Kiadási információk

The Eternal Love S03E19 DramaDL
Kommentár AHEE
ترجمه اختصاصي سايت دراما دي ال @DramaDLL

Címkék

other
Közzétéve: 2021-07-11
Letöltések: 15
Hallássérülteknek: No

Farsi Persian felirat előnézete

Az első 200 sor.

عشق ابدی فصل سوم

قسمت نوزدهم

به چه دلیلی همسر شاهزاده

در زمین های ممنوعه بودن؟

مطمئن نیستم

شاید همسر شاهزده

گم شده بوده

...تو

این خنجر رو از کجا آوردی؟

چرا؟ همسر شاهزاده

باید کاملا اتفاقی این خنجر رو می انداختن؟

من مطمئنم پرنسس دوم

معنی شخصیت های رو خنجر رو می دونن

نمی دونم

مسئله نیست اگه نمی دونی

پرنسس فقط سریع تر تصمیمتون رو بگیرید

من چیکار باید بکنم؟

هر دقیقه ای که بیهوده می گذره می تونه منجر به

شرایط خطرناک تری برای چنگ چنگ بشه

ولی من حتی نمی دونم این آدم عجیب غریب بلوف می زنه یا نه

لطفا از وقتتون به خوبی استفاده کنید پرنسس دوم

به هر حال

ما عجله نداریم

منم عجله ای ندارم

نه

من نمی تونم سر زندگی چنگ چنگ قمار کنم

من باهاش ازدواج می کنم

فقط به خاطر چنگ چنگ

پس این خیانت نیست

من باهاش ازدواج می کنم

و لوازم گم شده بر می گرده پیش صاحاب اصلیش

تبریک می گم پرنسس دوم

شما الان یه همسر اصلی شاهزاده دارید

شوان لینگ

ملکه دقیقا کیه؟

اکه من حافظه ام رو از دست نداده بودم

شاید می تونستم اطلاعات بیشتری در بیارم

اول باید یه راهی برای بیرون رفتن پیدا کنم

اگه شعله ها حرکت بکنن

یعنی از اون جهت باد میاد

جایی که باد باشه حتما یه راه خروج هست

اینجا باد میاد

این طرف

چرا دستات دارن می لرزن؟

من برای مدت طولانی داشتم از روی نوشته ها کپی برداری می کردم

اولیاحضرت

نیازی به نگرانی نیست

دستات وقتی که چای درست می کردی خوب بودن

ولی الان دارن می لرزن

شاید تو نمی تونی

خم بشی؟

من مدت طولانی به دلیل دعا نشستم

مسئله مهمی نیست

اخیراً

در قصر هیاهوی زیادی وجود داشته

شاید من باید به اونها

که انگیزه های پنهانی دارن اخطار بدم؟

نظر تو چیه؟

من فقط یه مرد هستم

من هیچوقت جرات نمی کنم که افکار اولیاحضرت رو قیاس کنم

اگه بهت اجازه می‌دم صحبت کنی باید فقط صحبت کنی

مامور شیائو یه مبارز خیلی ماهره

بنابراین قاتلین معمولی هیچ تهدیدی به حساب نمیان

من توسط

مهارت های رزمیت

و مهارت های مبارزه ایت

در زمین تمرین خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم

اولیاحضرت شما منو خیلی دست بالا گرفتین

چطوره که تو

امشب برای من نگهبانی بدی؟

...چه مسئولیت بزرگی

تو نمی خوای این کارو انجام بدی؟

مسئولیت بزرگیه

من می ترسم که اشتباهی کنم

و اولیاحضرت رو ناامید کنم

حتی من نمی ترسم

تو از چی می ترسی؟

من فروتنانه دستور رو قبول کردم

کجا داری می‌ری؟

نامناسبه که

یه مرد و یه زن تنهایی در یک اتاق باهم باشن

من دم درب ها نگهبانی می کنم

اولیاحضرت

به محض اینکه پرنسس دوم متوجه شد که ارباب جوان هشتم زخمی شده

با یه ازدواج صُلح آمیز موافقت کرد

اولیاحضرت اگر شما کسی رو می خواید

نیازی به پیچوندن لقمه دور سر نیست

نمی تونید فقط یه دلیلی پیدا کنید

و اون رو به حرمسراتون بیارید؟

قدرت نمی تونه برام عشق واقعی بیاره

حتی بعدش

اگه قلب نشکسته باشه

هیچ عشق جدیدی نمی تونه درمانش کنه

ولی اولیاحضرت

شما نباید پرهیزات بیماریتون رو فراموش کنید

داشتن احساسات عاطفی بیش از حد می تونه بهتون صدمه بزنه

در ضمن اون نیمه شب رفت

