Az első 200 sor.
پدرمون مرده، و این خیلی ناراحتکنندهست، خب؟
آنچه گذشت در این ما هستیم...
- بس کن، کو. - تو هیچوقت راجعبهش حرف نمیزنی.
خب، میدونی، چون نمیخوام ناراحتی این موضوع بر من غلبه کنه،
- من مشکل دارم؟ - خب، یه فرقی بین
غلبه کردن و در موردش حرف زدن هست.
من بازی فوتبالم خوب نبود، توبی. عالی بود.
گوش کن، میخواستم ببینم میشه
دوباره برام دارو تجویز کنی.
نمیدونم چرا انقدر قضیه رو بزرگش کردی.
کوین، تو داری پیچیدهاش میکنی.
چی شده؟ قبلاً اینجوری نبودی.
وقتی خواب آیندهمون رو میبینم،
سوفی، یه کابوس میبینم.
- خب. - خب، کی انجامش میده؟
- اول کی راه میره؟ - کی انجامش میده؟
- میدونیم که میخواین. - یالا. میدونیم که بدجور میخواین انجامش بدین.
زود باشین، رفقا.
- شاره 1 بلند شد. بلند شد! - کوین بلند شد.
- بالا. - زود باش! بیا اینجا. بیا اینجا، پسر.
اونو نگاه کن، کوین پیرسون، اولین نفر بهدنیا اومد،
و اولین نفر هم راه رفت. روی پای خودش ایستاده. نگاه کن چجوری داره مسیر رو طی میکنه.
- خانمها و آقایون! - آفرین، رفیق!
- داره راه میره. راه رفت. - به قدمهایی که برمیداره نگاه کن!
آره! موفق شدی!
شماره 1. شماره 1.
مگه کاری هست که شماره 1 نتونه انجام بده؟
ترجمه: AliNiceBoy - Motahareh
دوباره سلام به همه، و به یک بازی بزرگ دیگه
در شب فوتبالی یکشنبه خوش اومدین.
آقای پیرسون؟ اومدم خونه رو تمیز کنم!
هستین؟
...در چهار شب، وقتی به واشنگتن
برای انجام بازی روز شکرگذاری بریم.
- آقای پیرسون؟ - ال، مردم میتونن کل روز رو غذا بخورن
- هستین؟ - و بعد واسه بازی بزرگ آماده بشن...
میخواین خونه رو تمیز کنم، آقا؟
حولههای تمیز نمیخواین؟
علامت "مزاحم نشوید" کل هفته روی در بوده.
ولی بازم اومدی!
و مزاحم شدی.
من... بیا، دارم سربهسرت میذارم، مارتینا.
مثل ناوراتیلووا، خب؟ همون بازیکن تنیس.
آره؟ تنیس بازی میکنی؟
منم بازی نمیکنم. ولی اون تنیسباز خوبی بود، نه؟
عالی بود. زیاد قیافه نداشت،
ولی عالی با پشت دست به راکت ضربه میزد.
شایدم با روی راکت بود...
بذار یادم بیاد.
خب، حوله میخواین؟
آه... نه، میدونی چیه، من حوله نیاز ندارم.
ولی حالا که اینجایی، مارتینا،
و یهجورایی مزاحم شدی، بیا داخل.
میتونی دوباره نوشیدنی الکلی برام بیاری.
شاید لازم باشه ملافههاتون رو هم عوض کنم.
آره، نه، عوض کن برن.
کیت، چند بار باید بهت بگم؟
لازم نیست هر 15 ثانیه بهم زنگ بزنی، من خوبم، باشه؟
آقای پیرسون؟ سلام. کلی هستم،
هماهنگکنندهی بازگشت به خانه از دبیرستان مککینلی های.
ماه قبل با هم حرف زدیم.
- درسته، آره، الان وقت مناسبی نیست. - خدای من.
تا حالا پا تلفن با یه آدم معروف حرف نزدم.
بهجز رایان سیکرست
همون موقعی که زنگ زدم و بلیطهای کنسرت زین مالک رو برنده شدم.
خودت رو کنترل کن، کلی.
من فقط میخوام تائید کنم که برای مراسم فردا آمادهاین یا نه؟
فردا شب...
جشن افتخارات فارغالتحصیلان. ایول به تیم لاینز!
ولی اون که فردا نیست. اون...
تقریباً 2 هفته دیگهست. اون...
تاریخش 20اُمه.
آره، فردا 20اُمه.
مارتینا، فردا چه روزیه؟
فردا 20اُمه.
فرد...
ببخشید، مارتینا، چی...
من دارم تلفنی با... اسمتون چیه؟
اوه، ببخشید. کلی.
آقای پیرسون، نمیاین؟
چون اینجا همه خوشحالن که
قراره این افتخار رو نصیبتتون کنن.
دبیرستان قدیمی میخواد ازم قدردانی کنه.
- باید برم؟ - بیرون از این اتاقه؟
اگه بیرونه، باید بری.
آخه میخواستم واسه روز شکرگذاری هم به شرق برم.
ببخشید، هنوز دارین با من حرف میزنین...
- مارتینا. - بله؟
نه، داشتم جواب ِ...
کلی.
شماها میخواین از کوین پیرسون قدردانی کنین؟
پس ازش قدردانی کنیم.
شاید حمومش هم بدن.
جک! فیوز پرید!
آره! دارم روش کار میکنم!
میشه یهکم سریعتر کار کنی؟!
