Az első 119 sor.
اره چای، این تجارت منه
چای سالم کوینسی اندیکات
چاییت خوب بنظر میاد
خودم تا حالا ازش نخوردم
منم همینطور
اره! همش بحث پوله
اره، پول باعث میشه مشکلاتمو فراموش کنم ، تنهاییِ عمیق و غمانگیز
اره، هرچقد بیشتر پول دربیارم، این کاخ بزرگتر میشه و من بیشتر احساس گم شدن میکنم
ولی این خونۀ خیلی بزرگه
که حتی بعضیاوقات یادم میره که کجام یا کی هستم!
اره ، خوشحالم که برادرزادههات فرصت داشتن که بیان سمتت
اره اره!
اره ، چه سعادتیه که مهمون داشته باشی، یک سعادت بزرگ
سعادت بزرگیه رفقا!
ی سعا... اره اره.
اره!
سعادت بزرگ...
بیتریس، چرا وانمود میکنی که من برادرزادۀ این آقام؟
- ما پول میخوایم - میخوای ازش بدزدی؟
تو فکرم بود که ثروتشو غارت کنیم
- چی؟ بیخیال - چرا که نه؟
ما همین الانشم ی اسب دزدیدیم
سلام رفقا
نه ندزدیدیم. فرد ی اسب متکلمه
اون میتونه هرکاری که بخواد بکنه
میخوام بدزدم
چی؟! شماها واقعا دیوونهاین
اگه میخوایم بریم سمت ادیلید، دو سنت نیاز داریم
خب شماها هرکاری که... دو سنت؟ فقط دو سنت؟
اره دو سنت نیاز داریم تا سوار کشتی بشیم و بریم سمت علفزار آدیلید
بیاید همگی!
بیاید توی اتاق پذیرایی استراحت کنیم و از ثروتم که به صورت مفرط فراوانه ، لذت ببریم
خب شاید ی چنتا سکه اینور اونور داشته باشه که اگه ورداریم، مشکلی نداره
تماشا کن برادرزاده، ابهت ثروت!
این چی بود؟
- مشکل چیه عمو اندیکات؟
پیشونیت عرق کرده
چند روزه ... چند روزه که احساس اضطراب دارم
چطور؟
اره اره...
شاید ایدۀ خوبی باشه که با ی نفر حرف بزنم
خب... در واقع این اتفاق زمانی شروع شد که داشتم توی خونۀ بزرگ و پرپیچوخمم راه میرفتم
به یک بخشی از خونه رسیدم که حتی یادم نمیاد ساختمش
خندهدار نیست؟
حتما باید جناح قدیمی باشه
ولی با یکجور نور ترسناک روشن شده بود
و ادامه راهمو رفتم و نقاشیِ زیباترین زنی که تا الان دیدم رو مشاهده کردم
اینجاست که اوضاع عجیب شد
از اون روز ، وابستۀ زن توی پرتره شدم
کل فکر و ذکرم اون شده
من عاشق یک روح شدم
خیلی بزرگه. خودتو جمع و جور کن
دیوونه بنظر میام اره؟
شاید وقتشه که خانۀ پر از گنجم رو ترک کنید
نه!
اره عمویی! من میخوام روح رو ببینم!
چقدر دلم میخواد دوباره ببینمش، اره درواقع
بریم سمت نقاشی!
اره اره
ای جان! بریم روح شکار کنیم!
فرد برو باهاشون. یکم واسم زمان بخر
وقتی دارم اینکارو میکنم ، یکسری چیزا رو هم میدزدم
ما فقط قرار بود که دنبال سکههای افتاده بگردیم
من دارم...
ای وای. من دارم همینکارو میکنم
خب ، بیا که دیگه چیزی رو...
هی تو داخل کمد رو چک نکردی
اندیکات برگشته. قایم شو!
- پرتره اونه؟ - نه
- پرتره اونه؟ - نه
ببین ، نظرت چیه که وقتی به پرتره رسیدیم، خودم بهت بگم
باشه ، مشکل چیه عمویی؟
بنظر مضطرب میای
خوب منو میشناسی برادرزاده
اره، حقیقت اینه که من وحشتزدهام
از روح؟
روحها فقط چیزای شناورن
نه نه من از روح نترسیدم
از این ترسیدم که اگه روحی نباشه چی
اگه من در شُرف دیوونگیام چی؟
شایدم دکترا درست میگفتن
بیاید پسرا ، برگردیم به اتاق پذیرایی
اتاق پذیرایی؟
برا چی برگردیم به اتاق پذیرایی؟
کسی توی اتاق پذیرایی نیست
قطعا هیچکس نیست که دنبال پول توئه
اره ، الان تسلیم نشو پیرمرد
باید یک روح باشه اونجا
ولی چطور اینقدر مطمئنی؟
چون واقعا واقعا دلم میخواد یک روح ببینم، بدجور
خیلیخب ، فکر کنم رفتن
بیتریس؟ هنوز اینجایی؟
اره نابغه!
دنبال پول بگرد
اینجا هیچی نمیبینم
فکر نکنم این کتها جیب داشته باشن
داخل آسترش رو چک کن
شاید یکی داخل پارچه پول دوخته
نه. آدمای اصن اینکارو میکنن؟
با لباسای خودم انجامش دادم
تو لباس میپوشی؟
ی جورایی مثل جلیقۀ کوچیک برا پرندهها؟
یا پاپیونهای کوچیک؟
احمق جان، وقتی که انسان بودم
تو انسان بودی؟
اینو میدونستم؟ فکر نکنم اینو میدونستم
خدایا! بیا دنبال سکه بگردیم حله؟
درو باز کن
گیر کرده
خب ، بنظرم یکم باید باهم وقت بگذرونیم
کمک!
گلخانه
اینجا کامیلیا رو برای تست کردن چایهای جدید رشد میدم
شاید بهتره که سکوتآرامبخش اینجا رو بچشیم
روح!
نمیتونم انجامش بدم!
عمو اندیکات، فقط ی مرغ خندهداره
اره یکی از طاووسایی که بهعنوان جایزه گرفتمش
اره ، با اونهمه عشقی که توی ذهنم داشتم، یادم رفت بهشون غذا بدم
No comments yet. Be the first to leave one.