Abbott Elementary

Abbott Elementary

Farsi Persian felirat letöltése

5. évad

Kiadási információk

Abbott Elementary S05E12 1080p WEB h264-ETHEL
Kommentár warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 12 Abbott Elementary 2021 زیرنویس فارسی سریال

Címkék

webdl
Közzétéve: 2026-01-29
Letöltések: 45
Hallássérülteknek: No

Farsi Persian felirat előnézete

Az első 200 sor.

ممنونیم که وقت گذاشتین تا با هم صحبت کنیم

راستش رو بخواین، من فقط اومدم نون دارچینی صبحانه‌ام رو بردارم

در واقع، ما این جلسه رو خواستیم چون می‌خوایم شما بخرید

نه، بذار حرفم تموم بشه. ای بابا

می‌خوایم یه سری کف‌پوش بخرید. ما کل روز سرپاییم و ۶۰۰ تا ناهار درست می‌کنیم

طرز راه رفتن من رو دیدین؟ کلاً داغون شده

خانم مدیر کلمن، حالا نوبت شماست که جواب بدین

خب، حالا شما اینجا چیکار می‌کنین؟

من یه میانجیِ با تجربه‌ام. کله‌ی گاو، بدنِ آدم

اون مینوتوره، نه میانجی

پس موضع‌تون اینه؟

کارکنان آشپزخونه، حرفی برای گفتن دارین؟

شما از این پینه و میخچه‌های پای من خبر ندارین

ببینین... پاشنه‌های کفش من هیچ‌وقت به ده سانتیِ کف این مدرسه هم نرسیدن

پس اگه من می‌تونم این‌طوری باشم، مطمئنم حالِ همه‌تون کاملاً خوب می‌مونه

چیز دیگه‌ای نیست؟ نظرِ دیگه‌ای ندارین؟

کار رو این‌طوری جمع می‌کنن

حالا وقتشه روی میانجی‌گریِ بزرگِ بعدیم تمرکز کنم

برقرار کردن صلح در "میانه غرب"

