Az első 200 sor.
... آنچه گذشت
آلي
...من دنبالِ کاروانِ گمشدهم ميگشتم
،توبي دزديتش و اون رو به "اي" داده .و اسپنسر از اين موضوع خبر داشته
،دلم ميخواد همه چي رو توضيح بدم ولي نميتونم
،ميدونم داري سعي ميکني از "توبي" محافظت کني
ولي ايکاش به آدمايي فکر ميکردي که با اينکار داري بهشون صدمه ميزني
... اگه بهشون حقيقت رو بگم - اي" تنها شانس من براي اينکه" -
بفهمم واقعاً چه بلايي سر مامانم اومده
گمون کنم "اي" يه مدرک واقعي بهت داده - بايد دکتر پالمر رو پيدا کنم -
!بهش بگو از اون دخترِ فاصله بگيره
کدوم دختره؟ - همون مو طلايي ـه -
ام.آر.آي پارگيِ جزئي عضله رو تأييد کرده
شنا کردنم چي ميشه؟ - احتمال جراحي وجود داره -
تو سعي کردي منو ببوسي و من نذاشتم ، و بعد تو رفتي
همه ميدونن تو و آقاي فيتز با هم فقط دوست جون جوني نبودين بشينين اسم فاميل بازي کنين
ببين ، تو ديگه نميتوني کسي باشي که وقتي حالم بده بياي آرومم کني، اينو نميفهمي؟
ناسلامتي من برادرت و بايد هوات رو داشته باشم
ميخوام برات جبران کنم
،بس کن، اون ماشين منه !داري چه غلطي ميکني
،تو کمد مامانم پيداش کردم بايد از شرّش خلاص شم
!دستا بالا
من کسي رو نکُشتم
!و هيچ اسلحهاي رو وارد اين خونه نکردم
... شما حق داريد وکيل بگيريد، اگه توانايي مالي - !کارِ مامانم نبوده -
!بهش بگو کار تو نبوده
دوسِت دارم
گمون کنم جاش تو قفسه بالايي باشه
واقعاً؟ مرسي اين موضوع رو بهم گفتي
البته اين دفعه
بيا، بذار من انجامش بدم من ميذارمش سرجاش
شونهت در چه حاله؟
مشخصه که هنوزم درد ميکنه
فيزيوتراپي فايده نداشته
فشارِ عصبي هم فايده اي نداره
خودم ميدونم و متأسفم
توبي هنوز آمادگي گفتن حقيقت رو به شماها نداره
... به جون خودم سعي کرديم شانا رو تعقيب کنيم، ولي من
ميشه يه لحظه راجع به شانا حرف نزنيم؟
بايد همهي حواسمون رو به هانا بديم
آره، حق با توئه
خدا رو شکر، شما دوتا با هم حرف ميزنيد
الآن فقط مونده يه کار کنيم هانا غذا بخوره
ميتونيم پنيرِ موزارلا از کافيشاپ سفارش بديم عاشق اونا ـست
کافيشاپ نميتونه تنها چيزي که واقعاً هانا بهش نياز داره يعني مادرش رو بياره اينجا
اين غذاها مثه سنگ سفت شدن
نه، نندازش دور
شايد بابايِ هانا وقتي برگرده اينا رو بخوره
يا ازش استفاده کنيم تا خانوم "مارين" رو از زندان در بياريم
گمون نکنم اين چيزا تو اتهامي که بهش زدن تغييري ايجاد کنه
راستي، جريانش چيه؟ هانا حرفي نزده؟
فقط گفت باباش هانا رو واسه جلساتِ تيم حقوقي نميبره
ببينم چي ميتونم گير بيارم
،ببينيد، داره ديروقت ميشه ،ميخوايد شما دو تا بريد خونههاتون
منم حواسم هست هانا تا باباش برگرده يه غذايي ميخوره
... وقتش شده که برگ برندهي اصليُ رو کنيم
خامهي کيک و قاشق
من ميخوام بمونم - منم همينطور
فقط با همديگه ميتونيم تو اين شرايط به هانا کمک کنيم
حالا خودش کجاست اصلا؟
کيلب، بهم قول بده کار احمقانهاي نکني
هانا، من هيچوقت کار احمقانه نميکنم
هيچوقت؟
ولي گذاشتي من وارد زندگيت بشم
