زیاد دوست ندارم،
تعداد کمی در این دنیا هستن
که بار قدرت و نفوذ رو به دوش میکشن،
و پنج شب در هفته،
شما وارد یه استودیوی تلویزیونی میشی
و اسمشون رو از روی اتوکیو میخونی.
حالا این یه واقعیته که مخاطبان در طول زمان
شروع میکنن که مجریهای تلویزیون رو با آدمای واقعی یکی بدونن.
توهمزاست، ولی چارهای نیست.
تو هر بحران و بلای طبیعی ۱۰ سال گذشته،
شما رو دیدن که اونجا، تو خط مقدم،
گزارشها رو معرفی میکردین.
بیش از یه دهه، چهره شما بوده
انتخاب واضح و محبوب برای جنگها، قحطیها، فجایع و خاندان سلطنتی.
وقتی یه چهره ملی فوت میکنه، خبرش از زبون شما درمیاد.
تا اونجایی که به بینندههای ما مربوطه،
صدای شماست که باعث میشه آدمای معروف بمیرن.
پس لطفاً از این وسیله مرگ، با احتیاط استفاده کنین.
چند بار باید بهتون بگم،
وقتی تو انظار عمومی هستین، وقتی مردم عادی میتونن صداتونو بشنون،
باید متوازن، حوصلهسربر و بیمزه باشین.
باید به سمت محتوای شناختی صفر خالص گرایش داشته باشین.
نه اینکه شوخیهای زیرکانه رو پرت کنین اینور اونور
انگار که دختر هواشناس رو تو مهمونی کریسمس گیر انداختین.
خب، مادلین چی؟ - مادلین؟
خب، اون همه جا تو فضای مجازیه. ممکنه اینو ببینه.
خب که چی؟
خب، اون، میدونی... - اون چیه؟
خب، اون... بعضی وقتا اون...
از ترس صفت بعدیتون نفس تو سینم حبس شده
و دعا میکنم که به زن بودنش اشاره نکنه.
خب، مادلین، مادلینه. - آفرین.
محتوای شناختی صفر خالص.
نزدیک به «حرف حساب روز».
مادلین حالش خوبه. اون عاشق شماست. خودتون میدونین.
داگلاس: باشه. - همه اینو میدونن.
ببخشید چی؟ - اون ۳۰۰ تا فالوئر داره!
کی داره؟ - پاتریک هارلند، همون توئیتکننده.
سیصد تا، خب، این هیچی نیست.
این فقط دوست و دوستانِ دوستانشه
و یه مزرعه ربات تو روسیه. - ولی داره ریتوییت میشه،
و ریتوییتها هم داره ریتوییت میشه، - درست میشه.
ببین، من یه شام دارم. بعداً باهات حرف میزنم.
من دارم بهروزرسانی زندهشو میبینم. الان داره موج موج میاد.
انگار مایکل کین تو زولو هستیم.
چیزی نیست. خودش تموم میشه. میبینمت.
داگلاس. جدّی. شوخی چی بود؟
راستش یادم نمیاد.
من از شوخی بدم میاد.
چرا آدما نمیتونن فقط حرفشونو بزنن؟
هی، مادلین. - باید برم.
ببخشید. برنامه خوبی بود.
فردا یکی دیگه انجام بدیم.
آره، فردا.
راستی، من نژادپرست نبودم. - بله؟
من متوجهم که مایکل کین اساساً متجاوز بود.
اوه، خفه شو.
هی. - مستقیم میری خونه؟
آره، ممنون.
رفیقتون خودش رو به دردسر انداخته، نه؟
رفیقم؟ - آره، داگلاسِ چیچیچیـه؟
آه، همکار مجریم. - رفیقتون، آره.
حالا چیکار کرده؟ - یه شوخی تعریف کرده.
یه شوخی جنسیتی.
همه جا تو توئیتره. - هوم.
بهش میاد. خندهدار بود؟
نگفتم خندهدار بود. فقط گفتم جنسیتی بود.
به توئیتر میاد.
یا الان بهش میگن X؟ من دیگه گیج شدم.
فکر نکنم کسی بتونه. هی. - (راننده میخنده)
آمار رو درست گفتی.
با اون یارو بازنشستگی. خوب بودی.
داشتی سرچ میکردی. - معلومه که میکردم.
داشتی منو چک میکردی؟
یعنی، از نظر حقایق اشتباه میگفتی،
اما من یه راهی پیدا کردم که بتونی تا حدودی درست باشی.
پس گند نزدی.
اگه زده بودم چی؟ - اوه، مینداختمت جلوی گرگها، رفیق.
باشه، خب. گرگها، منصفانهست.
بعداً بهت زنگ میزنم راجع به کار فردامون.
میدونی منظورم چیه، اون ارتباطه؟ - آره. دو ساعت بهم فرصت بده.
با ایجنتم شام دارم. - باشه.
اِم، نه. تو شام به من زنگ بزن.
من از ایجنتم متنفرم. - (میخنده)
گرفتم.
راننده: خانومم فکر میکنه شما با هم شیمی دارین.
ببخشید؟ - شما و ایشون تو تلویزیون.
اون فکر میکنه شما با هم شیمی دارین.
خب، چه باحال!
آره. خب، چطور این کارو میکنین؟
تو تلویزیون شیمی ایجاد میکنین، همینجوری، اِم، رو مبل نشستین.
خب، کلاً، طرفو حدود ۲۰ سال بزرگتر میکنین.
تو توئیتر، آره؟
شوخی؟ - آره.
بنتلی: جیسون وِلینگز. - جیسون؟
سرطان. از نوع بدش.
راز بزرگیه. مطمئن نیستم کی میدونه.
جیسون مُرده.
مُرده؟ - سه هفته پیش مُرد.
از چی؟ - سرطان.
چقدر یهویی. - خب، نه، نبود.
برای من که بود.
باشه، راجع به این قضیه توئیتر... - آره.
شما چی فکر میکنین؟ به نظرتون مشکلی هست اینجا؟
یعنی، باید کاری بکنم،
با کسی حرف زدی؟
فکر یا پیشنهادی نداری؟
صبر کن.
No comments yet. Be the first to leave one.