و درباره محراب ارواح تحقیق کرد

به نظر میاد که اون انگیزه های پنهانی داشته باشه

ما باید مواظب باشیم

بگو

چرا این کارو کرد؟

محراب ارواح از بخش های ممنوعه ی قصره

از اونجا که اون آرزوی قدرت برتر رو داره

عحیب نیست که رفته و درباره محراب ارواح تحقیق کرده

نکته اینه که

تحقیقات برای کی بوده؟

حالا که اون به مو یوآن لونگ پشت کرده

منظورت اینه که به خاطر پرنسس دوم بوده؟

کارهای عجیب پرنسس دوم

مدت زیادیه که ادامه دار بوده

من همچنین فهمیدم

که ارتباط عجیبی

بین پرنسس دوم و مهره محافظ روح هست

دیروز من دیدم

که پرنسس به مهره محافظ روح نزدیک شد

احساس کردم که مهره محافظ روح حرکتی از خودش نشون داد

و ناگهانی یه نور سفید پرنسس رو فرا گرفت

پس چرا الان داری اینارو به من می‌گی؟

من قطعا احساس کردم که خیلی عجیبه

ولی هیچ مدرک معینی نداشتم

فقط یه احساس بود

اگه چیزی که می‌گی حقیقت داشته باشه

پس شاید

این کمک بزرگی برای نقشه ها عظیم ما بشه

امروز روزیه که

اون با همسر شاهزاده جدیدش ازدواج می کنه

می دونی چیکار کنی دیگه؟ اره؟

بله فهمیدم اولیاحضرت

شیائو تان

شیائو تان

شیائو تان

تو نمی تونی برای همیشه

...از رفتن به اتاق تازه داماد اجتناب کنی

تو باید با همسر شاهزاده صحبت کنی

اگر همسر شاهزاده

جلوی اولیاحضرت از شما خیلی ناچیز بگه

مجازات های دیگه ای نسیبت می‌شه

سرم شلوغه بابا

پرنسس دوم

سی شی

سی شی

برادر هشتمت چطوره؟

خوبه؟

اولیاحضرت مجبورش کرد

که کار های که نمی خواد رو انجام بده؟

بجنب حرف بزن

مگه تو همیشه پر حرفی نمی کنی؟

...برادر هشتم

چی؟

دیشب برادر هشتم به اتاق خواب اولیاحضرت رفت

و هنوزه که برنگشته

من شنیدم که اولیاحضرت

به برادر هشتم لباس هاس جدید و هدایای دیگه هدیه داده

این حقیقت داره؟

این خلاف میلش بود؟

... احتمالا

...نبوده

!مو لیانگ چنگ. توی حرومزاده

من برای محافظت از تو مجبور شدم با یه مرد دیگه ازدواج کنم

و تو رفتی قصر

تا با اولیاحضرت عشق بازی کنی

!حرومزاده ی لعنتی

رئیس محافظان قصر،مامور شیائو به اینجا اومده تا به شما تبریک بگه

تبریک می‌گم پرنسس

اولیاحضرت بدین وسیله یک جفت قفل طلایی

یک جفت ظرف یشمی به شما هدیه میدن

و آرزوی یه ازدواج موفق و خوب برای پرنسس و همسر شاهزاده دارن

من از اولیاحضرت ممنونم

جینگ شین

بیا بریم یه قدمی بزنیم

پرنسس دوم لطفا صبر کنید

به دستور اولیاحضرت

برای اطمینان از ادامه دار شدن خون سلطنتی

پرنسس دوم

لطفا در اتاق همسر شاهزاده بمونید

خوابگاه تازه داماد از این طرفه

خب تو کاملا

با حیاط اقامت من آشنایی داری نه؟

من می خوام برم لباس هامو با لباس های سکسی تری عوض کنم

نمی تونم؟

من بیرون از اتاق بی سر و صدا

منتظر پرنسس می مونم

کی این اتاق رو تزئین کرده؟

خیلی قرمزه و از مد افتاده

همه چیز رو عوض کنید

امروز هیچی درست پیش نمی‌ره

فکر می کردم فعلا چنگ چنگ در امنیت باشه

اولیاحضرت

با وجود اینکه می دونسته اون به مکان های ممنوعه وارد شده

مجازاتش نکرده

و بعد از اینکه به اتاق خوابش صداش زده

حتی بهش هدایایی داده

شیائو تان

همسر شاهزاده خیلی باهوشه

اون قطعا یه راهی برای خلاص شدن از شرایط پیدا کرده

جینگ شین

همه می دونن که تو فکر اولیاحضرت چی می گذره

این چیزی نیستش که بشه فقط با متقاعد کردن ازش خلاص شد

...پس حتی اگر اینطور باشه

Hozzászólások

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left