به نظرم اون هوشمندانهترين کاري بوده که تو عمرم انجام دادم
،هانا تو به هيچ عنوان منو از دست نميدي اينو بهت قول ميدم، فهميدي؟
به محض اينکه راهي پيدا کردم تا ،مادرت رو از اتهام قتل تبرئه کنم
برميگردم و کنارت ميمونم - قهوه ميخوري؟ -
ديگه بايد قطع کنم
دخترا طبقهي پايين هستن
باشه، دوسِت دارم
منم دوسِت دارم
دختر سرسختي ـه
اينکه تابلوئه
آمادهي انجام کار هستي؟
The Devil Takes Care Of His Own:نامِ آهنگ خواننده
با تمام جزئيات نخونديش؟
اگه تنبل باشي شکست ميخوري
اگه براي سوالاتت جوابي ميخواي
بايد با همه وجود تلاش کني
شيطان هوايِ دار و دستهي خودش رو داره
بيا ديگه شروع کنيم
اي" کجاست؟"
:ترجـــمــه و تنــــظيــــم «ســـعــــيـده» & «حــــســـيـــن»
کاري مشترک از دو تيم 9Movie - Farsisubtitle
پس يعني هزينهي جلسهي اوّل رو بيمه پوشش نميده؟
نه، نه، عيبي نداره ما قراره ملاقات رو ميخوايم
خيلي خب، مرسي
امروز که نميري سرکار، درسته؟ - نه -
چطور؟ چي شده؟
يه نفر تو اداره براي درمانِ شونهت پيشنهادِ پرولوتراپي رو داد؟
پرولوتراپي؟
درسته، يه سري تزريقات انجام ميدن
و اينطوري اعصاب اطرافِ بافت رو تحريک ميکنن
و به روندِ بهبود سرعت ميبخشن
مثلاً چند تا تزريق؟
هفتهاي يه بار به مدت دو ماه
مامان، اگه لازم باشه من ميتونم بخشي از هزينههاش رو بدم
نه نيازي نيست، جلسهي اوّل يه مقدار ،مشکل سازه
ولي بيمه بيشتر هزينهها رو متقبل ميشه
،و اگر درمان اونطور که بايد جواب بده
ممکنه حتّي نيازي به جراحي هم نداشته باشي
،فيزيوتراپي خيلي کمکم کرده
... واسه همين اگه پول بيشتر خرج نکنيم، اينطوري
عزيزم، ببين، من و پدرت هر دومون موافقيم که ،اين روش ارزشِ امتحان کردن رو داره
واسه همين هم خودمون يه راهي برايِ پرداخت هزينهها پيدا ميکنيم، تو نيازي نيست کاري کني
شرمنده، هانا ـه
داره سعي ميکنه باهام تماس بگيره
قراره امروز بعدظهر برم خونهشون
ببين، اميلي، ميدونم دلت ميخواد کنارش باشي
منم براي هانا متأسفم
،ولي ... درست يا غلط
... اشلي متهم به ارتکاب قتل شده
و واقعاً فکر ميکنم در حال حاضر هانا بايد وقت بيشتري رو با پدرش بگذرونه
خيليخب، بيا اداره پليس از اونجا با هم ميريم دکتر
بلافاصله بعد مدرسه بياي ها ... ساعت 3:45 بهمون وقت دادن، فهميدي؟
لااقل شيشه جلو ماشين رو درست کرده
موندم تعمير بقيه ماشين چقدر طول ميکشه
بهتره ماشينش رو به عنوان اِسقاطي بفروشه و يه ماشين نو بگيره
مايک، "کانر" تو کافيشاپ کار ميکنه
تنها وسيلهاي که از پس خريدش برمياد تخته اسکيتسواري ـه
وايسا ببينم، وايسا، الان ديگه دلت واسه اين مرتيکه ميسوزه؟
دلم بسوزه؟ نه بابا، عمراً
حتّي دلم ميخواد يه لگد حوالهش کنم
هر کي اينکار رو کرده ميدونسته کانر بزدله
با اينکه هميشه خطا ميکنه
هنوز تو بازيهاي اين فصل اخراج نشده
هر موقع اوضاع خطري ميشه، اون عقب ميکشه
راستي، اصلاً سر و کلهت تو مراسمِ ميکروفن آزادِ اميلي پيدا نشد
ميومدم اونجا و به صدايِ دخترايي که آه و ناله ميکنن
و واسه خاطر دوست پسر قبليهاشون گريه ميکنن گوش ميکردم؟
