Az első 188 sor.
آنچه در «وان تری هیل» گذشت
من توی یه برنامهی میکروفون آزاد آواز خوندم. من اونجا بودم
منظورت چیه که اونجا بودی؟ «خب...»
«رد بدروم رکوردز» کمپانیِ منه. به نظرم کارت عالیه
خیلی دوست دارم یه وقت باهات ملاقات کنم
تو توی این کار عالی میشی
و تروی هم حتماً با من همعقیدهست
چون میخواد تو مدیر برنامهش باشی
تبریک میگم، اولین موکلت رو گرفتی
پس ببین، حتی اگه همهی داراییهای شرکت رو هم نقد کنی
باز هم فقط میتونی ۷۰ درصد پولی رو که سرمایهگذارها
از دست دادن، بهشون برگردونی
اگه همه چیز رو نقد کنم چی؟
داریم دربارهی کل داراییِ شخصیت حرف میزنیم؟
هر چی که دارم
میتونم کمکتون کنم؟
پسرم اینجاست؟
اوه، تو رو خدا نه
«خب، فکر میکنی بتونم یه لبخند ازت بگیرم؟»
«بیخیال پسر، واقعاً؟»
«چیه، میخوای بقیهی عمرت رو...»
«بدون لبخند زدن بگذرونی؟»
«خب، اگه برات یه جوک تعریف کنم چی؟»
«یا اگه این صدا رو دربیارم؟»
«بلا-لا-لو بلو-با-دو بو-بو-با-دو.»
خیلی خب، یه لطفی بهم بکن
فقط یه ثانیه لبخند بزن
اون وقت میتونی بقیهی زندگیِ
عبوسانهت رو در آرامش سپری کنی
«نظرت چیه؟»
«باید بگم ارتودنسیها اونقدرها هم بد نیستن، داداش.»
«جدی میگم.»
شاید بتونی یه دندون طلا یا چندتا از این آویزهای پر زرق و برق بندازی
ولی در کل ظاهر خوبیه
به نظر من که افتضاحه
اوه، این خیلی بده
افتضاح نیست. یکم هست
نیست و نخواهد بود. دفعهی قبل که بود
آره، خب، دفعهی قبل فرق میکرد، باشه؟
این دفعه همهی شرایط مهیاست
قرارداد هم قرارداد خوبیه
منظورم اینه که فقط کافیه پرواز کنی بری آتلانتا
و تروی رو راضی کنی قرارداد رو امضا کنه
باز رسیدیم به همون قسمتی که ممکنه افتضاح بشه
بیخیال پسر
من و توایم و یه دنیا اراده
یکم روحیه داشته باش
افزایش دستمزدها یه جور پاداش بر اساس عملکرد هستن
این تازه اولشه
فقط راضیش کن قرارداد رو امضا کنه
«و اینجا رو امضا کن.»
اینجا رو پاراف کن
و اینجا رو امضا کن
ممنون، خانم دیویس
از همین لحظه مالکیت شما لغو میشه
و دیگه هیچ وابستگیای
به برند «کلوز اور بروز» ندارید
میشه خودکارم رو پس بگیرم؟
هی
چی؟ این چشمبند دیگه واسه چیه؟
اوه، خیلی باحاله، نه؟
نه. واسه چی اینو زدی؟
اوم، نمیدونم. فقط یه چیزِ جدیده که دارم امتحانش میکنم
هی، تمرین بیسبالت امروز چه ساعتیه؟
فکر کردم بیام و تماشا کنم و بلند... تشویقت کنم
مامان، نه، نمیتونی اون چیز رو توی تمرین من بزنی
اوه، چرا میتونم؛ و تا وقتی تو واسه ارتودنسیت قیافه بگیری
مامانی هم قراره همیشه این چشمبند رو بزنه
همه جا
آااارررر
این برای تو و هیلی اومده
محض احتیاط، اگه خواستی دوباره بهم سیلی بزنی
گفتم شاید بتونم کمکت کنم
جری؟
ماوث، چطوری رفیق؟
خب، یه چاهبازکن دستمه
و تو هم کتوشلوار پوشیدی
پس بیا فرض کنیم حالم به خوبیِ تو نیست
ایستگاه رادیویی منو مدیر برنامهها کرده
باورت میشه؟
قطعاً حالم به خوبیِ تو نیست
واقعاً برات خوشحالم جری، لایقشی
مرسی
پسر، واقعاً داشتی چاه توالت رو باز میکردی؟
آره، واقعاً باید دیگه توی ساعات تخفیف
تاماله سِرو نکنیم
خب، میدونی که پسرا چطوریان، نه؟
دستشوییِ دخترا بود
خب گوش کن، همهی ما توی ایستگاه دلمون برات تنگ شده
ببینم چیکار میتونم بکنم که برت گردونم، باشه؟
دلم برات تنگ شده پسر
مرسی جری، واقعاً ممنونم
بهت خبر میدم، باشه؟ باید برم
آره، بـ-بعداً میبینمت
اوه بروک عزیزم، امیدوارم ناراحت نشی
ولی من اون حولههای دستشویی توی آشپزخونه رو عوض کردم
اوه، و یه خبر خوب
تالار پذیراییِ «اوکس» رو
برای مراسمت رزرو کردم
من از پسِ هزینهش برنمیام
مجبور شدم یکم پارتیبازی کنم
ولی خیلی مجلل و باشکوهه
ای کاش مراسم خودم هم اونجا بود
گفتم که پولش رو ندارم
خب، لازم نیست داشته باشی عزیزم
بهت گفتم که خودم حساب میکنم
من خط تولید لباسم رو از دبیرستان شروع کردم
اینو میدونستی؟
یه سایت راه انداختم و آنلاین لباس میفروختم
و از اون موقع به بعد، هویت من همین بوده
همهی وجود من همین بود؛ «کلوز اور بروز»
تا امروز
اوه عزیزم، میدونم که ناراحتی
ولی واقعاً نمیفهمم این چه ربطی
به عروسی داره
وقتی برندم رو بردم نیویورک
مجبور بودم سرمایهگذار جذب کنم
و خیلی زود فهمیدم
که وقتی پولشون رو میگیری
باید نظراتشون رو هم قبول کنی
من نمیخوام نظرات تو رو قبول کنم
«ببخشید، ولی من از تالار اوکس خوشم نمیآد.»
