Az első 196 sor.
لی یو بینگ، به عنوان یه انسان باید بدونی کی چیکار کنی
تانگ ژوِ، واقعا کنجکاوم بدونم
اون روز چی خوردِ بودی که همچین بوی عجیبی میدادی
به تو چه میخوای بهت یاد بدم!؟
1000یوآن هم میگیرم براش نظرت چیه؟
!فردا صبح مثل همیشه برام صبحونه بیار، دیر نکنی
اتفاق اون روز باید فقط بین خدا، زمین، من و تو و دوش حمام بمونِ
...اگه بفهمم کسی راجب اون روز چیزی شنیدِ
چی میشه، ها!؟
هیچی نمیشه
داشتم فکر میکردم حالا که خدای یخی
و منم یه دانشجوی دامپزشکی بی نام نشونم که کسی هم نمیشناسَتِش
اگر تو بخوای میتونم همین الان یه کتاب به اسم، من و خدای یخ با هم حمام کردیم، بنویسم
و همینجا هم بلند به همه معرفیش کنم
دانشجوهای عزیز و همراه
اون روز، منو خدای یخ
تو خیلی دعواییی- تازه فهمیدی-
کدوم یکیش مال توِ!؟- اولی-
چی؟ میخوای من برسونمت!؟
جمعشون کن وگرنه فردا راپورتتو میدم
خبر خوب، این دفعه موفق شدم
من گروه فن های لی یو بینگ رو پیدا کردمو عضوش شدم تو هم اضافه میکنم
من فنش نیستم چرا باید عضو گروه فن هاش بشم!؟
پس، تو متوجه نیستی
ما باید خوب دشمنمونو بشناسیم تا بتونیم شکستش بدیم
تو باید عضو این گروه بشی
تانگ ژو، این تو نیستی!؟
کی این عکسو گرفته!؟
این کیه!؟ داره تنهایی با خدای یخ درس میخونه!؟
آروم باشید، شاید فقط از اونجا داشته رد میشده و اتفاقی اونجا نشسته
نگران نباشید، پوستش خیلی تیرست غیر ممکنه خدای یخ ازش خوشش بیاد
خدای یخ حتی ملکه بخش زبان های خارجه رو هم رد کرده، چطور میتونه از این خوشش بیاد!؟
عقلتون کجا رفته!؟
این حرفایی که توی اینترنت پُره فقط یه مشت شایعست و هیچ اساسی هم ندارن
من با اکانت تو جوابشونو میدم- جواب-
من میدونم، من میدونم، این آدمه هم اتاقیه منه
اون عشق دوران بچگیه لی یو بینگِ که تو این سالا فراموشش نکرده
الان هم همش میوفته دنبالش و اونو خجالت زده میکنه
احتمالا شما ها حرفی که میخوام بزنم رو باور نمیکنید، البته منم باور نکردم
اما من از هم اتاقیم راجب علاقش پرسیدم اونم گفت که لی یو بینگ رو دوست نداره
اون نمیتونه از دستش خلاص بشه و بابتش خیلی داره رنج و عذاب میکشه بهش کمک کنید
دروغه
عین واقعیته
لی یو بینگ حتی ازش خواست که فردا براش صبحونه ببره
کسی از شماها میخواد بجاش صبحونه رو براش ببره!؟
کسی علاقه ای به این کار نداره!؟
من من من من انجام میدم
عالیه
آدمای زیادی میخوان برای لی یو بینگ صبحونه ببرن
برای همین هم اتاقیم این کارو به مزایده میذاره هر کی مبلغ بیشتری پیشنهاد کرد اون برندست
پولی هم که میگیره میبخشه به انجمن دانشگاه برای نجات قربانیانی که دچار آزار و اذیت شدن
اگر هم این کارو نمیخواید پول ندید
انجمن نجات قربانیان آزار دیده!؟
این چه مدل انجمنیه!؟
اینو...خودم ساختم
و من تانگ ژو کسیم که باید نجات پیدا کنه
ها!؟
از وقتی که لی یو بینگ داره منو اذیت میکنه
من خیلی دارم رنج و عذاب میکشم
برای همین برپا کردن این انجمن به یه موضوع قلبی برام تبدیل شده
