Az első 200 sor.
« دبیرستان آنجلویل »
ممنون که دیدیم
چه کاری از دستم برمیاد؟
داستان یه دخترهست
دختر که نه
سال سومیه
دست از سرم برنمیداره
میدونی که داستان چجوریه
اجازه میدی برات جق بزنن
و اونام فکر میکنن قضیه عاشقانهست
جداً؟
دارم واسه پست معاونت مدرسه تلاش میکنم
زنا عاشق اینجور قدرتها هستن
و حالا انگار تمام وقت ذهنش درگیر همین جریان شده
آخر هفته گذشته، من و همسرم رو تا هایپرمارکت تعقیب کرد
هرجا که ما میرفتیم اونم با چرخ دستیش میومد
اگه گندش در بیاد
رویاهای معاون شدنم به باد میره
خب میتونی ازم دورش کنی؟
نه اینجوری که بکُشیش
فقط... ذهنش رو پاک کن یا...
تبدیلش کنی به لزبینی چیزی
مادام لـ آنجل
یه غیبگوی احضارکننده با شهرت جهانی
و معشوقهی اهرامه
طلسمهایی واسه حل مشکلات داره
اما قیمتهاش بالاست
ببین، میدونم بویدها ارزونتر هستن
اما همه میگن مادام لـ آنجل بهترینه
پولش هرچی بشه میدم
باشه
ولی اگه یکی از پرداختها رو نتونی بدی برات بد میشه
چیکار میکنه؟
ناخن هام رو میکشه؟
فک میکنم یه کار بدتر بکنه
میدونی، شاید حق با تو باشه
من فقط باید به جینی حقیقت رو بگم
بالاتر از سیاهی هم مگه رنگی هست؟
اون ترکت میکنه، درسته؟
ممکنه خیلی هم بد نباشه
جز اینکه دختره بازم دور و برت میپلکه
احتمالاً وقتی ببینه مجردی میخواد که باهات ازدواج کنه
اما نیاز به اجازه والدین داره
چون زیر سن قانونیه
و سکس با کسی که زیر سن قانونی باشه غیر قانونیه
حبس داره
مطمئنا دیگه بعدش باید بیخیال پست معاونت بشی
اما، همینطور که گفتی...
این بدترین سناریوی ممکنه
میدونی چیه؟
اون پولها رو جور میکنم
« یک هفته بعد »
هی، دایانا
دیدی؟ دیگه حتی نگاهمم نمیکنه
جوری نگاه میکنه که انگار زشتم
خوشحالم که جواب داد
پول رو آوردی؟
کم بنظر میاد
فقط چند دلار کم داره. چندان مهم نیست
هفته آینده جبران میکنم
اتفاقاً خیلی مهمه
بهت که گفتم نباید پرداختهات عقب بیفته
نگران نباش جبرانش میکنم
من ناخنهام رو دوست دارم
مدرسه تعطیله!
بهت گفتم پرداختهات رو عقب ننداز
جبرانش میکنم
باید حرفم رو باور کنی. پول بیشتری میدم
مادام لـ آنجل کمکت کرده و حالا باید بدهیت رو پرداخت کنی
پول رو میدم. خواهش میکنم
من فقط یه معلم علومم
باید قبل از اینکه با دختر بچه ها لاس بزنی فکر اینجاش رو هم میکردی
اون دختربچه نیست
سال سومیه و بهم التماس کرد
خفه شو
درد داره؟
آره بدجوری درد داره
یک گاو شیرش رو به رایگان در اختیارت میذاره
اما یه گربه...
