Az első 171 sor.
قسمت اول
قلمرو شیر شاه
>
زود باشین ,بچه ها!
وقت ناهارمونه, و من از گشنگی دارم میمیرم!
منکه همیشه از گشنگی میمیرم!
کفتارا!
بهتون گفته بودم تو این منطقه پاتونو نذارید!
گفتی? ولی شکمم این موضوع رو هی فراموش میکنه'.
شکمش هی فراموش میکنه.
خیلی خوبه!
-بزنین بچاک! - اوه, نه.
این بچه شیر شوخی سرش نمیشه!
محافظان! گله رو آروم کنید!
-من حواسم بهشون هست. - اکی , ردیفه.
ما داریم میریم? پس ناهارمون چی?
یه دفه دیدم خیلیم گشنم نیست.
ولی جانجا! تو که گفتی داری از گشنگی میمیری!
فقط فرار کن, کله پوک!
درسته! برگردید به سرزمینتون!
همین الان!
دیگه تموم شد. خیالتون راحت باشه.
همتون در امن و امانید.
آره!کاین اون کفتارارو به سرزمین خودشون فراری داد!
و تا الان باید برمیگشت.
-اونو, ببین کاین کجاست. - چشم قربان!
هپانا!
بچه ها, بچه ها! کاین تو دردسر افتاده!
عجله کنید!
کاین!
- تسلیم نشو ,کاین, ما داریم میایم! - بی کوچیکه, نه!
جریان آب خیلی تنده!
- اونو! تو خودتو به کاین برسون! - باشه !
وووع!
مرسی,بی بزرگه.
تسلیم نشو, کاین.
اوه,نه! کاین, اونجارو ببین!
-صخره ها! دقیقا تو مسیر تو قرار گرفتند ! - ووع!
کاین! حالت خوبه?
فقط یه خورده خیس شدم.
ولی حالم خوبه.
ولی کاین, ببین. تو اینجایی.
- تو سرزمین کفتارا. - میبینم, اونو.
ولی انگار بتونم تا بالای رودخونه برم.
نگران نباش , اونو. مشکلی برام پیش نمیاد.
بعلاوه, چاره ی دیگه ای ندارم.
قطعا از اینجا نمیشه رفت اونور رودخونه.
شدت آب خیلی زیاده.
محافظین! بالای سنگ صاف ریج میبینمتون!
از اونجا میتونم از رودخونه عبور کنم!
- ها? - سنگ صاف ریج?
آره, آره, آره! من میدونم دقیقا کجاست.
دنبالم بیاین!
- مرسی, بانگا! اونو! - بله, کاین?
بهتره تو هم باهاشون بری.
تا مطمئن بشی که بانگا واقعا میدونه سنگ صاف ریج کجاست.
چشم قربان! بچه ها, صبر کنید تا منم بیام!
زود باشین! زود باشین!
ما که نمیخوایم کاین و تو سنگ صاف ریج منتظر بذاریم,
که باز نگران ما بشه که ما کجاییم.
- چی شده, بی کوچیکه? -اوه, هیچی.
بانگا? مطمئنی که چیجوری باید سنگ صاف ریج و پیدا کنیم?
فف! البته, که میدونم. اون از این وره!
-ها? - اووه.
وایسین ,نه, نه,نه, نه. اون از این طرفه!
جایی میری,بانگا?
ننننه! باید از اینور باشه.
خب,یکی از این راهها باید باشه .
چقدر بد که کاین اینجا نیست تا راهنماییمون کنه.
- تو اصلا میدونی ما کجاییم? -بعله که میدونم! اوه...
گمشدیم!
همم.
سلاام!
سورپرایز!
نمیدونستی که من اینجام. میدونستی?
نه, اتفاقا...
میدونستم تمام مدت اونجا بودی.
-کفتار. - بعله, من دقیقا یه کفتارم.
شما شیرها خیلی باهوشید!
مخصوصا تو,کاین.
سر دسته محافظین قلمرو.
- تو میشناسی منو? - فقط از روی شهرتت.
اگرچه علامت روی شونت خیلی تابلوئه.
بنابراین, تو تو دسته جانجا نیستی?
جانجا? آره, این دیگه از اون حرفا بود.
تو اینجا تو سرزمین ما چیکار میکنی?
که دقیقا جزو قلمروی شما به حساب نمیاد.
من میخوام به سنگ صاف ریج برسم,
که اینطوری میتونم به قلمروم برگردم.
اگه مشکلی نداره,کفتار جان.
اسمم جسیریه. و اگر داری برمیگردی
به قلمروت, داری راهو اشتباه میری.
آهان.و من باید به یک کفتار اعتماد کنم چون...
چون میخوام بیرون از سرزمینم باشی.
خیلی خوبه. منم میخوام اینجا نباشم.
پس میخوای از مسیر اشتباه بری!
مرسی که از جنگل بیرونمون اوردی , اونو.
خواهش میکنم. ولی نمیدونم از کدوم مسیر باید بریم.