قربونت، عمراً ميومدم
... يعني
تو خونه موندي؟
واقعا؟
بهت تهمتي نزدم که، فقط دارم ميپرسم
ببخشيدا؟ بنده لاکراس بازي ميکنم
از يه چوپ کوچيک استفاده ميکنم
ولي ماشينِ اون با چماق يا لوله
يا شايدم پتک داغون شده
باشه بابا، فراموش کن همچين چيزي پرسيدم
بايد برم سر کلاس
پس بابات تصميم گرفت بمونه خونه پيش تو؟
آره، آخه اينطوري راحتتره
،مجبور نيست اين راه بياد منو برسونه مدرسه
آخر هفتهها هم تو خونهي اون ميمونيم
ايزابل و کيت زنگ زدن
حرفاي خيلي قشنگي زدن، فکر نکنم اونقدرها هم بد باشه
انگاري همه چي روبراه شده
خانم هيستينگز گفت بايد يه لباس برات انتخاب کنم تا تويِ دادگاه تنت کني
نظرت راجبِ کت و شلوارِ سرمهاي و يقه زرد چيه؟
... آره و يه
ساعت هست که مامانبزرگت خيلي وقت پيش بهم داده بود
يادت نره اونم بياري توي قسمت بالايِ جعبه جواهراتم گذاشتمش
خانم هيستيگز گفت زيورآلات بي زيورآلات
که اينطور
رجينا زن خيلي سرسختي ـه
کاش يه کم اين خصيصهش به من سرايت ميکرد
خيلي دلم ميخواست الآن منم يه کم سرسخت بودم
مزايدهي خيريه براي بازسازي کتابخونه مدرسه يه چند وقته ديگه برگزار ميشه
آره، قراره تو رستورانِ شيک شهر برگزار بشه
نميدونم ديگه، به نظرم بهتره قبل از اينکه بليطها تموم بشن برايِ خودمون بليط بگيرم
لازم نيست عزيزم - شنيدم امسال قراره حسابي رسمي برگزار بشه -
من فقط بايد اين جلسه اول رو پشت سر بذارم
تنها چيزي که الآن ميتونم بهش فکر کنم همينه
خب ميتونيم چشمهي معدني
يا سفر اسکي پيشنهاد بديم
قول بده همراهم مياي
نميتونم همچين قولي بهت بدم
البته که ميتوني
چون با من به اين مراسم مياي
مطمئني چند رقمي که اسپنسر روي هواپيما ديده همينه؟
حس ميکنم انگار چند روزه دارم رو اين کار ميکنم
... اون ميتونه کلِ نوشتههاي داستايوفسکي
رو از حفظ اونم به دو زبان مختلف بگه، بازم امتحان کن
واقعاً فکر ميکني گرفتن ردِ اين هواپيما بهترين شانسمونه؟
وقتي با مونا کار ميکردم اون خيال ميکرد کسي که همهي تصميمات رو ميگيره دختر کت قرمز ـه
دخترا رو تو اون شب به کلبه کشوندن و اونجا رو سوزوندن؟
قطعا از کارايِ "اي" ـه
هانا فکر ميکنه آليسون هنوز زندهست
درسته، اسپنسر هم ديدتش
بقيشون يه دختر مو طلايي کت قرمز پوش ديدن
تو چطور؟ - بيهوش بودم
تنها چيزي که ميدونم اينه که دختره سعي کرد خفهم کنه
ميدوني چيزي که متوجه نميشم اينه که
چطور کت قرمز اين همه راه رو از تورنهيل اومده تا براي مامان هانا پاپوش درست کنه؟
هر وقت پيداش کرديم از خودش ميپرسيم
جامون رو عوض کنيم؟ - با کمال ميل -
،قبلاً داشتم دنبالِ خودکار ميگشتم
بعدش اينو پيدا کردم
خونديش؟ - ... نه، من فقط -
... فکرميکردم کت قرمز همون "اي" ـه، درسته؟
داريم دنبال يه دختر بلوند ميگرديم - نه اين نيست
چيزي که ما دنباليشيم يه چيز ديگه ـست
باشد
دارم از گشنگي ميميرم، چيزي از طبقهي پايين نميخواي برات بيارم؟
ساندويچي چيزي برام بياري ممنون ميشم
باشه
صبر کن
يه چيزي دستگيرمون شد
No comments yet. Be the first to leave one.