Az első 191 sor.
معلم های سخت گیر همیشه شاگرد های خوبی رو بار میارن، تا وقتی که یان یان خوب اجرا کنه مشکلی نیست
بگو جین
هر چقدر هم سرش داد بزنی برام مهم نیست
موضوع این نیست
اینو ببین
نگرانم اتفاقی بیوفته
تیم پزشکی چیزی نمیدونن
یان یان خوبه
سلامتیش مهم تر
دیر وقته، دیگه تمرین نکن
خودت بهم گفتی باید تمرین کنم، حالا میخوای ساعت تمرینم رو هم کنترل کنی
نه، دیر وقته فردا تمرین کن
الو!؟
اوه
لی
قرارم رو کنسل کن
پروژم رو بده به تیم ژانگ
فقط مواقع اضطراری بهم زنگ بزن
که اینطور
بعدا باهات حرف میزنم
دیر وقته، تمامش کن، باشه!؟
یان یان، چی شده!؟
چی شده!؟
یان یان، به من نگاه کن، من مامانت ام
یان یان، به من نگاه کن
پسرم، چی شده!؟
چی شده!؟ به من نگاه کن
یان یان، به من نگاه کن
یان یان
پسرم، چی شده!؟
من مامانت ام، بهم نگاه کن
یان یان
برگشتی
خیلی احمقی، به هیچی توجه نمیکنی
قبول شدی!؟
چیه!؟ قبول نشدی!؟
چیزی نیست، دفع دیگه حتما قبول میشی
مگه این آزمون هر سال برگزار نمیشه!؟
تو امسال دادی، سال دیگه با تجربه بیشتر دوباره میدیش
منم باهات همراهی میکنم، دفعه دیگه حتما قبول میشی
میترسم
نترس، من اینجام
سال دیگه آماده تر میشی، منم کمکت میکنم
دفعه دیگه قبول میشی
میترسم سال دیگه برم آمریکای جنوبی
برای حفاظت از حیوون ها
قبول شدی!؟
ترسوندیم
به سلامتی
به سلامتی
به سلامتی
تبریک به هوان هوان برای قبولیش توی امتحان
ممنون، رئيس تانگ
تبریک به لیاو که دستیار پزشک ما شده
عالیه
شما با هم به رویاها تون نزدیک تر شدید
آقای دنگ، به دختری که مال منه نگاه نکن
چیکار میکنی!؟
ژیا منگ هوان، بهت تبریک میگم
تحسینم ازت
بی پایانه
بی پایان!؟
اون دوست دختر منه
میدونم، کسی هم چیز دیگه ای نگفت
آقای دنگ
باید با یکی بری سر قرار
واقعا!؟
کی برام مناسب!؟
هر کی که اینجا مجرد مونده
1،2،3،4
چرا تو نمیری به کار های خودت برسی و مشکلات خودت رو حل کنی!؟
مشکلات خودت رو حل کن
کار بهتری نداری!؟
چاقالو، بیا اینجا
حالا دیگه مال منی
چی!؟
هیچی
خوشت نیمد
ادامه بده
واقعا!؟
آره
ما هر روز با هم میگردیم و وقت میگذرونیم
یو یان همش تنهاست
مربی جین گفت اون مسابقه مهمی رو از دست داده
و برگشته خونه، اگه مریض باشه چی!؟
ما باید...بریم دیدنش
اگه میخوای برو
یکی داره میگه ناراحت نمیشه
همچین حرفی نزدم
بوی یه چیزی میاد
بوی حسادت میاد
بوی حسادت میاد
پس من حسود ام- تقریبا-
به سلامتی حسادت
به سلامتی
باشه
من بعد اینجا تو رو میبرم یه جایی
تو امروز خیلی عجیب شده بودی، اینجا باید میومدیم!؟
ما اینجا چیکار میکنیم!؟
صبور باش
اینجا بشین
اینجا چی هست!؟
مگه نمیخوای به زودی بری برای آموزش!؟
چرا یه بهونه آوردم تا بیشتر باهات باشم
این
بیا قبل از این که بری با هم تمامش کنیم
گلابی شیرین پخته شده
گلابی شیرین پخته شده!؟
اسم دوتامون توش هست *به چینی اسم هاشون کنار هم این معنی رو میده
معنا دار نیست!؟
پس ما
واقعا با هم مَچیم
تو یه رازی داری
که نباید کسی بفهمه
زود باش بگو
باشه، اما
بعد اینکه این پازل رو تمام کردم بهت میگم
این پروژه هر دومون هست، برای خودت برش ندار
تو قطعه گم شده منی
برای همین خوب نگهش میدارم
یان یان
یان یان
صبحونه
نمیخوام
بلند شو و یکم غذا بخور
گفتم که نمیخوام
بیا، عزیزم
گفتم نه
چت شده!؟ چی میخوای!؟
هیچی نمیخوام
برات مگه فرقی هم داره!؟
تو که در هر حال خودت تصمیم همه کارها رو میگیری
من نه میتونم با کسی قرار بذارم نه غذایی که دوست دارم بخورم
حالا هم که دیگه تمرین هم نمیتونم بکنم
چیکار میتونم بکنم!؟
کافیه، ما گفتیم امروز بعد از ظهر با هم انجامش میدیم، بعد از ظهر میبینمت
یو یان!؟
سلام، تانگ ژو
خاله، چش شده!؟
اختلال عصبی!؟
دکتر گفته خیلی هم شرایتش بد نیست
فقط باید آروم باشه و هیجان زده نشه
مهم تر از اون به دوست و خانواده نیاز داره
اون نه چیزی میخوره نه حرف میزنه
هر وقت هم چیزی بهش میگم سریع داد میزنه
و دوستی هم نداره
من فقط تونستم
تانگ ژو، من تو رو ناراحت کردم
امیدوارم بتونی درکم کنی
هر مادری فکر میکنه که بهترین کار رو برای بچش میکنه
من دیدم توی موبایلش
فقط یه شماره هست، اونم مال تو بود
من کس دیگه ای رو نداشتم که ازش چیزی بخوام
باید از تو کمک بگیرم
من واقعا اون روز خیلی ناراحتت کردم
خب، حالا چی میخوای!؟
من میتونم هر خواسته ای که داشتی رو برآورده کنم
یا میتونم ازت عذر خواهی کنم
خاله
اون دوستم
برای کمک بهش هیچی نمیخوام
ممنون
یو یان!؟
دارم میام داخل
تو چرا اومدی اینجا!؟
ببخشید، میخوام تنها باشم
گوسفند کوچولو، چرا اون نمیخواد با من حرف بزن!؟
اون هیچی نخورده برای همین انرژی حرف زدن نداره
چرا هیچی نخورده و هیچ انرژیی نداره!؟
چون هیچ
بستنی، مرغ سوخاری، نوشابه ای نیست که بخوره
پس اونا کجان!؟
توی آکواریوم
پس بریم آکواریوم، باشه!؟
باید برای مسابقم آماده بشم
حرف رئيس تانگ رو فراموش کردی
تو باید اسکیت رو کنترل کنی نه چیز دیگه ای رو
من الان نمیتونم هیچی رو کنترل کنم
چون دیگه اون یو یانی که میشناختم نیستی
اونی که من میشناختم
تشویقم میکرد که رویام رو دنبال کنم
و میگفت حتما روی یخ باشم
اون گوسفند کوچولویی که میشناختم شاد و آزاد بود
میخوام اون برگرده
باشه!؟
جین
نه، مربی جین
من روت حساب میکنم
ممنون
خاله
همش رو خورد
No comments yet. Be the first to leave one.