Saare Jahan Se Accha: The Silent Guardians

Saare Jahan Se Accha: The Silent Guardians

सारे जहां से अच्छा

Farsi Persian felirat letöltése

1. évad

Kiadási információk

Saare Jahan Se Accha S01E02 1080p NF WEB-DL DD 5 1 Atmos H 264-playWEB
Kommentár warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 2 Saare Jahan Se Accha 2025 زیرنویس فارسی سریال

Címkék

webdl
Közzétéve: 2025-11-26
Letöltések: 13
Hallássérülteknek: No

Farsi Persian felirat előnézete

Az első 200 sor.

اوه، اونجاست!

اینور!

اون بالا! -برو!

آقا، درست همونجا!

هی! -وایستا! عوضی!

وایستا!

بگیرش!

هی! همونجا وایستا!

آقا، قسم به خدای بزرگ،

همه چیز رو بهتون میگم.

بگو.

یک افسر بلندپایه در ارتش پاکستان

در این فعالیت‌ها دست داره، آقا.

اسم؟

اسمش رو نمیدونم، آقا.

دیگه هیچی نمیدونم.

نوشاد احمد.

سرتیپ، ارتش پاکستان.

اون پنجاه درصد از شبکه پاکستان رو واسه ما کنترل می‌کنه.

یه قرار ملاقات باهاش برام جور کن.

باشه.

اون با مرتضی مالک، رئیس ISI، فامیله.

و این هم شبکه‌شه.

نایک.

هر وقت سربازا از بزرگراه کراچی عبور می‌کنند،

همیشه تو "گلناز دبا" غذا می‌خورن.

نایک اونجا رو می‌گردونه.

و این هم…

جنید خان.

این رفیق احمد، ملقب به سوخبیر.

اون یک مامور R&AW هست.

باهوشه. از یه روستایی تو آمریتسار اومده.

اون اهل پاتانکوت هست.

من اونو استخدام کردم و فرستادمش اینجا.

اون الان یکی از دلال‌های برجسته کراچی هست.

اون تو سرتاسر پاکستان دفتر داره.

بیشتر افسران پاکستانی برای سرمایه‌گذاری پولشون اونو استخدام می‌کنند.

پول تمیز و کثیف، هر دو.

از بین اون افسرها، یه نفر هست به اسم رضوان احمد چودری.

یکی از فاسدترین افسران ارتش پاکستان.

اون یک سرهنگ دوم هست.

اون بیشتر از حقوقش رو از قاچاق اسلحه و مهمات درمیاره

و سودش رو از طریق سوخبیر تو بورس سرمایه‌گذاری می‌کنه.

ببخشید که مزاحمتون شدم، آقا.

آقا، یک پیام مهم از دهلی رسیده.

تمام داده‌های ایستگاه جنید گم شدن.

چند روزه داریم سعی می‌کنیم باهاش تماس بگیریم، اما بی فایده بوده.

چی؟

جنید فقط یه مهره‌ست، نه؟

آره. اون حتی نمیدونه که برای نوشاد کار می‌کنه.

این عادی نیست، ویشنو.

ISI فعال شده. شما نمیتونید نوشاد رو ملاقات کنید.

من باید ببینمش.

اما چطور می‌خوای ببینی…

نمیتونم تو پاکستان ببینمش. اما میتونم خارج از پاکستان ببینمش، مگه نه؟

تأسیسات هسته‌ای اولویت اصلی ماست.

چند بار بهتون گفتم مستقیماً منو ملاقات نکنید؟

با این وجود، اینجا داریم ملاقات می‌کنیم؟

ملاقات با تو تو پاکستان خطرناک بود.

و فکر می‌کنی اینجا خطری نداره؟

خطرش کمتره.

نوشاد، ما قدر تو و کارت رو میدونیم،

و من جزئیات کل برنامه هسته‌ای رو نمیخوام.

من اطلاعات خیلی دقیقی نیاز دارم

که گرفتن اونا برای تو خیلی سخت نباشه.

و این کار رو آخرین کارت بدون.

با من مثل بچه ها شیرین حرف نزن.

میدونم که اگه من قبول نکنم، تهدید می‌کنی عکسا رو پخش کنی.

من عکسا رو پخش نمیکنم.

من فقط اونا رو برای ISI میفرستم، همراه با تمام مدارک

که چقدر برای ما کار کردی.

اونا نه به تو رحم می‌کنن نه به خانواده‌ات.

عوضی، میکشمت اگه…

نوشاد، آروم باش.

کشتن من تو رو آزاد نمیکنه.

فقط یک راه برای خلاص شدن از این وضعیت هست.

فقط این کار رو برای ما انجام بده.

من برای تو و کل خانواده‌ات اسم و هویت جدید جور می‌کنم،

و شما رو تو یه کشور دیگه ساکن می‌کنم.

میدونم که کثیفه، اما این ذات کار ماست.

تنها چیزی که باید بدونیم اینه که تأسیسات هسته‌ای کجا داره ساخته میشه.

آقا!

آقا!

تدابیر امنیتی…

نمی‌خوام هیچ اشتباهی بشه.

نوشاد، آقا.

شما اینجایید؟

امیدوار بودم با وزیر ملاقات کنم، اما ایشون امروز نیستن.

آقا.

آقا، ما دستور داریم، آقا.

هیچ کس اجازه نداره بدون تفتیش خارج بشه.

شوخی می‌کنی؟

اگه صوفیا بفهمه که برادر بزرگش رو تفتیش کردی،

خوب تموم نمیشه برات.