این لقبیه که من به دعوای بین میشیگان و اوهایو استیت دادم

یا ابوالفضل! جاهایی از بدنم خیس شده که اصلاً نباید بارون بهش برسه

منظورم جیب‌هامه

ای وایِ من

یهو بارونِ شدیدی گرفت. جدی می‌گم

اوه، بارب، موهات... چی؟

چیزی نیست که من بخوام دربارش نظر بدم

ای خدا

چی؟

کجا بساط رو پهن کنم؟

بساطِ چی؟

واسه روزِ عکاسی

ایوا. جانین

ایوا. جانین

ایوا، این آقا می‌گه واسه روزِ عکاسی اومده

خب که چی، اصلاً این یارو کی هست؟

عکاسه. عکاس

اوه، لعنتی

ایوا، چطور یادت رفت این رو به ما خبر بدی؟

من کلاً همیشه خیلی چیزها رو یادم می‌ره

و خب... یه جورایی از قلم می‌افته و بعدش هم همه‌چی خوب پیش می‌ره

بذار ببینم. مثلاً یادم رفته بود فیش‌های حقوقی رو بدم

که خب، جرمِ بدون قربانیه

تولدِ معلم‌ها. کی اهمیت می‌ده؟

اوه، و یادم رفت پیگیرِ تعمیراتِ سیستم تهویه اولِ سال بشم

ولی همه از اون اتفاق کلی درس گرفتن و بزرگ شدن

پس، خواهش می‌کنم

خب، اصلاً امکان نداره

که بتونیم یه مشت بچه‌ی خیسِ آب رو به موقع واسه این کار مرتب کنیم

آره، می‌شه لطفاً یه روز دیگه بیاین؟

اوه. آره، سپتامبر هم همین رو ازم خواستین

و حالا من اینجام

همینه که هست، یا امروز یا هیچ‌وقت

خب، انگار چاره‌ای نداریم جز اینکه یه جوری ردیفش کنیم

پس همه کش‌موها و تل‌هاتون رو بردارین

وازلین‌هاتون رو بیارین و زود باشین بجنبین

خیلی خب. اوه! خوشم اومد. عالیه

من موشِ آب کشیده شدم

اوه! الهی

خب، چند دور دورِ خودت بچرخ شاید فرجی بشه

نه، فکر کنم فقط سرش گیج بره و حتی آبِ لباسش هم نچکه

خیلی خب. به فکرم رسید دیگه. نه... آره، نه. خوبی؟

بیا اینم از این. خدایا

بارون واقعاً این بچه‌ها رو داغون کرده

خدایا خودت یه تیم آرایشگری برسون

چیزی که ما از خدا می‌خوایم اینه که آب رو تبدیل کنه به

خب، به چیزی غیر از آب. آره

خانم تیگز، اصلاً چرا داریم این کار رو می‌کنیم؟

آره، ما روزِ عکاسی رو نمی‌خوایم

چی؟ نه. بچه‌ها، روزِ عکاسی عالیه

روزیه که به خاطر چیزی که همین الان هستین جشن می‌گیریم

و همین یه دونه عکس می‌شه یه خاطره که یه عمر باقی می‌مونه

اومم. اه

باید بقیه‌ی کلاس‌های ابتدایی رو قبل از ناهار تموم کنم

پس بیایین همین الان عکسِ شما معلم‌ها رو بگیریم و تمومش کنیم

هان؟ نه، صبر کن، صبر کن

خب، فکر می‌کردم یه کم وقت دارم

می‌دونی، که به خودم برسم

آره، منم فکر می‌کردم فرصت دارم یه کاری کنم

که این لباسم حسابی تو چشم بیاد

داشتم فکر می‌کردم یه همچین حرکتی بزنم... مثل این

مثلاً این‌طوری؟ آره

نه. اوه، نه

شماها... ببینین

اوه، بیایین فقط عکس بگیریم، باشه؟ بیایین "تمومش کنیم بره پی کارش"

لری دِ کِیبِل گای

فقط یه-یه-یه ثانیه. لبخند

هی. راستش، اوم، وقت نکردم لبخندم رو تمرین کنم

تو لبخندت رو تمرین می‌کنی؟

من هیچ‌وقت یاد نگرفتم چطوری سفارشی لبخند بزنم

تو دوست‌پسرِ منی. چطوری این رو درباره‌ت نمی‌دونستم؟

خیلی خوب مخفیش می‌کنم. اوه

اوم، این چطوره؟ باشه

اوه... اوه، نشون‌شون نده

یا خدا. اوم

خوبه

نه؟ آره

آره، مگه نه؟ خوبه. آره

یادمه "تایرا" می‌گفت همه‌چی توی چشم‌هاست. چقدر خوب شد "تاپ مدل" رو پشت سر هم دیدیم

باشه، همون کار رو می‌کنم. باشه. باشه

اوه، شاید یه کم کمترش کنی بهتر باشه، گرگوری

خیلی کمتر

می‌خوای بشینی؟

گرگوری. اونم واسه خودش یه... انتخابیه‌ست دیگه

یواش‌تر

اوه. روز عکاسیِ کلاس‌هاتون چطور گذشت؟

فکر کنم نصفه و نیمه مرتب‌شون کردیم

یعنی فقط تونستیم بالاتنه‌ی بچه‌ها رو خشک کنیم

واسه همین بقیه‌ی روز رو باید مثل "پری دریایی" سر کنن

ای بابا، ولش کن

قراره توی روز عکاسی داغون بیفتی. این یه رسمِ همیشگیه

خب، از این لحاظ، قشنگ می‌شه

روزی که زیر بارون خیس شدیم ولی حداقل با هم بودیم

راه رو باز کنین. می‌خوام بترکونم، بچه‌ها

لباس عوض کردی؟

از دست من عصبانی نباش چون خودت هر روز یه لباس تکراری می‌پوشی

مثل شخصیت‌های کارتونی

نه، این‌طور نیست

ولی اگه می‌پوشیدم، شبیه خانم فریزل می‌شدم

یا... پتی مایونز. یا مامانِ لزبینِ فیل و لیل

پس می‌دونستی که امروز روز عکاسیه

نه، من توی دفترم کمد دارم و تجهیزاتم همیشه آماده‌ست

و سالن ورزش هم بهترین نورپردازی رو داره

تقصیر من نیست که شماها نقشه‌ی جایگزین ندارین

اوه، من نقشه‌ی جایگزین دارم

باورت نمی‌شه چقدر نقشه‌ی جایگزین دارم

نه واسه این مورد، ولی خب، می‌دونی دیگه

ای بابا، بچه‌ها، امروز واسه ناهار "اسلاپی جو" داریم

اسلاپی جو؟ بچه‌های ما بعد از ناهار عکاسی دارن

آره، نمی‌تونم بذارم همه‌شون سُسی و کثیف بشن

اینا اون‌قدر هماهنگی عصب و عضله ندارن که تمیز ساندویچ بخورن

چرا باید امروز این رو سرو کنن؟

اِ، ایوا، چرا دارن اون‌طوری بهت زل می‌زنن؟

اوه، دارن نامردی می‌کنن

قبل از اینکه بتونی توی این آشپزخونه کار کنی، باید دو تا کتاب بخونی

"لذت آشپزی" و "هنر جنگ"