این کار من نیاز به تشویق و تمجید نداره!؟
معلومه که داره، تانگ ژو تو کار فوق العاده ای کرده
از وقتی که من با تو آشنا شدم کل زندگیم
متحول و جدید شده
بالاخره قرار نیست فردا صبح زود بیدار شم
800تا سرباز کاخ به سمت شمال میرن توپخانه در سمت شمال قرار دارد
اعضای توپخانه میترسن به سرباز ها شکلیک کنن سرباز ها میترسن به سمت توپخانه برون
800تا سرباز کاخ به سمت شمال میرن
توپخانه در سمت شمال قرار دارد
اعضای توپخانه میترسن به سرباز ها شکلیک کنن
چرا انقدر آروم میدویی؟
خیلی خستمه
چرا
جدیدن همش با تانگ ژو یی!؟
تانگ ژو؟
دارم بهش کمک میکنم بزرگ بشه
بزرگ بشه؟
چیزی بین شما دوتا هست؟
چیکار میکنی؟ الان وقت آوردن صبحونمه
زود میارمش
باشه
سلام خدای یخ
من جیو جیو ام، میتونید جیو جیو صدام بزنید
این صبحونتونه
صبحونم!؟ تانگ ژو کجاست!؟
تانگ ژو!؟ اون یه کار اورژانسی براش پیش اومد
و فکر کرد که شاید شما صبر نکنید تا اون برگرده، برای همین از من خواست براتون بیارمش
...تو
فیلم بازی نکن و راستشو بگو
ممنون
خدایِ یخ، واقعا شما همینجوری هی میوفتید دنبال تانگ ژو
و نمیتونید فراموشش کنید!؟
خوبی!؟
ممنون برای صبحونه
کیفمو برام بیار،ج...جیانگ
وای، رئیس تانگ! یکی میخواد یک ماه بردن صبحونه رو قبول کنه
تو برنامم بود- نمیخوای بدونی کیه!؟-
مهم نیست کیه، به هر حال داره بهم کمک میکنه
یه دختری به اسم ژو رانه
کدوم ژو ران؟
نه- چی، میشناسیش؟-
دختر خاله
شنیدم خاله میگفت تو توی دانشگاه لینگ دا قبول شدی اولش باورم نمیشد
فکر کردی نمیتونم قبول بشم؟
بعد که شنیدم رشتت دامپزشکیه
باورم شد، خیلی رشتت بهت میاد
با رشته رادیو و تلویزیون شما که قابل مقایسه نیست
چون فامیلیم اگه مریض شدی میتونی روم حساب کنی- هرگز این کارو نمیکنم-
شنیدم برای یک ماه بردن صبحونه برای لی یو بینگ اسم نوشتی، ازش خوشت میاد!؟
ما هر دومون معروفیم تو این فرصت هم میتونیم با هم آشنا بشیم
من ازش خوشم نمیاد اما در آینده شاید اون از من خوشش بیاد
راجبش فکر میکنم
ببخشید، اما صبحونه فروشی نیست
چی!؟ تو ازش خوشت اومده و میترسی من ازت بدزدمش!؟
تو خیلی فکر میکنی، لی یو بینگ اون قدر ها هم که فکر میکنی خوب نیست
من به عنوان یکی از اعضای خانوادت فقط میترسم آسیب ببینی
آسیب دیدن هم یه نوع خوشحالیه، من دوست دارم آسیب ببینم
به علاوه، اون خدای یخه، ما نمیدونیم کی دقیقا قراره آسیب ببینه
خوب، به هر حال، تقصیر توِ
بعدا که آسیب دیدی برای کمک نیا دنبالم
نگران نباش اما من شنیدم
تو دستیارش شدی
از اونجایی که به هم نزدیکیم، من ازت تعریف میکنم و حرفای خوب راجبت میزنم
راستی مامان بزرگ برامون اینارو فرستاده
از وقتی بچه بودیم همیشه مامان بزرگ میگفت که از همه چیم اول به تو بد این دفعه هم ازم خواست که اینو برات بفرستم
هی، میتونی کمکم کنی- آره-
این خیلی سنگینه، میشه برام ببریش خوابگاه؟
ممنون
این یکی هم برای دختر خالمه، میشه اینم بفرستی خوابگاه اون