خودتون که می‌دونید. وظیفه است…

ممنون.

۷۲۳.

ببخشید، آقا.

آقا.

اون چیه، آقا؟

این؟

فقط... سیگارای معمولی.

اجازه می‌دید یه نگاهی بندازم، قربان؟

خیلی سنگین به نظر میاد، قربان. خارجی هم هست.

تو خیلی تیزبینی.

اونا رو تو سوئیس خریدم.

دفعه بعد که اونجا باشم، برای تو هم می‌گیرم.

قربان، اگه ایرادی نداره، میشه یکی بهم بدید؟

حتماً.

سلام، نوشاد بهایی. چی کار می‌کنی؟

نزدیک بود همچین چیز باارزشی رو حیف و میل کنی به خاطر اون؟

صوفیا که قبلاً مجبورش کرده ترک کنه.

مرتضی بهایی، دارن منو بازرسی می‌کنن؟ اونم جلوی شما؟

معذرت می‌خوام.

اطلاعاتی به دستمون رسیده.

یه افسر عالی‌رتبه توی ارتش هست که داره اطلاعات درز میده.

به هر حال، بهتره بری. داره دیر میشه.

وظیفه است، قربان.

رشید بهایی، این دوتا مثل زن و شوهرای تازه عروسی کرده میمونن.

آره. وقتی تازه عروس و داماد باشن،

دست همو می‌گیرن و مرد هم وسایل رو حمل می‌کنه.

و تو، غلام؟

ازدواج تو که تازه‌ست.

تو بهمون بگو. نظر تو چیه؟

از اسمش پیداست. -چی؟

تو خونه بنده زنش، اینجا بنده برادر خانومش.

رشید بهایی، واقعاً که!

کی بنده کیه؟

هیچی، قربان.

این پنجاه‌ساله‌های مجرد

داشتن در مورد روابط زناشویی بحث می‌کردن.

قربان، از ظاهرش که بی‌خطر به نظر میاد.

ظاهر گول‌زننده‌ست.

نیست.

با منابعم تو سفارت دهلی چک کردم.

مطمئناً برای 'راو' کار می‌کنه.

مهمان‌نوازی ما رو بهش نشون بدید. یه لحظه هم ازش غافل نشید.

حتماً، قربان.

معمولاً وقتی زن و شوهر میرن خرید،

شوهر کیف رو حمل می‌کنه.

آره. -آره؟

ببخشید، اونو بده من.

بالاخره. -بیا، بریم میوه بخریم.

تمام این ماه، تو بیشتر از غذایی که برات درست کردم، از این میوه خوردی.

ولی اونا... -تو خونه هنوز داریم.

ولی خوشمزن، مگه نه؟

یک کیلو سیب. -یک کیلو؟

خیلی تازه‌ن. مستقیم از کشمیر میان.

اون قرمزا رو بده بهمون.

اینقدر گرون می‌فروشه،

ولی تو هنوز فقط از همین میوه می‌خری.

خانم، ناراحت نشید.

بفرمایید، اینو مجانی بردارید.

دیدید؟ حالا داره مجانی میده.

بفرمایید.

ممنون، آقا.

تو چقدر چونه می‌زنی. -خب که چی؟

یعنی چی "خب که چی"؟

میری تو مغازه با قیمت ثابت و با پنجاه درصد تخفیف برمی‌گردی.

همه‌شون ازت می‌ترسن. -اون یکی...

ویشنو...

اینجا قلمرو دشمنه.

این عادیه.

اونا همچین کارهای وحشتناکی می‌کنن

و تو حتی شکایت پلیس نمی‌کنی؟

موهینی، نمی‌خوام تو پاکستان توجه غیرضروری جلب کنم.

به خاطر همینه که شکایت نمی‌کنم.

اونا هر دیپلماتی رو جاسوس می‌بینن.

وقتی مطمئن بشن که جاسوس نیستم، همه‌ اینا تموم میشه.

و اگه هرگز نشن؟

چون...

حتی منم باور ندارم که تو فقط یه دیپلمات گزارش‌نویسی.

ببین، موهینی، کار من محرمانه‌ست.

حتی اگه می‌خواستم هم نمی‌تونستم بهت بگم چی کار می‌کنم.

پس نگو.

بالاخره که محرمانه‌ست.

فقط اینو بهم بگو.

کار تو خطرناکه؟

کی می‌خواستی بهم بگی؟

بهت نگفتم چون فکر کردم بهتره که ندونی.

برای امنیتمون. مال تو، مال من، و مال کشورمون.

این زندگی توئه.

تو انتخابش کردی.

انتخاب تو.

چرا این حق انتخاب رو به من ندادی؟

همشو میارم خونه. نگران نباش.

بیا.

همه چی خوبه؟ -آره.

باشه.

بیا.

فکر کنم وقتشه با ویکرام تماس بگیریم.

آقای دیوان قابل اعتماد؟

ما اینجا داریم تو پاکستان دست و پا می‌زنیم.

اون اونجا داره با یه ماموریت خارجی واقعی حال می‌کنه.

اون حال نمی‌کنه. اون تو ماموریته.

اروپا به خطرناک‌ترین مرکز قاچاق بین‌المللی اسلحه تبدیل شده.

ویکرام درست وسطش داره فعالیت می‌کنه.

تازه، تنها.

سه ساله که داره هر معامله اسلحه کوچیک و بزرگی رو تو پاریس ردیابی می‌کنه.

با پوشش یه راهنمای تور؟

Hozzászólások

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left