هیچوقت سنگ صاف ریج و ندیدم.
-همینطور من. - منم همینطور.
خب راستش,اون باید یه جایی همین اطراف باشه.
تمام چیزایی که من میبینم, درخت و علفزارو گوره خرند.
اوه! منکه باورم نمیشه نمیدونیم کجاییم !
ما محافظین این قلمرو ایم!
این اتفاق هیچوقت نمیفته وقتی کاین کنارمونه!
آروم باش ,فولی . فقط باید از یکی بپرسیم که راهنماییمون کنه.
سلاام,محافظین قلمرو. من یه چیزایی شنیدم اگرچه کمکی از دستم بر نمیاد .
- شما راهنمایی لازم داشتی? - بله, ما لازم داشتیم!
تو میدونی سنگ صاف ریج کجاست?
سنگ صاف ریج?
اوه ! همونکه نزدیک جنگلهای اوکنیو ? چشمه های بزرگه ?
ما نمیدونیم اون کجاست. به همین خاطر از تو پرسیدیم!
متوجه ام. خب, خیلی بد شد.
من مطمئن نیستم اون کجاست.
- خب, من کجا داشتم میرفتم? - اوه , به گلت برنمیگشتی احتمالا ?
اوه آره, البته! مرسی!
گوره خرها.
اونها هیچوقت نمیدونند کجا دارن میرن.
هی! شاید ما بتونیم از کرگدن بپرسیم!
اون این منطقه رو مثل کف دستش بلده.
عالیه. کسی میدونه که کجا میشه پیداش کرد?
این وقت روز, معمولا وقتشونو کنار چشمه های آب میگذرونند.
آره! چشمه آب, بزنیم بریم.
اونو, ایندفه تو راهنماییمون کن.
چشم قربان! دنبالم بیاین!
از این طرف, بانگا.
منن.. فقط میخواستم مسیرو کوتاهتر کنم.
هنوز داری دنبالم میکنی?
تو هنوز حرف منو جدی نگرفتی.
درباره مسیر اشتباهی?
من کاملا مطمئنم که به سمت سنگ صاف ریج میرم.
شایدم, ولی فکر نکنم بتونی از این مسیر بهش برسی.
ا اوه,جدی? چرا که نه?
- به خاطر اینکه اینجا آخرشه! - چی? اووو...
هیوی کپیسا!
مگه چقدر طول میکشه
ازش بپرسه سنگ صاف ریج کجاست?
- اونها خیلی وقته دارن با هم میحرفن! - بشتی انگار وقتو غنیمت شمرده .
آره. ولی شاید بهتره من بر م باهاش صحبت کنم .
وقتی به سن من برسی, متوجه نمیشی چه اتفاقی داره دورو اطرافت میوفته!
ببخشید حرفتونو قطع میکنم. ولی بشتی?
ما نباید کاین و ببینیم? در صخره ریج?
اوه چرا! فکر کنم بهتره برم.
- بعدا میبینمت, امبی. - به امید دیدار , بشتی.
- خب? اون چی گفت? - باورتون نمیشه.
دیروز گرم بود یادتونه?
آره , یادمه. خیلی گرم بود.
- خب حالا بگو امبی چی گفت? - اون فراموش کرده بود خودشو زیر گلا مخفی کنه!
چرا باید امبی خودشو تو گلا مخفی کنه, بی بزرگه?
این روشیه که کرگدنا خودشونو در مقابل نور خورشید محافظت میکنند. اطلاعات عمومی, همینجوری.
من منظورم این بود, اون در مورد آدرسمون چی گفت?
فولی ,تو برای مخفی کردن خودت تو گل نیاز به آدرس نداری.
فقط یه جای پر از گل پیدا کنو توش غلت بزن.
اوه ه ه ه ! آدرس حموم گل گرفتنو نمیخواستم که.
راه رسیدن به سنگ صاف ریجو میخواستم!
او, آره! راه سنگ صاف ریج !
یادم رفت بپرسم. باشین تا برگردم.
آره بابا. کاین هیچوقت اینجور چیزارو یادش نمیرفت.
نگهش دار بازم, این هیچ صدمه ای بهت نمیزنه.
هی , داری چکار میکنی?
دارم از این شاخکا بیرونت میارم.
اگه فقط یکم طاقت بیاری!
چی? چرا داری کمک میکنی? تو یه کفتاری.
شما شیرا واقعا فکر میکنید تمام کفتارا بدن مثل همن!
تمام اونایی که دیدم اینجوری بودن.
مثل جانجا , چیزی , و چانگا ?
خب راستش,من مثل اونا نیستم.
یک دلیش اینه که, که اونا از جنس نرند. که این یعنی نرها دیوونه اند.
- البته بدت نیاد. - نه همه نرها.
ببین اینو کی میگه شیر نری که بین این شاخکا گیر کرده .
اوضاع قطعا بهتر پیش میرفت اگه کاین اینجا بود .
No comments yet. Be the first to leave one.