Az első 187 sor.
کینگدام انیمه تقدیم میکند مترجم: liana قسمت پنجم کلوب پرستاران کودک
صبح بخیر!
من الان میخوام برم, کاشیما کون
لطفا امروز دوباره از میدوری چان مراقبت کن
!چشم
خب, کوتارو
درحالی که منتظر هستیم تا بقیه بیان بیا این کتاب عکس رو با میدوری چان بخونیم
...اما اول
بهتره که پوشک میدوری رو عوض کنم
چند لحظه صبر کن, کوتارو
یادم رفت. باید دوباره دستمال مرطوب رو بردارم
صبرکن, میدوری چان! من هنوز تمیزت نکردم!
خب, پس این کلوپ پرستار بچه ست؟
!چه بوی بدی
این دیگه چیه؟ داری شوخی میکنی؟ این یه پوشکه؟
چرا باید اول صبح این اولین چیزی باشه که تو برداری؟
هی! ولش کن!
!برو اونور
هی, تو! فقط تماشانکن یه کاری کن!
Liana: مترجم کاری از انجمن ساحل انیمه
مدرسه پرستاران بچه
ام, احساس میکنم نیومدی اینجا که عضو بشی, درسته؟
اره, البته که نمیخوام. این چیه؟ یه کلوپ پوشک؟
قبلش یه کاری برای این بوی بد بکن
خب پس, اینجا چیکار میکنی؟
من لحن صحبت کردنتو دوست ندارم
سیندرلا
به هرحال, به نظر میرسه تو تنها کسی هستی که اینجایی
یه کارخونه پوشک, و یه فضایی
کوتارو فقط کمی بیشتر از بقیه مردم آرومه
تو اینجا از یه دختر کوچولو بامزه به اسم ساواتاری میدوری مراقبت میکنی, درسته؟
از میدوری چان چی میخوای؟
خب, منظورم...
فقط میخواستم چهره دختر آینده مو ببینم
اما, ام, تو یه یونیفرم پوشیدی...
تو هنوز... یه دانش آموزی, درسته؟
اره, من سال دومی ام
و از ظاهر تو به نظر میرسه, هنوز یه سال اولی هستی
میتونی منو اینوئی سنپای صدام کنی
خانم ساواتاری قبلا ازدواج نکرده؟
این جزئیات یه چیز جزئی هستن
هیچ محدودیتی تو عشق نیست, حتی تو سن وسال
فکر نمیکنم اینا جزئیات کمی باشن!
خب, واضحه که تجربه عاشقانه ای نداری
این طبیعیه که متوجه نشی
به نظر میرسه میدوری امروز اینجا نیست. پس میرم
مسیر یابی آکادمی مورینومیا
به هرحال, به کسی نگو که من اومدم اینجا
حتی به خانم ساتاواری
بعدا برمیگردم. پس میبینمت
ریو چان
هی, ریو چان. ریو چان
زنده ای؟
یوسیدا سان, کی اومدین؟
منم اینجااام!
منننننم!
و مییم...
!لیو نیچاما, تو با چشمای باز خوابیده بودی
سیندرلا
وقتی اومدم اینجا, تو درفضا سیر میکردی
کوتارو هم خشکش زده بود. خیلی عجیب بود
متاسفم, کوتارو
حدس میزنم وقت استراحته. بعد از کلاس چطوره؟
مشکلی چیه؟ چیزی تو ذهنت هس؟
نه, فکر میکنم باید کمی از هوا عوض کنم
ام... میتونم ازتون یه سوال بپرسم؟
البته
داشتم فکر میکردم. من هیچ وقت پدر میدوری چان رو ندیدم
اوه, شنیدم که اون درحال کاوش یا یه همچین چیزی, در خارج از کشوره
خانم ساواتاری میگه, همسرش یه باستان شناس یا یه همچین چیزی
پ-پس اون یه بیوه یا طلاق گرفته یا همچین چیزی نیست؟
اره, اون زنده ست. و مطمئن هستم اونا باهم خیلی خوبن
چیزی که "سنپای" قبلا گفت چه معنی رو میده...
اون فریبش داده؟
متعجبم که چراباید همچین سوالایی بپرسی. تو یه زن مسنی, ریو چان؟
به چیزی میخوای برسی, هاه؟
!حتی راجبش شوخی هم نکن
اوه, اه, درسته...
متاسفم
درسته. به هرحال این نمیتونه خوب باشه
فکرمیکنم این انتخاب خودشونه, نیست؟
حتی اگه یه شخص فریبکار یه بچه داشته باشه؟!
من تو این کارا دخالت نمیکنم
این بین خودشونه, درسته؟
چرا من باید اهمیت بدم؟
...ممکنه حق باتو باشه
اما بین خودشون بودن این معنی رو نمیده که بچه مسئله ای نیست
بیشتر مردمم به خاطر این آسیب میبینن
این یه شیوه کودکانه نگاه کردن به اینجور مسائله؟
خب, همونجور که واضحه تو هیچ تجربه عاشقانه ای نداری
این طبیعیه که نتونی متوجه بشی
این حقیقت داره, حالا که دارم درموردش فکر میکنم...