آره، واسه همین یه نقشه کشیدم تا از اهرم فشاری که داریم استفاده کنم

این ایده رو از "هنر جنگ" گرفتم

هیچ‌وقت وقت نکردم "لذت آشپزی" رو بخونم

شما کلاه‌توری‌ها دارین با سرو کردنِ اسلاپی جو، روز عکاسی رو خراب می‌کنین

فکر نکنم بتونی این رو بگی

کدوم رو، "کلاه‌توری" یا "اسلاپی جو"؟

فقط کف‌پوش‌ها رو به ما بده

اونوقت بچه‌ها هم "شلخته" نمی‌شن، جو

خیلی خب، جمع شین دورِ هم. اوضاع از این قراره

تسلیم شین، دیگه تمومه. اونا بردن

نه، نه، نذارین با این حرکتِ دسته‌جمعی‌شون روز عکاسی رو خراب کنن

وای خدای من. من دیگه چه آدمیم؟

خب که چی؟ الان کوتاه بیام واسه کف‌پوش‌ها، بعدش نوبت چیه؟

کفش‌های ضد لغزش واسه کلِ پرسنل آشپزخونه؟

واقعاً می‌خوای دوباره با والدین سر و کله بزنی؟

اونم وقتی بچه‌ها عکس‌هایی رو می‌برن خونه که روش لکه‌ی سس گوجه‌ست؟

و کلِ لباس‌شون سسی شده؟

هی، ما از سس کچاپ استفاده می‌کنیم

ای پدرسوخته‌ها

اه

اه، خیلی خب، اون کف‌پوش‌های لعنتی‌تون رو بخرین

صبر کن، جدی؟ آره. حالا این غذاهای کثیف رو از اینجا ببرین

فکر نمی‌کردیم این‌قدر زود تسلیم بشی

واسه همین ناهار جایگزین نداریم

پس معامله بی معامله

می‌تونیم فقط بهشون نونِ خالی بدیم

منظورم اینه که، شاید مشکلی پیش نیاد

داریم درباره‌ی بچه‌های بزرگ‌تر حرف می‌زنیم

آره

فکر کنم یه سری پیش‌بندِ "رد لابستر" توی کیفم داشته باشم

آره، فکر کنم واسه اون بچه لکه‌برِ "تاید" داشته باشم

بهتره زودتر بجنبین

روز عکاسیه. اوم

عالیه

خب، نوبت کلاس آقای هیله

خب بچه‌ها. ریچی. ریچی، نوبت توئه

چش شده؟ به خاطرِ لکه‌ست؟

هیچیش نیست. روزِ خیلی خوبی داره

باشه. نفر بعدی

کلویی، لبخند بزن

نمی‌خوام

نفر بعدی

خیلی خب، یه نفر دیگه لطفاً

باشه، صبر کنین. نگه دارین. ایست

باید همه‌ی اونا رو دوباره بگیریم. باید لبخند بزنن

دیگه هیچ‌کس توی عکس‌ها لبخند نمی‌زنه

چی... چی؟ چی؟ منظورت چیه؟

خیلی مصنوعی می‌شه

باشه، ولی اینا عکس‌های مدرسه‌ست بچه‌ها. باید لبخند بزنین

مگه خودتون همیشه نمی‌گین کارهایی که "باید" انجام بدیم رو زیر سوال ببریم؟

آره، ولی اون مالِ وقتیه که دارین با ظلم مبارزه می‌کنین

یه مردِ سفیدپوست بهم بگه چیکار کنم؟

واسه من که عینِ ظلمه

باشه، ولی بعداً واسه عکس‌های خاطره‌انگیزه آینده عکس‌های قشنگ می‌خواید

چون حدس می‌زنم اون مدل دوباره مد بشه

لبخند زدن مالِ ظالم‌هاست

هیچ‌کدوم از آدم‌هایی که درباره‌شون به ما درس می‌دین، توی عکس‌هاشون لبخند نمی‌زنن

یادم نمیاد مارتین لوتر کینگ جونیور توی عکس‌ها نیشش باز باشه

آره، اون گفت: "من رویایی دارم"

نگفت: "من لبخندی دارم"

خب، شاید دکتر کینگ اخم کرده تا شما بتونین لبخند بزنین

می‌رم به مامانم می‌گم این رو گفتی

لطفاً نگو

فقط عکس رو بگیر. آره. بفرما

آره

Hozzászólások

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left