از هیچکدوم از اینا خوشم نمیآد
با بودجهی تو، نهایتش ساندویچ کالباسه
و یه جعبه شراب
من فقط یه عروسیِ کوچیک میخوام که از پس هزینهش بربیام
یه مراسم که مالِ خودم باشه
باشه، میتونی عروسی کوچیکت رو داشته باشی
«میدونی، حدس میزنم نباید تعجب کنم.»
از وقتی اومدم اینجا با من سرد و تند برخورد کردی
اینطور نبوده. چرا، دقیقاً همینطور بوده
و یه خبری برات دارم خانوم کوچولو
فقط به خاطر اینکه از دست مادرت ناراحتی
دلیل نمیشه تلافیش رو سر من دربیاری
فقط به خاطر اینکه پسرت عاشق منه
دلیل نمیشه تلافیش رو سر کمد مشروب من دربیاری
تو یه دختر لوس و عوضی هستی. باشه، پیرزنِ دائمالخمر
موفق باشی با اون مهمونیِ درِپیتِ توی حیاط پشتیت
تو هم موفق باشی با پیر شدنت
و در ضمن
من حولههای خودم رو دوست دارم
«آیا از دست دادن شرکتت سختترین چیزی بوده...»
«که تا حالا باهاش روبرو شدی؟»
بله
«کلوز اور بروز» برای من خیلی چیزها بود
راهی برای خلاقیت، یه شغل
و هویتِ من
از دست دادنش قطعاً سختترین چیزیه که
تا حالا باهاش دستوپنجه نرم کردم
یا شاید دومین سختیِ بزرگ زندگیم
تو هنوز با مادرشوهرِ آیندهی
خودشیفته و کنایهزنم آشنا نشدی
یا شاید هم شدی
باید میشنیدی چطوری با من حرف میزد
آره خب، مطمئنم تو تحریکش کردی
چطور میتونی اینو بگی؟
اون تو رو پُر کرده
هیچکس کسی رو پُر نکرده
مامان، بیخیال، خودت میدونی چطوری هستی
و چطوری هستم؟ بگو بهم
تو فقط لجبازی. میخوای همه چیز طبق میل تو باشه
من فقط براش این حولهها رو خریدم
این حولههای کاملاً شیک و عالی رو
و اون ازم تشکر کرد؟ نه
سرم داد و بیداد راه انداخت
با تندی و بدجنسی
خب، من حولههای قدیمیمون رو دوست داشتم
تنها پسرم رو بر علیه من پُر کردن
هه، یه نوشیدنی لازم دارم
میشه برام یکی بیاری، لطفاً؟
مامان، میدونی که دوستت دارم
و من و بروک میخوایم تو بخشی از عروسیمون باشی
ولی این عروسیِ ماست
عروسیِ بروکه، نه مالِ تو
بله، البته که هست عزیزم
ولی اون حتی نمیخواست غذای درستوحسابی سِرو کنه
فقط پیشغذا؟ جولیان، لابد بعدش هم میخواد مهمونها پولِ نوشیدنیشون رو بدن؟
یا مثلاً رقصِ جوجه؟
مردم رقص جوجه رو دوست دارن مامان
اون تو رو علیه من پُر کرده
با اون اَطوارهاش
خیلی خب، حرف زدن بسه
خب، برام شراب میآری؟
جولیان؟
عزیزم؟
اون عالیه، مگه نه؟
واقعاً عالیه. میدونم
منو یادِ قدیمای خودم میندازه
No comments yet. Be the first to leave one.