Az első 200 sor.
...آنچه در "واعظ" گذشت
باید بری دو روز، نهایتاً سه روز
،واعظ میاد پیش ما
چیزی که داخلشه رو برمیداریم و با خودمون میبریم
باید ببینیشون
شراکت بی نظیری میشه
اوه بیخیال
با یه نفر دیگه اشتباه گرفتمت
!خیلی متاسفم
سعی کرد خودشو بکشه - شاتگان -
اگه بفهمن ما بدون اجازه اومدیم این پایین چی؟
مطیع خدا باش
چشم قربان
«رتواتر»
دقیقا کنار بانک سمت چپه
مشخصه
بستنی های خوبی هم دارن پسرجان
خیلی لطف کردین آقا
فردا آمادست
امشب
...صبح، اولیشه نهایت تلاشم همینه
،صد دلار واسه یه جنگجوی سرخپوست 50دلار واسه یه زن سرخپوست، 10دلار واسه یه بچه
جنگجوی قبیله کمانچی
هندی آمریکایی نیست، مکزیکیه
پوست سر هندی آمریکایی اینقد چرب نیست
مال مکزیکی نصف قیمته
هی ببرش اون پشت
یه اتاق میخوام
اتاق با فاحشه یا اتاق خواب؟
اتاق خواب
فقط اتاق با فاحشه داریم
یا صندلی خالی
یه بطری ویسکی 5 دلاری هم باهاش میدیم
این یکی واسه شماست
چون یکشنبه توی کلیسا نبودین، خب؟
خب اینجا نوح بعد از 40 روز و 40 شب از کشتی خارج شد
همه اینو میدونیم
و خدا ازش سوال کرد که
نوح، حالا چرا تمام اون حیوانات رو رها میکنی"
"ولی حاضر نیستی اون خروس رو از دست بدی؟
و نوح به خداوند گفت
،بعد از 40 شب طولانی درون کشتی "
خدایا منو ببخش ولی نمیتونم از نوازش "خروسم دست بردارم
آمین؟ پسرا میشه یه آمین بگین؟
مامان، نه
بچه رو مجبور کن نگاه کنه
من میشناسمت
میشناسمت
کجا دیدمت؟
بیا واعظ
،یکم ویسکی ارزون باهامون بزن هنوز داریم میخوریم
خیلی خب
حالا خودت یه صبح خوب داری
!هی آقا سلام! چطوری گاوچرون
داریم میریم به رتواتر
مامان، نه
بچه رو مجبور کن نگاه کنه
هی حالا تو رو یادم اومد
40-39 و41
سلام آقا
بیخیال پسر، ولشون کن
شهر گتیزبرگ
"سومین روز... نبرد "پیکت
جزو پیاده نظامهای ارتش چهارم ویرجینیا بودی
من جزو پیاده نظام ارتش هشتم اوهایو بودم
هیچ آدمی رو ندیدم که بیشتر از تو عاشق کشتن باشه
اون روز یه عالمه آدم خوب رو از دست دادیم
اسب های زیادی رو هم از دست دادیم
نکن
ترجمه از حــامــد و حـسـیـن HaMeD & Hossein Hidden
کی اون پشته؟
یالا بیا بیرون
چیز خاصی نبود؟
گمونم منم یه صدایی شنیدم
برو بخواب یوجین
دوستت دارم
بابا
میتونی بیای بالا؟
حتماً وقتی بیرون بودیم، اومدن داخل
رفتی پیش تریسی، مگه نه؟
متاسفم
باید تا آخر ماه پولشو بدیم
و اینو یادم میاره که باید پول اهدائی رو بعداً
از کلیسات برداریم
اون رفیقت با ون کجاست؟
نمیدونم
دیدی؟ میدونستم فکر بدیه
اون طوریش نمیشه
من نگران ون ـم، نه کسیدی
اصلا چرا نگرانی؟
جسی تو چت شده؟ - منظورت چیه؟ -
...قضیه کینکانون روز یک شنبه اون چه کاری بود؟
.خب خودت که بودی شبیه چه کاری بود؟
نمیدونم شبیه چه کاری بود
واعظ، مراسم کلیسای اون روز فوق العاده بود
همه داریم دربارش حرف میزنیم - ممنونم -
می بینی؟
مردم راجع بش حرف زدن
میدونستی کینکانون میاد کلیسا؟
...خب نمیدونستم
ولی حدس میزدم
که اودین کینکانون میاد کلیسا؟ چطور تونستی چنین چیزی رو حدس بزنی؟
باهاش یه شرط بستم
چی؟
شرط بستم که اگه تا پایان مراسم کلیسا مسیحی نشد
میتونه کلیسا رو برداره واسه خودش
دیوونه شدی؟
روی کلیسای پدرت شرط بستی؟
