Az első 200 sor.
دوباره اون خواب رو دیدم
دارم گلها رو میچینم
روی یه میز، برای وسط میز
گلدون رو تزیین میکنم
با یه کاغذ فانتزی
حس مخمل رو داره
سه مدل گل مختلف اونجاست
گلهای زنبق اونجاست
و همینطور
راستی، با خواهرم تماس گرفتی؟
آره، یه لحظه صبر کن. برگردیم سر همون خواب
بیشتر در مورد این گلها بهم بگو
چیز دیگهای برای گفتن نیست
بعدشم، نمیخوای بهم بگی
که وقتمون تمومه؟
نه، هنوز چند دقیقهای وقت داریم. امروز دیر اومدی
اومم
این روزا برای همه چی دیر میکنم
تو زندگیت چی میگذره که باعث میشه دیر کنی؟
هر وقت از آپارتمانم میام بیرون، من، اوم
باید برگردم و مطمئن بشم که اجاقگاز خاموشه
بعدش، وقتی چکش میکنم
باید دوباره برگردم و مطمئن بشم شعله پیلوت خاموش نشده باشه
وقتی در فر رو بستم
امروز هشت بار برگشتم
تا ساعت ۱۰ نرسیدم به فروشگاه
وقتی دیر میرسی چی میشه؟
خب، هیچی. یعنی
دردسر یا چیزی درست نمیشه
فقط سرپرستمه. همش سعی میکنه باهام قرار بذاره
تمایلی داری؟
به شما؟
اوم، من
اوه، منظورتون به اونه؟
اوه
نمیدونم
خب، ممکنه علتش این باشه که
این تشریفات رو انجام میدی
برای اینکه دیر برسی
تا از یه عاشق احتمالی دوری کنی، یا عصبانیش کنی
منظورتون اینه که من پرخاشگر منفعلم؟
واقعاً باید باهاش صحبت کنید، دکتر بار
با کی؟
با خواهرم
میگه یه چیزایی میدونه
درباره پدر و مادرم
شاید به روشن شدن قضیه کمک کنه
شاید اینها از اون دست مسائلی باشن که
بهتر باشه خودمون همینجا تو جلساتمون کشفشون کنیم، دایانا
واقعاً باید باهاش صحبت کنید
پشیمون نمیشید
اون دختر خیلی جالبیه
اوه عجب. کدوم گوری بودی آیزاک؟
مجبور شدم از قاضی بخوام تنفس بده. آیزاک: متأسفم
اگه شاهد خبرهی من نیم ساعت دیر برسه چه شکلی میشه؟
آیزاک: با یه بیمار درگیر بودم
قاضی: آقای اوبراین، میتونید ادامه بدید
دکتر بار
علاوه بر طبابت خصوصیتون اینجا در سانفرانسیسکو
رئیس بخش روانپزشکی قانونی در بیمارستان ایالتی اورلند هم هستید
درسته؟ بله، درسته
و در اون جایگاه
مسئول ارزیابی و درمان صدها مورد از این پروندهها هستید
مثل همین موردی که امروز داریم
جناب قاضی، همهی ما از صلاحیت برجستهی دکتر بار
در این زمینه باخبریم
میشه فقط بریم سر اصل مطلب؟
حتماً
ممنونم
جناب قاضی، فکر میکردم داریم ادامه میدیم
دکتر بار، موکل من پهپه کاررو، اعتراف کرده
که ناپدریش رو با ضربات چاقو به قتل رسونده
دادستان
موضعگیری کرده و میخوام اینو دقیق بگم
"پهپه کاررو یه اسکیزوفرنی خطرناکه که باید زندانی بشه
"در یک بیمارستان ایالتی با امنیت حداکثری."