باشه
خودم میبرمش، بیا بریم
ممنون
تو چت شده!؟
اوه، خدای من
بینگ بینگ ما نمیتونه یه دقیقه هم فراموشش کنه
و نمیتونه دنبالش راه نیوفته
همونطور که گفتم
مسخرست
نگاه، فن های لی یو بینگ هنوز دارن راجب عکس شما دوتا حرف میزنن
خدای یخ ما هیچ وقت طرف دخترا نمیره
حتی دستیارش
هی، چی میخوای بگی!؟
بهش فکر کن، رابطه یه مدیر از خود راضی
و منشی شخصیش
راست میگه بینگ بینگ، چرا راستشو نمیگی به ما
بهمون بگو، رابطتت با اون چجوریه!؟
هی تانگ ژو
هرچی بیشتر به عکس نگاه میکنم بیشتر میتونم رابطه شما دوتارو درک کنم
کِی کور شدی!؟
نیچه میگه توی عشق همیشه یکم دیوونگی هست
اما توی دیوونگی همیشه یه دلیل وجود داره
تانگ ژو، شما دو تا واقعا فرصت دیگه ای برای رابطه ندارید!؟
غیر ممکنه، اگه من دوستش داشتم
الان داشتم نودل آماده بدون چاشنی میخوردم؟
غیر ممکنه، اگه من دوستش داشتم، الان داشتم نودل آماده بدون چاشنی میخوردم؟
خدای یخ
اوه، تویی- بله، منم-
ممنون که اون دفعه بهم دستمال دادی، من لی یو بینگم
منم ژو ران ام، دختر خاله بزرگ تانگ ژو، دانشجوی بخش رادیو و تلویزیون دانشگاهمون هم هستم
من نمیدونستم دختر خاله تانگ ژو هم توی دانشگاهمون درس میخونه
ما تازه بعد مدت ها همو دیدیم
از تانگ ژو شنیدم که دستیارت شده
دختر خاله کوچک من سر به هوا و سر سخته، امیدوارم شما که ارشدش هستید اینو درک کنید
راستی، این صبحونتونه
اوه ممنون
من با ژیاو ژو* بزرگ شدم تانگ ژو*
ژیاو ژو توی همه کارا خوبه به جز زود بیدار شدن
اون فکر میکنه چون حشره ها صبح زود بیدار میشن میمیرن
مثل ما پرنده سحرخیز نیست
تو باید صبح زود بیدار شی تا هاکی تمرین کنی، منم باید بیدار شم تا رو صدام کار کنم
برای همین هم قبول کردم که برات صبحونه بیارم
امیدوارم که ناراحت نشده باشی
چون ژیاو ژو گفت آدم خوبی هستی
اون گفت من آدم خوبیم؟
فکر کنم شما دوتا خیلی رابطه خوبی با هم دارید
درسته
ما میتونیم راحت اونجا اسکیت کنیم اما هر روز تیم هاکی داره اونجا تمرین میکنه
کی ما میتونیم تمرین کنیم!؟
اگه واقعا میخوای یاد بگیری، رول اسکیت خیلی خوبه
به جز یه سری از تکنیکاش، تفاوت دیگه ای با بقیه زیرشاخه های اسکیت نداره
تو باید باهامون بیای
واقعا نمیتونم، باید امروز برم ورزشگاه
واقعا اشتباه کردم، چرا قبول کردم براش کار کنم!؟
خداروشکر همش یه ماهه، زود تمام میشه
تانگ ژو، حالا که تو مسیرمونه ما هم باهات میایمو یکم حرف بارش میکنیم
بیاین بریم
خدای یخ، تانگ ژو آوردن صبحونه براتونو به مزایده گذاشته
50یوآن برای هر دفعه، حتی گرون تر از خود صبحونست
در آخرهم یه دختری به اسم ژو ران برای یک ماه خریدتش
به جز این که خودشو مظلوم نشون داده، کلی پول به جیب زده
صبحونه گیرت اومد!؟
نه- پس چطوره یکم الان بخریم!؟-
خوبه
تانگ ژو تانگ ژو بیا اینجا
صبحونه خوردی!؟ باهام چیکار داری!؟
اوه، راستی، ژو ران ازت ممنونم
No comments yet. Be the first to leave one.