Az első 200 sor.
آنچه در "وان تری هیل" گذشت
کجا؟ خونهی تو
کلی، کوئین خواهر هیلیه
الان سرش خیلی شلوغه. ازش دور بمون
دیشب حسابی ترکوندی. فکر میکنن معرکهای
فکر نمیکنی شبیه یه "فاحشه شلخته تو شب دبرنا" شدم؟
نه! اگه اینطوری فکر میکردم، ازت میخواستم مدل تمام وقت بشی؟
عزیزم، من اومدم. بیا شروع کنیم
بهت گفتم که واقعگرایانهست
سلام عزیزم. من و الکس همه چیز رو حل کردیم
عالی نیست؟
"نیتن اسکات، فرزند نامشروع یه ستاره بسکتبال."
پسر کو ندارد نشان از پدر، هان؟
اون خیلی مطمئنه. تو اصلاً یادت نمیاد دیدیش یا
واقعاً داری باورش میکنی، نه؟
شنیدم مشکلی برات پیش اومده. داشتم فکر میکردم اگه بتونم
بتونی چی، کمک کنی؟
کمکت رو برای کسایی نگه دار که نمیشناسنت
و از من و خانوادهام دوری کن
با رنی تماس گرفتید. پیغام بذارید
امیدوارم پرواز خوبی داشته بوده باشی
یه پیشنهادی برات دارم
خب بچهها، خسته نباشید، کات
هی، وایسا، وایسا، اوم
ما، اه، هنوز حتی یه سکانس هم نگرفتیم
شاید بهتر باشه به مدیر برنامههات زنگ بزنی، پسر
جدی میگی؟
اما... هی! وایسا
چه حیف، درست وقتی که انگیزهام رو پیدا کرده بودم
باشه
سلام
این هیکل جذاب تو همین الان بهم انگیزه داد
کاری رو انجام بدم که تا حالا هیچوقت نکردم
اوه، واقعاً؟ آره
و کلی تلاش و زحمت میطلبه
و خیلی خیلی زمان میبره
و ازت میخوام که شروع کنی
با درآوردن شلوارت
اوه، عالی به نظر میاد
ولی الکس داره میاد اینجا برای کار
اه
شما دوتا که نصف شب رو بیدار بودید
همهاش بحث کاریه، بروک
نمیدونم. به نظر میاد واقعاً سر عقل اومده
من که باور نمیکنم
هرزه همیشه هرزهست
خب، تا جایی که یادمه، تو
شاید بهتر باشه قبل از اینکه چیزی بگی
خیلی با دقت در موردش فکر کنی
حالا بیا ببوسم تا اون هرزه پیداش نشده
سلام
سلام
سحرخیزی
تنها فرصتم برای یه ذره آرامش و سکوته
ساحل غربی تا سه ساعت دیگه بیدار میشه
و اون وقته که گوشیم شروع میکنه به زنگ خوردن
خوبه. اومدی پایین یه شنایی بکنی؟
آره، سعی کردم ولی، اه، نشد
از وقتی دختربچه بودم از اقیانوس میترسیدم
امم. کوسهها؟
بیکران بودنش
میدونی، فکر کردم اگه فقط خودم رو بندازم توش و
خب... اونقدرا هم جواب نداد
باید از چیزای کوچیکتر شروع کنی، مثلاً با نوک انگشت پات
بعد کمکم برسی به مچ پا، شاید حتی ساق پا. کسی چه میدونه؟
آره، من بیشتر از اوناییام که یهو چسب زخم رو میکنن
درسته
برو. مشکلی نیست
هی پسر
اوه، فقط آروم باش، خب؟ من
باشه، ردیفش میکنم
آره، باشه. تو خونهت میبینمت
اوه
وقتشه که یه کیوسک تلفن پیدا کنی و
لباس اون نمایندهی ابرقهرمان رو بپوشی
آره، کاش به همین راحتی بود
اوم، دوست ندارم عجلهای برم، ولی
برو. قهرمانبازیت رو دربیار
باشه. میبینمت
اوه، نه
اوه... نه
اوه نه، نه، نه، نه، نه
اصلاً به ماروین زنگ نزدم
صدات رو بیار پایین ژیزل
دارم سعی میکنم بنویسم
تازه، فکر کردم از دستش عصبانی هستی
در حد "چند ساعت محلش نذارم" عصبانی بودم
نه در حد "برای دومین شبِ پشتسرهم غیبم بزنه"
خب، بعداً میتونی ازم تشکر کنی ولی خیلی مست بودی
برای همین با گوشی خودت بهش پیام دادم
و بهش گفتم که حالت خوبه
"ملوین
"...داشتم با الکس مینوشیدم
"...اگه خر بازیهات تموم شده
باید بیای با..."