فکر نمیکنم که قبلا تابحال دختری رو دوست داشتم
شاید بعدا کسی رو دوست داشته باشم, ممکنه کمی درموردش بدونم...
من مطمئنم بقیه میگن یوشیمارو سان بامزه ست...
اما من به اون احساسی ندارم
!کاشیما کون بهم خیره شده
چیکار باید کنم؟
به نظر نمیرسه که درست باشه شخصا از خانم ساواتاری سوال کنم...
وقتی که داری تو راهرو راه میری به جلو نگاه کن
این ممکنه مشکل ایجاد کنه اگه به کسی برخورد کنی
اینوماتا سان؟
به چی فکر میکنی؟
فریبکارا سزاوار مجازات هستن
این خود اینوماتا سانه
خ-خب... شما تابحال به کسی علامند شدین؟
!من یه آدم خسته کننده ای هستم کسی که هنوز عشق اولشو تجربه نکرده
!حالا برو پی کارت
پس اینو ماتا سان هم قبلا به کسی علاقه مند نشده
یوسیدا سان! همه! اینجا چه خبره؟
!حمله مارپیچی
نه, ولم کن! تمومش کن! تمومش کن!
!حملههه
...مارلپیچیی
میشه زود کمکم کنی؟!
خوش اومدی, ریو چان
دوستت اومده اینجا برای ملاقات
سیندرلا
من دوستش نیستم! من سنپای اون هستم!
کمکممممم کنننن!
ولشش کنن!
متاسفم, کوتارو
بعدا کتابو میخونیم
همتون, بیاین اینجا
خیلی خوب, فین کن
این اصلا خوب نیست که انقدر ضعیف باشی
به من گفتی ضعیف؟!
...به هرحال
من فهمیدم که این کارخونه کوچولو پوشک میدوری چانه
تو امروز صبح دروغ گفتی, که اون اینجا نیست!
!من هیچ وقت نگفتم که اون اینجا نیست
!اون ضعیفه
!ضعیییف
تو ذهنم, بیشتر درموردش فکر میکنم
چیزی که بیشتر بهش فکر میکنم اینه که کارتون اشتباه به کسی علاقه مندین که همسر و فرزند داره
خب
من معتقدم وعده ازدواج کاملا قابل قبوله
اما همسر خانم ساواتاری الان تو یه جای دوره
اون تو بهشته
من متوجه شدم که اون خودش به تنهایی بچه شو بزرگ کرده
و منم میخوام به نوعی بهش کمک کنم
...منظورت
خوب, اگه اون نباشه. "چیزی رو فراموش کردم" اینوئی کون
تصمیم داری که به کلوپ پرستار بچه ملحق بشی؟
خانم ساواتاری
امروز کارتون زود تموم شد
بله, خیلی سخت کار کردم که زودتر کارمو تموم کنم
...حقیقت اینه که
ام, خانم ساوا ـــــ یوکاری سان
بله؟
من... من...
!اون یه اختاپوس آبپزه
!اختاپووووس
...اکتاپوش
من میخوام بهتون کمک کنم, یوکاری سان
من, ام... خب...
من همیشه دوس ــــــ
میدوری؟
چندلحظه منو ببخشید, اینوئی سان
اروم, اروم
آفرین دختر خوب, میدوری
حالا, گریه نکن
بابا بالاخره امروز به خونه برمیگرده. پس بخند, باشه؟
اوه, اون اکتشاف رو رها کرده؟
البته, و این فقط به این معنیه که اون دوباره قراره تو دانشگاه کار کنه
اما درمورد راهی که یوکاتا سان برای رویاهاش انتخاب کرده رو دوست دارم
ا-ام... همسر "خیلی دور" شما...
اوه, بله. اون تو ترکیه در حال اکتشاف بود
این به من یادآوری میکنه... متاسفم که میدوری برات مزاحمت ایجاد کرد
...به نظر مهم میاد
نه, این فقط... منظورم...
...من همیشه همه چیزو فراموش میکنم و با عث میشم وقت شما به خاطر من تلف بشه
و این فقط... میخواستم براتون جبران کنم...
مثل, بعضی موقع ها وقتی میخواین با همسرتون قرار بزارین
شاید بتونم مراقب بچه باشم...
...اینوئی کون
متشکرم, این احساست بیشتر از اینا برای من اهمیت داره
...سنپای
ساکت شو. تنهام بزار
نه, منظورم, اگه بداخلاقی نکنی, اونا باهات بازی میکنن...
ببینین, هیولای نی نی کوچولو ظاهر شد!
!آخ
!فرار کنین
شما بچه ها, مشکلتون چیه؟!
به هرحال, تو میدونستی, نمیدونستی؟
اره, معلومه که میدونستی!
!تو میدوستی که همسر یوکاری چان زنده بوده
No comments yet. Be the first to leave one.