Az első 184 sor.
سلام، هوارد.
آلی! وای...
چطوری؟ - تو اینجا چیکار میکنی؟
چرا نگفتی میای؟ - گفتم همینطوری یه سر بهت بزنم.
خدای من، چقدر جالبه چون، میدونی،
همین چند روز پیش داشتم بهت فکر میکردم.
برنامهتو تو تلویزیون دیدم.
آهان؟ - آره.
میدونی برای اینکه این کلهپوکها بازی رو خاموش کنن چه کارا که نکردم.
این آلفرد میلره. دوستمه.
اون یه نویسنده بزرگ تلویزیونه.
اینم مارگو، گارسون معروف.
حال شما چطوره؟ - از آشناییتون خوشبختم.
گوش کن، ام، فکر کردم شاید قبل از شلوغی شام، بتونیم یه قدمی بزنیم،
یکم شطرنج بازی کنیم یا چیزی.
حتماً.
مارگ؟
میتونی، ام، پشت صندوق وایسی؟
حتماً، هوارد.
البته، مگه اینکه سرت خیلی شلوغ باشه.
برای تو؟ شوخی میکنی؟
از دیدنت خوشحال شدم. - آره، منم همینطور.
هی، هوارد. - بله؟
ضریب مبارزه کید گاویلن-باسلیو چنده؟
هشت به پنج، گاویلن.
من رو باسیلیو، پنج تا میذارم.
باشه، قبوله.
تو هیچوقت عوض نمیشی.
نوبت توئه.
هوارد، من دیگه نمیتونم کار کنم.
آره؟ چی، مثلاً ذهنت قفل شده؟
نه.
چی؟ مریض که نیستی؟
من ممنوعالکار شدم.
آره، باشه. ولی حالت که خوبه؟
حالم افتضاحه.
ولی سالمی؟ یعنی، غیر از زخم معدهت؟
هوارد، فیلمنامههامو نمیخرن.
من تو لیست سیاهم. میدونی یعنی چی؟
یه لیسته از اسمها.
استودیوها دارن، شبکهها، آژانسهای تبلیغاتی.
اسمت تو لیست باشه، مُهر خوردی. نمیتونی کار کنی.
اگه سالم باشم چه فرقی میکنه؟
خب، میدونی، فرق میکنه.
خب، برای چی ممنوعالکار شدی؟
من همدل کمونیستم.
خب، همیشه بودی.
خب، الان دیگه خیلی طرفدار نداره.
هی، چند بار بهت گفتم؟
اول به فکر خودت باش.
خب، باشه، از کی میتونی شکایت کنی؟
از هیچکس.
هیچکس قبول نمیکنه که لیست سیاه وجود داره.
منظورم اینه که اونا فقط میگن، ام، "فیلمنامهت به اندازه کافی خوب نیست."
"تو برای این کار مناسب نیستی." میدونی، از این جور حرفا.
من یه سری آدم میشناسم.
اونا دقیقاً "آدم" نیستن،
ولی با ۵۰ دلار، چند تا پا رو میشکنن،
و دیگه اذیت نمیشی.
این چیزی نیست که من لازم دارم. - چی، پول لازم داری؟
من فعلاً پولم تو بورسه
که الان پایینه، ولی قراره بزنه بالا.
من یه اسم دیگه لازم دارم.
آره، میفهمم.
اوم... رپاپورت.
آلف... آلفرد رپاپ... آرنولد رپاپورت!
اسم مستعار جواب نمیده. اونا میدونن همه داریم اسمهامونو عوض میکنیم.
من یه آدم واقعی میخوام، هوارد.
اوه... البته.
کسی که، ام، اونا باورش کنن و منم بتونم بهش اعتماد کنم.
معلومه.
ببین، من هرگز ازت نمیخواستم این کارو بکنی...
اِاِاِ، از کی میخواستی بپرسی؟ به من برمیخورد.
خب، هیچکس نمیفهمید، فقط خودمون دو تا.
کِی شروع کنیم؟
صبر کن یه دقیقه.
بهتره بدونی داری تو چه کاری میافتی.
میخوای اسم منو بذاری رو فیلمنامههات.
به این سادگیها نیست.
من فیلمنامهها رو مینویسم. با اسم تو میفرستمشون.
خب، فیلمنامهها رو میخرن دیگه؟ - محشره!
بعدش میخوان نویسنده رو ملاقات کنن.
خب که چی؟
پس باید بری اونجا و واقعاً نقش نویسنده رو بازی کنی.
خب، من نویسنده میشم. چیه مگه؟
میتونم انجامش بدم، و میخوام انجامش بدم.
من دوستتم. تو دردسر افتادی.
دوست به چه دردی میخوره؟
ولی این روزا، همین دوستی هم ممکنه برات دردسر شه.
زندگی پر از ریسکه.
من بابت این بهت پول میدم، هاوارد.