اوه خدای من. نه، فقط منم
ولی من به روشهای مرموز خودم کار میکنم
پس میخوای بیام تو برنامهت
و داستانم رو برای کل دنیا تعریف کنم؟
درسته
و تو طرف من میایستی؟
چرا باید این کار رو بکنی؟
نیتن پسرته. این کار میتونه نابودش کنه
ولی تو کسی هستی که داری حقیقت رو میگی
تو داری دروغ میگی
در مورد چی؟
رنی
گفتی نمیشناسیش و یادت نمیاد کیه
واقعاً یادم نمیاد
هیلی، قبلاً در این مورد حرف زدیم
چرا نمیتونی فقط حرفم رو باور کنی؟
شمارهاش تو کل صورتحساب گوشی قبلیته
نیتن
ببخشید، چرا هیچ توضیحی نمیدی؟
چون دلیلی نمیبینم
ولی اگه اصرار داری
من یه بسکتبالیست حرفهایام
دخترا ایمیل و شماره تلفنم رو گیر میارن
سعی میکنن باهام تماس بگیرن
و وقتی این کار رو میکنن، جوابشون رو میدم
و بهشون میگم تمومش کنن
چون من با زنی ازدواج کردم و خوشبختم
که دوستم داره و بهم اعتماد داره
پس فکر کنم آره، دروغ گفتم هیلی
ولی فقط اونجا که بهشون گفتم زنم بهم اعتماد داره
ماروین
منظورت ملوین نیست؟
لطفاً عصبانی نباش، هرچند کاملاً حق داری که باشی
الکس بعد از اینکه از پیش جولیان رفت بهم زنگ زد
و منم یه جورایی داشتم مینوشیدم چون فکر میکردم
تو فکر میکنی من برای مدل شدن به اندازه کافی خوشگل نیستم
من کی گفتم تو خوشگل نیستی؟
معلومه که هستی
پس شاید بتونیم بیخیال دعوا بشیم
و تو فقط برام خوشحال باشی
چون... دیگه رسمی شد
داری به جدیدترین چهره برند "کلوز اور بروز" نگاه میکنی
اوه، خب، نه با این قیافه
ولی بعد از اینکه با یه ذره آرایش مرتب شد
تبریک میگم، میلی
فقط کاش من کسی بودم که میخواستی باهاش جشن بگیری
به هر حال، درک میکنی که اگه نتونم
بمونم و باهات صفا کنم
ماروین
اون الکس بود
معلومه که اون بود
خب، حداقل بهم پیام داد
من باید برم
این وضعیت مثل یه جنگه، نیت
چندتا نبرد رو میبازیم
فقط این استعارهها رو تمومش کن
و بهم بگو امروز صبح چه بلایی نازل شد
تشبیه
چی؟ تو تشبیه از "مثلِ" استفاده میشه، "مثلِ یه جنگ"
بچهها
تبلیغات اسپری بدن "ریناستورم" رو از دست دادیم
و به نظر میاد قرارداد کفش هم داره میپره
چی؟ موقتیه
غیرقابل باوره
میدونم انگار دنیا به آخر رسیده
ولی وقتی یه همچین اتفاقی میفته
مدیرای بازاریابی فاصله میگیرن
تا از برندهاشون محافظت کنن
و تقریباً همیشه برمیگردن
به محض اینکه آبها از آسیاب بیفته
تقریباً همیشه؟
ببین، میدونستیم ریسک داره
وقتی تصمیم گرفتیم با رنی معامله نکنیم
ولی الان برای تیم بابکتس هم یه جورایی مشکلساز شده
اونا منو نمیخوان؟
نه، تو خیلی بااستعدادتر از این حرفایی
ولی دارن از این قضیه به نفع خودشون استفاده میکنن
و مذاکرات کند شده
باز هم میگم، همونطور که گفتم انتظارش رو داشتیم
از اون مهمتر، نیت
کل آژانس دارن رو این کار میکنن، خب؟
همه به تصمیمت برای جنگیدن احترام میذارن
و ما هم هوات رو داریم
فقط باید یه کم به ما ایمان داشته باشی
و به همدیگه
کلی
وقتی این قضیه تموم شه، هنوز هم آیندهی حرفهایش رو داره، مگه نه؟
هیلی، اجازه نمیدم هیچ اتفاقی براش بیفته
چون ندیدی سریِ قبل چقدر حالش بد شد
ببین، این یه مسابقهی چشم تو چشمه
بهترین شانسمون برای اینکه اون زودتر جا بزنه
اینه که رسانهها از این موضوع خسته بشن و کسی
این داستان رو بزرگتر از چیزی که هست نکنه
من میخوام این داستان رو حسابی بزرگش کنم
ولی تو به من اعتماد نداری
باید از پسرم متنفر باشم که بخوام داستان تو رو تعریف کنم، نه؟
باهوشی. از این اخلاقت خوشم میاد
این یعنی نوهام هم باهوش میشه
خب، منم یه بار تو شرایط نیتن بودم
از به رسمیت شناختن بچهای که خودم پدرش بودم خودداری کردم
و این دومین اشتباه بزرگی بود که تو کل زندگیم کردم
اما بخشی از اون به این خاطر بود که کسی مجبورم نکرد
تا با عواقب کارهام روبرو بشم
با حمایت علنی از تو
و اجازه دادن بهت برای گفتن داستانت
No comments yet. Be the first to leave one.