یه گربه تا آخرش باهات مبارزه میکنه
چنگ میندازه دندوناشو به هم فشار میده
میتونی درموردش فکر کنی
فکر کنم الان ناخن هاش رو بکشه، نه؟
ناخن هاش؟
اگه بدهیت رو پرداخت نکنی
خانم ماری روح کوفتیت رو بیرون میکشه
دختره میخورتش
وقت رفتنه
ولش کنید
وقتشه که پسره یاد بگیره
فکر میکنی چطوری اینقد جوون میمونه؟
مـترجمـین: حـسـیـن و حـامـد
« هندوستان »
هاری کریشنا
هاری، هاری
آره
ما یه قرار ملاقات داریم
آبگوشت واقعاً جواب میده، مگه نه؟
من خودم مثل یه خوک چاق سهتا کاسه خوردم
بیا اینجا
...خب
چیزی یادت نمیاد؟
همراه خانوادهام بودم
...اما بعدش
اشکالی نداره یادت میاد
یهویی وقتی اصلا انتظارش رو نداری
یادت میاد
میدونی، من یه مرد اسکاتلندی رو میشناختم، خب؟
و بهم گفت که از مرگ برگشته
ادعا میکرد که شهری رو دیده
که پر از اتوبوس برقی و رستوران و خشکشویی
و اینطور چیزا بوده، مثل یه کلان شهر شلوغ بوده
که تمامش توسط گوزن سخنگو اداره میشده
توام همچین چیزی رو دیدی؟
هنوز کراک میکشی
کاش میکشیدم. تموم کردم
خب نه، مثلا روشنایی، نور های سفید
مردا ساز چنگ نمیزدن؟ خبری از هیچکدوم اینا نبود؟
یه چیز دیگه بود...
آخرش
سلام
سلام
حالت چطوره؟
از تو بهترم
صورتت چی شده؟
وقتی نبودی چندتا کتک کاری رو از دست دادی
آره، توام زدی همه رو داغون کردی، مگه نه؟
جدی حالت چطوره؟
چیزی نیست که یه دوش داغ نتونه درستش کنه
چطوری بود؟
من قبلاً ازش پرسیدم
یادش نمیاد
هیچی؟
نه چنگ...
نه گوزن سخنگو
کَس فکر میکنه بلاخره یادم میاد
خوشحالم که برگشتی
آره، منم همینطور
تا آخر دنیا، درسته؟
تا آخر دنیا
بهش میگی چه اتفاقی افتاده؟
کسایی که تولیپ رو کشتن دوستات بودن
آدمای سفید پوش، جس
گریل؟
- آره. دوستایی که میخوان مسیحشون بشی - اونا دوستای من نیستن
هرچی که هستن تولیپ گرفتارشون شده
اون دختر، حالا... اسمش چیه؟
- جنی - خودشه
اون جندهی مو کوتاه دروغگو
- جنی کیه؟ - جنی لعنتی
- خانم همسایه - درسته، جسی
تمام این مدت داشتن باهامون بازی میکردن
درسته، پس منتظر چی هستیم؟
بیا بریم حال این کلهکیری ها رو جا بیاریم
چیه؟
نمیخوای حال دوستات که تولیپ رو کشتن رو جا بیاری
انقد نگو دوستای منن
فقط یه دقیقه وقت میخوام تا کار اینجام رو تموم کنم
باشه؟
بعدشم، تو باید یکم استراحت کنی
بنظرم خوبی
من الان آمادهی رفتنم
گفتم یه دقیقه وقت میخوام
اما من با تو حرف نمیزنم
- با تولیپ حرف میزنم - هی
شماها چتونه؟
- هیچی - هیچی
فقط نگران تو بودیم، همین
آره خب ممنون باباها
اما من خوبم
وقتی مشتم رو توی صورت اون جندهی موکوتاه بکوبم
اونموقع دیگه واقعاً خوب میشم
اما قبل از اون، مادربزرگ
دوباره همینجوری یهو پاشم و بذارم برم؟
باید یجوری متقاعدش کرد
!وایسا
لعنتی
با هر استار کار دارم
آره، یه پیام میزارم
بهش بگو که مسیحش آمادهست
و بهش بگو که روح من رو بیاره
خوش آمدید، برادران و خواهران و خویشاوندان زن و مرد
کریشنا با آغوشی باز
و گرم از همه استقبال میکنه
با هم، برای کریشنا دست هامون رو بهم میزنیم
- اینا گریل هستن - از سوامی (مرتاض) محافظت کنید!
سوامی
هر استار
درسته
خدا لعنتش کنه
مرد، درد داره ها. تخمام
یه لحظه صبر کن
استار هستم
خدایا!
درد داره
جسی کاستر
سریعتر از چیزی بود که پیشبینی میکردم
توی راهم
آخرین شانسه، "هیپی" [نام یکی از جنبشهای اجتماعی که لباس مرد هندی شبیه آنهاست]
No comments yet. Be the first to leave one.