هی، دانشجوی نخبه، میتونی کمکم کنی که بفهمم
کدوم یکی از اینا مال طبقه اوله؟
من هنوز دانشجوی نخبه نشدم.
داره دیوونهام میکنه.
شرمنده که شبت رو خراب کردم، اربابم.
- تقاضانامهی دانشگاه هاروارد چطور پیش میره؟ - دارم تموم میشه.
- خدا رو شکر. - درستش کردم!
آفرین، عزیزم!
وایسا، وایسا، اینو میخوای بپوشی؟
مربی دانشگاه پیتسبورگ الانه که برسه.
دیگه واقعاً نباید از سوفی پیرهن قرض کنی، کوین.
فکر نکنم مربی واسش مهم باشه
که چه پیرهنی بپوشم.
هرچی تو بگی، بالا ناف.
این چه مزهایه؟
مزهی پرتقاله. وحشت کردم و دقیقه آخری اضافهاش کردم.
میشه لطفاً بری و یه پیرهن بلند
و یه شلوار قشنگ بپوشی؟
بهنظرت میتونیم وسایل جلسهی ترک الکل بابا رو از اینجا برداریم؟
آره، میتونیم انجامش بدیم.
- حدوداً 6 ماه گذشته. - ممم.
و خیلی هم طول میکشه. عوض کن.
- خب، خیلی ضایعه... - نظر منم همینه.
برق فعلاً جواب میده.
آمادهای این مربی رو متعجب کنی، بچه دانشگاهی؟
ای خدا، دانشگاه پیتسبورگه، میدونی؟
من اصلاً نمیخواستم باهاش ملاقات کنم.
آره. میدونیم.
ولی برو یه پیرهن بلند و یه شلوار زیپدار بپوش.
- دانشگاه پیتسبورگه. - الان.
- به پیتسبورگ خوش اومدی، کوین. - ممنونم.
ما بدجور عاشق سریال منی هستیم. این ریش رو بهخاطر فیلم گذاشتی یا...
- آره. - میشه یه عکس بگیریم؟
عکس خوبی میشه.
اومدین به کسی سر بزنین، یا اومدین خونه؟
آه... فقط...
هیچکدوم.
هردو. من... من... نمیدونم.
خب، اگه چیزی لازم داشتین بهم بگین،
آب یا شارژر موبایل.
قرصهای مسکنم دارن تموم میشن.
میتونی چندتا برام بیاری؟
من... جداً...آم...
شوخی کردم، رفیق. بیخیال بابا.
باید قیافهی خودت رو میدیدی.
محشر بود.
هی، آه، بهسمت چپ بپیچ...
همینجا به چپ بپیچ.
- راستش دبیرستان... - آره، نه، نه. یه میونبُره.
خیلیخب. موردی نیست.
وایسا، وایسا، وایسا. همینجا وایسا.
...پشت سر مامان. بعدشم الکی توپ رو سمت تو میاندازم.
خب؟ شماره 1، این واسه توئه.
بعد سریع بهسمت پیادهرو برو.
باشه؟ خیلیخب. این واسه توئه، شماره 1.
یک، دو. یک، دو.
خب، خب!
خیلیخب، ایول به 42!
ایول به 42!
آماده!
- آمادهی پرتاب! - یک، هزار، دو، هزار، سه!
نباید حمله کنی! نباید حمله کنی!
دارم میدوم! برو، برو، برو! آفرین!
آفرین! بگیرش، بگیرش، بگیرش!
گرفتش! گرفتش!
هی.
میتونم کمکت کنم؟
ببخشید. ببخشید.
کیت، میتونی ادرارش رو یه جای دیگه تمیز کنی؟
یه مربی دانشگاهی قراره روی اون مبل بشینه.
خیلیخب، باشه، روی مبل نمیریزه.
حرف از دانشگاه شد،
لیستت رو هنوز آماده نکردی؟
مشاور راهنمات گفت که یه لیست از
5تا مدرسهی محبوبت درست کن، چون نمیخوای تمام تلاشت رو
- روی یه هدف... - متمرکز کنم.
- اومدش! - خب! خب، خب.
من برم.
- هی، بتروکن. - سگت رو تمرین بده بابا.
اون لیست رو درست کن!
خیلیخب.
- مربی والترینگ. - جک، حالت چطوره؟
حالت چطوره؟ بفرما داخل لطفاً.
ایشون همسرم ربکا هستن.
از دیدنتون خوشوقتم.
- ممنون که اومدین، آقای مربی. - خواهش میکنم.
- منم از دیدنتون خوشحالم. - سلام.
ایناهاش! کوین پیرسون، سوپراستار.
حالت چطوره؟ مربی والترینگ هستم.
سوفی؟
کوین.
برگشتی.
آقای پیرسون.
آقای پیرسون، زود اومدین.
خیلی خوشحالیم که اومدین.
کلی پیام توی اسنپچت برام فرستادن.
اشکالی نداره؟
حالا، جشن قدردانی تا
چند ساعت دیگه شروع میشه،
ولی ما یه اتاق انتظار براتون تدارک دیدیم.
شاید فکر کنین تدارک دیدن اتاق انتظار خیلی ضایع باشه.
میدونم که توی اتاقهای انتظار واقعی هم بودین.
ولی، آه، ما نوشیدنی لاکوا داریم و وایفای هم داره.
حالتون خوبه؟
No comments yet. Be the first to leave one.