پول بدم؟ یعنی چی؟
مگه میشه؟ دوست از دوستش پول میگیره؟
ده درصد از هر فیلمنامه، بدون هیچ بحث و جدلی.
به پولش احتیاج داری. همیشه تو قرض و قولی و خب...
من همینقدر رو به یه وکیل هم میدادم، به هر حال.
ده درصد؟ - از سرش.
خب، بابت هر فیلمنامه چقدر گیرت میاد؟
اِمم، 750 دلار، 1000 دلار. بستگی به سریال داره.
برو خونه و بنویس. غصهها تموم شدن.
چه بازیای داری درمیاری؟
ها؟ تو که برای سه تا شرط برنده از قبل به من بدهکاری.
من چیام، یه جور مؤسسه خیریه؟
عصبی نشو. پولت رو میگیری.
شرطبندی میکنی، میبازی، باید هم پرداخت کنی.
چی؟ به من اعتماد نداری؟ تو میدونی... آخه من...
هی، منو عصبانی نکن از خودت، میشنوی هاوارد؟
ما خیلی وقته که داریم با هم کار میکنیم.
پس منو از خودت عصبانی نکن.
من تو رو نمیفهمم.
با حقوقت چی کار میکنی؟
میریزی تو چاه دستشویی؟
نه، یه اطلاعات محرمانه از یه سهم داشتم. خوب به نظر میاومد، منم شیرجه زدم توش.
سراغ سهام رو از کی میگیری؟ چرا از من نمیپرسیدی؟
من با بازار آشنا هستم.
قبل از اینکه حقوقت رو بریزی تو چاه دستشویی، از من بپرس.
باشه، دفعه بعد ازت میپرسم.
هاوارد، هاوارد، بالاخره چی میخوای از آب دربیای؟
مامان و بابا تو گور بلرزن.
هنوز خودمو پیدا نکردم، میدونی.
ولی همهش قراره عوض بشه، مایر.
تو همیشه باهوش بودی.
مگه من درس عبرت گرفتم؟
میتونستی بری دانشگاه. به جاش، شدی یه علاف.
این بار چقدر؟
اِمم... 600 دلار.
گفتی تو تلفن "چهارصد".
آره، میدونم. چهارصد.
چهارصد منو سر به سر میکنه، بعدش صفر میشم.
من حساب و کتابام رو دقیق نگه میدارم.
گفتی "چهارصد"، چهارصد میگیری.
دیگه کافیه.
دیگه صبرم تموم شده، هاوارد.
من یه کاسبی دارم.
میدونی الان خرج یک دونه راسوی کوفتی چقدره؟
میدونی یه برشکار امروز چقدر میگیره؟
ممنون بابت...
حداقل اگه داشتی به استعدادت میرسیدی،
میگفتم، "خوبه، این یه سرمایهگذاریه."
دارم روش کار میکنم، مایر.
تو اون کار مسخرهای که داری؟
تو به این میگی کار؟ با این هوش و ذکاوتی که داری؟
فکر کنم حسابی غافلگیر بشی.
من جدی میگم.
چاه داره خشک میشه.
یا باید غرق بشی یا شنا کنی.
500 دلار.
برنده، شماره 3، آقای تورف، با سوارکاری ویلیام بولاند.
3-60 و 2-90.
اسب دوم، شماره 6، استپ چایلد.
اسب سوم، شماره 10، ایزی وِرل.
...بلومنت پارک از خدمات WTRM است.
هر مسابقه...
اِمم، لوز شرایتون.
خب، کی میخوادش؟
کی؟ فلورانس بارت؟
قیافهات چطوره؟
آها، آره.
بله. این... همینطوره.
این هاوارد پرینس، نویسنده است.
جدی میگی؟ راست میگی؟
آره؟ خوشت اومد؟
حتماً. نه، میتونم ملاقات کنم... کِی؟ بعدازظهرا خوبه.
چون، خب، میدونی، شبها رو برای نوشتن استفاده میکنم
چون سر و صدا کمتره.
باشه، عالیه.
سهشنبه عالیه.
باشه.
خداحافظ.
بله، الد گلد،
سیگاری که پشتش نزدیک به ۲۰۰ سال تجربه تو کار توتون هست.
.
اِم، فلورنس بارت؟
همون که مو داشت.
بهش نمیگم، فیل.
تو تهیهکنندهای. کارای کثیف خودتو خودت انجام بده.
هِکی فقط باید بره با اون مرد حرف بزنه.
چرا باید حرف بزنه؟ اصلاً این یارو کیه؟
فقط چون برای افبیآی کار میکرده؟
اون از کجا حق داره کسی رو تبرئه کنه؟
چه کسی حق داره اصلاً؟ - این به نفع خود هِکیه.
چیاش خوبه؟ من با کل این گند...
کی ازش حمایت میکنه؟ منم مخالفم.
پس یه کاری بکن. - من شبکه رو اداره نمیکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.