پایان نقل قول
جناب قاضی، نتیجهگیری من هم بر این اساس بود که
آقای کاررو یه جیببر حرفهایه
که بارها پاش به سیستم قضایی باز شده
جناب قاضی، طی پنج سال گذشته
جناب قاضی، مسئله این نیست که آیا آقای کاررو
یه شهروند نمونه هست یا نه
اون قبلاً گناهکار شناخته شده
ما امروز اینجاییم تا بفهمیم باید باهاش چیکار کنیم
خیلی فصیح بود آقای اوبراین
لطفاً ادامه بدید
دکتر بار
خودتون معاینهی پهپه کاررو رو انجام دادید؟
بله، انجام دادم. در یک دورهی پنج روزه، روزی دو ساعت باهاش ملاقات داشتم
و یافتههاتون چی بود؟
خب، اول از همه به وضوح دریافتم که
پهپه کاررو اسکیزوفرنی نداره
ناپدریش اون رو کتک میزده
و طی یه دورهی نهساله، مدام این کار رو میکرده
پهپه دچار یه فروپاشی روانی حاد شد
دقیقاً در همون لحظهای که خشونت علیه اون
داشت جونش رو تهدید میکرد
به عبارت دیگه، اون دچار جنون آنی شده بود
غیرقابل باوره
حالا به عنوان یک متخصص در زمینهی دفاعیهی جنون
پیشنهاد میکنید با پهپه کاررو چیکار کنیم؟
آیزاک: خب، یه
یه بیمارستان ایالتی
در واقع چیزی جز یه انبار برای آدمها نیست
هیچ درمانی ارائه نمیشه، فقط مهارهای شیمیایی
متأسفانه این به پهپه کمکی نمیکنه
چیزی که پهپه نیاز داره
یه برنامهی درست و حسابیِ رواندرمانی متمرکزه
دکتر، منظورتون اینه که دولت هزینهی
اون درمان رو تقبل کنه؟ (آه کشیدن)
آیزاک: نه، نه
اگه دولت
با تشخیص من موافقت کنه
خوشحال میشم خودم درمانش رو به عهده بگیرم
بدون هیچ هزینهای
میتونم بپرسم چرا همچین حرکت سخاوتمندانه
و وقتگیری انجام میدید، دکتر؟
این فقط یه حرکت نمادین نیست
اگه پهپه در امان باشه
اونوقت همهی ما در امانیم
مگه ما برای همین اینجا نیستیم؟
آیزاک: بسیار خب، پس تو دفترم میبینمت؟ پهپه: آره
هفتهای دو بار، درسته؟
حتماً دکتر. هفتهای دو بار. باشه
باز هم ممنون دکتر. یکی طلبت. باشه
اوبراین
دور و بر دردسر نرو
یه خانوادهی بزرگ و خوشبخت
از چیزی ناراحتی، کارآگاه؟
کی، من؟ ناراحت؟ نه
آخه ما پلیسها عاشق اینیم که طرف ول بگرده
اونم با یه دفاعیهی مزخرفِ جنون
بیخیال. هم من میدونم هم تو که این بچه
خطرناک نیست. عمدی در کار نبوده
هی، گوش کن، گوش کن، من همهی اینا رو قبلاً شنیدم
لعنتی، اگه قرار باشه کسی دیوونه بشه، اون منم
تماشای ماهها تلاشم
که به خاطر تو به فنا میره
دارم یه خصومت زشتی رو اینجا حس میکنم، کارآگاه
شاید بهتر باشه یه سری به دفترم بزنی. دربارش حرف میزنیم
بذار یه چیزی بهت بگم دکتر
من دور و بر دفتر تو نمیام
تو هم دور و بر کار من نیا
فکر کنم ازت خوشش میاد، آیزاک. (هر دو میخندند)
میدونی، حدود ساعت ۶ اینجا پر از زنهای مجرده
تنها چیزی که اینجا میلوله مایک، خودِ تویی
میدونی، خب دارم سعی میکنم ترکش کنم
هی، اون... نیست؟
آره. خودشه. خودِ اونه... آره
وای، عالی به نظر میرسه
هوم. آره
میدونی، به نظرت چقدر باید صبر کرد
قبل از اینکه از دوستدختر سابق
بهترین دوستت بخوای باهات بیاد بیرون؟
ده، یازده سال... (میخندد)
خب، میدونی چی میگن
مایک، اگه بخوای چیزی درباره ماهی یا دریا بگی
میذارم میرم. جدی میگم
نه، میخواستم بگم شهوت هرگز نمیخوابه
یه سری نصیحتهای عامیانه بلدی
چرا به جای تو
از پیروزیهای تو لذت نبرم؟
یه ایدهی بهتر دارم. چی؟
چرا یه وقتایی از اون دفتر لعنتیت نمیای بیرون
و با آدمها معاشرت نمیکنی؟
من با آدمها معاشرت میکنم. نه، نه، نه، تو با بیمارها ملاقات میکنی
من... اوم-هوم
خیلی بیش از حد کار میکنی. واقعاً
دست خودم نیست. اوه
مثل... یه عمو داشتم، خب؟
اون قبلاً کفشفروش بود
وقتی با یکی دست میداد
اولین کاری که میکرد این بود که به پاهای طرف نگاه میکرد
چی؟ "قشنگه. قوس پای خوبی داری
"سایز پات چنده؟ ۴۲؟" (میخندد)
۴۲ آره دیگه... سایز
در مورد منم همینطوره. اون به کفشها نگاه میکنه
من به افکار آدمها نگاه میکنم
سعی میکنم بفهمم منظورشون واقعاً چیه
وقتی زیاد این کار رو انجام بدی، بعد از یه مدتی
آدمها دیگه غافلگیرت نمیکنن
من فقط میخوام غافلگیر بشم، مایک
بله
دکتر بار؟
سلام، من هدر ایوانز هستم
خواهر دایانا
اوه. درسته. بله
گفته بود که میام؟
امیدوارم گفته باشه. آره. آره
آره، اشاره کرد که ممکنه یه سری به اینجا بزنی
فکر میکرد مهمه که با هم صحبت کنیم
آره، اون گفت ممکنه بتونی اطلاعاتی درباره تاریخچهی خونوادگیش بهم بدی
بله، شاید. آره
چی، میخوای... بفرما بشین
حتماً
هر چند وقت یه بار این اتفاق میافته؟
چی؟
اینکه خواهر یه بیمار بیاد و باهاتون صحبت کنه؟
نه، زیاد نه
No comments yet. Be the first to leave one.