حالا دیگه کلیسای منه
بعدشم، خودت گفتی که
من یه استعداد دارم
چطور میتونستم از دستش بدم؟
ببخشید مزاحم میشم واعظ
ولی ما داریم چهارکتاب اول انجیل رو رده بندی میکنیم
بعضیامون میگن کتاب مرقس با اختلاف بهترین کتابه
"من میگم "عمرا، یوحنا بهترینه
کمکمون کن بگو حق با کیه
خب، مثل این میمونه که ازم بپرسین بستنی موردعلاقهم چیه
بیاید. بشینید کنار ما
میشه بعداً تمومش کنیم؟
جسی
این آدمی که هستی شبیه تو نیست
این من نیستم
این خداست
بنظر من کتابی که شما دوست دارین
واقعا بستگی داره به وضع و حالی که دارین
بنظر من، یوحنا انتخاب درستیه
خب پس یالا. ازم بپرس
دندونهای نیشدار؟ - نه -
تبدیل شدن به خفاش؟ - نه -
خوابیدن توی تابوت؟ - نه اگه مجبور نباشم -
ترس از صلیب؟
این یه نماد 2000 ساله
واسه ریاکاری، بردگی و ظلمه
ولی صورت منو نمیسوزونه
فشنگ نقرهای؟ - اون واسه گرگینهست -
نور آفتاب - آره بنظر معقول میاد -
میمیری؟ - ...اختراع عینک آفتابی -
جایزه خوبی بوده
ولی... باید مواظب باشم
نمیتونم همینجور ول بچرخم
...باید زیاد لباس بپوشم آستین بلند، کلاه، عینک آفتابی و از اینا
وگرنه اوضاع ناجور میشه
تو آدم میکشی؟
اگه حقشون نباشه نه
ولی خون مینوشی؟
آره منو شفا میده
تحت شرایط برابر ترجیح میدم ویسکی مالت بنوشم
پس تو هیچوقت دلت خون آدمیزاد نمیخواد؟
نه
نه راستش
حالا میتونی بری
،گوش بده، قبل اینکه برم ...یکی دو مورد هست
اول اینکه دنبال یه سری دارو میگردم
یه چیز تو خانواده داروهای خواب آور
میشه یه کمکی بهم بکنی؟
جوابت منفیه. مشکلی نیست
...خب سوال دوم
،نمیدونی این اطراف یه مغازه سخت افزار گیر میاد
احیاناً خبر داری؟ - یکی بیرون شهر هست -
از جاده اصلی به سمت مسیر 14
روبروی کلاب لختی
باشه پیداش میکنم
خونه خوبی دارین اینجا
می بینم که جنس کفپوش هم لینولئوم ـه
محض اطلاع، یه پیرمرد هم اون پشت غش کرده
خب اون شب، ها؟
...دیوونگی بود، ها؟ دقیقا اون لحظه که
هیچ لحظهای در کار نبود
خب تو منو بوسیدی - خیال میکردم داری میمیری -
باشه خب، شاید میمردم
ببین، من نمیدونم دقیقاً اینجا چه خبره
نمیدونم اسمشو چی بزارم
...ولی میدونم واسه بازی کردن زیادی پیر شدم، پس
من عاشقت شدم تولیپ
جدی میگم. بدجور عاشقت شدم
واقعا؟ - آره -
من دوست پسر دارم
چی اون یارو که اون پشت غش کرده؟
اون عموی منه
خب فقط دارم سریع میرم جلو
خب پس این دوست پسرت کجاست؟
سر کارشه - توی فاحشه خونه؟ -
اون توی فاحشه خونه کار نمیکنه
میدونه خودت توی فاحشه خونه کار میکنی؟
من توی فاحشه خونه کار نمیکنم
و به عنم هم نیست که اون چه فکری میکنه
آره خب به کسی چه مربوط؟
،پس تو و این جناب دوست پسر ...ازدواج کردین
به سبک سنتی؟
زود میاد خونه؟ دوست دارم ببینمش
اون اینجا زندگی نمیکنه منم اینجا زندگی نمیکنم
بعضی وقتا اینجا میخوابم بیشتر توی فاحشه خونه هستم
و فقط منتظرم اون احمق کارش رو انجام بده
تا بتونیم دوتایی از این زباله دونی بزنیم بیرون
خب پس تو و این جناب احمق چه موقع میخواید از این شهر برید؟
نمیدونم
خدایا چقدر سوال میپرسی
خب یه دقیقه صبر کن. وایسا
،تو منتظر اونی که از اینجا برید
No comments yet. Be the first to leave one.